سخني درباره وجوب معرفت امام عصر وهشدار نسبت به عدم معرفت او :
دانشنامه ميزان ج6 ص 127-133 .اصول دين،امامت
حكمت نامه پيامبر ج4 ص 468-473
وجوب معرفت امام عصر و هشدار نسبت به عدم معرفت او :
احاديثى كه شناخت امام عصر را بر مردم هر دوران واجب و مرگ بدون شناخت امام را مرگِ جاهلى مى دانند ، مورد اتّفاق همه مسلمانان است و در كتاب هاى شيعه و اهل سنّت درج شده است . براى مثال، كلينى در الكافى از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل مى كند :
مَن ماتَ و لا يَعرِفُ إمامَهُ ، ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. ر . ك : ص 112 ح 3347 .
هر كس بميرد و امامش را نشناسد ، به مرگ جاهلى مرده است . و در مسند ابن حنبل از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود :
مَن مات بِغَيرِ إمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. ر . ك : ص 112 ح 3348 . هر كس بدون داشتن امام بميرد ، به مرگ جاهلى مرده است . بنا بر اين، سخن ابن تيميه و آلبانى كه مى گويند احاديث ياد شده در كتاب هاى اهل سنّت وجود ندارد، سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة : ج 1 ص 526 . نادرست و ناشى از ناديده گرفتن كتاب هايى مثل مسند ابن حنبل و ديگر كتاب هاى مهم اهل سنّت است . البته حديث ياد شده با تعابير مختلفى نقل شده است و ابن تيميه، در ادامه سخنش مجبور مى شود يكى از اين تعابير را كه در آن لفظ
«امام» وجود ندارد، قبول كند منهاج السنّة النبويّة : ج 1 ص 11 . كه در آن آمده است:
مَن ماتَ ولَيسَ في عُنُقِهِ بَيعَةٌ ، ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً . ر . ك : ص 114 ح 3354 . كسى كه بميرد و در گردن او بيعت نباشد ، به مرگ جاهلى مرده است . در واقع، اين گونه افراد تلاش مى كنند تا احاديث ياد شده را به جاى حمل بر امامان اهل بيت و برگزيده خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را بر اعم از زمامداران جائر، حمل كنند .
ابن ابى الحديد ، نقل مى كند كه عبد اللّه بن عمر از بيعت با على عليه السلام خوددارى كرد ؛ امّا شبانه درِ خانه حجّاج را كوبيد تا با عبد الملك، بيعت كند تا آن شب را بدون امام، صبح نكند . او گمان مى كرد كه بايد چنين كند ؛ زيرا از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود : «هر كه بميرد و امامى نداشته باشد، مرگى داشته چونان مرگ جاهلى» .
حجّاج نيز او را آن قدر تحقير كرد و پستش شمرد كه پايش را از بستر خواب بيرون آورد و گفت: با پاى من بيعت كن ! شرح نهج البلاغة : ج13 ص242 .
پس نكته اصلى در مورد حديث ، معناى حديث است، نه اصل صدور آن از پيامبر صلى الله عليه و آله . علّامه امينى مى گويد : اين ، حقيقت مسلّمى است كه كتاب هاى صحاح و مَسانيد [اهل سنّت] ، آن را مسلّم دانسته اند و گريزى از پذيرش مفاد آن نيست و اسلامِ هيچ مسلمانى ، جز با تسليم بودن در برابر آن ، كامل نيست و حتّى دو نفر هم درباره آن ، اختلافِ نظر ندارند و يك نفر هم درباره آن ، به خود ، اجازه ترديد نداده است .
اين تعبير ، حكايت از بد عاقبتىِ كسى دارد كه بدون امام بميرد و چنين كسى ، از هر گونه نجات و رستگارى محروم است . مرگ جاهلى ، بدترين مرگ است ؛ مرگِ در حال كفر و الحاد (الغدير : ج 10 ص 360) . براى فهم حديث شريف، بايد مقصود از جاهليت روشن شود .
در فرهنگ اسلامى، عصر رسالت پيامبر خدا، عصر علم ، و دوران پيش از بعثت ايشان ، دوران جاهليت است، بدين معنا كه پيش از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله به دليل تحريفى كه در اديان آسمانى پديد آمده بود، مردم، راهى براى شناخت حقايق هستى نداشتند و آنچه كه به نام دين بر جوامع مختلف بشر حكومت مى كرد ، چيزى جز خرافات و موهومات نبود . در واقع ، اديان تحريف شده و عقايد موهوم، ابزارهايى براى سلطه زر و زور بر انسان شده بودند و اين، واقعيتى است كه تاريخ قبل از اسلام نيز آن را تأييد مى كند.
بعثت مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز عصر علم بود . اساسى ترين مسئوليت ايشان، مبارزه با خرافات و تحريفات و روشن كردن حقايق براى مردم بود . او خود را براى مردم ، همچون پدرى مى دانست كه آنان را مى پرورانَد و آموزش مى دهد . ايشان مى فرمود : إنَّما أنَا لَكُم مِثلُ الوالِدِ اُعَلِّمُكُم . مسند ابن حنبل : ج 3 ص 53 ح 7413 ، سنن النسائى : ج 1 ص 38، سنن ابن ماجة : ج 1 ص 114 ح 313 ، الجامع الصغير : ج 1 ص 394 ح 2580 . در واقع ، من براى شما همچون پدرى هستم كه به شما مى آموزم . پيامبر خدا، نبوّت خود را پديده اى منطبق با موازين عقلى و علمى معرّفى مى كرد كه اگر دانشمندان ، در صدد شناخت آن برآيند، مى توانند به سادگى راستگويى اش را درباره ارتباط او با مبدأ هستى درك كنند .
«وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ الَّذِى أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ . سبأ : آيه 6 .
{} كسانى كه به ايشان علم داده شده ، آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ، حق مى دانند» {}
.
پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مردم را از پيروى هر چه كه علم ، آن را تأييد نمى كند ، به شدّت بر حذر مى داشت و اين آيه را براى آنان تلاوت مى فرمود :
{} «وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ . اسراء : آيه 36 . {}
{} ... و چيزى را كه بدان علم ندارى، دنبال مكن» {} .
با عنايت به اين مقدّمه، آشكار مى شود كه آنچه در حديث ضرورت شناخت امام هر عصر مورد نظر است ، فراتر از يك مسئله فردى است و تنها اين نيست كه اگر يك مسلمان ، امام خود را نشناخت ، مسلمان واقعى نيست و در نتيجه، اسلام او با كفر برابر است ؛ بلكه مسئله مهم ترى كه اين حديث بدان هشدار مى دهد ، اين است كه : عصر علم ـ كه با بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز شد ـ تنها در اين صورت مى تواند تداوم پيدا كند . در يك سخن ، امامت ، پشتوانه و ضامن تداوم عصر علم يا عصر اسلام راستين است و بدون اين پشتوانه جامعه اسلامى به جاهليت پيش از اسلام، بازگشت خواهد كرد .
در واقع ، اين حديث از آينده نگرى اين آيه شريف الهام گرفته كه مى فرمايد :
{} «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ
أَفَإِيْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَبِكُمْ . آل عمران: آيه 144
. {}
و محمّد ، جز فرستاده اى كه پيش از او [نيز] فرستادگانى [آمده و] گذشتند ، نيست . آيا اگر او بميرد يا كشته شود ، به گذشته خود [جاهليت] بر مى گرديد؟» {} .
پيامبر صلى الله عليه و آله در حديثى كه بر ضرورت شناخت امام تأكيد دارد ، بيان مى فرمايد كه چگونه ممكن است جامعه اسلامى عقب نشينى كند و به دوران جاهليتِ پيش از
اسلام باز گردد . فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله گوياى اين حقيقت است كه با حذف مسئله امامت و رهبرى ، اين پديده خطرناك ، قابل پيش بينى است .
شناخت كدام امام؟
اندكى تأمّل در مضمون حديث ، ـ بويژه با توجّه به شرحى كه گذشت ـ ما را از پاسخ به اين سؤال كه : «امامت كدام امام ، ضامن تداوم اسلام واقعى است و حذف كدام امامت از جامعه اسلامى بازگشت به جاهليت است؟»، بى نياز مى كند .
آيا مى شود گمان بُرد كه مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله اين است كه شناختن و پيروى كردن از هر كس كه زمام امور جامعه را به دست گيرد، بر همه مسلمانان واجب و ضرور است و اگر كسى چنين رهبرى را نشناسد ، به مرگ جاهلى مُرده است ، بدون توجّه به اين كه ممكن است چنين رهبرى ، ستمگر و به گفته قرآن كريم از «امامانى كه به آتش فرا مى خوانند» ر . ك : قصص : آيه 41 . باشد ؟!
بديهى است كه همه زمامداران فاسد تاريخ اسلام ، براى اثبات حقّانيت خود و وجوب اطاعت مردم از خود و استوارى پايه هاى حكومتشان ، به اين حديث مسلّم استناد مى جويند . از اين رو، مى بينيم كه حتّى معاويه پسر ابو سفيان نيز در شمار راويان اين حديث آمده است. ر . ك : ص 112 ح 3348 پاورقى شماره 2 . همچنين، طبيعى است كه آخوندهاى دربارى با همان انگيزه، سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را تفسير و با امامت ائمّه جور، تطبيق نمايند ؛ ليكن روشن است كه اين، بازى با الفاظ است ، نه بدفهمى و كژ انديشى در مفهوم حديث .
هرگز نمى توان باور كرد كه عبد اللّه بن عمر ، آن گونه كه در شرح نهج البلاغةى ابن ابى الحديد آمده است ، به دليل كج فهمى و ضعف بينش با امام على عليه السلام بيعت نكند ؛
ولى با تمسّك به حديث «مَن ماتَ بغَير إمامٍ» كه خودش نقل كننده آن است ، شبانه به ملاقات حجّاج بن يوسف برود تا با خليفه دوران، عبد الملك مروان، بيعت نمايد ؛ چرا كه نمى خواهد شبى را بدون داشتن امام به صبح آورد!>
آرى . كسى كه امير مؤمنان على عليه السلام را امام نداند و با او بيعت نكند ، بايد هم عبد الملك مروان را امامى بداند كه ترك بيعتش موجب كفر و رجعت به جاهليت است و بايد با آن خفّت و خوارى با پاى عامل سفّاك او (حجّاج بن يوسف) شبانه بيعت كند! عبد اللّه بن عمر به جايى رسيد كه يزيد ، پسر معاويه را با آن همه جناياتى كه به اسلام و خاندان پيامبر خدا روا داشت ، مصداق «امام» در حديث : «من مات بغير امام» مى داند و مخالفت با او را موجب كفر و ارتداد مى شمُرَد .
آورده اند كه پس از واقعه جانسوز كربلا، مردم مدينه در سال 63 هجرى قيام كردند و اين قيام به واقعه «حرّه» انجاميد . عبد اللّه بن عمر نزد عبد اللّه بن مطيع ـ كه رهبرى قريش را در اين قيام بر عهده داشت ـ رفت . ابن مطيع، دستور داد كه براى عبد اللّه پُشتى اى بياورند و او را به نشستن دعوت كرد . ابن عمر گفت : نيامده ام كه بنشينم . آمده ام تا حديثى را كه از پيامبر خدا شنيده ام ، براى تو باز گويم . شنيدم كه پيامبر خدا فرمود :
«كسى كه دست از اطاعت امامى بكشد، روز قيامت، در حالى خدا را ملاقات مى كند كه حجّت و برهانى ندارد و كسى كه بميرد و با امامى بيعت نكرده باشد ، به مرگ جاهلى مُرده است» . صحيح مسلم : ج 3 ص 1478 ح 58 .
بنگريد كه چه استادانه، سخن پيامبر خدا را در جهت مخالفت مقصود ايشان به كار مى برند! اين، همان پديده خطرناكى است كه پيامبر خدا براى پيشگيرى از آن ، در اين حديث و ده ها حديث ديگر، بدان هشدار داده و مردم را به اطاعت از امامان حق، دعوت كرده است . هشدار پيامبر خدا به دست سياست بازان مسلمان نما و عوامل آنان، تحريف مى گردد و بدين ترتيب است كه از حديث بر ضدّ حديث ، و از اسلام بر ضدّ اسلام، سوء استفاده مى شود و سرانجام با ناديده گرفتن جايگاه امامت در جامعه اسلامى و به فراموشى سپردن توصيه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله عصر علم و اسلام در امّت اسلامى سپرى مى گردد و رجعت به كفر و جاهليت، تحقّق مى يابد .
بنا بر اين ، بدون ترديد، مقصود از احاديثى كه مرگِ بدون شناخت امام را مرگ جاهلى مى دانند ، بيم دادن از عدم تمسّك به ولايت اهل بيت عليهم السلام است كه ضرورت تمسّك به آنان، در حديث ثَقَلين و غدير و صدها حديث ديگر ، براى مردم، بيان شده است .