تعداد بازدید : 408
ايثار

 ایثار

ايثار

«ايثار» در لغت
«ايثار» در قرآن و حديث
ارزش ايثار
انواع ايثار
عوامل ايثار
آثار ايثار
آداب ايثار


«ايثار» در لغت
ايثار، مصدر است از ريشه «اَ ثَ رَ» و در لغت، به معناى «تقديم الشى‏ء (مقدّم داشتن چيزى)» است. ابن فارس، در معناى اين واژه مى‏گويد: أثر ـ الهمزه والثاء والراء ـ لَهُ ثَلاثَةُ اُصولٍ: تَقديمُ الشَّيءِ، وذِكرُ الشَّيءِ، و رَسمُ الشَّيءِ الباقي. قالَ الخَليلُ: قَد أثِرْتُ بِأَن أفعَلَ كَذا، وهُوَ هَمٌّ فى عَزمٍ، وتَقولُ افعَل يا فُلانُ هذا آثِرا ما، وآثِرَ [ذى] أثير، أى إن اختَرتَ ذلِكَ الفِعلَ فَافعَل هذا إمّا لا. قالَ ابنُ الأَعرابِيُّ: مَعناهُ افعَلهُ أوَّلَ كُلِّ شَيءٍ؛(۱) اثر، همزه و ثاء و راء، سه اصل دارد. پيش انداختن چيز، يادكرد آن و صورت اثرِ باقى مانده است. خليل گفته است: «قد أثرتُ بأن أفعل كذا»، اهتمام به انجام دادن تصميم است. و وقتى مى‏گويى: «يا فلان! هذا آثرا ما آثرَ [ذى]أثير»، يعنى هر گاه كارى را انتخاب كردى، انجامش بده يا رهايش كن. ابن اعرابى گفته است: معناى آن، چنين است: «آن را پيش‏تر از همه انجام بده».
«ايثار» در قرآن و حديث
ايثار و مشتقّات آن، در متون اسلامى در دو معناى متضاد به كار رفته است: گاه در مقدّم داشتن مثبت ـ كه يكى از بزرگ‏ترين ارزش‏هاى اخلاقى است ـ استعمال مى‏شود؛ مانند اين آيه شريف:
«وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ؛(۲)
و [ديگران را] بر خويشتن مقدّم مى‏دارند، هر چند خودشان نيازمند باشند».
و گاه در مقدّم داشتن منفى به كار مى‏رود؛ مانند:
«بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا * وَ الْأَخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقَى؛(۳)
بلكه زندگانى دنيا را ترجيح مى‏دهيد، در حالى كه آخرت، بهتر و پايدارتر است».
نكته قابل توجّه در وقتى كه اين واژه براى ارائه يكى از ارزش‏هاى اخلاقى استعمال مى‏شود، اين است كه از نگاه اسلام، مطلقِ مقدّم داشتن ديگران بر خود در تأمين نيازها و خواست‏ها، ارزش تلقى نمى‏گردد؛ زيرا ترجيح بدون مرجّح و تقديم نابه‏جا، چنان كه در آداب ايثار خواهد آمد، ارزش نيست. لذا در مصباح الشريعة، ايثارِ مثبت، چنين تعريف شده است:
۴)
ايثار، در اصل، مقدّم داشتن چيزى است به‏جا.
آنچه پس از اين پيرامون موضوع ايثار خواهد آمد، درباره ايثار به عنوان يك ارزش مهم اخلاقى است.
ارزش ايثار
ايثار، يكى از برجسته‏ترين فضايل و ارزش‏هاى انسانى است كه در سخنان نورانى پيشوايان اسلام، از آن با عناوينى مانند: بالاترينِ مكارم اخلاقى، بالاترينِ مراتب احسان، بالاترينِ درجات ايمان و بهترينِ عبادت، ارزش‏گذارى گرديده است.
امام على عليه‏السلام: الإِيثارُ أحسَنُ الإِحسانِ، وأعلى مَراتِبِ الإِيمانِ؛(۵)
ايثار، بهترين احسان و بالاترين مرتبه ايمان است.
امام على عليه‏السلام:الإِيثارُ أعلَى المَكارِمِ؛(۶)
ايثار، عالى‏ترين خصلت اخلاقى است.
امام على عليه‏السلام:الإِيثارُ أعلَى الإِحسانِ؛(۷)
ايثار، بالاترين نيكوكارى است.
در فرهنگ اسلام، كسانى شايسته نام‏بردارى به فضيلت، مروّت و فتوّت هستند كه از اين خصلت ارجمند، برخوردار باشند كه اين اوج مرتبه و ارزش اين خصلت است.
امام على عليه‏السلام: مَن آثَرَ عَلى نَفسِهِ استَحَقَّ اسمَ الفَضيلَةِ؛(۸)
كسى كه ايثار كند، سزامند نام بردارى به فضيلت است.
امام على عليه‏السلام: مَن آثَرَ عَلى نَفسِهِ بالَغَ فِي المُرُوءَةِ؛(۹)
كسى كه ايثار كند، در مروّت به اوج رسيده است.
پيامبر اسلام و اهل بيت آن بزرگوار ـ كه كامل‏ترين انسان‏ها هستند ـ از بالاترين مراتب ايثار، برخوردارند و در اين خصلت زيباى انسانى و اسلامى، سرمشق ديگران‏اند.
امام علي عليه¬السلام در توصيف پيامبر مي¬فرمايد:
امام على عليه‏السلام: كانَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله إذَا احمَرَّ البَأسُ وأحجَمَ النّاسُ قَدَّمَ أهلَ بَيتِهِ، فَوَقى بِهِم أصحابَهُ حَرَّ السُّيوفِ وَالأَسِنَّةِ، فَقُتِلَ عُبَيدَةُ بنُ الحارِثِ يَومَ بَدرٍ، وقُتِلَ حَمزَةُ يَومَ اُحُدٍ، وقُتِلَ جَعفَرٌ يَومَ مُؤتَةَ؛(۱۰)
هر گاه جنگ شدّت مى‏گرفت و مردم (مسلمانان) وا پس مى‏رفتند، پيامبر خدا، افراد خانواده‏اش را پيش مى‏انداخت و به واسطه آنان، يارانش را از سوز شمشيرها و نيزه‏ها نگه مى‏داشت. از همين رو، عبيدة بن‏حارث، در جنگ بدر كشته شد، و حمزه، در جنگ احد، و جعفر، در جنگ موته.
پيروان راستين آنان نيز از اين خصلت، بهره وافرى داشتند.
در روايات جلوه¬هاي زيبايي از ايثار انصار، شخصيت¬هايي چون ابوذر و به خصوص ايثار ماندگار ياران امام حسين عليه¬السلام وجود دارد؛(۱۱)
امام حسن عليه‏السلام، در توصيف همنشينان پيامبر خدا مى‏فرمايد:
يُوَقِّرونَ الكَبيرَ، ويَرحَمونَ الصَّغيرَ، ويُؤثِرونَ ذَا الحاجَةِ؛(۱۲)
به بزرگ‏ترها احترام مى‏گذارند، با كوچك‏ترها مهربان‏اند، و نيازمند را بر خود، ترجيح مى‏دهند.
انواع ايثار
پيش از اين توضيح داديم كه ايثار، عبارت است از مقدّم داشتن ديگران بر خود در تأمين نيازها و خواست‏ها. بنا بر اين، ايثار، انواع فراوانى دارد و آنچه در اين جا به عنوان انواع ايثار، ذكر مى‏كنيم، شمارى از مصاديق اين عنوان است كه در روايات اسلامى آمده؛ امّا انواع ايثار، منحصر به اين موارد نيست.
انواع ايثار كه در روايات اسلامى آمده، عبارت است از:
الف ـ ايثار در مال
بررسى متون ديني نشان مى‏دهد كه در قرآن و حديث، بيشترين كاربرد كلمه «ايثار» و آنچه اين معنا را مى‏رساند، در ايثار مالى است و اين، بدان جهت است كه نيازهاى مالى، از گسترده‏ترين و ضرورى‏ترين نيازهاى انسان است.
ب ـ ايثار در جان
اهمّيت و ارزش ايثار در جان، بسى فراتر از ايثار در مال است. كمتر كسى است كه حاضر شود زندگى ديگرى را بر زندگى خود، مقدّم بدارد. حتّى فرشتگانِ برجسته‏اى مانند جبرئيل و ميكائيل عليهماالسلام، از اين نوع ايثار، تن مى‏زنند.
امام صادق عليه‏السلام: لَمّا باتَ عَلِيٌّ عليه‏السلام عَلَى الفِراشِ أوحَى اللّه‏ُ تَعالى إلى مَلَكَينِ مِن مَلائِكَتِهِ لَم يَكُن فِي المَلائِكَةِ أشَدُّ ائتِلافا ومُؤاخاةً مِنهُما، فَقالَ: إنّي مُميتٌ أحدَكُما فَاختارا. قالَ: فَتَدافَعَا المَوتَ بَينَهُما، وآثَرَ كُلُّ واحِدٍ مَنهُمَا البَقاءَ.
فَأَوحَى اللّه‏ُ تَعالى إلَيهِما: أينَ أنتُما عَن عَبدِي هذَا الرّاضي بِالمَوتِ، البائِتِ عَلى فِراشِ ابنِ عَمِّهِ يَقيهِ الرَّدى بِنَفسِهِ؟! أما إنّي قَد عَلِمتُ مِن سَريرَتِهِ أنَّ تَلَفَ نَفسِهِ أحَبُّ إلَيهِ مِن أن تُؤخَذَ شَعرَةٌ مِن شَعرِ ابنِ عَمِّهِ!...؛
(۱۳)
شبى كه على عليه‏السلام در بستر [پيامبر خدا به جاى وى] خوابيد، خداى متعال، به دو فرشته از فرشتگانش كه در ميان فرشتگان بيش از همه با يكديگر اُلفت و برادرى داشتند، وحى فرمود كه: «مى‏خواهم يكى از شما دو تا را بميرانم. پس، انتخاب كنيد».
هر يك از آن دو، مُردن را به ديگرى حواله داد و هر كدام از آنها، ماندن را برگزيد. پس، خداوند متعال، به آن دو وحى فرمود كه: «شما كجا و اين بنده‏ام كه مُردن را برگزيد و در بستر پسرعمويش خوابيد تا با جان خويش، او را از نابودى نگه دارد، كجا؟! هان! من دانستم كه او از صميم دل، حاضر است خودش از بين برود؛ امّا مويى از بدن پسرعمويش كم نشود!...
در واقع، ايثار در جان، مرتبه انسان كامل است. از اين رو، ايثار امام على عليه‏السلام در ليلة المَبيت، مورد ستايش خداوند متعال قرار مى‏گيرد و خداوند، اين چنين در نزد فرشتگان، به آن مباهات مى‏كند:
«وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ؛(۱۴)
و كسانى از مردم، جانشان را براى به دست آوردن رضاى خدا، سودا مى‏كنند».
ج ـ ايثار در دعا
يكى از نكات آموزنده در سيره اهل بيت عليهم‏السلام، مقدّم داشتن ديگران در دعاست. امام كاظم عليه‏السلام، از پدرانش عليهم‏السلام چنين روايت نموده است:
كانَت فاطِمَةُ عليهاالسلام إذا دَعَت تَدعو لِلمُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ ولا تَدعو لِنَفسِها، فَقيلَ لَها: يا بِنتَ رَسولِ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله! إنَّكِ تَدعينَ لِلنّاسِ ولا تَدعينَ لِنَفسِكِ!
فَقالَت: الجارُ ثُمَّ الدّارُ؛
(۱۵)
فاطمه عليهاالسلام، هر گاه دعا مى‏كرد، براى زنان و مردان مؤمن، دعا مى‏كرد و براى خودش دعا نمى‏كرد. به ايشان گفته شد: اى دختر پيامبر خدا! شما براى مردم، دعا مى‏كنى و براى خودت دعا نمى‏كنى؟
فرمود: «اوّل، همسايه و بعد، خانه!».
پيروان برجسته اهل بيت عليهم‏السلام نيز از فضيلت اين نوع ايثار، برخوردار بودند.
زيد نرسى مى‏گويد:
كُنتُ مَعَ مُعاوِيَةَ بنِ وَهبٍ فِى المَوقِفِ وهُوَ يَدعو، فَتَفَقَّدتُ دُعاءَهُ، فَما رَأَيتُهُ يَدعو لِنَفسِهِ بَحَرفٍ، ورَأَيتُهُ يَدعو لِرَجُلٍ رَجُلٍ مِنَ الآفاقِ ويُسَمِّيهِم ويُسَمِّى آباءَهُم حَتّى أفاضَ النّاسُ.
فَقُلتُ لَهُ: يا عَمُّ! لَقَد رَأَيتُ مِنكَ عَجَبا!
قالَ: وَمَا الَّذى أعجَبَكَ مِمّا رَأَيتَ؟
قُلتُ: إيثارُكَ إخوانَكَ عَلى نَفسِكَ فى مِثلِ هذَا المَوضِعِ، وتَفَقُّدُكَ رَجُلاً رَجُلاً.
فَقالَ لى: لا تَعجَب مِن هذا يَا بنَ أخى؛ فَإِنّى سَمِعتُ مَولاىَ ومَولاكَ ومَولى كُلِّ مُؤمِنٍ ومُؤمِنَةٍ ـ وكانَ وَاللّه‏ِ سَيِّدَ مَن مَضى، وسَيِّدَ مَن بَقِىَ بَعدَ آبائِهِ عَلَيهِمُ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ ـ وإلاّ صَمَّتا اُذُنا مُعاوِيَةَ وعَمِيَتا عَيناهُ ولا نالَتهُ شَفاعَةُ مُحَمَّدٍ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله إن لَم يَكُن سَمِعتُهُ مِنهُ وهُوَ يَقولُ:
مَن‏دَعا لِأَخيهِ فى‏ظَهرِ الغَيبِ ناداهُ‏مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ الدُّنيا: يا عَبدَاللّه‏ِ! ولَكَ مِئَةُ ألفِ ضِعفٍ مِمّا دَعَوتَ، وناداهُ مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ الثّانِيَةِ: يا عَبدَ اللّه‏ِ!
ولَكَ مِئَتا ألفِ ضِعفٍ مِمّا دَعَوتَ، وناداهُ مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ الثّالِثَةِ: يا عَبدَ اللّه‏ِ! ولَكَ ثَلاثُمِئَةِ ضِعفٍ مِمّا دَعَوتَ، وناداهُ مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ الرّابِعَةِ: يا عَبدَ اللّه‏ِ! ولَكَ أربَعُمِئَةِ ألفِ ضِعفٍ مِمّا دَعوتَ، وناداهُ مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ الخامِسَةِ: يا عَبدَ اللّه‏ِ! ولَكَ خَمسُمِئَةِ ألفِ ضِعفٍ مِمّا دَعوتَ، وناداهُ مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ السّادِسَةِ: يا عَبدَ اللّه‏ِ! ولَكَ سِتُّمِئَةِ ألفِ ضِعفٍ مِمّا دَعوتَ، وناداهُ مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ السّابِعَةِ: يا عَبدَ اللّه‏ِ! ولَكَ سَبعُمِئَةِ ألفِ ضِعفٍ مِمّا سَأَلتَ، ثُمَّ يُناديهِ اللّه‏ُ ـ تَبارَكَ وتَعالى ـ: أنَا الغَنِىُّ الَّذى لا أفتَقِرُ. يا عَبدَ اللّه‏ِ! لك ألفُ ألفِ ضِعفٍ مِمّا دَعوتَ. فَأَىُّ الخَطَرَينِ أكبَرُ يَا بنَ أخى: مَا اختَرتُهُ أنَا لِنَفسى أو ما تَأمُرُنى بِهِ؟؛
(۱۶)
با معاوية بن وهب، در موقف (عرفات) بودم و او مشغول دعا كردن بود. در دعايش كنجكاوى نمودم. نديدم كه حتّى يك كلمه براى خودش دعا كند، بلكه براى يكايك مسلمانان، به نام و نام پدرانشان، دعا مى‏كرد تا آن كه مردم كوچيدند. به او گفتم: عمو جان! از شما چيز عجيبى ديدم. گفت: چه ديدى كه تو را به تعجّب وا داشته است؟
گفتم: در يك چنين مكانى، برادرانت را بر خودت مقدّم مى‏دارى و به ياد يكايك افراد هستى.
به من گفت: از اين كار، تعجّب مكن، پسر برادرم! زيرا كه من از مولايم و مولاى تو و مولاى همه مردان و زنان مؤمن ـ كه به خدا سوگند، آقاى گذشتگان و آقاى تمام كسانى است كه بعد از پدران بزرگوارش باقى مانده‏اند ـ شنيدم ـ و كر باد اين دو گوش معاويه و كور باد دو چشم او و به شفاعت محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نرسد، اگر نشنيده باشد ـ كه او فرمود: «هر كس پشت سر برادرش براى او دعا كند، فرشته‏اى از آسمان دنيا ندا در مى‏دهد: اى بنده خدا! هزار برابر اجر آنچه دعا كردى، براى خودت باد! و فرشته‏اى از آسمان دوم، ندا در مى‏دهد: اى بنده خدا! و دويست هزار برابر آنچه دعا كردى، از براى خودت باد! و فرشته‏اى از آسمان سوم، ندا در مى‏دهد: اى بنده خدا! و سيصد هزار برابر آنچه دعا كردى، از براى خودت باد! و فرشته‏اى از آسمان چهارم، ندا در مى‏دهد: اى بنده خدا! چهارصد هزار برابر آنچه دعا كردى، از براى خودت باد! و فرشته‏اى از آسمان پنجم، ندا در مى‏دهد: اى بنده خدا! پانصد هزار برابر آنچه دعا كردى، از براى خودت باد! و فرشته‏اى از آسمان ششم، ندا در مى‏دهد: اى بنده خدا! ششصد هزار برابر آنچه دعا كردى، از براى خودت باد! و فرشته‏اى از آسمان هفتم، ندا در مى‏دهد: اى بنده خدا! هفتصد هزار برابر آنچه دعا كردى، از براى خودت باد!. آن گاه، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به او ندا در مى‏دهد: منم آن غنى‏اى كه هرگز فقير نمى‏شوم. اى بنده خدا! هزار هزار برابر آنچه دعا كردى، از براى خودت باد!».
پس، اى برادرزاده! كدام يك بهتر و بزرگ‏تر است: آنچه من براى خود انتخاب كردم، يا آنچه تو مرا به آن توصيه مى‏كنى؟
د ـ ايثار در پرسش
يكى ديگر از انواع ايثار كه در روايات آمده، ايثار در پرسش است. از امام باقر عليه‏السلام روايت شده است:
صَلّى رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بِأَصحابِهِ الفَجرَ، ثُمَّ جَلَسَ مَعَهُم يُحَدِّثُهُم حَتّى طَلَعَتِ الشَّمسُ، فَجَعَلَ يَقومُ الرَّجُلُ بَعدَ الرَّجُلِ حَتّى لَم يَبقَ مَعَهُ إلاّ رَجُلانِ: أنصارِىٌّ وثَقَفِىٌّ، فَقالَ لَهُما رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: قَد عَلِمتُ أنَّ لَكُما حاجَةً تُريدانِ أن تَسأَلانى عَنها، فَإِن شِئتُما أخبَرتُكُما بِحاجَتِكُما قَبلَ أن تَسأَلانى وإن شِئتُما فَاسأَلانى.
قالا: بَل تُخبِرُنا يا رَسولَ اللّه‏ِ؛ فَإِنَّ ذلِكَ أجلى لِلعَمى وأَبعَدُ مِنَ الاِرتِيابِ وأَثبَتُ لِلإِيمانِ.
فَقالَ النَّبِىُّ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: أمّا أنتَ يا أخَا الأَنصارِ فَإِنَّكَ مِن قَومٍ يُؤثِرونَ عَلى أنفُسِهِم وأَنتَ قَرَوىٌّ وهذَا الثَّقَفِىُّ بَدَوِىٌّ أفَتُؤثِرُهُ بِالمَسأَلَةِ؟ فَقالَ: نَعَم، قالَ: أمّا أنتَ يا أخا ثُقيف فَإِنَّكَ جِئتَ تَسأَلُنى عَن وُضوئِكَ وصَلاتِكَ وما لَكَ فِيهما مِنَ الثَّوابِ؛
(۱۷)
پيامبر خدا، نماز صبح را با اصحابش اقامه كرد و سپس با آنان به گفتگو نشست تا آن كه آفتاب زد. اصحاب، يكى پس از ديگرى خارج شدند تا جايى كه فقط دو نفر با ايشان باقى ماندند: يك نفر انصارى و ديگرى مردى ثقفى. پيامبر خدا به آن دو فرمود: «مى‏دانم كه كارى داريد و مى‏خواهيد از من بپرسيد. اگر دوست داشته باشيد، پيش از آن كه شما بپرسيد، به شما بگويم كه چه مى‏خواهيد، و اگر دوست داريد، شما خود بپرسيد».
گفتند: خودت به ما خبر بده، اى پيامبر خدا؛ زيرا كه اين كار، در از بين بردن كورى دل، مؤثّرتر و در زدودن ترديد، كارگرتر است و ايمان را استوارتر مى‏سازد.
پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «امّا تو اى برادر انصارى! از قومى هستى كه ديگران را بر خويشتن، مقدّم مى‏دارند. تو آبادى‏نشين هستى و اين مرد ثقفى، بيابانگرد است. آيا در سؤال كردن، او را بر خود مقدّم مى‏دارى؟». گفت: آرى.
پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «امّا اى مرد ثقفى، تو آمده‏اى تا درباره وضو و نمازت و ثوابى كه در اين دو براى تو هست، از من سؤال كنى».
عوامل ايثار
در نضرة النعيم، زير عنوان: «عواملى كه بر ايثار، مساعدت مى‏كنند»، آمده است:
۱. تعظيم الحقوق: فإن عظمت الحقوق عنده، قام بواجبها و رعاها حقّ رعايتها واستعظم إضاعتها، وعلم أنّه إن لم يبلغ درجة الإيثار لم يؤدّها كما ينبغى فيجعل إيثاره احتياطا لأدائها.
۲. مقت الشّحّ: فإنّه إذا مقته وأبغضه التزم الإيثار؛ فإنّه يرى أنّه لا خلاص له من هذا المقت البغيض إلاّ بالإيثار.
۳. الرِّغبة فى مكارم الأخلاق: وبحسب رغبته فيها يكون إيثاره؛ لأنّ الإيثار أفضل درجات مكارم الأخلاق؛(۱۸)
۱. بزرگداشت حقوق: اگر حقوق در نظر انسان، بزرگْ داشته شود، آن را كاملاً رعايت مى‏كند و به آن، جامه عمل مى‏پوشاند و تباه كردن آن را ناگوار مى‏داند و مى‏داند كه اگر به مقام ايثار نرسد، حقوق را چنان‏كه شايسته است، رعايت نمى‏كند. بنا بر اين، ايثارش را براى مراقبت از حقوق، قرار مى‏دهد.
۲. نفرت از خسّت: هر گاه انسان از خسّت، نفرت پيدا كند و آن را زشت بشمارد، خود را ملزم به ايثار مى‏كند و راهى براى نجات از اين نفرت كينه‏آلود، جز با ايثار، براى خود نمى‏يابد.
۳. ميل به مكارم اخلاقى: انسان، بر حسب تمايل به خصلت‏هاى خوب اخلاقى، ايثار مى‏ورزد، براى اين كه ايثار، برترين درجه خصلت‏هاى بزرگوارانه اخلاقى است.
به نظر مى‏رسد كه در ريشه‏يابى اسباب ايثار، اين مقدار، كافى نيست. درست است كه امورى مانند: بزرگداشت حقوق، و بيزارى از بخل و رغبت به ارزش‏هاى اخلاقى (مكارم اخلاق) در پيدايش خصلت ارزشمند ايثار، مؤثّر است؛ ليكن مسئله اصلى اين است كه اين خصوصياتى كه موجبات ايثار شمرده شده‏اند، چگونه در انسان تحقّق پيدا مى‏كنند و چه كسى به خاطر رغبت به ارزش‏هاى اخلاقى و نفرت از حرص و خِسّت، و براى رعايت حقوق ديگران، اقدام به ايثار مى‏نمايد و خواست ديگران را بر خواست خود، مقدّم مى‏دارد؟
بررسى دقيق براى پاسخ دادن به اين سؤال، نشان مى‏دهد كه ايثار، ريشه‏اى جز ايمان نمى‏تواند داشته باشد. تقويت صفات نيكويى كه به صفت ايثار منتهى مى‏شوند نيز تنها در سايه ايمان، امكان‏پذير است. از اين‏رو، در مكاتب مادّى، سخن از ارزش‏هاى اخلاقى، شوخى است و هدفى جز فريب دادن و گم‏راه كردن افكار عمومى ندارد.
بر اين پايه، هر چه ايمان در وجود انسانْ تقويت شود، به خصلت ارزشمند ايثار، نزديك‏تر مى‏گردد.
امام على عليه‏السلام: الإِيثارُ أحسَنُ الإِحسانِ، وأعلى مَراتِبِ الإِيمانِ؛(۱۹)
ايثار، بهترين احسان و بالاترين مرتبه ايمان است.
امام صادق عليه‏السلام در توصيف مؤمنان كامل: هُمُ البَرَرَةُ بِالإِخوانِ في حالِ اليُسرِ وَالعُسرِ، المُؤثِرونَ عَلى أنفُسِهِم في حالِ العُسرِ،.....؛(۲۰)
آنان، كسانى‏اند كه در آسايش و سختى به برادرانْ نيكى مى‏كنند، و در هنگام تنگ‏دستى، ايثار مى‏كنند.....
و هر چه ايمان، كامل‏تر شود، قدرت ايثارگرى در انسان، افزون مى‏گردد تا به مرتبه ايثار جان و جانبازى مى‏رسد.
آثار ايثار
ايثار، نقطه مقابل استئثار (انحصارطلبى) است. هر چه استئثار براى جامعه مطلوب انسانى زيانبار، و براى وحدت و انسجام آن، ويرانگر است(۲۱)، ايثار، سودمند و سازنده است.
اسلام، در مقابل مكاتب مادّى كه فرهنگ خودخواهى و خودپرستى را تبليغ و ترويج مى‏كنند، خودخواهى را ريشه مفاسد فردى و اجتماعى مى‏داند و با ترويج فرهنگ ايثار و از خودگذشتگى مى‏خواهد اين ريشه خطرناك را بخشكاند.
البته با يك نگاه دقيق و عميق، در مى‏يابيم كه اسلام، با اين اقدام، خودخواهى فطرى انسان را هدايت، و منافع واقعى و درازْ مدّت او را تأمين كرده است. انسان‏هاى ايثارگر، در واقع، خود را مى‏سازند و منافع حقيقى و هميشگى خود را تأمين مى‏كنند و به تعبير قرآن كريم:
«إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ؛(۲۲)
اگر نيكى كنيد، به خودتان نيكى كرده‏ايد».
به عكس، مادّيگرايان و خودخواهان، خود را تباه مى‏كنند و منافع حقيقى و هميشگى خود را از دست مى‏دهند و به تعبير دقيق قرآن كريم، فراموشى خدا، در واقع، فراموشى خويش است:
«نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ؛(۲۳)
خدا را فراموش كردند،خداوند هم آنان را دچار خودْفراموشى كرد».
بدين سان، گسترش فرهنگ ايثار در جامعه، نه تنها منافع شخصى ايثارگران را تهديد نمى‏كند، بلكه آنان را محبوب خدا و خلق مى‏نمايد و موجب دستيابى آنان به بهترين زندگى‏ها در جهان جاويد مى‏شود. علاوه بر اين، ريشه مفاسد اجتماعى را نيز مى‏سوزاند و منافع مادّى و معنوى جامعه بشر را تأمين مى‏نمايد.
امام صادق عليه‏السلام: لَيسَ البِرُّ بِالكَثرَةِ؛ وذلِكَ أنَّ اللّه‏َ عز و جل يَقولُ في كِتابِهِ: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» ، ثُمَّ قالَ: «وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»، ومَن عَرَفهُ اللّه‏ُ عز و جل بِذلِكَ أحَبَّهُ اللّه‏ُ، ومَن أحَبَّهُ اللّه‏ُ ـ تَبارَكَ وَتعالى ـ وَفّاهُ أجرَهُ يَومَ القِيامَةِ بِغَيرِ حِسابٍ؛(۲۴)
نيكى كردن، به دِهِش بسيار نيست؛ چه آن كه خداوند عز و جل در كتاب خويش مى‏فرمايد: «و [ديگران را] بر خويشتن، مقدّم مى‏دارند، هرچند خودشان نيازمند باشند» . سپس مى‏فرمايد: «و آنها كه از خسّت نفس خويش، مصون بمانند، آنان، همان رستگاران‏اند» . كسى كه خداوند عز و جل اين نكته را به او بشناسانَد، محبوب اوست و هر كس كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ دوستش بدارد، در روز قيامت، مزد و پاداش او را بى‏حساب و كامل مى‏دهد.
امام على عليه‏السلام: تَحَبَّب إلى خَليلِكَ يُحبِبكَ، وأكرِمهُ يُكرِمكَ، وآثِرهُ عَلى نَفسِكَ يُؤثِركَ عَلى نَفسِهِ وأهلِهِ؛(۲۵)
به دوستت مهر بِوَرز تا به تو مهر ورزد، و او را گرامى بدار تا تو را گرامى بدارد، و او را بر خويشتن، مقدّم بدار تا او نيز تو را بر خويش و خانواده‏اش مقدّم بدارد.
امام باقر عليه‏السلام: إنَّ لِلّهِ عز و جل جَنَّةً لا يَدخُلُها إلاّ ثَلاثَةٌ: رَجُلٌ حَكَمَ عَلى نَفسِهِ بِالحَقِّ، ورَجُلٌ زارَ أخاهُ المُؤمِنَ فِي اللّه‏ِ، ورَجُلٌ آثَرَ أخاهُ المُؤمِنَ فِي اللّه‏ِ؛(۲۶)
خداوند را بهشتى است كه جز سه كس، وارد آن نمى‏شود: مردى كه عليه خود به حق داورى كند؛ مردى كه براى خدا به ديدن برادرش برود، و مردى كه به خاطر خدا برادر مؤمنش را بر خويشتن، مقدّم بدارد.
قرآن كريم، در ذيل آيه ايثار، بركات فردى و اجتماعى آن را در يك جمله خلاصه كرده، مى‏فرمايد:
«وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(۲۷)
و آنها كه از خسّت نفس خويش، مصون بمانند، آنان، همان رستگاران‏اند».
فَلاح، از مهم‏ترين بركاتِ ايثار و مبارزه با خودخواهى و خسّت است، و آن، عبارت است از: كاميابى و رسيدن به همه خواست‏هاى حقيقىِ فردى و اجتماعى. فلاح: كاميابى و رسيدن به خواست‏هاست، و بر دو قسم است: دنيوى و اخروى است. (مفردات ألفاظ القرآن)
آداب ايثار
در تعريف «ايثار» گفتيم كه اصل ايثار عبارت است از «مقدّم داشتن چيزى بر اساس حق». اصول آداب ايثار نيز در اين تعريف، خلاصه شده است. رعايت اين آداب، شرط تحقّق مفهوم ايثار به عنوان يك ارزش مهم اخلاقى هست:
الف ـ اخلاص
نخستين ادبِ ايثار، اخلاص است. اگر اخلاص نباشد، «مقدّم داشتن ديگرى» تحقّق پيدا نمى‏كند. وقتى كسى با انگيزه‏اى غير الهى، چيزى را كه خود بدان نيازمند است، به ديگرى مى‏دهد، در واقع، آن را به خودش داده است؛ چرا كه انگيزه نفسانى و خودخواهى، او را وادار به اين عمل كرده است.
الكافى به نقل از على بن اسباط، از يكى از يارانش: امام باقر عليه‏السلام فرمود: الإِبقاءُ عَلَى العَمَلِ أشَدُّ مِنَ العَمَلِ. قالَ: و مَا الإِبقاءُ عَلَى العَمَلِ؟ قالَ: يَصِلُ الرَّجُلُ بِصِلَةٍ و يُنفِقُ نَفَقَةً لِلّهِ وَحدَهُ لا شَريكَ لَهُ، فَكُتِبَ لَهُ سِرّا، ثُمَّ يَذكُرُها فَتُمحى فَتُكتَبُ لَهُ عَلانِيَةً، ثُمَّ يَذكُرُها فَتُمحى و تُكتَبُ لَهُ رِياءً؛(۲۸)
«نگهدارى عمل، دشوارتر از انجام دادن آن است».
راوى گفت: نگهدارى عمل چيست؟
فرمود: «انسان به خاطر خداى يگانه بى‏انباز، كمكى مى‏كند يا انفاقى مى‏كند و اين كار، براى او صدقه پنهانى نوشته مى‏شود. سپس، شخص، آن را به زبان مى‏آورد و در اين هنگام، عملش [به عنوان صدقه پنهانى] پاك مى‏شود و برايش صدقه آشكارا مى‏نويسند. دوباره، آن را به زبان مى‏آورد و اين بار، [نوشته قبلى هم ]پاك مى‏شود و برايش صدقه ريايى ثبت مى‏شود».
ب ـ علاقه
دومين ادب ايثار، علاقه‏مندى به چيزى است كه ايثار مى‏شود. اگر علاقه‏مندى به آن نباشد، «مقدّم داشتن ديگران» نيز بى‏معناست. اين ادب نيز از تعريف ايثار، قابل استنباط است.
در محاسن به نقل از معمّر بن خلاّد، در گفتگو با امام رضا عليه‏السلام، درباره آيه شريف «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا» آمده است كه وي معناي كلمه «حُبِّهِ» را مي¬پرسد كه آيا دوست داشتن خدا است يا دوست داشتن غذا؟ امام عليه¬السلام پاسخ مي¬دهند: «دوست داشتن غذا».(۲۹)
ج ـ مقدّم داشتن نزديكان
مقدّم داشتن نزديكان و كسانى كه تأمين نيازهاى زندگى آنان بر انسان واجب است، يكى ديگر از آداب ايثار است. اين ادب را از افزودن قيد «بحقّه» به تعريف ايثار نيز مى‏توانيم استخراج كنيم؛ زيرا مقدّم داشتن ديگران بر «نزديكان»، عقلاً و شرعا صحيح نيست.
پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: اِبدَأ بِمَن تَعولُ، الأَدنى فَالأَدنى؛(۳۰)
از كسانى كه نانخور تو هستند، آغاز كن، به ترتيب نزديك‏تر بودنشان به تو.
د ـ مقدّم داشتنِ اهل ايمان
ادب ديگر ايثار، مقدّم داشتنِ اهل ايمان است و بدون ايمان، مقدّم داشتن ديگرى، «حق» تلقى نمى‏گردد، چنان كه از امام على عليه‏السلام روايت شده:
عامِل سائِرَ النّاسِ بِالإِنصافِ، وعامِلِ المُؤمِنينَ بِالإِيثارِ؛(۳۱)
با ديگر مردمان، به انصاف رفتار كن و با مؤمنان، به ايثار.
ه ـ مقدّم داشتن نيازمندتر
اين ادب نيز از مقوِّمات مفهوم ارزشىِ ايثار است؛ زيرا تأمين نيازهاى ثانويه ديگران با هزينه نيازهاى اوّليه خود، حق و ارزش محسوب نمى‏شود. از اين رو، امام على عليه‏السلام درباره آيه ايثار مى‏فرمايد:
لا تَستَأثِر عَلَيهِ بِما هُوَ أحوَجُ إلَيهِ مِنكَ؛(۳۲)
در آنچه ديگرى بدان نيازمندتر از توست، خويشتن را بر او مقدّم مدار.
و ـ برخورد خوش
تنها ادبى كه در تعريفى كه از ايثار ارائه شد، نمى‏گنجد، ادب برخورد ايثارگر با طرف ايثار است كه بى‏ترديد، رعايت اين ادب، شرط كمال ايثار است و بدون آن، گاه ايثار، ارزش اخلاقى خود را از دست مى‏دهد و به گفته امام على عليه‏السلام:
وَجهٌ مُستَبشِرٌ خَيرٌ مِن قَطوبٍ مُؤثرٍ؛(۳۳)
خوش‏رو، از ترش‏روىِ ايثارگر، بهتر است.

  منبع: دانشنامه میزان الحکمة جلد اول»،

مولف: محمد محمدي ري شهري،

با همکاری جمعی از پژوهشگران

مترجم: حميد رضا شيخي

پاورقي

 

۸.       پاورقي ۱. مقاييس اللغة: ج ۱ ص ۵۳.
۲. حشر: آيه ۹.
۳. اعلى: آيه ۱۶ ـ ۱۷.
۴. مصباح الشريعة: ص ۴۱۵.
۵. غرر الحكم: ح ۱۷۰۵.
۶. غرر الحكم: ح ۹۸۶، عيون الحكم والمواعظ: ص ۱۹ ح ۹۱.
۷. غرر الحكم: ح ۹۵۱.
۸. غررالحكم: ح ۸۸۴۵، عيون الحكم والمواعظ: ص ۴۳۵ ح ۷۵۲۲.
۹. غرر الحكم: ح ۸۲۲۵.
۱۰. نهج البلاغة: نامه ۹، وقعة صفّين: ص۹۰، بحار الأنوار: ج ۳۳ ص ۱۱۵؛ جواهر المطالب: ج ۱ ص ۳۶۰.
۱۱. ر.ك: دانش¬نامه ميزان الحكمه ج۱ ص ۱۸۵(انصار)، ص ۱۹۷(ابوذر) و ص ۱۹۹(ياران امام حسين).
۱۲. معانى الأخبار: ص ۸۳ ح ۱، عيون أخبار الرضا عليه‏السلام: ج ۱ ص ۳۱۸، المناقب، كوفى: ج ۱ ص ۲۵ ح ۱، بحار الأنوار: ج ۱۶ ص ۱۵۲ ح ۴؛ كنز العمّال: ج ۷ ص ۱۶۶ ح ۱۸۵۳۵.
۱۳. كنزالفوائد: ج ۲ ص ۵۵.
۱۴. بقره: آيه ۲۰۷.
۱۵. علل الشرائع: ص ۱۸۲ ح ۲، روضة الواعظين: ص ۳۶۱، بحار الأنوار: ج ۴۳ ص ۸۲ ح ۴. نيز، ر. ك: دلائل الإمامة: ص ۱۵۲ ح ۶۵، كشف الغمّة: ج ۲ ص ۹۴.
۱۶. عدّة الداعى: ص ۱۷۱، الاُصول الستّة عشر: ص ۴۴، الدعوات: ص ۲۸۹ ح ۳۰، بحار الأنوار: ج ۹۳ ص ۳۹۰.
۱۷. كتاب من لايحضره الفقيه: ج ۲ ص ۲۰۲ ح ۲۱۳۸، الأمالى، صدوق: ص ۴۴۱ ح ۲۲، الخرائج و الجرائح: ج ۲ ص ۵۱۴ ح ۲۶، روضة الواعظين: ص ۳۳۴، بحار الأنوار: ج ۹۹ ص ۳ ح ۳، الكافى: ج ۳ ص ۷۱ ح ۷.
۱۸. نضرة النعيم: ج ۳ ص ۶۳۰ (به نقل از: مدارج السالكين، ابن قيّم، با اندكى تصرّف).
۱۹. غرر الحكم: ح ۱۷۰۵.
۲۰. الاُصول الستّة عشر: ص ۶ عن زيد الزرّاد، بحار الأنوار: ج ۶۷ ص ۳۵۱ ح ۵۴.
۲۱. ر. ك: دانش¬نامه ميزان الحكمه ج۱ ص ۲۰۵ (استئثار (انحصارطلبى) / درآمد).
۲۲. اسراء: آيه ۷.
۲۳. حشر: آيه ۱۹.
۲۴. الكافي: ج ۲ ص ۲۰۶ ح ۶، مصادقة الإخوان: ص ۱۷۲ ح ۲، بحار الأنوار: ج۷۴ ص ۲۹۹ ح ۳۵.
۲۵. غررالحكم: ح ۴۵۳۰، عيون الحكم والمواعظ: ص ۲۰۳ ح ۴۱۱۷.
۲۶. الكافي: ج ۲ ص ۱۷۸ ح ۱۱، الخصال: ص ۱۳۱ ح ۱۳۶، تنبيه الخواطر: ج ۲ ص ۱۹۸، عدّة الداعي: ص ۱۷۵، مشكاة الأنوار: ص ۳۶۴ ح ۱۱۹۱، أعلام الدين: ص ۱۱۵، بحار الأنوار: ج ۷۴ ص ۳۴۸ ح ۱۱.
۲۷. حشر: آيه ۹.
۲۸. الكافي: ج ۲ ص ۲۹۶، ح ۱۶، عدّة الداعي: ص ۲۲۱.
۲۹. المحاسن: ج ۲ ص ۱۶۰ ح ۱۴۳۶، بحار الأنوار: ج ۷۴ ص ۳۶۷ ح ۵۲.
۳۰. الكافي: ج ۵ ص ۶۷ ح ۱، تحف العقول: ص ۳۵۰، من لا يحضره الفقيه: ج ۴ ص ۳۷۸ ح ۵۷۹۳، بحار الأنوار: ج ۴۷ ص ۲۳۴ ح ۲۲.
۳۱. غرر الحكم: ح ۶۳۴۲.
۳۲. المؤمن: ص ۴۵ ح ۱۰۴ وراجع الخصال: ص ۸ ح ۲۵ ومعاني الأخبار: ص ۱۵۳ ح ۱.
۳۳. غرر الحكم: ح ۱۰۰۸۴، عيون الحكم والمواعظ: ص ۵۰۴ ح ۹۲۵۱.



موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث شهر حدیث دانشکده علوم حدیث قم پایگاه جامع کنگره های مؤسسه دارالحدیث دانشکده علوم حدیث تهران دانشکده مجازی علوم حدیث پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران انتشارات دارالحدیث