تعداد بازدید : 478
راز دوستی

راز دوستی

راز دوستی


اسلام، دينِ دوستى و برادرى است. از اين رو، براى هر چه نزديك‏تر شدنِ مسلمانان به يكديگر، اين آيين، تنها به تشريع قانون برادرىِ دينى و تأكيد بر آثار و بركات فردى و اجتماعى ، و دنيوى و اخروى آن، بسنده نكرده، بلكه محبّت مسلمانان را نسبت به يكديگر، به عنوان يك فريضه دينى، واجب كرده است، چنان كه از پيامبر اسلام، روايت شده است:
الحُبُّ فِى اللّه‏ِ فَريضَةٌ ؛
دوستى در راه خدا، يك فريضه است.
و از اين بالاتر، مى‏فرمايد:
أوثَقُ عُرَى الإِيمانِ الحُبُّ فى اللّه‏ِ وَ البُغضُ فى اللّه ؛
محكم‏ترين رشته ايمان، دوستى و دشمنى در راه خداست.
و از اين بالاتر، مى‏فرمايد:
هَلِ الدّينُ إلاَّ الحُبُّ وَالبُغضُ؟! ؛
آيا دين، جز دوستى ورزيدن و دشمنى كردن، چيز ديگرى است؟!
دوستى و برادرى مسلمانان با يكديگر، تا آن جا مورد تأكيد اسلام است كه از پيامبر خدا روايت شده است:
مَن أحَبَّ رَجُلاً فى اللّه‏ِ؛ لِعَدلٍ ظَهَرَ مِنهُ ـ و هُوَ فى عِلمِ اللّه‏ِ مِن أهلِ النّارِ ـ آجَرَهُ اللّه‏ُ عَلى حُبِّهِ إيّاهُ كَما لَو أحَبَّ رَجُلاً مِن أهل الجَنَّةِ! ؛
هر كس، مردى را به خاطر عدالتى كه از او سر زده، در راه خدا دوست بدارد، در حالى كه آن مرد در حقيقت، اهل جهنّم است، خداوند به وى، به خاطر دوست داشتن آن مرد، پاداش مى‏دهد، به همان سان كه مردى از اهل بهشت را دوست مى‏دارد.
اين همه تأكيد و اصرار اسلام بر {دوستي و برادري} به جهت ايجاد حسّي مشترك در ميان امّت اسلامي است. دين مبين اسلام با رهنمون¬هاي خود سعي بليغي نموده است تا يكايك مسلمين، خود را اعضاى يك پيكر احساس كنند و البتّه رسيدن به اين آرمان بلند، تنها يك راه دارد و آن، تربيت انسان‏هايى است كه يكديگر را براى خدا دوست داشته باشند، نه با انگيزه‏اى ديگر.
به سخن ديگر، دوستى و برادرى با انگيزه الهى، تنها راه ريشه‏كن كردن اختلافات و دشمنى‏ها و تحقّق جامعه آرمانىِ مبتنى بر دوستى است و جز از اين راه، بشر به زندگىِ دلخواه، نخواهد رسيد.
اكنون، با عنايت به مجموعه احاديث مرتبط با اين معنا، بايد به دو سؤال، پاسخ داد:
نخست اين كه: انگيزه الهى در دوستى و برادرى، چگونه دشمنى‏ها را ريشه‏كن مى‏نمايد و جامعه انسانى را يك‏پارچه و متّحد مى‏نمايد؟
و سؤال ديگر اين كه: اگر اسلام، خواستار جامعه مبتنى بر محبّت است، چرا پيروان خود را به همان ميزان كه به دوستى با انگيزه الهى دعوت مى‏كند، آنان را به دشمنى با انگيزه الهى تشويق مى‏نمايد و دشمنى براى خدا را مانند دوستى براى او واجب مى‏داند و آنها را بهترين عمل و محكم‏ترين دستگيره‏هاى ايمان مى‏خواند و نهايتْ اين كه چه ضرورتى دارد كه انسان به جاى دوستى، با ديگران، دشمنى كند؟ به علاوه، دشمنى كردن با ديگران، چه دردى از دردهاى اجتماعى را دوا و كدام مشكل را حل مى‏نمايد و در يك جمله: حكمت دشمنى براى خدا چيست؟
كليد رفع اختلافات و دشمني¬ها در جامعه اسلامي
انگيزه الهى در دوستى و برادرى، چگونه دشمنى‏ها را ريشه‏كن مى‏نمايد و جامعه انسانى را يك‏پارچه و متّحد مى‏نمايد؟
براى پاسخ به اين سؤال، ابتدا بايد ديد ريشه دشمنى در چيست؟
در يك بررسى دقيق و همه‏جانبه، به اين نتيجه مى‏رسيم كه ريشه همه دشمنى‏ها، بلكه همه فتنه‏ها و فسادها، خودخواهى است. جنگ‏ها، خونريزى‏ها، جنايت‏ها، زشتى‏ها، پليدى‏ها و همه رذايل اخلاقى و عملى، ريشه در خودخواهى دارند و اگر اين اصلِ اصولِ فتنه‏ها علاج شود، دشمنى، جاى خود را به محبّت مى‏دهد و جامعه انسانى، طعم شيرين محبّت و برادرى را خواهد چشيد.
علاج اساسىِ دشمنى‏ها
بنا بر اين، براى علاج اساسى دشمنى‏ها، بايد ريشه آنها ـ كه خودخواهى است ـ علاج شود، و براى علاج خودخواهى، راهى جز خداخواهى وجود ندارد. تا انسان، خداخواه نشود، از خود، تهى نمى‏گردد و تا از خود، تهى نگردد، نمى‏تواند حقيقتا ديگرى را دوست داشته باشد. از اين رو، در حديث قدسى آمده است:
يا بنَ آدَمَ! كُلٌّ يُريدُكَ لِأَجلِهِ، و أَنَا اُريدُكَ لِأَجلِكَ ؛
اى پسر آدم! هر كسى تو را به خاطر خودش‏مى‏خواهد و من، تو را به خاطر خودت مى‏خواهم.
آرى! هر كس كه مى‏گويد: «تو را دوست دارم»، تو را براى تأمين نياز و منفعت خود مى‏خواهد. تنها خداوندِ بى‏نياز است كه انسان را براى خودِ انسان مى‏خواهد، نه براى خودش.
انسان نيز هر قدر به آن بى‏نيازِ مطلق، نزديك شود، از نيازهايش كاسته مى‏شود و خداگونه مى‏گردد و در نتيجه، دوستى و دشمنى او به دليل تأمين نيازهاى خود نيست، بلكه براى اطاعت از فرمان خدا و تقرّب بيشتر به اوست، و بر اين پايه، هر قدر انسان از خودمحورى دورتر و به خدامحورى نزديك‏تر شود، به همان ميزان، مى‏تواند حقيقتا ديگران را دوست داشته باشد.
و بدين سان، راز تأكيد اسلام بر برادرى در راه خدا و مهرورزى و دوستى به خاطر خدا آشكار مى‏شود؛ چرا كه تنها كسانى مى‏توانند انسان‏ها را دوست داشته باشند و هوادار واقعى مردم باشند كه محبّت آنان، براى خدا باشد. فلسفه شكست ماركسيسم در شعارِ طرفدارى از خلق، اين است كه هوادارى واقعى از خلق، بدون توجّه به خالق، امكان‏پذير نيست. كسى كه دوستى‏اش با انگيزه الهى نباشد، نمى‏تواند منافع شخصى خود را در نظر نگيرد و محبّتى كه بر پايه منفعت شخصى است، در حقيقت، محبّت به ديگرى نيست؛ بلكه نوعى خودخواهى در چهره ديگرخواهى است و از اين رو، تداوم دوستىِ او دائر مدارِ بهره‏ورى از دوست است و هر وقت عاشق، احساس كند معشوق نمى‏تواند منافع وى را تأمين كند، دوستى، زايل مى‏گردد و چه بسا تبديل به دشمنى شود.
بدين جهت، متون اسلامى تأكيد مى‏كنند كه تنها دوستى‏هايى كه بر پايه دين و براى خدا باشند، تداوم خواهند يافت و دوستى‏هايى كه بر پايه خودخواهى و منافع شخصى اند، دير يا زود، تبديل به دشمنى خواهند شد:
«الْأَخِلاَّءُ يَوْمَـئِذِ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلاَّ الْمُتَّقِينَ ؛
برادران، در آن روز، بعضى‏شان دشمن بعضى ديگرند، مگر پرهيزگاران».
نفي هرگونه دشمني؛ راه¬كاري صحيح يا اشتباه؟!
اگر اسلام، خواستار جامعه مبتنى بر محبّت است، چرا پيروان خود را به همان ميزان كه به دوستى با انگيزه الهى دعوت مى‏كند، آنان را به دشمنى با انگيزه الهى تشويق مى‏نمايد و دشمنى براى خدا را مانند دوستى براى او واجب مى‏داند؟
براى پاسخ گفتن به اين سؤال بايد ديد مقصود از دشمنى براى خدا چيست. اگر اين جمله درست تفسير شود، فلسفه آن، به خودى خود، روشن مى‏گردد و نيازى به توضيح بيشتر ندارد.
دشمنى براى خدا، بدين معناست كه «مُبغِض (دشمنى كننده)» خصومت شخصى با «مُبغَض (آن كه مورد دشمنى واقع مى‏شود)» ندارد و دشمنى او به دليل منافع شخصى نيست؛ يعنى دشمنى او با كسى كه او را دشمن مى‏دارد، براى خداست، نه براى خود. و بدين سان، ميان دشمنى براى خدا و دشمنى براى خود، تفاوت جوهرى وجود دارد.
دشمنى براى خود و براى تأمين منافع فردى و گروهى، مبدأ همه فسادها، فتنه‏ها و ويرانى‏هاست؛ امّا دشمنى براى خدا، مانند دوستى براى خدا، مبدأ انواع خيرات و بركات و سازندگى‏هاى فردى و اجتماعى است.
به عبارت ديگر، دشمنى براى خدا، دشمنى براى تأمين منافع مردم است؛ چه اين كه دشمنى انسان با ديگرى، براى خداوند متعال نمى‏تواند كارساز باشد؛ زيرا او بى‏نياز مطلق است. بر اين اساس، تنها انسان و جامعه انسانى، از دوستى و يا دشمنى براى خدا سود مى‏برد.
از سوى ديگر، محبّت كردن به كسانى كه بر جامعه انسانى رحم نمى‏كنند، بسيار خطرناك است. به فرموده امام على عليه السلام:
رَحمَةُ مَن لا يَرحَمُ تَمنَعُ الرَّحمَةَ، وَاستِبقاءُ مَن لا يُبقى يُهلِكُ الاُمَّةَ ؛
رحم كردن به كسى كه رحم نمى‏كند، مانع رحمت مى‏شود، و باقى گذاشتن كسى كه جان از دست او به در نمى‏برند، امّت را به نابودى مى‏كشاند.
مقتضاى محبّت به جامعه انسانى، دشمنى با چنين عناصر خطرناك و كوتاه كردن دست آنها از تجاوز به حريم انسانيت است.
بر اين اساس، حكمت دشمنى براى خدا، مبارزه با موانع شكوفايى ارزش‏هاى انسانى و پاكسازى جامعه از عناصر ضدّ ارزشى است. اهمّيت اين مبارزه، نه تنها كمتر از تلاش براى ساماندهى جامعه مبتنى بر محبّت نيست، بلكه جزئى از اين تلاش محسوب مى‏شود.
كين‏ورزى، ريشه در مهرورزى دارد!
علاوه بر آنچه در حكمت دشمنى براى خدا ذكر شد، اصولاً دشمنى، ريشه در دوستى دارد و محبّت واقعى، هميشه با دشمنى همراه است. انسان به هر چيزى علاقه پيدا كند، به طور طبيعى از ضدّ آن، متنفر مى‏گردد. انسان، نمى‏تواند كسى را واقعا دوست داشته باشد و دشمن او را دشمن نداشته باشد. دشمن داشتنِ دشمنان، در حقيقت، يكى از روشن‏ترين دلايل واقعى بودن دوستىِ مدّعيانِ محبّت است و از اين رو، در متون اسلامى، دشمنى براى خدا در كنار دوستى براى خدا مورد توجّه و تأكيد است.

  منبع: دانش نامه ميزان الحكمة ج۲ ص ۲۳ »،

مولف: محمد محمدي ري شهري،

با همکاری جمعی از پژوهشگران

مترجم: حميد رضا شيخي

پاورقي

  . ر. ك: دانش¬نامه ميزان الحكمة ج۲ ص ۲۳ (تشريع برادرىِ دينى).
. ر. ك: دانش¬نامه ميزان الحكمة ج۲ ص ۳۱ (جامعه دينى، همانند پيكرى واحد است).
. جامع الأخبار: ص۳۵۲ ح۹۸۰، بحار الأنوار: ج۶۹ ص۲۵۲ ح۳۲؛ الفردوس: ج۲ ص۱۵۶ ح۲۷۸۷، كنز العمّال: ج۹ ص۱۱ ح ۲۴۶۸۸.
. من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۳۶۲ ح۵۷۶۲، عدّة الداعي: ص۱۷۴، الدعوات: ص۲۸ ح۵۱، جامع الأحاديث للقمّي: ص۵۹، بحار الأنوار: ج۷۴ ص۲۳۷ ح۳۸؛ المصنّف لابن أبي شيبة: ج۷ ص۲۲۹ ح۹۲ وص۲۲۶ ح۶۹، إحياء علوم الدين: ج۲ ص۲۳۲، كنز العمّال: ج۱ ص۴۳ ح۱۰۵.
. المستدرك على الصحيحين: ج۲ ص۳۱۹ ح۳۱۴۸، حلية الأولياء: ج۸ ص۳۶۸، كنز العمّال: ج۳ ص۴۷۶ ح۷۵۰۴؛ الخصال: ص۲۱ ح۷۴، تفسير العيّاشي: ج۱ ص۱۶۷ ح۲۷، دعائم الإسلام: ج۱ ص۷۱، روضة الواعظين: ص۴۵۶، تفسير فرات: ص۴۳۰ ح۵۶۷.
. تنبيه الغافلين: ص۴۸۲ ح۷۵۲.
. ر. ك: دانش¬نامه ميزان الحكمة ج۲ ص ۴۳ (وجوب مهر ورزيدن براى خدا).
. ر. ك: دانش¬نامه ميزان الحكمة ج۲ ص ۴۹ (محكم‏ترين دستگيره‏هاى ايمان) و ص ۵۳ (برترينْ اعمال).
. المواعظ العدديّة: ص۴۲۰(از امام على عليه السلام به نقل از: تورات).
. زخرف: آيه۶۷.
. غرر الحكم: ح۵۴۳۰.



موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث شهر حدیث دانشکده علوم حدیث قم پایگاه جامع کنگره های مؤسسه دارالحدیث دانشکده علوم حدیث تهران دانشکده مجازی علوم حدیث پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران انتشارات دارالحدیث