حالتهاى متناسب با نيايش
در احاديث، حالتهاى گوناگونى
براى نيايشگر به تصوير كشيده شده است، مانند:
1.
تبتُّل
امام صادق عليهالسلام: ...
وقَولُهُ: «وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً» الدُّعاءُ
بِإِصبَعٍ واحِدَةٍ تُشيرُ بِها ...؛(1)
«... و فرموده او كه: «و به درگاه او تبتّل كن»، (تَبتُّل) به
اين معناست كه با يك انگشت، اشاره نمايى و دعا كنى ...»
امام صادق عليهالسلام: ...
وَالتَّبَتُّلُ الإِيماءُ بِالإِصبَعِ ...؛(2)
«... تبتّل هم اشاره كردن با انگشت است ...»
2.
استعاذه
امام على عليهالسلام: إذا
سَأَلتَ اللّهَ فَاسأَلهُ بِبَطنِ كَفَّيكَ، وإذا تَعَوَّذتَ
فَبِظَهرِ كَفَّيكَ ...؛(3)
«هر گاه از خدا درخواست كردى، با كف دستانت از او درخواست كن و
هر گاه پناه بُردى، با پشتِ دستانت پناه ببر...»
الكافي عن محمّد بن مسلم وزرارة:
قُلنا لِأَبي عَبدِ اللّهِ عليه¬السلام: ...كَيفَ
الاِستِعاذَةُ؟ قالَ: تُفضي بِكَفَّيكَ(4)؛
محمّد بن مسلم و زراره: به امام صادق عليهالسلام گفتيم:
...استعاذه (پناه بردن) چگونه است؟
فرمود: «كفِ دو دستت را به طرف فضا قرار مىدهى.»(5)
3. رَهبت
امام صادق عليهالسلام:
...وَالرَّهبَةُ أن تَجعَلَ ظَهرَ كَفَّيكَ إلَى
السَّماءِ؛(16)
«...و رَهبت، آن است كه پشتِ دستانت را به طرف آسمان، قرار
دهى.»
امام كاظم عليهالسلام:
...وَالرَّهبَةُ: أن تُكفِئَ كَفَّيكَ فَتَرفَعَهُما إلَى
الوَجهِ؛(17)
«...و رَهبت، آن است كه كفِ دستانت را به طرف زمين كنى و آنها
را تا صورت، بالا آورى.»
4.
تضرُّع
الكافي عن أبي بصير: سَأَلتُهُ
[أيِ الصّادِقَ عليه¬السلام]: عَنِ الدُّعاءِ ورَفعِ
اليَدَينِ. فَقالَ: عَلى أربَعَةِ أوجُهٍ: ...ودُعاءُ
التَّضَرُّعِ أن تُحَرِّكَ إصبَعَكَ السَّبّابَةَ مِمّا يَلي
وَجهَكَ، وهُوَ دُعاءُ الخيفَةِ؛(6)
الكافى به نقل از ابو بصير: از امام صادق عليهالسلام درباره
دعا و بالا بردن دستها پرسيدم. فرمود: «چهار صورت دارد: ...و
دعاى تضرّع، آن است كه انگشت سبّابهات در برابر صورتت تكان
دهى، و اين، دعاىِ ترس است».
امام صادق عليهالسلام:
...وَالتَّضَرُّعُ تَحريكُ الإِصبَعِ؛(7)
«...و تضرّع، تكان دادن انگشت است...»
5. اخلاص
الدعوات الكبير به نقل از ابن
عبّاس: پيامبر خدا فرمود: الإِخلاصُ هكَذا؛ ورَفَعَ إصبَعا
واحِدَةً مِنَ اليَدِ اليُمنى...؛(8)
«اخلاص، اين گونه است» و يك انگشت از دست راست را بالا برد...
6.
ابتهال
امام صادق عليهالسلام:
...وَالاِبتِهالُ أن تَمُدَّ يَدَيكَ جَميعا؛(9)
«ابتهال، اين است كه هر دو دستت را با هم بكشى.»
الكافي عن أبي بصير: سَأَلتُهُ
[أيِ الصّادِقَ عليه¬السلام]: عَنِ الدُّعاءِ ورَفعِ
اليَدَينِ. فَقالَ: عَلى أربَعَةِ أوجُهٍ: ...وأمَّا
الاِبتِهالُ فَرَفعُ يَدَيكَ تُجاوِزُ بِهِما رَأسَكَ؛(10)
الكافى به نقل از ابو بصير: از امام صادق عليهالسلام درباره
دعا و بالا بردن دستها پرسيدم، فرمود: «چهار صورت دارد: ...و
در ابتهال، دستانت را تا بالاتر از سرت بلند مىكنى...».
7.
استكانت
امام على عليهالسلام: پيامبر
خدا صلى¬الله¬عليه¬و¬آله به ما فرمود: ...ودُعاءُ
الاِستِكانَةِ هكَذا؛ وقَبَضَ يَدَيهِ إلى مَنكِبِهِ، وقالَ
صلى¬الله¬عليه¬و¬آله: لا يَكونُ ذلِكَ إلاّ فِي الخَلاءِ؛(11)
...«دعاى استكانت، اين گونه است» و دو دستش را به طرف شانهاش
جمع كرد و فرمود: «اين حالت، فقط در وقت خلوت است».
امام صادق عليهالسلام: إنَّ
الاِستِكانَةَ فِي الدُّعاءِ أن يَضَعَ يَدَيهِ عَلى
مَنكِبَيهِ حينَ دُعائِهِ؛(12)
«استكانت در دعا، آن است كه شخص، وقتى خداوند را مىخوانَد، دو
دستش را روى شانههايش قرار دهد.»(13)
8. رَغبت
امام صادق عليهالسلام:
الرَّغبَةُ تَبسُطُ يَدَيكَ وتُظهِرُ باطِنَهُما...؛(14)
«رغبت، اين است كه دو دستت را بگشايى و كفِ آنها را به طرف
بالا قرار دهى...»
امام كاظم عليهالسلام:
...وَالرَّغبَةُ: أن تَستَقبِلَ بِراحَتَيكَ السَّماءَ،
وتَستَقبِلَ بِهِما وَجهَكَ؛(15)
«تبتّل، آن است كه كفِ دستانت را در دعا، آن گاه كه دعا
مىكنى، وارونه سازى...»
9. مسئلت
الكافي عن محمّد بن مسلم وزرارة:
قُلنا لِأَبي عَبدِ اللّهِ عليه¬السلام: كَيفَ المَسأَلَةُ
إلَى اللّهِ تَبارَكَ وتَعالى؟ قالَ: تَبسُطُ كَفَّيكَ؛(18)
الكافى به نقل از محمّد بن مسلم و زراره: به امام صادق
عليهالسلام گفتيم: مسئلت كردن از درگاه خداوند تبارك و تعالى
به چه نحو است؟ فرمود: «دو دستت را مىگشايى».
امام على عليهالسلام: إذا
سَأَلتَ اللّهَ فَاسأَلهُ بِبَطنِ كَفَّيكَ؛(19)
«هر گاه از خدا درخواست كردى، با كف دستانت از او درخواست كن.»
10.
بصبصه
بصائر الدرجات عن ابن سنان عن
الإمام الصادق عليه السلام أنَّهُ لَمّا دَعا عَلى داوُدَ بنِ
عَلِيٍّ: رَفَعَ يَدَيهِ فَوَضَعَهُما عَلى مَنكِبِهِ، ثُمَّ
بَسَطَهُما، ثُمَّ دَعا بِسَبّابَتِهِ....
فَقُلتُ لَهُ: فَرَفعُ اليَدَينِ ما هُوَ؟ قالَ: الاِبتِهالُ.
فَقُلتُ: فَوَضعُ يَدَيكَ وجَمعُهُما؟ قالَ: التَّضَرُّعُ.
قُلتُ: ورَفعُ الإِصبَعِ؟ قالَ: البَصبَصَةُ؛(20)
امام صادق عليهالسلام، هنگامى كه داوود بن على را نفرين كرد،
هر دو دستش را بلند كرد و روى شانهاش قرار داد. سپس، آنها را
گشود و آن گاه با انگشت اشارهاش دعا كرد....
من گفتم: بالا بردن دستها (براى) چيست؟ فرمود: «(براى)
ابتهال». گفتم: قرار دادن دستها و جمع كردن آنها چه معنا
دارد؟ فرمود: «تضرّع است». گفتم: بلند كردن انگشت(، چه)؟
فرمود: «بَصْبَصه(21) است».
معاني الأخبار: إنَّ البَصبَصَةَ
أن تَرفَعَ سَبّابَتَيكَ إلَى السَّماءِ، وتُحَرِّكَهُما
وتَدعُوَ؛(22)
بصبصه، آن است كه دو انگشت نشانهات را به سوى آسمان بردارى و
تكانشان دهى و دعا كنى.
نكته قابل توجه در تبيين احاديث ياد شده و بهرهگيرى از
آنها اين است كه حالت و هيئت انسان در عبادتهاى بدنى، در
واقع، تمثّل و تجسّم حقايق و حالات درونى اوست(23) و در
صورتى كه دين، هيئت خاصّى را براى عبادتى تعيين و تكليف
كرده باشد (مانند هيئت طواف وسعى)، مكلّف، موظّف به ايجاد
آن هيئت در خويش، در تبعيّت فرمان خداوند متعال است، چه
حال متناسب با آن را داشته باشد و چه نداشته باشد. البته
بىترديد، تحقّق حال مطلوب، در كمال عبادت، مؤثر است.
اما حالات و هيئتهايى كه در احاديث ياد شده براى نيايش
مطرح شدهاند، ظاهرا تكليفى يا تعبّدىِ محض نيستند؛ زيرا
مطلوبيت تامّ آنها در صورتى است كه نيايشگر، حال متناسب با
آنها را داشته باشد. در غير اين صورت، از تأثير حال وهيئت
مورد اشاره، به همان اندازه پوسته و صورت ظاهرىاش
بهرهمند خواهد شد؛ بلكه حتى ممكن است حال درونى نيايشگر،
چنان با وضع و حال ظاهرش در تعارض باشد كه عمل وى بازى و
استهزا به نظر برسد؛ چيزى كه قطعا مذموم است، و لذا امام
صادق عليهالسلام مىفرمايد:
... ولا يَبتَهِلُ حَتّى
تَجرِيَ الدَّمعَةُ؛(24)
... واستغاثه نكند، تا اين كه اشك جارى شود.
از اين رو، احتمال تعبّدى
بودن اين هيئتها ـ چنان كه ابن فهد رحمه اللّه در آغاز
تبيين اين دسته احاديث اشاره نموده ـ بعيد به نظر مىرسد.
وى در اين باره مىگويد:
«اين گونه هيئتها، يا به جهت علّتى است كه ما نمىدانيم و
يا شايد مراد از باز كردن دستها در دعا، در حالت رغبت و
انتظار، اين باشد كه چنين هيئتى، نزديكترين حالت براى
درخواست كننده در گسترش آرزوها، و خوش گمانى به برخوردار
شدن از نعمتهاى خدا، و اميدش به نيل به فضل خدا باشد. پس
درخواست كننده، با آرزو طلب مىكند و دستانش را باز مىكند
تا احسان در آن قرار بگيرد.
اما مراد از قرار دادن پشت دستها به سوى آسمان در حال ترس
و نگرانى در دعا، اين است كه بنده با زبان خوارى و كوچكى،
به داناى نهانها و رازها مىگويد: من كف دستانم را به سوى
تو نگشودم و آنها را به سمت زمين قرار دادم به خاطر خوارى
و خجالت در برابر تو.
مراد از ناله و زارى با تكان دادن انگشتان به چپ و راست،
تأسى كردن به مصيبت زده در حوادث بس ناگوار است. مصيبت
زده، دستان خود را به سمت بالا و پايين و چپ و راست، تكان
مىدهد و با آن، ناله سر مىدهد.
مراد از تَبتُّل با بالا و پايين بردن انگشتان، با توجه به
اين كه تبتّل به معناى بريدن از همه چيز و پيوستن به
خداوند است، به اين معناست كه گويا دعا كننده، با زبان حال
به خداوندِ برآورنده اميدها و آرزوها مىگويد: به سوى تو و
تنها به سوى تو، از همه چيز بريدم؛ چرا كه تو شايسته
خداوندگارى هستى. پس دعا كننده، تنها با يك انگشت، و نه
بيشتر، اشاره به يگانگى خداوند مىكند.
مراد از زارى و نيايش، با بالا آوردن دستها به مقابل صورت
و رو به قبله، يا بالا آوردن دستها و بازوها به سوى
آسمان، يا بالاتر از سر بردن دستها (به حسب روايات)، در
واقع، نوعى بندگى و كوچكى كردن و اظهار حقارت و ناچيزى
است، همانند كسى كه در حال غرق شدن است و دستانش را دراز
مىكند و بازوانش را مىگشايد و به دامن رحمت خداوند، چنگ
مىزند و به ذيل عنايت و رأفت او مىآويزد؛ رأفتى كه هلاك
شدگان را مىرهاند و ماتم زدگان را فرديارس است و جهانيان
را فرا مىگيرد و اين، مقام ارجمندى است كه نبايد بنده در
پى آن باشد، جز هنگام اشك ريختن و فراهم آمدن آه و ناله و
قرار گرفتن در جايگاه بندهاى ذليل و مشغول شدن به
آفريدگار ارجمندش براى برآوردن آمال و روى آوردن به
درخواست و خواهش.
مراد از استكانت، با بالا بردن دستها تا شانهها، به اين
معناست كه دعاكننده، گويا جنايتكارى است كه به سمت مولايش
بُرده مىشود و هَوَسش او را به بند كشيده و اشياى سنگين
به پاى او بسته است و با زبان حال، نجوا مىكند كه: اينها
دستان مناند كه در پيشگاه تو، به خاطر ستم و جسارتى كه بر
تو روا داشتهام، آنها را بستهام».(25)
منبع: كتاب «نهج الدعاء
ج1»،
مولف: محمد محمدي ري شهري،
همكار: رسول افقي، احسان سرخه اي،
مترجم: حميدرضا شيخي،
تحقيق: مركز تحقيقات دارالحديث
پاورقي
1. الكافي: ج 2 ص 479 ح 1، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 15 ح 2024 و ح
2025 كلّها عن أبي إسحاق، بحار الأنوار: ج 93 ص 338 ح 6.
2. الكافي: ج 2 ص 481 ح 7.
3. قرب الإسناد: ص 145 ح 521 عن أبي البختري عن الإمام الصادق
عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 93 ص 337 ح 2.
4. الكافي: ج 2 ص 481 ح 7.
5. مانند كسى كه كف دستانش را به ديوار قرار مىدهد و پشتتش به
سمت فضاست. خلاصه آن كه كفِ دستانت را به طرف قبله مىگيرى
(مرآة العقول : ج 12 ص 48).
6. الكافي: ج 2 ص 481 ح 5، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 15 ح 2027
وفيه «في دعائك مع التضرّع» بدل «ودعاء التضرّع...»، عدّة
الداعي: ص 183 نحوه، بحار الأنوار: ج 93 ص 339 ح 8.
7. الكافي: ج 2 ص 481 ح 7.
8. الدعوات الكبير: ج 2 ص 34 ح 263.
9. الكافي: ج 2 ص 481 ح 7.
10. الكافي: ج 2 ص 481 ح 5، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 15 ح 2027
وفيه «في دعائك مع التضرّع» بدل «ودعاء التضرّع...»، عدّة
الداعي: ص 183 نحوه، بحار الأنوار: ج 93 ص 339 ح 8.
11. الجعفريّات: ص 226 عن الإمام الكاظم عن آبائه
عليهمالسلام.
12. فلاح السائل: ص 88 ح 20، عدّة الداعي: ص 184 وليس فيه «حين
دعائه»، بحار الأنوار: ج 93 ص 339 ح 7.
13. احتمالاً مراد، به قرينه روايات ديگر قرار دادن دستها
موازىِ شانههاست.
14. الكافي: ج 2 ص 480 ح 4، عدّة الداعي: ص 184 كلاهما عن
محمّد بن مسلم، بحار الأنوار: ج 93 ص 307 ح 3.
15. معاني الأخبار: ص 370 ح 2، مسائل عليّ بن جعفر: ص 337 ح
829 كلاهما عن عليّ بن جعفر، بحار الأنوار: ج 93 ص 337 ح 3.
16. الكافي: ج 2 ص 479 ح 1، مكارم الأخلاق: ج 2 ص 15 ح 2024 و
ح 2025 كلّها عن أبي إسحاق، بحار الأنوار: ج 93 ص 338 ح 6.
17. معاني الأخبار: ص 370 ح 2، مسائل عليّ بن جعفر: ص 337 ح
829 كلاهما عن عليّ بن جعفر، بحار الأنوار: ج 93 ص 337 ح 3.
18. الكافي: ج 2 ص 481 ح 7.
19. قرب الإسناد: ص 145 ح 521 عن أبي البختري عن الإمام الصادق
عن أبيه عليهماالسلام، بحار الأنوار: ج 93 ص 337 ح 2.
20. بصائر الدرجات: ص 218 ح 2، بحار الأنوار: ج 93 ص 338 ح 5
وراجع دلائل الإمامة: ص 251 ح 175.
21. «تُبصبصُ إلىّ»، يعنى: با بيم و اميد، به من رو كنى....
بصبصه، آن است كه انگشت سبّابهات را به طرف آسمان بردارى و
تكانش دهى و دعا كنى (مجمع البحرين: ج 1 ص 155 «بصبص»).
22. معاني الأخبار: ص 370 ح 2، دلائل الإمامة: ص 252 ح 175 عن
أبي بصير وداوود الرقّي عن الإمام الصادق عليه السلام وفيه
«البصبصة: رفع الإصبع وتحريكها يعني السبّابة»، بحار الأنوار:
ج 93 ص 337 ح 3.
23. ر.ك: نهج الدعاء، ج 1، ص 182.
24. الكافي: ج2 ص480 ح3، مكارم الأخلاق: ج2 ص15 ح2026، فلاح
السائل: ص87 ح19 عن سعيد بن يسار، بحار الأنوار: ج93 ص338 ح6.
25. عدّة الداعى: ص 184.
كتابنامه
1. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار
عليهمالسلام، محمد باقر بن محمد تقي المجلسي (ت1110ه)، مؤسسة
الوفاء ـ بيروت، الطبعة الثانية 1403ه.
2. بصائر الدرجات، أبو جعفر محمد بن الحسن الصفّار القمّي
المعروف بابن فرّوخ (ت290ه)، مكتبة آية اللّه المرعشي ـ قم،
الطبعة الاُولى 1404ه.
3. الجعفريّات (الأشعثيّات)، أبو الحسن محمد بن محمد بن الأشعث
الكوفي (ق 4)، مكتبة نينوى ـ طهران، طُبع ضمن قرب الإسناد.
4. الدعوات، أبو الحسين سعيد بن عبد اللّه الراوندي المعروف
بقطب الدين الراوندي (ت573ه)، تحقيق ونشر: مؤسسة الإمام المهدي
(عج) ـ قم، الطبعة الاُولى 1407ه.
5. دلائل الإمامة، محمّد بن جرير الطبري الإمامى (ق 5 ق )،
تحقيق: مؤسّسة البعثة، قم: مؤسّسة البعثة.
6. عدّة الداعي ونجاح الساعي، أبو العباس أحمد بن محمد بن فهد
الحلّي الأسدي (ت841ه)، تحقيق: أحمد الموحّدي، مكتبة وجداني ـ
طهران.
7. فلاح السائل، أبو القاسم علي بن موسى الحلّي المعروف بابن
طاووس (ت664ه)، تحقيق: غلامْحسين مجيدي، مكتب الإعلام الإسلامي
ـ قم، الطبعة الاُولى 1419ه.
8. قرب الإسناد، أبو العباس عبد اللّه بن جعفر الحِمْيري
القمّي (تبعد304ه)، تحقيق ونشر: مؤسسة آل البيت عليهمالسلام
لإحياء التراث ـ قم، الطبعة الاُولى 1413ه.
9. الكافي، أبو جعفر ثقة الإسلام محمد بن يعقوب بن إسحاق
الكليني الرازي(ت329ه)، تحقيق: علي أكبر الغفّاري، دار صعب
ودار التعارف ـ بيروت، الطبعة الرابعة 1401ه.
10. مجمع البحرين، فخر الدين الطريحي (ت1085ه)، تحقيق ونشر:
مؤسسة البعثة ـ قم، الطبعة الأولى 1414ه.
11. مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، محمد باقر بن محمد
تقي المجلسي (ت1111ه)، تحقيق: هاشم الرسولي المحلاّتي، دار
الكتب الإسلامية ـ طهران، الطبعة الثالثة 1370ش.
12. مسائل علىّ بن جعفر و مستدركاتها، على بن جعفر الحسينى
العلوى الهاشمى العُرَيضى(م210ق)، تحقيق: مؤسّسة آل البيت
عليهمالسلام، مشهد: المؤتمر العالمى للإمام الرضا
عليه¬السلام، 1409 ق، اوّل.
13. معاني الأخبار، أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه
القمّي المعروف بالشيخ الصدوق (ت381ه)، تحقيق: علي أكبر
الغفّاري، مؤسسة النشر الإسلامي ـ قم، الطبعة الاُولى 1361 ش.
14. مكارم الأخلاق، أبو علي الفضل بن الحسن الطبرسي (ت548ه)،
تحقيق: علاء آل جعفر، مؤسسة النشر الإسلامي ـ قم، الطبعة
الاُولى 1414ه.