دعا
و نيايش
واژه شناسى
دعا
«دعا»
در لغت به معناى خواندن چيزى است به سوى
خود با آواز و يا سخن. ابن فارس در تبيين
معناى ريشه اين واژه مىگويد:
هو أن تميلَ الشيءَ إليك بصوتٍ وكلامٍ
يكون منك؛(1)
د. ع. و. به معناى متمايل كردن چيزى به
سمت خود با صدا و گفتهات است.
بر پايه اين سخن، اصل در «دعا» خواندن با
صوت و لفظ است ليكن كثرت استعمال اين واژه
در دعوت با نوشته، اشاره و امثال آن،
مفهوم اين واژه را اعم از خواندن با صوت و
لفظ گردانيده است. بنابراين كلمه «دعا»
اعم از «ندا» است زيرا «ندا» اختصاص به
باب الفاظ و اصوات دارد ولى «دعا»
مىتواند با لفظ باشد و مىتواند با اشاره
و امثال آن، افزون بر اين «ندا» در معناى
حقيقىاش حتما بايد با صداى بلند باشد ولى
«دعا» مقيد به صداى بلند نيست.(2)
بنابراين «دعا» و «دعوت» به معناى توجه
دادن مَدعُوّ به سوى داعى براى جلب منفعت
يا دفع ضرر است، از اين رو درخواست از
مَدعُوّ در واقع هدف دعا است نه خود
آن.(3)
دعا
در قرآن و حديث
كلمه
«دعا» در قرآن و احاديث اسلامى با عنايت
به مفهوم لغوى آن در معانى مختلفى استعمال
شده است.
به طور كلى اين واژهگاه در مورد خداوند
متعال به كار مىرود و گاه در مورد انسان.
دعاى خداوند متعال دو گونه است:
الف
ـ دعاى تكوينى
دعاى تكوينى خداوند متعال به معناى ايجاد
چيزى است براى هدفى خاص، گويا آن چه ايجاد
مىشود به آن چه خداوند مىخواهد دعوت
مىگردد.
مانند اين سخن خداوند متعال:
يَوْمَ
يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِيبُونَ بِحَمْدِهِ؛(4)
روزى كه شما را فرا مىخواند و شما با حمد
او، اجابت مىكنيد.
بدين
معنا كه خداوند در قيامت انسانها را به
زندگى اخروى تكوينا دعوت مىكند و آنان با
زنده شدن پس از مرگ دعوت او را اجابت
مىنمايند.
ب
ـ دعاى تشريعى
دعاى تشريعى، عبارت است از مكلف كردن مردم
به انجام آن چه خداوند واجب كرده و ترك آن
چه تحريم نموده است، در حقيقت تكليف، فرا
خواندن مكلف به انجام اوامر و ترك نواهى
الهى است، مانند اين سخن خداوند عزّوجلّ:
أَفِى
اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ
الاْءَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم
مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى
أَجَلٍ مُّسَمًّى؛(5)
مگر درباره خدا ـ پديدآورنده آسمانها و
زمين ـ ترديدى هست؟ او شما را دعوت مىكند
تا پارهاى از گناهانتان را بر شما
ببخشايد و تا زمان معينى شما را مهلت
دهد».
به
سخن ديگر، دين پيام تكامل انسان است كه
خداوند متعال انسان را بدان دعوت مىكند
تا از طريق پياده كردن آن در زندگى به
فلسفه آفرينش خود دست يابد.
مفهوم
دعا در مورد انسان
اين
بود معناى «دعا» در مورد خداوند متعال،
اما در مورد انسان كلمه «دعا» حقيقتا و
مجازا كاربردهاى مختلفى در قرآن و حديث
دارد (6)، آن چه در اين جا تبيين آن مهم و
لازم است، تبيين مفهوم حقيقى دعاى انسان
در برابر آفريدگار، و جمعبندى اجمالى
آيات و احاديثى است كه درباره آن وارد شده
است:
الف
ـ حقيقتِ دعا
با تأمل در كاربرد كلمه «دعا» در قرآن و
حديث معلوم مىگردد كه دعاى انسان در
برابر خداوند متعال، در حقيقت به معناىِ
خود را بنده و نيازمند مطلق به خدا ديدن و
با پرستش او درصدد جلب عنايت و رحمت او
برآمدن است و از اين رو امام صادق
عليهالسلام در تبيين جنود عقل و جهل
مىفرمايد:
وَالدُّعاءُ
وضِدُّهُ الاِستِنكافُ؛(7)
دعا، و ضد آن خوددارى است.
اين سخن بدان معنا است كه «دعا» از
سپاهيان عقل است. عقل، انسان را نيازمند
مطلق مىبيند و لذا او را به عبوديتِ كمال
مطلق دعوت مىنمايد تا با عبادت و پرستش
او به عنايت و رحمتش دست يابد، از اين رو
هر چه انسان از معرفت و شناخت بيشترى
برخوردار باشد دعاى او افزونتر مىگردد،
چنان كه از امام على عليهالسلام روايت
شده:
أعلَمُ
النّاسِ بِاللّهِ أكثَرُهُم لَهُ مَسأَ
لَةً؛(8)
داناترين مردم به خداوند، پر درخواستترين
آنان است.
و
پيشوايان دين به دليل آن كه در بالاترين
مراتب عقل و معرفت بودند بيش از ديگران
خود را نيازمند به خدا مىدانستند و لذا
فوقالعاده به دعا اهتمام داشتند.(9)
توصيف اميرالمومنين عليهالسلام از زبان
امام صاق عليهالسلام و همچنين توصيف
شيعيان از زبان اميرالمومنين عليهالسلام
بسيار قابل توجه است.
امام صادق عليهالسلام:
كانَ أميرُ
المُؤمِنينَ عليه السلام رَجُلاً دَعّاءً؛(10)
امير مؤمنان، مردى بود بسيار اهل دعا.
امام على عليهالسلام ـ در وصف پيروان
اهل بيت عليهمالسلام ـ:
صُفرُ الوُجوهِ
مِنَ السَّهَرِ،... ذُبُلُ الشِّفاهِ مِنَ
الدُّعاءِ، عَلَيهِم غَبَرَةُ الخاشِعينَ؛(11)
رنگِ رخسارشان از شبخيزى زرد است...،
لبانشان از بسيارىِ دعا، خشكيده است و
گَرد خاكساران بر [چهره[ آنان است.
در نقطه مقابل، جهل سبب مىشود كه انسان
خود را مستقل و بىنياز پندارد و از
عبوديت الهى و طلب رحمت و از طريق اطاعتش
روى برتابد و استنكاف ورزد.
اين حديث شريف، در واقع ريشه در اين آيه
شريفه دارد كه مىفرمايد:
وَ
قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ
لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ
عَنْ عِبَادَتِى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ
دَاخِرِينَ؛(12)
و پروردگارتان فرمود: مرا بخوانيد تا شما
را اجابت كنم. در حقيقت، كسانى كه از
پرستش من كبر مىورزند، به زودى خوار در
دوزخ در مىآيند.
اين
آيه كريمه به روشنى نشان مىدهد كه حقيقت
«دعا» از نگاه قرآن، احساس عبوديت انسان
نسبت به آفريدگار خود و طلب قرب و رحمت آن
جناب از طريق پرستش اوست. و لذا از اين
حقيقت ابتدا با واژه «دعا» و سپس با واژه
«عبادت» تعبير مىنمايد.
همچنين همه رواياتى كه «دعا» را مغز عبادت
توصيف مىكنند يا عين عبادت مىدانند
اشاره به حقيقت مفهوم دعا دارند.
همچنين رواياتى كه دلالت مىكنند بر اين
كه فضيلت «دعا» از قرائت قرآن بيشتر است
اشاره به اين معنا است كه حال عبوديتى كه
براى نيايشگر حقيقى دست مىدهد براى قارى
قرآن پديد نمىآيد.
با تأمل در آنچه ذكر شد معلوم مىشود كه
مقصود از حقيقت دعا كه در همه عبادات وجود
دارد همان احساس عبوديت و نياز مطلق و طلب
قرب و رحمت حق به وسيله پرستش اوست، نه
اين كه كلمه «دعا» مرادف با همه عبادات
مثل نماز و روزه و امثال آن است تا اين
سؤال پيش آيد كه اگر «دعا» به معناى
«عبادت» است معناى حديث پيامبر خدا
صلىاللهعليهوآله «الدُّعاءُ
مُخُّ العِبادَة؛
دعا هسته عبادت است»(13) مىشود «العبادة
مخّ العبادة».
ب
ـ اهميت دعا و نقش آن در زندگى
در اهميت دعا همين بس كه روح و مغز عبادت
است و به همين دليل سودمندتر از قرائت
قرآن بلكه با فضيلتتر از همه عبادات از
آن ياد شده است.
دعا، كليد رحمت الهى، مايه تقرب به خدا،
موجب تأمين خواستهها، سلامتى از شيطان و
زندگى جان است.(14)
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله:
الدُّعاءُ مِفتاحُ
الرَّحمَةِ؛(15)
دعا، كليد [دَرِ] رحمت است.
امام على عليهالسلام:
التَّقَرُّبُ إلَى
اللّهِ تَعالى بِمَسأَلَتِهِ، وإلَى
النّاسِ بِتَركِها؛(16)
نزديك شدن به خداوند متعال، با درخواست
كردن از اوست و (نزديك شدن) به مردم، با
ترك درخواست (از آنها).
امام على عليهالسلام:
أكثِرِ الدُّعاءَ
تَسلَم مِن سَورَةِ
الشَّيطانِ؛(17)
بسيار دعا كن تا از گزند شيطان، در امان
بمانى.
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله:
إنَّ اللّهَ عز و
جل لَيُحيي قَلبَ المُؤمِنِ بِالدُّعاءِ؛(18)
خداوند دل مؤمن را با دعا كردن، زندگى
مىبخشد.
دعا، نه تنها در رهايى از گرفتارىها و
دردها و رنجهاى زندگى به انسان كمك
مىكند بلكه مىتواند سرنوشت قطعى زندگى
را تغيير دهد(19) و از بلاهاى گوناگون
پيشگيرى نمايد(20)
امام على عليهالسلام:
الدُّعاءُ يَرُدُّ
القَضاءَ المُبرَمَ فَاتَّخِذوهُ عُدَّةً؛(21)
دعا، [حتّى] تقدير قطعيّت يافته را پس
مىزند. پس به دعا مجهّز شويد.
پيامبر
خدا صلىاللهعليهوآله:
اِدفَعُوا البَلاءَ
بِالدُّعاءِ؛(22)
بلا را با دعا، پس بزنيد.
از اين رو پيشوايان اسلام، پيشدستى و
تقدم در دعا را توصيه كردهاند.(23)
امام على عليهالسلام:
تَقَدَّموا
بِالدُّعاءِ قَبلَ نُزولِ البَلاءِ؛(24)
پيش از نازل شدن بلا، دعا كنيد.
خود
آنان نيز پيش از همه و بيش از همه اهل دعا
و مناجات با خداوند متعال بودهاند.(25)
به دليل آثار و بركات فراوانى كه «دعا» در
زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد، قرآن
كريم با تأكيد فراوان و با بيانهاى
گوناگون مردم را بدان فرا مىخواند و نسبت
به سستى در عدم بهرهبردارى از اين كليد
رحمت و سعادت هشدار مىدهد.
گاه مىفرمايد:
وَإِذَا
سَأَلَكَ عِبَادِى عَنِّى فَإِنِّى
قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا
دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِى
وَلْيُؤْمِنُواْ بِى لَعَلَّهُمْ
يَرْشُدُونَ؛(26)
و هرگاه بندگان من، از تو درباره من
بپرسند، [بگو] من نزديكم و دعاى دعا كننده
را ـ به هنگامى كه مرا بخواند ـ اجابت
مىكنم، پس [آنان] بايد فرمان مرا گردن
نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه
يابند».
گاه
مىفرمايد:
ادْعُونِى
أَسْتَجِبْ لَكُمْ؛(27)
مرا بخوانيد، اجابت مىكنم شما را.
گاه
مىفرمايد:
ادْعُواْ
رَبَّكُمْ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً؛(28)
بخوانيد پروردگارتان را به زارى و نهانى.
گاه
نمونهاى از دعاهاى مستجاب كه براى بسيارى
از مردم تجربه شده است را ارائه مىنمايد:
أَمَّن
يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ
يَكْشِفُ السُّوءَ؛(29)
يا كيست آن كه اجابت مىكند درماندهات را
چون وى را بخواند و گرفتارى را برطرف
مىگرداند.
گاه
تأكيد مىفرمايد كه «دعا» ميزان وزن و
اعتبار و ارزش انسان نزد خداوند متعال است
قُلْ
مَا يَعْبَؤُاْ بِكُمْ رَبِّى لَوْلاَ
دُعَاؤُكُمْ؛(30)
بگو: اگه دعاى شما نباشد، پروردگارم هيچ
اعتنايى به شما نمىكند.
گاه
از كسانى كه در دل شب بستر خواب راحت را
رها مىكنند و به نيايش مىپردازند تجليل
و تمجيد مىكند و اين چنين به آنان مژده
مىدهد كه:
فَلاَ
تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِىَ لَهُم مِّن
قُرَّةِ أَعْيُنٍ؛(31)
هيچ كس نمىداند چه چيزى از آنچه روشنى
بخش ديدگان است براى آنان پنهان شده است»
و....
و
در نقطه مقابل، كسانى كه تنها هنگام
گرفتارى و بلا خدا را مىخوانند، نكوهش
مىكند(32) و كسانى كه از دعا كردن ـ كه
روح بندگى است ـ استنكاف مىورزند به جهنم
تهديد مىنمايد:
إِنَّ
الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ
عِبَادَتِى سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ
دَاخِرِينَ؛(33)
كسانى كه از عبادت من كبر مىورزند، به
زودى به خوارى در دوزخ در مىآيند.
ج
ـ اصلىترين مقدمات اجابت دعا
خداوند متعال وعده داده كه دعاى نيايشگران
را اجابت كند ليكن تحقق اين وعده منوط به
تحقق حقيقت دعا از سوى داعى است.
پيش از اين توضيح داده شد كه حقيقت دعا
عبارت است از اين كه «انسان خود را در
برابر خداوند متعال نيازمند مطلق ببيند و
با پرستش او درصدد جلب عنايت و رحمت او
برآيد».
كسى كه خود را نيازمند مطلق به بىنياز
مطلق مىبيند، از غير او منقطع مىگردد و
به او مىپيوندد.
به سخن ديگر خواندن خداوند متعال با
خواندن غير او تفاوت جوهرى دارد و تا حال
انقطاع به انسان دست ندهد در واقع خدا را
نمىخواند. حال انقطاع همان حالى است كه
از آن تعبير به خالى كردن دل از غير خدا
شده است چنان كه روايت شده از پيامبر خدا
صلىاللهعليهوآله درباره اسم اعظم سؤال
كردند، ايشان فرمود:
كُلُّ
اسمٍ مِن أسماءِ اللّهِ، فَفَرِّغ
قَلبَكَ عَن كُلِّ ما سِواهُ، وَادعُهُ
بِأَيِّ اسمٍ شِئتَ؛(34)
هر اسمى از نامهاى خداست؛ پس دلت را از
هر چه غير اوست، فارغ كن و او را به هر
اسمى كه مىخواهى بخوان.
بر
اين اساس، اصلىترين مقدمات اجابت دعا،
حال انقطاع و تهى كردن دل از اميد به غير
خدا است و هر چه اين حال در نيايشگر تقويت
شود، دعاى او به اجابت نزديكتر مىگردد،
بلكه اگر چنين حالى به انسان دست دهد بدون
دعا نيز خواسته او تأمين گردد(35).
امام صادق عليهالسلام:
إنَّ العَبدَ لَيَكونُ لَهُ الحاجَةُ إلَى
اللّهِ عز و جل، فَيَبدَأُ بِالثَّناءِ
عَلَى اللّهِ وَالصَّلاةِ عَلى مُحَمَّدٍ
وآلِ مُحَمَّدٍ، حَتّى يَنسى حاجَتَهُ،
فَيَقضيهَا اللّهُ لَهُ مِن غَيرِ أن
يَسأَلَهُ إيّاها؛(36)
بنده به خداوند حاجتى دارد و شروع به ثناى
خداوند و صلوات فرستادن بر محمّد و خاندان
محمّد مىكند، تا جايى كه يادش مىرود
حاجتى داشته است، پس خداوند حاجتش را،
بىآن كه آن را از خداوند درخواست كند،
برايش برآورده مىسازد.
د ـ موانع اجابت دعا
پر واضح است كه دعاهاي ما هميشه به اجابت
(آنگونه كه ما ميخواهيم) نميرسد و به
موانعي بر ميخورد. اين موانع را مىتوان
به دو بخش تقسيم كرد:
1. آن چه بر اساس حكمت الهى مانع اجابت
دعا است، مانند اين كه نيايشگر از خداوند
متعال چيزى را مىخواهد كه به زيان اوست.
2. مطلق گناهان، البته برخى از كارهاى
ناشايسته مانند: عقوق والدين و قطع رحم،
نقش بيشترى در جلوگيرى از اجابت دعا
دارند.
گفتنى است كه نقش آداب و اسباب اجابت دعا
در تحقق مطلوب و نيز نقش موانع اجابت دعا
در عدم تحقق آن به صورت اقتضاء است نه
علّيت تامه، بنابراين ممكن است با وجود
برخى از موانع، دعا مستجاب گردد و در واقع
برخى از مقتضيات بر برخى از موانع غلبه
نمايد.(37)
منبع: كتاب «نهج الدعاء ج1»،
مولف: محمد محمدي ري شهري،
همكار: رسول افقي، احسان سرخهاي،
مترجم: حميدرضا شيخي،
تحقيق: مركز تحقيقات دارالحديث
پاورقي
1.
معجم مقاييس اللغة: ج 2 ص 279.
2.
ندا: كشيدن صدا و بالا بردن آن است. نادى،
شبيه دعا است، اما دعا گاهى با علامتى غير
از صدا و كلام است و با اشارهاى است كه
خبر مىدهد: بيا. اما ندا، فقط با صدا
صورت مىگيرد.
3.
ر.ك: الميزان في تفسير القرآن: ج 2 ص 31.
4.
اسراء: 52.
5.
ابراهيم: 10.
6.
ر. ك: نضرة النّعيم: ج 5 ص 1904.
7.
الكافي: ج 1 ص 23 ح 14، علل الشرايع: ص
115 ح 10، الخصال: ص 591 ح 13، المحاسن: ج
1 ص 197 ح 22 كلّها عن سماعة بن مهران،
بحار الأنوار: ج 1 ص 111 ح 7.
8.
غرر الحكم: ح 3260، عيون الحكم والمواعظ:
ص 122 ح 2795.
9.
ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 31.
10.
الكافي: ج 2 ص 468 ح 8 عن ابن القدّاح،
عدّة الداعي: ص 191 و ص 33، بحار الأنوار:
ج 93 ص 304 ح 39.
11.
الإرشاد: ج 1 ص 237، صفات الشيعة: ص 89 ح
20 عن السندي بن محمّد، الأمالي للطوسي: ص
216 ح 377، نهج البلاغة: الخطبة 121 نحوه،
بحار الأنوار: ج 77 ص 403 ح 30؛ المعيار
والموازنة: ص 241.
12.
غافر: 60.
13.
سنن الترمذي: ج 5 ص 456 ح 3371، الفردوس:
ج 2 ص 224 ح 3087 كلاهما عن أنس،
كنزالعمّال: ج 2 ص 62 ح 3114؛ عدّة
الداعي: ص 24، إرشاد القلوب: ص 148، بحار
الأنوار: ج 93 ص 302 ح 39. ر.ك: نهج
الدعاء ج1، ص 47.
14.
ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 67.
15.
الفردوس: ج 2 ص 224 ح 3086 عن ابن عبّاس،
كنزالعمّال: ج 2 ص 62 ح 3116.
16.
غرر الحكم: ح 1801، عيون الحكم والمواعظ:
ص 54 ح 1394.
17.
مطالب السؤول: ص 55؛ بحار الأنوار: ج 78 ص
9 ح 14.
18.
الفردوس: ج 1 ص 168 ح 625 عن أنس.
19.
ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 75.
20.
ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 83.
21.
الخصال: ص 620 ح 10 عن أبي بصير ومحمّد بن
مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه
عليهمالسلام، تحف العقول: ص 110 وفيه
«فأعدّوه واستعملوه» بدل «فاتّخذوه عدّة»،
إرشاد القلوب: ص 149 وليس فيه «فاتّخذوه
عدّة»، بحار الأنوار: ج 93 ص 289 ح 5.
22.
كتاب من لا يحضره الفقيه: ج 4 ص 381 ح
5825 و ج 2 ص 66 ح 1730، الكافي: ج 4 ص 3
ح 5، تهذيب الأحكام: ج 4 ص 112 ح 331
كلاهما عن عبد اللّه بن سنان وكلّها عن
الإمام الصادق عليه السلام، خصائص الأئمّة
عليهمالسلام: ص 105 عن الإمام عليّ عليه
السلام، مُهَج الدعوات: ص 266 عن عبد
اللّه بن زيد النهشلي عن الإمام الكاظم
عليه السلام، بحار الأنوار: ج 94 ص 318 ح
1.
23.
ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 39.
24.
الخصال: ص 618 ح 10 عن أبي بصير ومحمّد بن
مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه
عليهمالسلام، تحف العقول: ص 108، جامع
الأخبار: ص 365 ح 1015، بحار الأنوار: ج
93 ص 380 ح 1.
25.
ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 31.
26.
بقره: 186.
27.
غافر: 60.
28.
اعراف: 55.
29.
نمل: 62.
30.
فرقان: 77.
31.
سجده: 17.
32.
ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 101.
33.
غافر: 60.
34.
ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 450 ح 742.
35.
ر.ك: نهج الدعاء ج1، ص 629.
36.
الكافي: ج 2 ص 501 ح 2، عدّة الداعي: ص
233 كلاهما عن هارون بن خارجة، الدعوات: ص
22 ح 25 وليس فيه «وآل محمّد»، بحار
الأنوار: ج 93 ص 312 ح 17 و ص 342 ح 11.
37.
ر. ك: نهج الدعاء ج1، ص 459.
كتابنامه
1.
الإرشاد في معرفة حجج اللّه على العباد،
أبو عبد اللّه محمد بن محمد بن النعمان
العكبري البغدادي المعروف بالشيخ المفيد
(ت413ه)، تحقيق ونشر: مؤسسة آل البيت
عليهمالسلام لإحياء التراثـ قم، الطبعة
الاُولى 1413ه.
2.
إرشاد القلوب، أبو محمد الحسن بن أبي
الحسن الديلمي (ت711ه)، مؤسسة الأعلمي ـ
بيروت، الطبعة الرابعة 1398ه.
3.
الأمالي للطوسي، أبو جعفر محمد بن الحسن
المعروف بالشيخ الطوسي(ت460ه)، تحقيق:
مؤسسة البعثة، دار الثقافة ـ قم، الطبعة
الاُولى 1414ه
4.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة
الأطهار عليهمالسلام، محمد باقر بن محمد
تقي المجلسي (ت1110ه)، مؤسسة الوفاء ـ
بيروت، الطبعة الثانية 1403ه.
5.
تحف العقول عن آل الرسول
صلىاللهعليهوآله، أبو محمد الحسن بن
علي الحرّاني المعروف بابن شعبة (ت381ه)،
تحقيق: علي أكبر الغفّاري، مؤسسة النشر
الإسلامي ـ قم، الطبعة الثانية 1404ه.
6.
تهذيب الأحكام في شرح المقنعة، أبو جعفر
محمد بن الحسن المعروف بالشيخ الطوسي
(ت460ه)، دار التعارف ـ بيروت، الطبعة
الاُولى 1401ه.
7.
جامع الأخبار أو معارج اليقين في اُصول
الدين، لمحمّد بن محمّد الشعيري السبزواري
(القرن السابع)، تحقيق ونشر: مؤسسة آل
البيت ـ قم، الطبعة الاُولى 1414ه.
8.
خصائص الأئمّة عليهمالسلام (خصائص أمير
المؤمنين عليهالسلام)، أبو الحسن الشريف
الرضي محمد بن الحسين بن موسى الموسوي
(ت406ه)، تحقيق: محمد هادي الأميني، مجمع
البحوث الإسلامية التابع للحضرة الرضوية
المقدّسة ـ مشهد، 1406ه.
9.
الخصال، أبو جعفر محمد بن علي بن الحسين
بن بابويه القمّي المعروف بالشيخ الصدوق
(ت381ه)، مؤسسة النشر الإسلامي ـ قم،
الطبعة الرابعة 1414ه.
10.
الدعوات، أبو الحسين سعيد بن عبد اللّه
الراوندي المعروف بقطب الدين الراوندي
(ت573ه)، تحقيق ونشر: مؤسسة الإمام المهدي
(عج) ـ قم، الطبعة الاُولى 1407ه.
11.
سنن الترمذي (الجامع الصحيح)، أبو عيسى
محمد بن عيسى بن سورة الترمذي (ت297ه)،
تحقيق: أحمد محمد شاكر، دار إحياء التراث
ـ بيروت.
12.
صفات الشيعة، محمّد بن على ابن بابويه
القمّى (الشيخ الصدوق) (م 381 ق )، تحقيق:
مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام، قم:
مؤسّسة الإمام المهدى عليه السلام.
13.
عدّة الداعي ونجاح الساعي، أبو العباس
أحمد بن محمد بن فهد الحلّي الأسدي
(ت841ه)، تحقيق: أحمد الموحّدي، مكتبة
وجداني ـ طهران.
14.
علل الشرائع، أبو جعفر محمد بن عليبن
الحسين بن بابويه القمّي المعروف بالشيخ
الصدوق (ت381ه)، دار إحياء التراث ـ
بيروت، الطبعة الاُولى 1408ه.
15.
عيون الحكم والمواعظ، أبو الحسن علي بن
محمد الليثي الواسطي (ق6)، تحقيق: حسين
الحسني البيرجندي، دار الحديث ـ قم،
الطبعة الأولى 1418ه.
16.
غرر الحكم ودرر الكلم، عبد الواحد الآمدي
التميمي (ت550ه)، تحقيق: جلال الدين
المحدّث الاُرموي، جامعة طهران، الطبعة
الثالثة 1360 ش.
17.
الفردوس بمأثور الخطاب، أبو شجاع شيرويه
بن شهردار الديلمي الهمداني
(ت509ه)،تحقيق: السعيد بن بسيوني زغلول،
دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة
الاُولى 1406ه.
18.
الكافي، أبو جعفر ثقة الإسلام محمد بن
يعقوب بن إسحاق الكليني الرازي(ت329ه)،
تحقيق: علي أكبر الغفّاري، دار صعب ودار
التعارف ـ بيروت، الطبعة الرابعة 1401ه.
19.
كتاب من لا يحضره الفقيه، أبو جعفر محمد
بن علي بن الحسين بن بابويه القمّي
المعروف بالشيخ الصدوق (ت381ه)، تحقيق:
علي أكبر الغفّاري، مؤسسة النشر الإسلامي
ـ قم، الطبعة الثانية.
20.
كنز العمّال في سنن الأقوال والأفعال،
علاء الدين علي المتّقي بن حسام الدين
الهندي (ت975ه)، تصحيح: صفوة السقّا،
مكتبة التراث الإسلامي ـ بيروت، الطبعة
الاُولى 1397ه.
21.
المحاسن، أبو جعفر أحمد بن محمد بن خالد
البرقي (ت280ه)، تحقيق: مهدي
الرجائي،المجمع العالمي لأهل البيت
عليهمالسلام ـ قم، الطبعة الاُولى 1413ه.
22.
مطالب السَّؤول فى مناقب آل الرسول، محمّد
بن طلحة النصيبى الشافعى (م 652 ق )،
تحقيق: ماجد أحمد العطيّة، بيروت: مؤسّسة
البلاغ، 1420 ق.
23.
معجم مقاييس اللغة، أحمد بن فارس بن زكريا
(ت 395ه)، تحقيق: عبد السلام محمّد هارون،
شركة مكتبة مصطفى الباقي وأولاده ـ مصر،
1389 ه.
24.
المعيار و الموازنة فى فضائل الإمام
أميرالمؤمنين عليه السلام، محمّد بن عبد
اللّه الإسكافى (م 240ق)، تحقيق: محمّد
باقر المحمودى، بيروت: مؤسّسة المحمودى،
1402ق.
25.
مهج الدعوات و منهج العبادات، على بن موسى
الحلّى (السيّد ابن طاووس) (م 664 ق )
تحقيق: حسين الأعلمى، بيروت: مؤسّسة
الأعلمى، 1414 ق، اوّل.
26.
الميزان في تفسير القرآن، محمد حسين
الطباطبائي (ت 1402ه)، مؤسسة مطبوعاتي
إسماعيليان ـ قم، الطبعة الثالثة 1394ه.
27.
نضرة النعيم فى مكارم أخلاق الرسول
الكريم، صالح بن عبد اللّه بن حُميد و
آخرون، جدّه: دار الوسيلة، 1420 ق، اوّل.
28.
نهج البلاغة (من كلام أمير المؤمنين
عليهالسلام)، اختيار: أبيالحسن الشريف
الرضي محمد بن الحسين بن موسى الموسوي (ت
406 ه).