تعداد بازدید : 976
دعا و نیایش

دعا و نیایش

دعا و نيايش

 واژه‏ شناسى دعا

 «دعا» در لغت به معناى خواندن چيزى است به سوى خود با آواز و يا سخن. ابن فارس در تبيين معناى ريشه اين واژه مى‏گويد:

هو أن تميلَ الشيءَ إليك بصوتٍ وكلامٍ يكون منك؛(1)

د. ع. و. به معناى متمايل كردن چيزى به سمت خود با صدا و گفته‏ات است.

بر پايه اين سخن، اصل در «دعا» خواندن با صوت و لفظ است ليكن كثرت استعمال اين واژه در دعوت با نوشته، اشاره و امثال آن، مفهوم اين واژه را اعم از خواندن با صوت و لفظ گردانيده است. بنابراين كلمه «دعا» اعم از «ندا» است زيرا «ندا» اختصاص به باب الفاظ و اصوات دارد ولى «دعا» مى‏تواند با لفظ باشد و مى‏تواند با اشاره و امثال آن، افزون بر اين «ندا» در معناى حقيقى‏اش حتما بايد با صداى بلند باشد ولى «دعا» مقيد به صداى بلند نيست.(2)

بنابراين «دعا» و «دعوت» به معناى توجه دادن مَدعُوّ به سوى داعى براى جلب منفعت يا دفع ضرر است، از اين رو درخواست از مَدعُوّ در واقع هدف دعا است نه خود آن.(3)

 دعا در قرآن و حديث

 كلمه «دعا» در قرآن و احاديث اسلامى با عنايت به مفهوم لغوى آن در معانى مختلفى استعمال شده است.

به طور كلى اين واژه‏گاه در مورد خداوند متعال به كار مى‏رود و گاه در مورد انسان. دعاى خداوند متعال دو گونه است:

 الف ـ دعاى تكوينى

دعاى تكوينى خداوند متعال به معناى ايجاد چيزى است براى هدفى خاص، گويا آن چه ايجاد مى‏شود به آن چه خداوند مى‏خواهد دعوت مى‏گردد.

مانند اين سخن خداوند متعال:

 يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ؛(4)

روزى كه شما را فرا مى‏خواند و شما با حمد او، اجابت مى‏كنيد.

 بدين معنا كه خداوند در قيامت انسان‏ها را به زندگى اخروى تكوينا دعوت مى‏كند و آنان با زنده شدن پس از مرگ دعوت او را اجابت مى‏نمايند.

 ب ـ دعاى تشريعى

دعاى تشريعى، عبارت است از مكلف كردن مردم به انجام آن چه خداوند واجب كرده و ترك آن چه تحريم نموده است، در حقيقت تكليف، فرا خواندن مكلف به انجام اوامر و ترك نواهى الهى است، مانند اين سخن خداوند عزّوجلّ:

 أَفِى اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الاْءَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى؛(5)

مگر درباره خدا ـ پديدآورنده آسمان‏ها و زمين ـ ترديدى هست؟ او شما را دعوت مى‏كند تا پاره‏اى از گناهانتان را بر شما ببخشايد و تا زمان معينى شما را مهلت دهد».

 به سخن ديگر، دين پيام تكامل انسان است كه خداوند متعال انسان را بدان دعوت مى‏كند تا از طريق پياده كردن آن در زندگى به فلسفه آفرينش خود دست يابد.

 مفهوم دعا در مورد انسان

 اين بود معناى «دعا» در مورد خداوند متعال، اما در مورد انسان كلمه «دعا» حقيقتا و مجازا كاربردهاى مختلفى در قرآن و حديث دارد (6)، آن چه در اين جا تبيين آن مهم و لازم است، تبيين مفهوم حقيقى دعاى انسان در برابر آفريدگار، و جمع‏بندى اجمالى آيات و احاديثى است كه درباره آن وارد شده است:

 الف ـ حقيقتِ دعا

با تأمل در كاربرد كلمه «دعا» در قرآن و حديث معلوم مى‏گردد كه دعاى انسان در برابر خداوند متعال، در حقيقت به معناىِ خود را بنده و نيازمند مطلق به خدا ديدن و با پرستش او درصدد جلب عنايت و رحمت او برآمدن است و از اين رو امام صادق عليه‏السلام در تبيين جنود عقل و جهل مى‏فرمايد:

 وَالدُّعاءُ وضِدُّهُ الاِستِنكافُ؛(7)

دعا، و ضد آن خوددارى است.

اين سخن بدان معنا است كه «دعا» از سپاهيان عقل است. عقل، انسان را نيازمند مطلق مى‏بيند و لذا او را به عبوديتِ كمال مطلق دعوت مى‏نمايد تا با عبادت و پرستش او به عنايت و رحمتش دست يابد، از اين رو هر چه انسان از معرفت و شناخت بيشترى برخوردار باشد دعاى او افزون‏تر مى‏گردد، چنان كه از امام على عليه‏السلام روايت شده:

 أعلَمُ النّاسِ بِاللّه‏ِ أكثَرُهُم لَهُ مَسأَ لَةً؛(8)

داناترين مردم به خداوند، پر درخواست‏ترين آنان است.

 و پيشوايان دين به دليل آن كه در بالاترين مراتب عقل و معرفت بودند بيش از ديگران خود را نيازمند به خدا مى‏دانستند و لذا فوق‏العاده به دعا اهتمام داشتند.(9)

توصيف اميرالمومنين عليه‏السلام از زبان امام صاق عليه‏السلام و همچنين توصيف شيعيان از زبان اميرالمومنين عليه‏السلام بسيار قابل توجه است.

 امام صادق عليه‏السلام: كانَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام رَجُلاً دَعّاءً؛(10)

امير مؤمنان، مردى بود بسيار اهل دعا.

 امام على عليه‏السلام ـ در وصف پيروان اهل بيت عليهم‏السلام ـ: صُفرُ الوُجوهِ مِنَ السَّهَرِ،... ذُبُلُ الشِّفاهِ مِنَ الدُّعاءِ، عَلَيهِم غَبَرَةُ الخاشِعينَ؛(11)

رنگِ رخسارشان از شب‏خيزى زرد است...، لبانشان از بسيارىِ دعا، خشكيده است و گَرد خاكساران بر [چهره[ آنان است.

 در نقطه مقابل، جهل سبب مى‏شود كه انسان خود را مستقل و بى‏نياز پندارد و از عبوديت الهى و طلب رحمت و از طريق اطاعتش روى برتابد و استنكاف ورزد.

اين حديث شريف، در واقع ريشه در اين آيه شريفه دارد كه مى‏فرمايد:

 وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ؛(12)

و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. در حقيقت، كسانى كه از پرستش من كبر مى‏ورزند، به زودى خوار در دوزخ در مى‏آيند.

 اين آيه كريمه به روشنى نشان مى‏دهد كه حقيقت «دعا» از نگاه قرآن، احساس عبوديت انسان نسبت به آفريدگار خود و طلب قرب و رحمت آن جناب از طريق پرستش اوست. و لذا از اين حقيقت ابتدا با واژه «دعا» و سپس با واژه «عبادت» تعبير مى‏نمايد.

همچنين همه رواياتى كه «دعا» را مغز عبادت توصيف مى‏كنند يا عين عبادت مى‏دانند اشاره به حقيقت مفهوم دعا دارند.

همچنين رواياتى كه دلالت مى‏كنند بر اين كه فضيلت «دعا» از قرائت قرآن بيشتر است اشاره به اين معنا است كه حال عبوديتى كه براى نيايشگر حقيقى دست مى‏دهد براى قارى قرآن پديد نمى‏آيد.

با تأمل در آنچه ذكر شد معلوم مى‏شود كه مقصود از حقيقت دعا كه در همه عبادات وجود دارد همان احساس عبوديت و نياز مطلق و طلب قرب و رحمت حق به وسيله پرستش اوست، نه اين كه كلمه «دعا» مرادف با همه عبادات مثل نماز و روزه و امثال آن است تا اين سؤال پيش آيد كه اگر «دعا» به معناى «عبادت» است معناى حديث پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله «الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَة؛ دعا هسته عبادت است»(13) مى‏شود «العبادة مخّ العبادة».

 ب ـ اهميت دعا و نقش آن در زندگى

در اهميت دعا همين بس كه روح و مغز عبادت است و به همين دليل سودمندتر از قرائت قرآن بلكه با فضيلت‏تر از همه عبادات از آن ياد شده است.

دعا، كليد رحمت الهى، مايه تقرب به خدا، موجب تأمين خواسته‏ها، سلامتى از شيطان و زندگى جان است.(14)

 پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: الدُّعاءُ مِفتاحُ الرَّحمَةِ؛(15)

دعا، كليد [دَرِ] رحمت است.

 امام على عليه‏السلام: التَّقَرُّبُ إلَى اللّه‏ِ تَعالى بِمَسأَلَتِهِ، وإلَى النّاسِ بِتَركِها؛(16)

نزديك شدن به خداوند متعال، با درخواست كردن از اوست و (نزديك شدن) به مردم، با ترك درخواست (از آنها).

 امام على عليه‏السلام: أكثِرِ الدُّعاءَ تَسلَم مِن سَورَةِ الشَّيطانِ؛(17)

بسيار دعا كن تا از گزند شيطان، در امان بمانى.

 پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إنَّ اللّه‏َ عز و جل لَيُحيي قَلبَ المُؤمِنِ بِالدُّعاءِ؛(18)

خداوند دل مؤمن را با دعا كردن، زندگى مى‏بخشد.

 دعا، نه تنها در رهايى از گرفتارى‏ها و دردها و رنج‏هاى زندگى به انسان كمك مى‏كند بلكه مى‏تواند سرنوشت قطعى زندگى را تغيير دهد(19) و از بلاهاى گوناگون پيشگيرى نمايد(20)

 امام على عليه‏السلام: الدُّعاءُ يَرُدُّ القَضاءَ المُبرَمَ فَاتَّخِذوهُ عُدَّةً؛(21)

دعا، [حتّى] تقدير قطعيّت يافته را پس مى‏زند. پس به دعا مجهّز شويد.

 پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: اِدفَعُوا البَلاءَ بِالدُّعاءِ؛(22)

بلا را با دعا، پس بزنيد.

 از اين رو پيشوايان اسلام، پيشدستى و تقدم در دعا را توصيه كرده‏اند.(23)

 امام على عليه‏السلام: تَقَدَّموا بِالدُّعاءِ قَبلَ نُزولِ البَلاءِ؛(24)

پيش از نازل شدن بلا، دعا كنيد.

 خود آنان نيز پيش از همه و بيش از همه اهل دعا و مناجات با خداوند متعال بوده‏اند.(25)

به دليل آثار و بركات فراوانى كه «دعا» در زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد، قرآن كريم با تأكيد فراوان و با بيانهاى گوناگون مردم را بدان فرا مى‏خواند و نسبت به سستى در عدم بهره‏بردارى از اين كليد رحمت و سعادت هشدار مى‏دهد.

گاه مى‏فرمايد:

 وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِى وَلْيُؤْمِنُواْ بِى لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ؛(26)

و هرگاه بندگان من، از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزديكم و دعاى دعا كننده را ـ به هنگامى كه مرا بخواند ـ اجابت مى‏كنم، پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند».

 گاه مى‏فرمايد:

 ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ؛(27)

مرا بخوانيد، اجابت مى‏كنم شما را.

 گاه مى‏فرمايد:

 ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً؛(28)

بخوانيد پروردگارتان را به زارى و نهانى.

 گاه نمونه‏اى از دعاهاى مستجاب كه براى بسيارى از مردم تجربه شده است را ارائه مى‏نمايد:

 أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ؛(29)

يا كيست آن كه اجابت مى‏كند درمانده‏ات را چون وى را بخواند و گرفتارى را برطرف مى‏گرداند.

 گاه تأكيد مى‏فرمايد كه «دعا» ميزان وزن و اعتبار و ارزش انسان نزد خداوند متعال است

 قُلْ مَا يَعْبَؤُاْ بِكُمْ رَبِّى لَوْلاَ دُعَاؤُكُمْ؛(30)

بگو: اگه دعاى شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى‏كند.

 گاه از كسانى كه در دل شب بستر خواب راحت را رها مى‏كنند و به نيايش مى‏پردازند تجليل و تمجيد مى‏كند و اين چنين به آنان مژده مى‏دهد كه:

 فَلاَ تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِىَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْيُنٍ؛(31)

هيچ كس نمى‏داند چه چيزى از آنچه روشنى بخش ديدگان است براى آنان پنهان شده است» و....

 و در نقطه مقابل، كسانى كه تنها هنگام گرفتارى و بلا خدا را مى‏خوانند، نكوهش مى‏كند(32) و كسانى كه از دعا كردن ـ كه روح بندگى است ـ استنكاف مى‏ورزند به جهنم تهديد مى‏نمايد:

 إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ؛(33)

كسانى كه از عبادت من كبر مى‏ورزند، به زودى به خوارى در دوزخ در مى‏آيند.

 ج ـ اصلى‏ترين مقدمات اجابت دعا

خداوند متعال وعده داده كه دعاى نيايشگران را اجابت كند ليكن تحقق اين وعده منوط به تحقق حقيقت دعا از سوى داعى است.

پيش از اين توضيح داده شد كه حقيقت دعا عبارت است از اين كه «انسان خود را در برابر خداوند متعال نيازمند مطلق ببيند و با پرستش او درصدد جلب عنايت و رحمت او برآيد».

كسى كه خود را نيازمند مطلق به بى‏نياز مطلق مى‏بيند، از غير او منقطع مى‏گردد و به او مى‏پيوندد.

به سخن ديگر خواندن خداوند متعال با خواندن غير او تفاوت جوهرى دارد و تا حال انقطاع به انسان دست ندهد در واقع خدا را نمى‏خواند. حال انقطاع همان حالى است كه از آن تعبير به خالى كردن دل از غير خدا شده است چنان كه روايت شده از پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره اسم اعظم سؤال كردند، ايشان فرمود:

 كُلُّ اسمٍ مِن أسماءِ اللّه‏ِ، فَفَرِّغ قَلبَكَ عَن كُلِّ ما سِواهُ، وَادعُهُ بِأَيِّ اسمٍ شِئتَ؛(34)

هر اسمى از نام‏هاى خداست؛ پس دلت را از هر چه غير اوست، فارغ كن و او را به هر اسمى كه مى‏خواهى بخوان.

 بر اين اساس، اصلى‏ترين مقدمات اجابت دعا، حال انقطاع و تهى كردن دل از اميد به غير خدا است و هر چه اين حال در نيايشگر تقويت شود، دعاى او به اجابت نزديكتر مى‏گردد، بلكه اگر چنين حالى به انسان دست دهد بدون دعا نيز خواسته او تأمين گردد(35).

امام صادق عليه‏السلام: إنَّ العَبدَ لَيَكونُ لَهُ الحاجَةُ إلَى اللّه‏ِ عز و جل، فَيَبدَأُ بِالثَّناءِ عَلَى اللّه‏ِ وَالصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، حَتّى يَنسى حاجَتَهُ، فَيَقضيهَا اللّه‏ُ لَهُ مِن غَيرِ أن يَسأَلَهُ إيّاها؛(36)

بنده به خداوند حاجتى دارد و شروع به ثناى خداوند و صلوات فرستادن بر محمّد و خاندان محمّد مى‏كند، تا جايى كه يادش مى‏رود حاجتى داشته است، پس خداوند حاجتش را، بى‏آن كه آن را از خداوند درخواست كند، برايش برآورده مى‏سازد.

د ـ موانع اجابت دعا

پر واضح است كه دعاهاي ما هميشه به اجابت (آنگونه كه ما مي­خواهيم) نميرسد و به موانعي بر مي­خورد. اين موانع را مى‏توان به دو بخش تقسيم كرد:

1. آن چه بر اساس حكمت الهى مانع اجابت دعا است، مانند اين كه نيايشگر از خداوند متعال چيزى را مى‏خواهد كه به زيان اوست.

2. مطلق گناهان، البته برخى از كارهاى ناشايسته مانند: عقوق والدين و قطع رحم، نقش بيشترى در جلوگيرى از اجابت دعا دارند.

گفتنى است كه نقش آداب و اسباب اجابت دعا در تحقق مطلوب و نيز نقش موانع اجابت دعا در عدم تحقق آن به صورت اقتضاء است نه علّيت تامه، بنابراين ممكن است با وجود برخى از موانع، دعا مستجاب گردد و در واقع برخى از مقتضيات بر برخى از موانع غلبه نمايد.(37)

 

 

منبع: كتاب «نهج الدعاء ج1»،

مولف: محمد محمدي ري شهري،

همكار: رسول افقي، احسان سرخه­اي،

مترجم: حميدرضا شيخي،

تحقيق: مركز تحقيقات دارالحديث

   


پاورقي

1.       معجم مقاييس اللغة: ج 2 ص 279.

2.       ندا: كشيدن صدا و بالا بردن آن است. نادى، شبيه دعا است، اما دعا گاهى با علامتى غير از صدا و كلام است و با اشاره‏اى است كه خبر مى‏دهد: بيا. اما ندا، فقط با صدا صورت مى‏گيرد.

3.       ر.ك: الميزان في تفسير القرآن: ج 2 ص 31.

4.       اسراء: 52.

5.       ابراهيم: 10.

6.       ر. ك: نضرة النّعيم: ج 5 ص 1904.

7.       الكافي: ج 1 ص 23 ح 14، علل الشرايع: ص 115 ح 10، الخصال: ص 591 ح 13، المحاسن: ج 1 ص 197 ح 22 كلّها عن سماعة بن مهران، بحار الأنوار: ج 1 ص 111 ح 7.

8.       غرر الحكم: ح 3260، عيون الحكم والمواعظ: ص 122 ح 2795.

9.       ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 31.

10.   الكافي: ج 2 ص 468 ح 8 عن ابن القدّاح، عدّة الداعي: ص 191 و ص 33، بحار الأنوار: ج 93 ص 304 ح 39.

11.   الإرشاد: ج 1 ص 237، صفات الشيعة: ص 89 ح 20 عن السندي بن محمّد، الأمالي للطوسي: ص 216 ح 377، نهج البلاغة: الخطبة 121 نحوه، بحار الأنوار: ج 77 ص 403 ح 30؛ المعيار والموازنة: ص 241.

12.   غافر: 60.

13.   سنن الترمذي: ج 5 ص 456 ح 3371، الفردوس: ج 2 ص 224 ح 3087 كلاهما عن أنس، كنزالعمّال: ج 2 ص 62 ح 3114؛ عدّة الداعي: ص 24، إرشاد القلوب: ص 148، بحار الأنوار: ج 93 ص 302 ح 39. ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 47.

14.   ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 67.

15.   الفردوس: ج 2 ص 224 ح 3086 عن ابن عبّاس، كنزالعمّال: ج 2 ص 62 ح 3116.

16.   غرر الحكم: ح 1801، عيون الحكم والمواعظ: ص 54 ح 1394.

17.   مطالب السؤول: ص 55؛ بحار الأنوار: ج 78 ص 9 ح 14.

18.   الفردوس: ج 1 ص 168 ح 625 عن أنس.

19.   ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 75.

20.   ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 83.

21.   الخصال: ص 620 ح 10 عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم‏السلام، تحف العقول: ص 110 وفيه «فأعدّوه واستعملوه» بدل «فاتّخذوه عدّة»، إرشاد القلوب: ص 149 وليس فيه «فاتّخذوه عدّة»، بحار الأنوار: ج 93 ص 289 ح 5.

22.   كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 381 ح 5825 و ج 2 ص 66 ح 1730، الكافي: ج 4 ص 3 ح 5، تهذيب الأحكام: ج 4 ص 112 ح 331 كلاهما عن عبد اللّه‏ بن سنان وكلّها عن الإمام الصادق عليه السلام، خصائص الأئمّة عليهم‏السلام: ص 105 عن الإمام عليّ عليه السلام، مُهَج الدعوات: ص 266 عن عبد اللّه‏ بن زيد النهشلي عن الإمام الكاظم عليه السلام، بحار الأنوار: ج 94 ص 318 ح 1.

23.   ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 39.

24.   الخصال: ص 618 ح 10 عن أبي بصير ومحمّد بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه عليهم‏السلام، تحف العقول: ص 108، جامع الأخبار: ص 365 ح 1015، بحار الأنوار: ج 93 ص 380 ح 1.

25.   ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 31.

26.   بقره: 186.

27.   غافر: 60.

28.   اعراف: 55.

29.   نمل: 62.

30.   فرقان: 77.

31.   سجده: 17.

32.   ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 101.

33.   غافر: 60.

34.   ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 450 ح 742.

35.   ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 629.

36.   الكافي: ج 2 ص 501 ح 2، عدّة الداعي: ص 233 كلاهما عن هارون بن خارجة، الدعوات: ص 22 ح 25 وليس فيه «وآل محمّد»، بحار الأنوار: ج 93 ص 312 ح 17 و ص 342 ح 11.

37.   ر. ك: نهج الدعاء ج1، ص 459.

 

 

 

كتابنامه

1.       الإرشاد في معرفة حجج اللّه‏ على العباد، أبو عبد اللّه‏ محمد بن محمد بن النعمان العكبري البغدادي المعروف بالشيخ المفيد (ت413ه)، تحقيق ونشر: مؤسسة آل البيت عليهم‏السلام لإحياء التراثـ قم، الطبعة الاُولى 1413ه.

2.       إرشاد القلوب، أبو محمد الحسن بن أبي الحسن الديلمي (ت711ه)، مؤسسة الأعلمي ـ بيروت، الطبعة الرابعة 1398ه.

3.       الأمالي للطوسي، أبو جعفر محمد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسي(ت460ه)، تحقيق: مؤسسة البعثة، دار الثقافة ـ قم، الطبعة الاُولى 1414ه

4.       بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار عليهم‏السلام، محمد باقر بن محمد تقي المجلسي (ت1110ه)، مؤسسة الوفاء ـ بيروت، الطبعة الثانية 1403ه.

5.       تحف العقول عن آل الرسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، أبو محمد الحسن بن علي الحرّاني المعروف بابن شعبة (ت381ه)، تحقيق: علي أكبر الغفّاري، مؤسسة النشر الإسلامي ـ قم، الطبعة الثانية 1404ه.

6.       تهذيب الأحكام في شرح المقنعة، أبو جعفر محمد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسي (ت460ه)، دار التعارف ـ بيروت، الطبعة الاُولى 1401ه.

7.       جامع الأخبار أو معارج اليقين في اُصول الدين، لمحمّد بن محمّد الشعيري السبزواري (القرن السابع)، تحقيق ونشر: مؤسسة آل البيت ـ قم، الطبعة الاُولى 1414ه.

8.       خصائص الأئمّة عليهم‏السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه‏السلام)، أبو الحسن الشريف الرضي محمد بن الحسين بن موسى الموسوي (ت406ه)، تحقيق: محمد هادي الأميني، مجمع البحوث الإسلامية التابع للحضرة الرضوية المقدّسة ـ مشهد، 1406ه.

9.       الخصال، أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمّي المعروف بالشيخ الصدوق (ت381ه)، مؤسسة النشر الإسلامي ـ قم، الطبعة الرابعة 1414ه.

10.   الدعوات، أبو الحسين سعيد بن عبد اللّه‏ الراوندي المعروف بقطب الدين الراوندي (ت573ه)، تحقيق ونشر: مؤسسة الإمام المهدي (عج) ـ قم، الطبعة الاُولى 1407ه.

11.   سنن الترمذي (الجامع الصحيح)، أبو عيسى محمد بن عيسى بن سورة الترمذي (ت297ه)، تحقيق: أحمد محمد شاكر، دار إحياء التراث ـ بيروت.

12.   صفات الشيعة، محمّد بن على ابن بابويه القمّى (الشيخ الصدوق) (م 381 ق )، تحقيق: مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام، قم: مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام.

13.   عدّة الداعي ونجاح الساعي، أبو العباس أحمد بن محمد بن فهد الحلّي الأسدي (ت841ه)، تحقيق: أحمد الموحّدي، مكتبة وجداني ـ طهران.

14.   علل الشرائع، أبو جعفر محمد بن عليبن الحسين بن بابويه القمّي المعروف بالشيخ الصدوق (ت381ه)، دار إحياء التراث ـ بيروت، الطبعة الاُولى 1408ه.

15.   عيون الحكم والمواعظ، أبو الحسن علي بن محمد الليثي الواسطي (ق6)، تحقيق: حسين الحسني البيرجندي، دار الحديث ـ قم، الطبعة الأولى 1418ه.

16.   غرر الحكم ودرر الكلم، عبد الواحد الآمدي التميمي (ت550ه)، تحقيق: جلال الدين المحدّث الاُرموي، جامعة طهران، الطبعة الثالثة 1360 ش.

17.   الفردوس بمأثور الخطاب، أبو شجاع شيرويه بن شهردار الديلمي الهمداني (ت509ه)،تحقيق: السعيد بن بسيوني زغلول، دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة الاُولى 1406ه.

18.   الكافي، أبو جعفر ثقة الإسلام محمد بن يعقوب بن إسحاق الكليني الرازي(ت329ه)، تحقيق: علي أكبر الغفّاري، دار صعب ودار التعارف ـ بيروت، الطبعة الرابعة 1401ه.

19.   كتاب من لا يحضره الفقيه، أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه القمّي المعروف بالشيخ الصدوق (ت381ه)، تحقيق: علي أكبر الغفّاري، مؤسسة النشر الإسلامي ـ قم، الطبعة الثانية.

20.   كنز العمّال في سنن الأقوال والأفعال، علاء الدين علي المتّقي بن حسام الدين الهندي (ت975ه)، تصحيح: صفوة السقّا، مكتبة التراث الإسلامي ـ بيروت، الطبعة الاُولى 1397ه.

21.   المحاسن، أبو جعفر أحمد بن محمد بن خالد البرقي (ت280ه)، تحقيق: مهدي الرجائي،المجمع العالمي لأهل البيت عليهم‏السلام ـ قم، الطبعة الاُولى 1413ه.

22.   مطالب السَّؤول فى مناقب آل الرسول، محمّد بن طلحة النصيبى الشافعى (م 652 ق )، تحقيق: ماجد أحمد العطيّة، بيروت: مؤسّسة البلاغ، 1420 ق.

23.   معجم مقاييس اللغة، أحمد بن فارس بن زكريا (ت 395ه)، تحقيق: عبد السلام محمّد هارون، شركة مكتبة مصطفى الباقي وأولاده ـ مصر، 1389 ه.

24.   المعيار و الموازنة فى فضائل الإمام أميرالمؤمنين عليه السلام، محمّد بن عبد اللّه‏ الإسكافى (م 240ق)، تحقيق: محمّد باقر المحمودى، بيروت: مؤسّسة المحمودى، 1402ق.

25.   مهج الدعوات و منهج العبادات، على بن موسى الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م 664 ق ) تحقيق: حسين الأعلمى، بيروت: مؤسّسة الأعلمى، 1414 ق، اوّل.

26.   الميزان في تفسير القرآن، محمد حسين الطباطبائي (ت 1402ه)، مؤسسة مطبوعاتي إسماعيليان ـ قم، الطبعة الثالثة 1394ه.

27.   نضرة النعيم فى مكارم أخلاق الرسول الكريم، صالح بن عبد اللّه‏ بن حُميد و آخرون، جدّه: دار الوسيلة، 1420 ق، اوّل.

28.   نهج البلاغة (من كلام أمير المؤمنين عليه‏السلام)، اختيار: أبيالحسن الشريف الرضي محمد بن الحسين بن موسى الموسوي (ت 406 ه).

موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث شهر حدیث دانشکده علوم حدیث قم کنگره بين المللی بزرگداشت ثقة الاسلام کلینی دانشکده علوم حدیث تهران دانشکده مجازی علوم حدیث پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران انتشارات دارالحدیث