تعداد بازدید : 849
معارف حدیث>زلال معرفت>وجوب معرفت امام عصر
وجوب معرفت امام عصر

سخني درباره وجوب معرفت امام عصر وهشدار نسبت به عدم معرفت او :
دانشنامه ميزان ج6 ص 127-133 .اصول دين،امامت
حكمت نامه پيامبر ج4 ص 468-473
وجوب معرفت امام عصر و هشدار نسبت به عدم معرفت او :
احاديثى كه شناخت امام عصر را بر مردم هر دوران واجب و مرگ بدون شناخت امام را مرگِ جاهلى مى دانند ، مورد اتّفاق همه مسلمانان است و در كتاب هاى شيعه و اهل سنّت درج شده است . براى مثال، كلينى در الكافى از پيامبر صلى الله عليه و آله چنين نقل مى كند : مَن ماتَ و لا يَعرِفُ إمامَهُ ، ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. ر . ك : ص 112 ح 3347 . هر كس بميرد و امامش را نشناسد ، به مرگ جاهلى مرده است . و در مسند ابن حنبل از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود : مَن مات بِغَيرِ إمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. ر . ك : ص 112 ح 3348 . هر كس بدون داشتن امام بميرد ، به مرگ جاهلى مرده است . بنا بر اين، سخن ابن تيميه و آلبانى كه مى گويند احاديث ياد شده در كتاب هاى اهل سنّت وجود ندارد، سلسلة الأحاديث الضعيفة والموضوعة : ج 1 ص 526 . نادرست و ناشى از ناديده گرفتن كتاب هايى مثل مسند ابن حنبل و ديگر كتاب هاى مهم اهل سنّت است . البته حديث ياد شده با تعابير مختلفى نقل شده است و ابن تيميه، در ادامه سخنش مجبور مى شود يكى از اين تعابير را كه در آن لفظ «امام» وجود ندارد، قبول كند منهاج السنّة النبويّة : ج 1 ص 11 . كه در آن آمده است: مَن ماتَ ولَيسَ في عُنُقِهِ بَيعَةٌ ، ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً . ر . ك : ص 114 ح 3354 . كسى كه بميرد و در گردن او بيعت نباشد ، به مرگ جاهلى مرده است . در واقع، اين گونه افراد تلاش مى كنند تا احاديث ياد شده را به جاى حمل بر امامان اهل بيت و برگزيده خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را بر اعم از زمامداران جائر، حمل كنند .
ابن ابى الحديد ، نقل مى كند كه عبد اللّه بن عمر از بيعت با على عليه السلام خوددارى كرد ؛ امّا شبانه درِ خانه حجّاج را كوبيد تا با عبد الملك، بيعت كند تا آن شب را بدون امام، صبح نكند . او گمان مى كرد كه بايد چنين كند ؛ زيرا از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت شده است كه فرمود : «هر كه بميرد و امامى نداشته باشد، مرگى داشته چونان مرگ جاهلى» . حجّاج نيز او را آن قدر تحقير كرد و پستش شمرد كه پايش را از بستر خواب بيرون آورد و گفت: با پاى من بيعت كن ! شرح نهج البلاغة : ج13 ص242 .
پس نكته اصلى در مورد حديث ، معناى حديث است، نه اصل صدور آن از پيامبر صلى الله عليه و آله . علّامه امينى مى گويد : اين ، حقيقت مسلّمى است كه كتاب هاى صحاح و مَسانيد [اهل سنّت] ، آن را مسلّم دانسته اند و گريزى از پذيرش مفاد آن نيست و اسلامِ هيچ مسلمانى ، جز با تسليم بودن در برابر آن ، كامل نيست و حتّى دو نفر هم درباره آن ، اختلافِ نظر ندارند و يك نفر هم درباره آن ، به خود ، اجازه ترديد نداده است .
اين تعبير ، حكايت از بد عاقبتىِ كسى دارد كه بدون امام بميرد و چنين كسى ، از هر گونه نجات و رستگارى محروم است . مرگ جاهلى ، بدترين مرگ است ؛ مرگِ در حال كفر و الحاد (الغدير : ج 10 ص 360) . براى فهم حديث شريف، بايد مقصود از جاهليت روشن شود . در فرهنگ اسلامى، عصر رسالت پيامبر خدا، عصر علم ، و دوران پيش از بعثت ايشان ، دوران جاهليت است، بدين معنا كه پيش از بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله به دليل تحريفى كه در اديان آسمانى پديد آمده بود، مردم، راهى براى شناخت حقايق هستى نداشتند و آنچه كه به نام دين بر جوامع مختلف بشر حكومت مى كرد ، چيزى جز خرافات و موهومات نبود . در واقع ، اديان تحريف شده و عقايد موهوم، ابزارهايى براى سلطه زر و زور بر انسان شده بودند و اين، واقعيتى است كه تاريخ قبل از اسلام نيز آن را تأييد مى كند. بعثت مبارك پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز عصر علم بود . اساسى ترين مسئوليت ايشان، مبارزه با خرافات و تحريفات و روشن كردن حقايق براى مردم بود . او خود را براى مردم ، همچون پدرى مى دانست كه آنان را مى پرورانَد و آموزش مى دهد . ايشان مى فرمود : إنَّما أنَا لَكُم مِثلُ الوالِدِ اُعَلِّمُكُم . مسند ابن حنبل : ج 3 ص 53 ح 7413 ، سنن النسائى : ج 1 ص 38، سنن ابن ماجة : ج 1 ص 114 ح 313 ، الجامع الصغير : ج 1 ص 394 ح 2580 . در واقع ، من براى شما همچون پدرى هستم كه به شما مى آموزم . پيامبر خدا، نبوّت خود را پديده اى منطبق با موازين عقلى و علمى معرّفى مى كرد كه اگر دانشمندان ، در صدد شناخت آن برآيند، مى توانند به سادگى راستگويى اش را درباره ارتباط او با مبدأ هستى درك كنند .
«وَ يَرَى الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ الَّذِى أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ هُوَ الْحَقَّ . سبأ : آيه 6 .
{} كسانى كه به ايشان علم داده شده ، آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ، حق مى دانند» {}
. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مردم را از پيروى هر چه كه علم ، آن را تأييد نمى كند ، به شدّت بر حذر مى داشت و اين آيه را براى آنان تلاوت مى فرمود : {} «وَ لَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ . اسراء : آيه 36 . {} {} ... و چيزى را كه بدان علم ندارى، دنبال مكن» {} .
با عنايت به اين مقدّمه، آشكار مى شود كه آنچه در حديث ضرورت شناخت امام هر عصر مورد نظر است ، فراتر از يك مسئله فردى است و تنها اين نيست كه اگر يك مسلمان ، امام خود را نشناخت ، مسلمان واقعى نيست و در نتيجه، اسلام او با كفر برابر است ؛ بلكه مسئله مهم ترى كه اين حديث بدان هشدار مى دهد ، اين است كه : عصر علم ـ كه با بعثت پيامبر صلى الله عليه و آله آغاز شد ـ تنها در اين صورت مى تواند تداوم پيدا كند . در يك سخن ، امامت ، پشتوانه و ضامن تداوم عصر علم يا عصر اسلام راستين است و بدون اين پشتوانه جامعه اسلامى به جاهليت پيش از اسلام، بازگشت خواهد كرد . در واقع ، اين حديث از آينده نگرى اين آيه شريف الهام گرفته كه مى فرمايد :
{} «وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِيْن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَبِكُمْ . آل عمران: آيه 144 . {}
و محمّد ، جز فرستاده اى كه پيش از او [نيز] فرستادگانى [آمده و] گذشتند ، نيست . آيا اگر او بميرد يا كشته شود ، به گذشته خود [جاهليت] بر مى گرديد؟» {} . پيامبر صلى الله عليه و آله در حديثى كه بر ضرورت شناخت امام تأكيد دارد ، بيان مى فرمايد كه چگونه ممكن است جامعه اسلامى عقب نشينى كند و به دوران جاهليتِ پيش از اسلام باز گردد . فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله گوياى اين حقيقت است كه با حذف مسئله امامت و رهبرى ، اين پديده خطرناك ، قابل پيش بينى است . شناخت كدام امام؟ اندكى تأمّل در مضمون حديث ، ـ بويژه با توجّه به شرحى كه گذشت ـ ما را از پاسخ به اين سؤال كه : «امامت كدام امام ، ضامن تداوم اسلام واقعى است و حذف كدام امامت از جامعه اسلامى بازگشت به جاهليت است؟»، بى نياز مى كند .
آيا مى شود گمان بُرد كه مقصود پيامبر صلى الله عليه و آله اين است كه شناختن و پيروى كردن از هر كس كه زمام امور جامعه را به دست گيرد، بر همه مسلمانان واجب و ضرور است و اگر كسى چنين رهبرى را نشناسد ، به مرگ جاهلى مُرده است ، بدون توجّه به اين كه ممكن است چنين رهبرى ، ستمگر و به گفته قرآن كريم از «امامانى كه به آتش فرا مى خوانند» ر . ك : قصص : آيه 41 . باشد ؟! بديهى است كه همه زمامداران فاسد تاريخ اسلام ، براى اثبات حقّانيت خود و وجوب اطاعت مردم از خود و استوارى پايه هاى حكومتشان ، به اين حديث مسلّم استناد مى جويند . از اين رو، مى بينيم كه حتّى معاويه پسر ابو سفيان نيز در شمار راويان اين حديث آمده است. ر . ك : ص 112 ح 3348 پاورقى شماره 2 . همچنين، طبيعى است كه آخوندهاى دربارى با همان انگيزه، سخن پيامبر صلى الله عليه و آله را تفسير و با امامت ائمّه جور، تطبيق نمايند ؛ ليكن روشن است كه اين، بازى با الفاظ است ، نه بدفهمى و كژ انديشى در مفهوم حديث . هرگز نمى توان باور كرد كه عبد اللّه بن عمر ، آن گونه كه در شرح نهج البلاغةى ابن ابى الحديد آمده است ، به دليل كج فهمى و ضعف بينش با امام على عليه السلام بيعت نكند ؛ ولى با تمسّك به حديث «مَن ماتَ بغَير إمامٍ» كه خودش نقل كننده آن است ، شبانه به ملاقات حجّاج بن يوسف برود تا با خليفه دوران، عبد الملك مروان، بيعت نمايد ؛ چرا كه نمى خواهد شبى را بدون داشتن امام به صبح آورد!>
آرى . كسى كه امير مؤمنان على عليه السلام را امام نداند و با او بيعت نكند ، بايد هم عبد الملك مروان را امامى بداند كه ترك بيعتش موجب كفر و رجعت به جاهليت است و بايد با آن خفّت و خوارى با پاى عامل سفّاك او (حجّاج بن يوسف) شبانه بيعت كند! عبد اللّه بن عمر به جايى رسيد كه يزيد ، پسر معاويه را با آن همه جناياتى كه به اسلام و خاندان پيامبر خدا روا داشت ، مصداق «امام» در حديث : «من مات بغير امام» مى داند و مخالفت با او را موجب كفر و ارتداد مى شمُرَد . آورده اند كه پس از واقعه جانسوز كربلا، مردم مدينه در سال 63 هجرى قيام كردند و اين قيام به واقعه «حرّه» انجاميد . عبد اللّه بن عمر نزد عبد اللّه بن مطيع ـ كه رهبرى قريش را در اين قيام بر عهده داشت ـ رفت . ابن مطيع، دستور داد كه براى عبد اللّه پُشتى اى بياورند و او را به نشستن دعوت كرد . ابن عمر گفت : نيامده ام كه بنشينم . آمده ام تا حديثى را كه از پيامبر خدا شنيده ام ، براى تو باز گويم . شنيدم كه پيامبر خدا فرمود :
«كسى كه دست از اطاعت امامى بكشد، روز قيامت، در حالى خدا را ملاقات مى كند كه حجّت و برهانى ندارد و كسى كه بميرد و با امامى بيعت نكرده باشد ، به مرگ جاهلى مُرده است» . صحيح مسلم : ج 3 ص 1478 ح 58 . بنگريد كه چه استادانه، سخن پيامبر خدا را در جهت مخالفت مقصود ايشان به كار مى برند! اين، همان پديده خطرناكى است كه پيامبر خدا براى پيشگيرى از آن ، در اين حديث و ده ها حديث ديگر، بدان هشدار داده و مردم را به اطاعت از امامان حق، دعوت كرده است . هشدار پيامبر خدا به دست سياست بازان مسلمان نما و عوامل آنان، تحريف مى گردد و بدين ترتيب است كه از حديث بر ضدّ حديث ، و از اسلام بر ضدّ اسلام، سوء استفاده مى شود و سرانجام با ناديده گرفتن جايگاه امامت در جامعه اسلامى و به فراموشى سپردن توصيه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله عصر علم و اسلام در امّت اسلامى سپرى مى گردد و رجعت به كفر و جاهليت، تحقّق مى يابد . بنا بر اين ، بدون ترديد، مقصود از احاديثى كه مرگِ بدون شناخت امام را مرگ جاهلى مى دانند ، بيم دادن از عدم تمسّك به ولايت اهل بيت عليهم السلام است كه ضرورت تمسّك به آنان، در حديث ثَقَلين و غدير و صدها حديث ديگر ، براى مردم، بيان شده است .

موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث شهر حدیث دانشکده علوم حدیث قم کنگره بين المللی بزرگداشت ثقة الاسلام کلینی دانشکده علوم حدیث تهران دانشکده مجازی علوم حدیث پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران انتشارات دارالحدیث