امام صادق عليه السّلام فرمود: "الخلّ
يسکن المرار ويحيي القلب ويقتل دود البطن ويشدّ الفم؛[۱]
سرکه، زرداب (صفراء) را تسکين ميدهد و قلب را زنده ميکند
و کرمهاي شکم را ميکُشد و لثهها را محکم ميکند."
مانند اين حديث از پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و
سلّم نيز نقل شده است.[۲]
در جمله "يحيي القلب" که به معناي "قلب را، زنده ميکند و
حيات ميبخشد"، يکي احتمال اين است که مراد حضرت از زنده
کردن قلب، سالم کردن قلب است؛ يعني سرکه اين خاصيت را دارد
که قلب را از آلودگيها و امراض پاک ميکند و آن را سالم
نگه ميدارد.
احتمال ديگر اين است که مراد از حيات قلب، جلا بخشيدن و
نوراني کردن قلب است. در اين صورت اين از آثار معنوي خوردن
سرکه خواهد بود.
در روايت ديگر آمده است: "الخلّ
ينير القلب؛[۳]
سرکه قلب را نوراني ميکند."
در جلد ۶۶ بحار الانوار، رواياتي در بخشي با عنوان "باب
الخلّ" ذکر شده است بعضي از اين روايات، سرکه را باعث
استواري و محکم شدن عقل دانسته مثل: (الخّل
يشدّ العقل)
و در برخي ديگر آمده است: سرکه کِرمها و ميکربهاي معده و
روده را ميکُشد و دهان را محکم ميکند (مخاط لثه را محکم
ميکند.)
در روايتي ديگر آمده است: ما امامان غذا خوردن را با سرکه
شروع ميکنيم. سرکه عقل را محکم ميکند؛ و خدا و فرشتگان
بر سفرهاي که در آن نمک و سرکه باشد، درود ميفرستند.
از امام صادق عليه السّلام نقل شده است: سرکه و زيتون از
غذاي پيامبران بوده است.
پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود: "خانوادهاي که
سرکه بخورند، فقير نميشوند.[۴]
با تفحص و تجسّس در روايات به اين نتيجه ميرسيم که قلب
آدمي، نقشي اساسي در ايمان و کفر و درجات اين دو دارد.
البته قلبي که در اين جا از آن سخن به ميان ميآيد، عضوي
که از مهمترين اعضاي بدن است و خون را به تمامي بدن پمپاژ
ميکند، نيست و از طرفي، قلب به معناي مغز و عقل و قوه
ادراکي بشر نيز نميباشد، بلکه به معناي مرکزي در بدن است
که محل احساسات و عواطف و عشق است و خوشحالي و شادماني و
غم و اندوه و يقين و شک به آن ارتباط دارد و در زبان فارسي
به آن دل ميگويند. مثلاً ميگوييم: دلم به حال فلاني
سوخت.
البته اين مرکز که به آن قلب يا دل ميگوييم، با عقل که
مرکز ادراکات است و با قلبي که پمپاژ کننده خون به تمامي
اعضاي بدن است، بيارتباط نيست. قلب به اين معنا در آيات و
روايات بسيار مورد توجه واقع شده است. تعبيرات فراواني از
قبيل: قساوت قلب، صفا و جلاي قلب، اقبال قلب، پاکي قلب،
حيات قلب، رقّت و نازکي قلب و سفيدي قلب در آيات و روايات
آمده و معلوم است اين حالات و صفات مانند سياهي و سفيدي يا
رقت و نازکي و يا اقبال و ادبار مربوط به قلب صنوبري
وماوين نيست، زيرا قلب ظاهري و گوشتي انسان گناهکار و
انسان مطيع از نظر ظاهر و رنگ شبيه يکديگر است و اينگونه
نيست که اين قلب در فرد عاصي سياه رنگ و در فرد مطيع و
پاک، سفيد رنگ باشد.
معلوم است که خوردن برخي غذاها تأثير به سزايي در نورانيت
يا ظلمت قلب دارد و به گونهاي که يا دل را گشاده و باز
ميکند و به دل اقبال ميبخشد. و يا موجب قبض و گرفتگي و
ادبار آن ميگردد؛ همانطوري که اعمال و کردار انسان تأثير
مثبت يا منفي بر قلب و دل دارد. از جمله غذاهايي که در
انبساط قلب و نورانيت آن تأثير دارد، انار و عسل و سرکه و
گلابي و عدس و کرفس و بِهْ ميباشد که در روايات به آنها
توجه شده است.
بنابراين در غذاهايي مانند سرکه که دل را نوراني ميکنند،
ممکن است اين نورانيت هم در جنبه مادي باشد و هم جنبه
معنوي. يعني هم از نظر ظاهري و جسماني موجب طراوت و شادابي
و انبساط گردد و با تاثير خاص در بدن، آلودگيها و
ميکربها و سموم بدن را دفع کند و سلامتي و خرّمي جسماني
را براي انسان به ارمغان آورد و هم تاثير خاص معنوي در روح
و روان انسان داشته باشد و زمينهساز نورانيت و انبساط
روحي انسان گردد و معنويت را در انسان تقويت نموده و دل را
نوراني نمايد. در جاي خود ثابت شده که روح و جسم و امور
مادي و معنوي در يکديگر تاثير و تاثر متقابل دارند و گاه
اموري مادي مانند عدس، امري معنوي مانند رقت قلب و تقويت
عواطف و معنويات را به دنبال داشته باشد. احتمال ديگر اين
است که تاثير غذايي مانند سرکه در نورانيت دل و انبساط
معنوي، تاثيري غيرمستقيم و با واسطه باشد؛ به اين معنا که
مثلاً سرکه موجب سلامتي جسم و دفع بيماري و سموم بدن و
ميکربهاي مضر گردد و با سالم شدن جسم، روح نيز شاداب و
باطراوت گردد و نوراني شود. |