انسان ـ خواه زن و خواه مرد ـ ابزار
فراواني براي تکامل در اختيار دارد و هرگز خودش ابزاري براي
کالاهاي دنيا و متاع زودگذر آن نيست. وظائفي که براي انسانها
تعيين شده است، هرگز او را به صورت ماشين کار و ابزار رفع نياز در
نميآورد. در اين جهت هيچ امتيازي بين زن و مرد نيست تا گفته شود
نگرش اسلام به زن نگرش ابزارگونه است و زن به عنوان موجودي وابسته
تلقي شود. زن در رسيدن به کمالات همچون مرد، مستقل است و مقصود
اصلي از خلقت هر دو رسيدن به کمال و قرب الهي و معرفت پروردگار
است. هر دو نسبت به وظائف فردي و خانوادگي و اجتماعي، مسئول هستند
و هيچگاه يکي ابزار ديگري نيست. رسول اکرم صلّي الله عليه و آله و
سلّم فرمود: "الرجل راع علي اهلبيته وکل راع مسئول عن رعيته
والمرأة راعية علي مال زوجها و مسئولة عنه؛۱
مرد مسئول تأمين نياز و نگهداري اهل خانه است و زن مسئول حفظ و
نگهداري مال شوهر ميباشد و هر مسئولي در قبال مسئوليتي که دارد،
متعهد مي باشد." گرچه خداوند متعال تمام قوانين حقوقي
را برابر حقوق فطري تنظيم و تدوين فرموده است تا زمينه شکوفايي
گنجينههاي فطري فراهم گردد، اما ما از علم و حکمت کافي برخوردار
نيستيم، تا راز تفاوتي را که در هسته مرکزي عدل نهفته است، در آن
جستجو کنيم. لکن خداوند آگاه و حکيم است. او بر همه علل تساوي و
عوامل تفاوت علم و احاطه دارد و بر مدار حکمت، آنها را به صورت
مواد معتدل حقوقي بيان ميفرمايد تا مسائل در سنت و مانند آن از
تفريط جاهليت کهن و از افراط جاهليت مدرن مصون بماند.از ديدگاه
اسلام، زن موجودي کامل و ظريف و زيبا خلق شده، همان طور که مرد
موجودي کامل و زيبا آفريده شده است. کمال زن در زن بودنش است و
کمال مرد در مرد بودنش. زن اگر بخواهد زن باشد، بايد يک سري خصائص
و اخلاق و روش و منش داشته باشد. مرد هم اگر بخواهد مرد باشد، بايد
همان خصوصيات مردي را داشته باشد. هر کدام براي هدفي خلق شدهاند.
مسلّماً خصائص زن با خصائص مرد يکجور و مساوي نيست و بيشتر
اشتباهات و شبههها و اشکالتراشيها ناشي از مقايسه نابجاي زن، با
مرد است. قياس کردن اين دو به يکديگر اشتباه است. درست است که هر
دو انسان هستند و در وصف انسانيت مشترکند، ولي قياس اين دو به
يکديگر درست نيست، زن بايد خصوصيات خود را داشته باشد و مرد هم
بايد داراي منشهاي خود باشد. زن با مرد مسلماً تفاوت دارد و اين
تفاوت باعث تفاوت در احکام آن دو ميشود. پروفسور "ريک" که ساليان
دراز به تفحص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته، در کتابي
تفاوتهاي زن و مرد را نوشته است. او ميگويد: دنياي مرد با دنياي
زن به کلي فرق ميکند. جسمهايشان متفاوت است، از نظر ترکيب با هم
فرق دارند و احساسات اين دو موجود نيز مثل هم نيست. آن دو هيچگاه
در مقابل حوادث و اتفاقات يکجور عکسالعمل نشان نميدهند. زن و
مرد بنا به مقتضيات جنسي خود به طور متفاوت عمل ميکنند و درست
مانند دو ستاره روي دو مدار مختلف حرکت ميکنند. آنان مکمّل
يکديگرند. از اين جهت ميتوانند با هم زندگي کنند. نه تنها علاقه خانوادگي زن و مرد به يکديگر با علاقه اين دو به
اشيا فرق ميکند، بلکه علاقه خود آن دو به يکديگر نيز متشابه نيست؛
يعني نوع علاقه مرد به زن با نوع علاقه زن به مرد متفاوت
است.دستگاه آفرينش، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر
محبوبيت و معشوقيت قرار داده است و احساسات مرد نيازآميز و احساسات
زن نازخيز است. يک خانم روانشناس به نام "کليودالسون" ميگويد: تحقيقاتي درباره
حالات رواني زن و مرد به عمل آوردم و به اين نتايج دست يافتم: ۱. تمام زنها علاقه دارند تحت نظر شخص ديگري کار کنند و به طور
خلاصه از مرئوس بودن و تحت نظر رئيس کار کردن بيشتر خوششان
ميآيد.۲. تمام زنها ميخواهند احساس کنند که وجودشان مؤثر و مورد نياز
است. به عقيده من اين دو نياز روحي زن از اين واقعيت سرچشمه
ميگيرد که خانمها تابع احساسات و آقايان تابع عقل هستند. بسيار
ديده شده که خانمها از لحاظ هوش از مردان برتر هستند، ولي نقطه
ضعف آنان احساسات شديد آنان است. مردان هميشه عمليتر فکر ميکنند،
و بهتر قضاوت ميکنند و سازماندهنده بهتري هستند و بهتر هدايت
ميکنند، پس برتري روحي مردان بر زنان چيزي است که طرّاح آن خداوند
است. هر قدر خانمها بخواهند با اين واقعيت مبارزه کنند، بيفايده
است خانمها به خاطر اين که حساستر هستند، بايد قبول کنند که به
نظارت آقايان در زندگيشان احتياج دارند... بزرگترين هدف خانمها در زندگي، تأمين امنيت است و وقتي به هدف خود
نائل شدند، دست از فعاليت ميکشند. زن براي رسيدن به اين هدف از رو
به رو شدن با خطرات بيم دارد. ترس تنها احساسي است که زن در برطرف
کردن آن به کمک احتياج دارد. کارهايي که به تفکر مداوم احتياج
دارد، زن را کسل و خسته ميکند.
اما درباره شبهاتي که در مورد زنان در بعضي روايات به چشم ميخورد
ميتوان گفت: گاهي حادثه و يا موضوعي در اثر يک سلسله عوامل تاريخي
و زمان و مکان و افراد و شرايط و علل و اسباب آن ستايش يا نکوهش
ميشود. معناي ستايش يا نکوهش بعضي حوادث و يا امور جنبي يک حادثه
اين نيست که اصل طبيعت آن قابل ستايش و يا مستحق نکوهش ميباشد،
بلکه احتمال دارد زمينه خاصي سبب اين ستايش يا نکوهش شده باشد،
مثلاً اگر از قبيله يا از شهري افراد شايستهاي برخاستند، به خاطر
آنان، قبيله يا شهر مورد تمجيد قرار ميگيرد و يا به عکس؛ اگر شهري
يا مکاني در زماني افراد بد و مذمومي داشت، از آن شهر مذمت شده است
و در دوره بعد که شهروندان عوض شدهاند و افراد برجسته داراي فضائل
اخلاقي شدهاند، از آن شهر يا مردم تعريف و تمجيد شده است. بخشي از
نکوهشهاي نهجالبلاغه راجع به زن، ظاهراً به جريان جنگ جمل
برميگردد. همانگونه که از بصره و کوفه نکوهش شده است. در حالي که
در زمان ديگري از بصره يا از کوفه مردان دانشمند و شجاع و رجال
علمي برخاستهاند. قضاياي تاريخي در يک مقطع خاص، زمينه ستايش يا نکوهش را فراهم کرده
و سپس با گذشت آن مقطع زمينه مدح و ذم منتفي ميشود.به تعبير ديگر روايتي که در نهجالبلاغه درباره زنها وارد شده
است. به عنوان يک قضيه حقيقيه نيست، بلکه نظير يک قضيه شخصيه و
مربوط به جنگ جمل است، که حضرت فرمود: "کنتم جند المرأة واتباع
البهيمه؛ شما سپاه زن بوديد و دنبالهرو چهارپايان شديد". البته در بعضي روايات جنبه مقايسه
زنان با مردان باعث تعريف يا مذمت شده است، و بعضي از روايات نظر
به واقعيت و حقيقت مرد و زن دارد؛ يعني با توجه به حقيقت مرد و زن
سخن گفته است. در مورد عقل که گفته ميشود در مرد
بيش از زن است، مرحوم علامه طباطبائي در الميزان ميفرمايد: آن
عقلي که در مرد بيش از زن است يک فضيلت زائده است نه معيار فضل.
توضيح اين مطلب چنين است: عدهاي گفتهاند عقل در اسلام، معيار
کمال انساني است يعني هرکس عاقلتر است به کمال انساني نزديکتر و
نزد خدا مقربتر است، و هر کس از عقل دورتر است از کمال انساني کم
بهرهتر و از قرب الهي محرومتر است. بنابراين چون عقل در مرد بيش
از زن است. پس مردها به خدا نزديکتر هستند. اين استدلال نادرست و
ناقص است زيرا در اينجا مغالطه و اشتباهي رخ داده و عقلي که در آن
زن و مرد با يکديگر تفاوت دارند غير از عقلي است که مايه تقرب الي
الله است. عقلي که در زن و مرد متفاوت است عقل نظري است که در نحوه
مديريت در مسائل سياسي، اقتصادي، علمي، تجربي، رياضي و مانند آن
دخالت دارد. بر فرض هم که ثابت شود در اين گونه از علوم و مسائل
اجرايي، عقل مرد بيش از زن است ولي اين سوال وجود دارد که آيا همين
عقل مايه تقرب الي الله است؟ آيا ميتوان گفت هرکس مسائل فيزيک،
رياضي، طب، طبيعي و مانند آن را بهتر بفهمد به خدا نزديکتر است؟
آن عقلي که مايه تقرب است همان عقلي است که در روايات اينگونه
توصيف شده است: العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان [کافي، ج
۱، باب ۱، ۱۱]، يعني عقل آن است که خداي رحمان با آن عبادت شود و
با آن بهشت به دست آيد. چه بسا ممکن است مردي در علوم اجرايي بهتر
از زن بفهمد اما توان عقال کردن و مهار کردن غرايز خود را نداشته
باشد. همه مذاهب باطلي که در برابر انبيا صفآرايي کردند، ساخته و
پرداخته مردها هستند. بنابراين اگر کسي در مسائل علمي يا سياسي و
اجرايي فکر برتر داشت، اين نشانه تقرب الي الله نيست، بلکه يک
فضيلت زيادي است. علاوه بر اين همه کمالات وابسته به انديشه نظري و
علم نيست. زيرا گاهي انسان خوب ميفهمد اما فهمش همراه با خشونت
است. انسان دو صنف است، بخشي محکم کارند به نام مرد و بعضي ظريف
کارند به نام زن، اسماي الهي نيز دو صنف است و کمالات نيز از اين
دو راه نصيب انسان ميگردد. برخي کمالات براساس جنگ و قيام و
مبارزه و ستمستيزي و مظهر قهر و جلال حق بودن است و برخي مظهر مهر
و رأفت و عاطفه و محبت و جمال است و لطف حق بودن است. اگر يکي از
اين دو صنف در خشونت و انديشه قويترند، دليل بر آن نيست که در بخش
مهر، عاطفه، لطف و صفا و صميميت نيز قويترند.
|