«ايثار» در لغت «ايثار» در قرآن و حديث
ارزش ايثار
انواع ايثار
عوامل ايثار
آثار ايثار
آداب ايثار
«ايثار» در لغت
ايثار، مصدر است از ريشه «اَ ثَ رَ» و در لغت، به معناى «تقديم
الشىء (مقدّم داشتن چيزى)» است. ابن فارس، در معناى اين واژه
مىگويد: أثر ـ الهمزه والثاء والراء ـ لَهُ ثَلاثَةُ اُصولٍ:
تَقديمُ الشَّيءِ، وذِكرُ الشَّيءِ، و رَسمُ الشَّيءِ الباقي.
قالَ الخَليلُ: قَد أثِرْتُ بِأَن أفعَلَ كَذا، وهُوَ هَمٌّ فى
عَزمٍ، وتَقولُ افعَل يا فُلانُ هذا آثِرا ما، وآثِرَ [ذى]
أثير، أى إن اختَرتَ ذلِكَ الفِعلَ فَافعَل هذا إمّا لا. قالَ
ابنُ الأَعرابِيُّ: مَعناهُ افعَلهُ أوَّلَ كُلِّ شَيءٍ؛(۱)
اثر، همزه و ثاء و راء، سه اصل دارد. پيش انداختن چيز، يادكرد
آن و صورت اثرِ باقى مانده است. خليل گفته است: «قد أثرتُ بأن
أفعل كذا»، اهتمام به انجام دادن تصميم است. و وقتى مىگويى:
«يا فلان! هذا آثرا ما آثرَ [ذى]أثير»، يعنى هر گاه كارى را
انتخاب كردى، انجامش بده يا رهايش كن. ابن اعرابى گفته است:
معناى آن، چنين است: «آن را پيشتر از همه انجام بده».
«ايثار» در قرآن
و حديث
ايثار و مشتقّات آن، در متون اسلامى در دو معناى متضاد به كار
رفته است: گاه در مقدّم داشتن مثبت ـ كه يكى از بزرگترين
ارزشهاى اخلاقى است ـ استعمال مىشود؛ مانند اين آيه شريف: «وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ
وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ؛(۲) و [ديگران را] بر خويشتن مقدّم مىدارند، هر چند
خودشان نيازمند باشند».
و گاه در مقدّم داشتن منفى به كار مىرود؛ مانند: «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَوةَ
الدُّنْيَا * وَ الْأَخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقَى؛(۳) بلكه زندگانى دنيا را ترجيح مىدهيد، در حالى كه
آخرت، بهتر و پايدارتر است».
نكته قابل توجّه در وقتى كه اين واژه براى ارائه يكى از
ارزشهاى اخلاقى استعمال مىشود، اين است كه از نگاه اسلام،
مطلقِ مقدّم داشتن ديگران بر خود در تأمين نيازها و خواستها،
ارزش تلقى نمىگردد؛ زيرا ترجيح بدون مرجّح و تقديم نابهجا،
چنان كه در آداب ايثار خواهد آمد، ارزش نيست. لذا در مصباح
الشريعة، ايثارِ مثبت، چنين تعريف شده است:
۴)
ايثار، در اصل، مقدّم داشتن چيزى است بهجا.
آنچه پس از اين پيرامون موضوع ايثار خواهد آمد، درباره ايثار
به عنوان يك ارزش مهم اخلاقى است. ارزش ايثار
ايثار، يكى از برجستهترين فضايل و ارزشهاى انسانى است كه در
سخنان نورانى پيشوايان اسلام، از آن با عناوينى مانند:
بالاترينِ مكارم اخلاقى، بالاترينِ مراتب احسان، بالاترينِ
درجات ايمان و بهترينِ عبادت، ارزشگذارى گرديده است.
امام على عليهالسلام: الإِيثارُ
أحسَنُ الإِحسانِ، وأعلى مَراتِبِ الإِيمانِ؛(۵)
ايثار، بهترين احسان و بالاترين مرتبه ايمان است.
امام على عليهالسلام:الإِيثارُ
أعلَى المَكارِمِ؛(۶)
ايثار، عالىترين خصلت اخلاقى است.
امام على عليهالسلام:الإِيثارُ
أعلَى الإِحسانِ؛(۷)
ايثار، بالاترين نيكوكارى است.
در فرهنگ اسلام، كسانى شايسته نامبردارى به فضيلت، مروّت و
فتوّت هستند كه از اين خصلت ارجمند، برخوردار باشند كه اين اوج
مرتبه و ارزش اين خصلت است.
امام على عليهالسلام: مَن آثَرَ
عَلى نَفسِهِ استَحَقَّ اسمَ الفَضيلَةِ؛(۸)
كسى كه ايثار كند، سزامند نام بردارى به فضيلت است.
امام على عليهالسلام: مَن آثَرَ عَلى نَفسِهِ بالَغَ فِي
المُرُوءَةِ؛(۹)
كسى كه ايثار كند، در مروّت به اوج رسيده است.
پيامبر اسلام و اهل بيت آن بزرگوار ـ كه كاملترين انسانها
هستند ـ از بالاترين مراتب ايثار، برخوردارند و در اين خصلت
زيباى انسانى و اسلامى، سرمشق ديگراناند.
امام علي عليه¬السلام در توصيف پيامبر مي¬فرمايد: امام على عليهالسلام: كانَ رَسولُ
اللّهِ صلىاللهعليهوآله إذَا احمَرَّ البَأسُ وأحجَمَ
النّاسُ قَدَّمَ أهلَ بَيتِهِ، فَوَقى بِهِم أصحابَهُ حَرَّ
السُّيوفِ وَالأَسِنَّةِ، فَقُتِلَ عُبَيدَةُ بنُ الحارِثِ
يَومَ بَدرٍ، وقُتِلَ حَمزَةُ يَومَ اُحُدٍ، وقُتِلَ جَعفَرٌ
يَومَ مُؤتَةَ؛(۱۰)
هر گاه جنگ شدّت مىگرفت و مردم (مسلمانان) وا پس مىرفتند،
پيامبر خدا، افراد خانوادهاش را پيش مىانداخت و به واسطه
آنان، يارانش را از سوز شمشيرها و نيزهها نگه مىداشت. از
همين رو، عبيدة بنحارث، در جنگ بدر كشته شد، و حمزه، در جنگ
احد، و جعفر، در جنگ موته.
پيروان راستين آنان نيز از اين خصلت، بهره وافرى داشتند.
در روايات جلوه¬هاي زيبايي از ايثار انصار، شخصيت¬هايي چون
ابوذر و به خصوص ايثار ماندگار ياران امام حسين عليه¬السلام
وجود دارد؛(۱۱)
امام حسن عليهالسلام، در توصيف همنشينان پيامبر خدا
مىفرمايد: يُوَقِّرونَ الكَبيرَ، ويَرحَمونَ
الصَّغيرَ، ويُؤثِرونَ ذَا الحاجَةِ؛(۱۲) به بزرگترها احترام مىگذارند، با كوچكترها
مهرباناند، و نيازمند را بر خود، ترجيح مىدهند. انواع ايثار
پيش از اين توضيح داديم كه ايثار، عبارت است از مقدّم داشتن
ديگران بر خود در تأمين نيازها و خواستها. بنا بر اين، ايثار،
انواع فراوانى دارد و آنچه در اين جا به عنوان انواع ايثار،
ذكر مىكنيم، شمارى از مصاديق اين عنوان است كه در روايات
اسلامى آمده؛ امّا انواع ايثار، منحصر به اين موارد نيست.
انواع ايثار كه در روايات اسلامى آمده، عبارت است از:
الف ـ ايثار در مال
بررسى متون ديني نشان مىدهد كه در قرآن و حديث، بيشترين
كاربرد كلمه «ايثار» و آنچه اين معنا را مىرساند، در ايثار
مالى است و اين، بدان جهت است كه نيازهاى مالى، از گستردهترين
و ضرورىترين نيازهاى انسان است.
ب ـ ايثار در جان
اهمّيت و ارزش ايثار در جان، بسى فراتر از ايثار در مال است.
كمتر كسى است كه حاضر شود زندگى ديگرى را بر زندگى خود، مقدّم
بدارد. حتّى فرشتگانِ برجستهاى مانند جبرئيل و ميكائيل
عليهماالسلام، از اين نوع ايثار، تن مىزنند. امام صادق عليهالسلام: لَمّا باتَ
عَلِيٌّ عليهالسلام عَلَى الفِراشِ أوحَى اللّهُ تَعالى إلى
مَلَكَينِ مِن مَلائِكَتِهِ لَم يَكُن فِي المَلائِكَةِ أشَدُّ
ائتِلافا ومُؤاخاةً مِنهُما، فَقالَ: إنّي مُميتٌ أحدَكُما
فَاختارا. قالَ: فَتَدافَعَا المَوتَ بَينَهُما، وآثَرَ كُلُّ
واحِدٍ مَنهُمَا البَقاءَ.
فَأَوحَى اللّهُ تَعالى إلَيهِما: أينَ أنتُما عَن عَبدِي
هذَا الرّاضي بِالمَوتِ، البائِتِ عَلى فِراشِ ابنِ عَمِّهِ
يَقيهِ الرَّدى بِنَفسِهِ؟! أما إنّي قَد عَلِمتُ مِن
سَريرَتِهِ أنَّ تَلَفَ نَفسِهِ أحَبُّ إلَيهِ مِن أن تُؤخَذَ
شَعرَةٌ مِن شَعرِ ابنِ عَمِّهِ!...؛(۱۳)
شبى كه على عليهالسلام در بستر [پيامبر خدا به جاى وى]
خوابيد، خداى متعال، به دو فرشته از فرشتگانش كه در ميان
فرشتگان بيش از همه با يكديگر اُلفت و برادرى داشتند، وحى
فرمود كه: «مىخواهم يكى از شما دو تا را بميرانم. پس، انتخاب
كنيد».
هر يك از آن دو، مُردن را به ديگرى حواله داد و هر كدام از
آنها، ماندن را برگزيد. پس، خداوند متعال، به آن دو وحى فرمود
كه: «شما كجا و اين بندهام كه مُردن را برگزيد و در بستر
پسرعمويش خوابيد تا با جان خويش، او را از نابودى نگه دارد،
كجا؟! هان! من دانستم كه او از صميم دل، حاضر است خودش از بين
برود؛ امّا مويى از بدن پسرعمويش كم نشود!...
در واقع، ايثار در جان، مرتبه انسان كامل است. از اين رو،
ايثار امام على عليهالسلام در ليلة المَبيت، مورد ستايش
خداوند متعال قرار مىگيرد و خداوند، اين چنين در نزد فرشتگان،
به آن مباهات مىكند: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى
نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ؛(۱۴)
و كسانى از مردم، جانشان را براى به دست آوردن رضاى خدا، سودا
مىكنند».
ج ـ ايثار در دعا
يكى از نكات آموزنده در سيره اهل بيت عليهمالسلام، مقدّم
داشتن ديگران در دعاست. امام كاظم عليهالسلام، از پدرانش
عليهمالسلام چنين روايت نموده است: كانَت فاطِمَةُ عليهاالسلام إذا
دَعَت تَدعو لِلمُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ ولا تَدعو لِنَفسِها،
فَقيلَ لَها: يا بِنتَ رَسولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله!
إنَّكِ تَدعينَ لِلنّاسِ ولا تَدعينَ لِنَفسِكِ!
فَقالَت: الجارُ ثُمَّ الدّارُ؛(۱۵)
فاطمه عليهاالسلام، هر گاه دعا مىكرد، براى زنان و مردان
مؤمن، دعا مىكرد و براى خودش دعا نمىكرد. به ايشان گفته شد:
اى دختر پيامبر خدا! شما براى مردم، دعا مىكنى و براى خودت
دعا نمىكنى؟
فرمود: «اوّل، همسايه و بعد، خانه!».
پيروان برجسته اهل بيت عليهمالسلام نيز از فضيلت اين نوع
ايثار، برخوردار بودند.
زيد نرسى مىگويد: كُنتُ مَعَ مُعاوِيَةَ بنِ وَهبٍ فِى
المَوقِفِ وهُوَ يَدعو، فَتَفَقَّدتُ دُعاءَهُ، فَما رَأَيتُهُ
يَدعو لِنَفسِهِ بَحَرفٍ، ورَأَيتُهُ يَدعو لِرَجُلٍ رَجُلٍ
مِنَ الآفاقِ ويُسَمِّيهِم ويُسَمِّى آباءَهُم حَتّى أفاضَ
النّاسُ.
فَقُلتُ لَهُ: يا عَمُّ! لَقَد رَأَيتُ مِنكَ عَجَبا!
قالَ: وَمَا الَّذى أعجَبَكَ مِمّا رَأَيتَ؟
قُلتُ: إيثارُكَ إخوانَكَ عَلى نَفسِكَ فى مِثلِ هذَا
المَوضِعِ، وتَفَقُّدُكَ رَجُلاً رَجُلاً.
فَقالَ لى: لا تَعجَب مِن هذا يَا بنَ أخى؛ فَإِنّى سَمِعتُ
مَولاىَ ومَولاكَ ومَولى كُلِّ مُؤمِنٍ ومُؤمِنَةٍ ـ وكانَ
وَاللّهِ سَيِّدَ مَن مَضى، وسَيِّدَ مَن بَقِىَ بَعدَ
آبائِهِ عَلَيهِمُ الصَّلاةُ وَالسَّلامُ ـ وإلاّ صَمَّتا
اُذُنا مُعاوِيَةَ وعَمِيَتا عَيناهُ ولا نالَتهُ شَفاعَةُ
مُحَمَّدٍ صلىاللهعليهوآله إن لَم يَكُن سَمِعتُهُ مِنهُ
وهُوَ يَقولُ:
مَندَعا لِأَخيهِ فىظَهرِ الغَيبِ ناداهُمَلَكٌ مِنَ
السَّماءِ الدُّنيا: يا عَبدَاللّهِ! ولَكَ مِئَةُ ألفِ ضِعفٍ
مِمّا دَعَوتَ، وناداهُ مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ الثّانِيَةِ: يا
عَبدَ اللّهِ!
ولَكَ مِئَتا ألفِ ضِعفٍ مِمّا دَعَوتَ، وناداهُ مَلَكٌ مِنَ
السَّماءِ الثّالِثَةِ: يا عَبدَ اللّهِ! ولَكَ ثَلاثُمِئَةِ
ضِعفٍ مِمّا دَعَوتَ، وناداهُ مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ
الرّابِعَةِ: يا عَبدَ اللّهِ! ولَكَ أربَعُمِئَةِ ألفِ ضِعفٍ
مِمّا دَعوتَ، وناداهُ مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ الخامِسَةِ: يا
عَبدَ اللّهِ! ولَكَ خَمسُمِئَةِ ألفِ ضِعفٍ مِمّا دَعوتَ،
وناداهُ مَلَكٌ مِنَ السَّماءِ السّادِسَةِ: يا عَبدَ اللّهِ!
ولَكَ سِتُّمِئَةِ ألفِ ضِعفٍ مِمّا دَعوتَ، وناداهُ مَلَكٌ
مِنَ السَّماءِ السّابِعَةِ: يا عَبدَ اللّهِ! ولَكَ
سَبعُمِئَةِ ألفِ ضِعفٍ مِمّا سَأَلتَ، ثُمَّ يُناديهِ اللّهُ
ـ تَبارَكَ وتَعالى ـ: أنَا الغَنِىُّ الَّذى لا أفتَقِرُ. يا
عَبدَ اللّهِ! لك ألفُ ألفِ ضِعفٍ مِمّا دَعوتَ. فَأَىُّ
الخَطَرَينِ أكبَرُ يَا بنَ أخى: مَا اختَرتُهُ أنَا لِنَفسى
أو ما تَأمُرُنى بِهِ؟؛(۱۶)
با معاوية بن وهب، در موقف (عرفات) بودم و او مشغول دعا كردن
بود. در دعايش كنجكاوى نمودم. نديدم كه حتّى يك كلمه براى خودش
دعا كند، بلكه براى يكايك مسلمانان، به نام و نام پدرانشان،
دعا مىكرد تا آن كه مردم كوچيدند. به او گفتم: عمو جان! از
شما چيز عجيبى ديدم. گفت: چه ديدى كه تو را به تعجّب وا داشته
است؟
گفتم: در يك چنين مكانى، برادرانت را بر خودت مقدّم مىدارى و
به ياد يكايك افراد هستى.
به من گفت: از اين كار، تعجّب مكن، پسر برادرم! زيرا كه من از
مولايم و مولاى تو و مولاى همه مردان و زنان مؤمن ـ كه به خدا
سوگند، آقاى گذشتگان و آقاى تمام كسانى است كه بعد از پدران
بزرگوارش باقى ماندهاند ـ شنيدم ـ و كر باد اين دو گوش معاويه
و كور باد دو چشم او و به شفاعت محمّد صلىاللهعليهوآله
نرسد، اگر نشنيده باشد ـ كه او فرمود: «هر كس پشت سر برادرش
براى او دعا كند، فرشتهاى از آسمان دنيا ندا در مىدهد: اى
بنده خدا! هزار برابر اجر آنچه دعا كردى، براى خودت باد! و
فرشتهاى از آسمان دوم، ندا در مىدهد: اى بنده خدا! و دويست
هزار برابر آنچه دعا كردى، از براى خودت باد! و فرشتهاى از
آسمان سوم، ندا در مىدهد: اى بنده خدا! و سيصد هزار برابر
آنچه دعا كردى، از براى خودت باد! و فرشتهاى از آسمان چهارم،
ندا در مىدهد: اى بنده خدا! چهارصد هزار برابر آنچه دعا كردى،
از براى خودت باد! و فرشتهاى از آسمان پنجم، ندا در مىدهد:
اى بنده خدا! پانصد هزار برابر آنچه دعا كردى، از براى خودت
باد! و فرشتهاى از آسمان ششم، ندا در مىدهد: اى بنده خدا!
ششصد هزار برابر آنچه دعا كردى، از براى خودت باد! و فرشتهاى
از آسمان هفتم، ندا در مىدهد: اى بنده خدا! هفتصد هزار برابر
آنچه دعا كردى، از براى خودت باد!. آن گاه، خداوند ـ تبارك و
تعالى ـ به او ندا در مىدهد: منم آن غنىاى كه هرگز فقير
نمىشوم. اى بنده خدا! هزار هزار برابر آنچه دعا كردى، از براى
خودت باد!».
پس، اى برادرزاده! كدام يك بهتر و بزرگتر است: آنچه من براى
خود انتخاب كردم، يا آنچه تو مرا به آن توصيه مىكنى؟
د ـ ايثار در پرسش
يكى ديگر از انواع ايثار كه در روايات آمده، ايثار در پرسش
است. از امام باقر عليهالسلام روايت شده است: صَلّى رَسولُ اللّهِ
صلىاللهعليهوآله بِأَصحابِهِ الفَجرَ، ثُمَّ جَلَسَ
مَعَهُم يُحَدِّثُهُم حَتّى طَلَعَتِ الشَّمسُ، فَجَعَلَ
يَقومُ الرَّجُلُ بَعدَ الرَّجُلِ حَتّى لَم يَبقَ مَعَهُ إلاّ
رَجُلانِ: أنصارِىٌّ وثَقَفِىٌّ، فَقالَ لَهُما رَسولُ اللّهِ
صلىاللهعليهوآله: قَد عَلِمتُ أنَّ لَكُما حاجَةً تُريدانِ
أن تَسأَلانى عَنها، فَإِن شِئتُما أخبَرتُكُما بِحاجَتِكُما
قَبلَ أن تَسأَلانى وإن شِئتُما فَاسأَلانى.
قالا: بَل تُخبِرُنا يا رَسولَ اللّهِ؛ فَإِنَّ ذلِكَ أجلى
لِلعَمى وأَبعَدُ مِنَ الاِرتِيابِ وأَثبَتُ لِلإِيمانِ.
فَقالَ النَّبِىُّ صلىاللهعليهوآله: أمّا أنتَ يا أخَا
الأَنصارِ فَإِنَّكَ مِن قَومٍ يُؤثِرونَ عَلى أنفُسِهِم
وأَنتَ قَرَوىٌّ وهذَا الثَّقَفِىُّ بَدَوِىٌّ أفَتُؤثِرُهُ
بِالمَسأَلَةِ؟ فَقالَ: نَعَم، قالَ: أمّا أنتَ يا أخا ثُقيف
فَإِنَّكَ جِئتَ تَسأَلُنى عَن وُضوئِكَ وصَلاتِكَ وما لَكَ
فِيهما مِنَ الثَّوابِ؛(۱۷)
پيامبر خدا، نماز صبح را با اصحابش اقامه كرد و سپس با آنان به
گفتگو نشست تا آن كه آفتاب زد. اصحاب، يكى پس از ديگرى خارج
شدند تا جايى كه فقط دو نفر با ايشان باقى ماندند: يك نفر
انصارى و ديگرى مردى ثقفى. پيامبر خدا به آن دو فرمود:
«مىدانم كه كارى داريد و مىخواهيد از من بپرسيد. اگر دوست
داشته باشيد، پيش از آن كه شما بپرسيد، به شما بگويم كه چه
مىخواهيد، و اگر دوست داريد، شما خود بپرسيد».
گفتند: خودت به ما خبر بده، اى پيامبر خدا؛ زيرا كه اين كار،
در از بين بردن كورى دل، مؤثّرتر و در زدودن ترديد، كارگرتر
است و ايمان را استوارتر مىسازد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «امّا تو اى برادر انصارى!
از قومى هستى كه ديگران را بر خويشتن، مقدّم مىدارند. تو
آبادىنشين هستى و اين مرد ثقفى، بيابانگرد است. آيا در سؤال
كردن، او را بر خود مقدّم مىدارى؟». گفت: آرى.
پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: «امّا اى مرد ثقفى، تو
آمدهاى تا درباره وضو و نمازت و ثوابى كه در اين دو براى تو
هست، از من سؤال كنى». عوامل ايثار
در نضرة النعيم، زير عنوان: «عواملى كه بر ايثار، مساعدت
مىكنند»، آمده است:
۱. تعظيم الحقوق: فإن عظمت الحقوق عنده، قام بواجبها و رعاها
حقّ رعايتها واستعظم إضاعتها، وعلم أنّه إن لم يبلغ درجة
الإيثار لم يؤدّها كما ينبغى فيجعل إيثاره احتياطا لأدائها.
۲. مقت الشّحّ: فإنّه إذا مقته وأبغضه التزم الإيثار؛ فإنّه
يرى أنّه لا خلاص له من هذا المقت البغيض إلاّ بالإيثار.
۳. الرِّغبة فى مكارم الأخلاق: وبحسب رغبته فيها يكون إيثاره؛
لأنّ الإيثار أفضل درجات مكارم الأخلاق؛(۱۸)
۱. بزرگداشت حقوق: اگر حقوق در نظر انسان، بزرگْ داشته شود، آن
را كاملاً رعايت مىكند و به آن، جامه عمل مىپوشاند و تباه
كردن آن را ناگوار مىداند و مىداند كه اگر به مقام ايثار
نرسد، حقوق را چنانكه شايسته است، رعايت نمىكند. بنا بر اين،
ايثارش را براى مراقبت از حقوق، قرار مىدهد.
۲. نفرت از خسّت: هر گاه انسان از خسّت، نفرت پيدا كند و آن را
زشت بشمارد، خود را ملزم به ايثار مىكند و راهى براى نجات از
اين نفرت كينهآلود، جز با ايثار، براى خود نمىيابد.
۳. ميل به مكارم اخلاقى: انسان، بر حسب تمايل به خصلتهاى خوب
اخلاقى، ايثار مىورزد، براى اين كه ايثار، برترين درجه
خصلتهاى بزرگوارانه اخلاقى است.
به نظر مىرسد كه در ريشهيابى اسباب ايثار، اين مقدار، كافى
نيست. درست است كه امورى مانند: بزرگداشت حقوق، و بيزارى از
بخل و رغبت به ارزشهاى اخلاقى (مكارم اخلاق) در پيدايش خصلت
ارزشمند ايثار، مؤثّر است؛ ليكن مسئله اصلى اين است كه اين
خصوصياتى كه موجبات ايثار شمرده شدهاند، چگونه در انسان تحقّق
پيدا مىكنند و چه كسى به خاطر رغبت به ارزشهاى اخلاقى و نفرت
از حرص و خِسّت، و براى رعايت حقوق ديگران، اقدام به ايثار
مىنمايد و خواست ديگران را بر خواست خود، مقدّم مىدارد؟
بررسى دقيق براى پاسخ دادن به اين سؤال، نشان مىدهد كه ايثار،
ريشهاى جز ايمان نمىتواند داشته باشد. تقويت صفات نيكويى كه
به صفت ايثار منتهى مىشوند نيز تنها در سايه ايمان،
امكانپذير است. از اينرو، در مكاتب مادّى، سخن از ارزشهاى
اخلاقى، شوخى است و هدفى جز فريب دادن و گمراه كردن افكار
عمومى ندارد.
بر اين پايه، هر چه ايمان در وجود انسانْ تقويت شود، به خصلت
ارزشمند ايثار، نزديكتر مىگردد.
امام على عليهالسلام: الإِيثارُ أحسَنُ الإِحسانِ، وأعلى
مَراتِبِ الإِيمانِ؛(۱۹)
ايثار، بهترين احسان و بالاترين مرتبه ايمان است.
امام صادق عليهالسلام در توصيف مؤمنان كامل: هُمُ البَرَرَةُ
بِالإِخوانِ في حالِ اليُسرِ وَالعُسرِ، المُؤثِرونَ عَلى
أنفُسِهِم في حالِ العُسرِ،.....؛(۲۰)
آنان، كسانىاند كه در آسايش و سختى به برادرانْ نيكى مىكنند،
و در هنگام تنگدستى، ايثار مىكنند.....
و هر چه ايمان، كاملتر شود، قدرت ايثارگرى در انسان، افزون
مىگردد تا به مرتبه ايثار جان و جانبازى مىرسد. آثار ايثار
ايثار، نقطه مقابل استئثار (انحصارطلبى) است. هر چه استئثار
براى جامعه مطلوب انسانى زيانبار، و براى وحدت و انسجام آن،
ويرانگر است(۲۱)، ايثار، سودمند و سازنده است.
اسلام، در مقابل مكاتب مادّى كه فرهنگ خودخواهى و خودپرستى را
تبليغ و ترويج مىكنند، خودخواهى را ريشه مفاسد فردى و اجتماعى
مىداند و با ترويج فرهنگ ايثار و از خودگذشتگى مىخواهد اين
ريشه خطرناك را بخشكاند.
البته با يك نگاه دقيق و عميق، در مىيابيم كه اسلام، با اين
اقدام، خودخواهى فطرى انسان را هدايت، و منافع واقعى و درازْ
مدّت او را تأمين كرده است. انسانهاى ايثارگر، در واقع، خود
را مىسازند و منافع حقيقى و هميشگى خود را تأمين مىكنند و به
تعبير قرآن كريم:
«إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ؛(۲۲)
اگر نيكى كنيد، به خودتان نيكى كردهايد».
به عكس، مادّيگرايان و خودخواهان، خود را تباه مىكنند و منافع
حقيقى و هميشگى خود را از دست مىدهند و به تعبير دقيق قرآن
كريم، فراموشى خدا، در واقع، فراموشى خويش است:
«نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ؛(۲۳)
خدا را فراموش كردند،خداوند هم آنان را دچار خودْفراموشى كرد».
بدين سان، گسترش فرهنگ ايثار در جامعه، نه تنها منافع شخصى
ايثارگران را تهديد نمىكند، بلكه آنان را محبوب خدا و خلق
مىنمايد و موجب دستيابى آنان به بهترين زندگىها در جهان
جاويد مىشود. علاوه بر اين، ريشه مفاسد اجتماعى را نيز
مىسوزاند و منافع مادّى و معنوى جامعه بشر را تأمين مىنمايد.
امام صادق عليهالسلام: لَيسَ البِرُّ بِالكَثرَةِ؛ وذلِكَ
أنَّ اللّهَ عز و جل يَقولُ في كِتابِهِ: «وَ يُؤْثِرُونَ
عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ» ، ثُمَّ
قالَ: «وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ
الْمُفْلِحُونَ»، ومَن عَرَفهُ اللّهُ عز و جل بِذلِكَ
أحَبَّهُ اللّهُ، ومَن أحَبَّهُ اللّهُ ـ تَبارَكَ وَتعالى ـ
وَفّاهُ أجرَهُ يَومَ القِيامَةِ بِغَيرِ حِسابٍ؛(۲۴)
نيكى كردن، به دِهِش بسيار نيست؛ چه آن كه خداوند عز و جل در
كتاب خويش مىفرمايد: «و [ديگران را] بر خويشتن، مقدّم
مىدارند، هرچند خودشان نيازمند باشند» . سپس مىفرمايد: «و
آنها كه از خسّت نفس خويش، مصون بمانند، آنان، همان
رستگاراناند» . كسى كه خداوند عز و جل اين نكته را به او
بشناسانَد، محبوب اوست و هر كس كه خداوند ـ تبارك و تعالى ـ
دوستش بدارد، در روز قيامت، مزد و پاداش او را بىحساب و كامل
مىدهد.
امام على عليهالسلام: تَحَبَّب إلى خَليلِكَ يُحبِبكَ،
وأكرِمهُ يُكرِمكَ، وآثِرهُ عَلى نَفسِكَ يُؤثِركَ عَلى
نَفسِهِ وأهلِهِ؛(۲۵)
به دوستت مهر بِوَرز تا به تو مهر ورزد، و او را گرامى بدار تا
تو را گرامى بدارد، و او را بر خويشتن، مقدّم بدار تا او نيز
تو را بر خويش و خانوادهاش مقدّم بدارد.
امام باقر عليهالسلام: إنَّ لِلّهِ عز و جل جَنَّةً لا
يَدخُلُها إلاّ ثَلاثَةٌ: رَجُلٌ حَكَمَ عَلى نَفسِهِ
بِالحَقِّ، ورَجُلٌ زارَ أخاهُ المُؤمِنَ فِي اللّهِ، ورَجُلٌ
آثَرَ أخاهُ المُؤمِنَ فِي اللّهِ؛(۲۶)
خداوند را بهشتى است كه جز سه كس، وارد آن نمىشود: مردى كه
عليه خود به حق داورى كند؛ مردى كه براى خدا به ديدن برادرش
برود، و مردى كه به خاطر خدا برادر مؤمنش را بر خويشتن، مقدّم
بدارد.
قرآن كريم، در ذيل آيه ايثار، بركات فردى و اجتماعى آن را در
يك جمله خلاصه كرده، مىفرمايد:
«وَ مَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ
الْمُفْلِحُونَ؛(۲۷)
و آنها كه از خسّت نفس خويش، مصون بمانند، آنان، همان
رستگاراناند».
فَلاح، از مهمترين بركاتِ ايثار و مبارزه با خودخواهى و خسّت
است، و آن، عبارت است از: كاميابى و رسيدن به همه خواستهاى
حقيقىِ فردى و اجتماعى. فلاح: كاميابى و رسيدن به خواستهاست،
و بر دو قسم است: دنيوى و اخروى است. (مفردات ألفاظ القرآن) آداب ايثار
در تعريف «ايثار» گفتيم كه اصل ايثار عبارت است از «مقدّم
داشتن چيزى بر اساس حق». اصول آداب ايثار نيز در اين تعريف،
خلاصه شده است. رعايت اين آداب، شرط تحقّق مفهوم ايثار به
عنوان يك ارزش مهم اخلاقى هست:
الف ـ اخلاص
نخستين ادبِ ايثار، اخلاص است. اگر اخلاص نباشد، «مقدّم داشتن
ديگرى» تحقّق پيدا نمىكند. وقتى كسى با انگيزهاى غير الهى،
چيزى را كه خود بدان نيازمند است، به ديگرى مىدهد، در واقع،
آن را به خودش داده است؛ چرا كه انگيزه نفسانى و خودخواهى، او
را وادار به اين عمل كرده است.
الكافى به نقل از على بن اسباط، از يكى از يارانش: امام باقر
عليهالسلام فرمود: الإِبقاءُ عَلَى العَمَلِ أشَدُّ مِنَ
العَمَلِ. قالَ: و مَا الإِبقاءُ عَلَى العَمَلِ؟ قالَ: يَصِلُ
الرَّجُلُ بِصِلَةٍ و يُنفِقُ نَفَقَةً لِلّهِ وَحدَهُ لا
شَريكَ لَهُ، فَكُتِبَ لَهُ سِرّا، ثُمَّ يَذكُرُها فَتُمحى
فَتُكتَبُ لَهُ عَلانِيَةً، ثُمَّ يَذكُرُها فَتُمحى و تُكتَبُ
لَهُ رِياءً؛(۲۸)
«نگهدارى عمل، دشوارتر از انجام دادن آن است».
راوى گفت: نگهدارى عمل چيست؟
فرمود: «انسان به خاطر خداى يگانه بىانباز، كمكى مىكند يا
انفاقى مىكند و اين كار، براى او صدقه پنهانى نوشته مىشود.
سپس، شخص، آن را به زبان مىآورد و در اين هنگام، عملش [به
عنوان صدقه پنهانى] پاك مىشود و برايش صدقه آشكارا مىنويسند.
دوباره، آن را به زبان مىآورد و اين بار، [نوشته قبلى هم ]پاك
مىشود و برايش صدقه ريايى ثبت مىشود».
ب ـ علاقه
دومين ادب ايثار، علاقهمندى به چيزى است كه ايثار مىشود. اگر
علاقهمندى به آن نباشد، «مقدّم داشتن ديگران» نيز بىمعناست.
اين ادب نيز از تعريف ايثار، قابل استنباط است.
در محاسن به نقل از معمّر بن خلاّد، در گفتگو با امام رضا
عليهالسلام، درباره آيه شريف «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ
عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا» آمده است كه وي معناي كلمه
«حُبِّهِ» را مي¬پرسد كه آيا دوست داشتن خدا است يا دوست داشتن
غذا؟ امام عليه¬السلام پاسخ مي¬دهند: «دوست داشتن غذا».(۲۹)
ج ـ مقدّم داشتن نزديكان
مقدّم داشتن نزديكان و كسانى كه تأمين نيازهاى زندگى آنان بر
انسان واجب است، يكى ديگر از آداب ايثار است. اين ادب را از
افزودن قيد «بحقّه» به تعريف ايثار نيز مىتوانيم استخراج
كنيم؛ زيرا مقدّم داشتن ديگران بر «نزديكان»، عقلاً و شرعا
صحيح نيست.
پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله: اِبدَأ بِمَن تَعولُ، الأَدنى
فَالأَدنى؛(۳۰)
از كسانى كه نانخور تو هستند، آغاز كن، به ترتيب نزديكتر
بودنشان به تو.
د ـ مقدّم داشتنِ اهل ايمان
ادب ديگر ايثار، مقدّم داشتنِ اهل ايمان است و بدون ايمان،
مقدّم داشتن ديگرى، «حق» تلقى نمىگردد، چنان كه از امام على
عليهالسلام روايت شده:
عامِل سائِرَ النّاسِ بِالإِنصافِ، وعامِلِ المُؤمِنينَ
بِالإِيثارِ؛(۳۱)
با ديگر مردمان، به انصاف رفتار كن و با مؤمنان، به ايثار.
ه ـ مقدّم داشتن نيازمندتر
اين ادب نيز از مقوِّمات مفهوم ارزشىِ ايثار است؛ زيرا تأمين
نيازهاى ثانويه ديگران با هزينه نيازهاى اوّليه خود، حق و ارزش
محسوب نمىشود. از اين رو، امام على عليهالسلام درباره آيه
ايثار مىفرمايد:
لا تَستَأثِر عَلَيهِ بِما هُوَ أحوَجُ إلَيهِ مِنكَ؛(۳۲)
در آنچه ديگرى بدان نيازمندتر از توست، خويشتن را بر او مقدّم
مدار.
و ـ برخورد خوش
تنها ادبى كه در تعريفى كه از ايثار ارائه شد، نمىگنجد، ادب
برخورد ايثارگر با طرف ايثار است كه بىترديد، رعايت اين ادب،
شرط كمال ايثار است و بدون آن، گاه ايثار، ارزش اخلاقى خود را
از دست مىدهد و به گفته امام على عليهالسلام:
وَجهٌ مُستَبشِرٌ خَيرٌ مِن قَطوبٍ مُؤثرٍ؛(۳۳)
خوشرو، از ترشروىِ ايثارگر، بهتر است.
منبع: دانشنامه میزان الحکمة جلد اول»،
مولف: محمد محمدي ري شهري،
با همکاری جمعی از پژوهشگران
مترجم: حميد رضا شيخي
پاورقي
۸.
پاورقي ۱. مقاييس اللغة: ج ۱ ص ۵۳.
۲. حشر: آيه ۹.
۳. اعلى: آيه ۱۶ ـ ۱۷.
۴. مصباح الشريعة: ص ۴۱۵.
۵. غرر الحكم: ح ۱۷۰۵.
۶. غرر الحكم: ح ۹۸۶، عيون الحكم والمواعظ: ص ۱۹ ح ۹۱.
۷. غرر الحكم: ح ۹۵۱.
۸. غررالحكم: ح ۸۸۴۵، عيون الحكم والمواعظ: ص ۴۳۵ ح ۷۵۲۲.
۹. غرر الحكم: ح ۸۲۲۵.
۱۰. نهج البلاغة: نامه ۹، وقعة صفّين: ص۹۰، بحار الأنوار: ج ۳۳
ص ۱۱۵؛ جواهر المطالب: ج ۱ ص ۳۶۰.
۱۱. ر.ك: دانش¬نامه ميزان الحكمه ج۱ ص ۱۸۵(انصار)، ص
۱۹۷(ابوذر) و ص ۱۹۹(ياران امام حسين).
۱۲. معانى الأخبار: ص ۸۳ ح ۱، عيون أخبار الرضا عليهالسلام: ج
۱ ص ۳۱۸، المناقب، كوفى: ج ۱ ص ۲۵ ح ۱، بحار الأنوار: ج ۱۶ ص
۱۵۲ ح ۴؛ كنز العمّال: ج ۷ ص ۱۶۶ ح ۱۸۵۳۵.
۱۳. كنزالفوائد: ج ۲ ص ۵۵.
۱۴. بقره: آيه ۲۰۷.
۱۵. علل الشرائع: ص ۱۸۲ ح ۲، روضة الواعظين: ص ۳۶۱، بحار
الأنوار: ج ۴۳ ص ۸۲ ح ۴. نيز، ر. ك: دلائل الإمامة: ص ۱۵۲ ح
۶۵، كشف الغمّة: ج ۲ ص ۹۴.
۱۶. عدّة الداعى: ص ۱۷۱، الاُصول الستّة عشر: ص ۴۴، الدعوات: ص
۲۸۹ ح ۳۰، بحار الأنوار: ج ۹۳ ص ۳۹۰.
۱۷. كتاب من لايحضره الفقيه: ج ۲ ص ۲۰۲ ح ۲۱۳۸، الأمالى، صدوق:
ص ۴۴۱ ح ۲۲، الخرائج و الجرائح: ج ۲ ص ۵۱۴ ح ۲۶، روضة
الواعظين: ص ۳۳۴، بحار الأنوار: ج ۹۹ ص ۳ ح ۳، الكافى: ج ۳ ص
۷۱ ح ۷.
۱۸. نضرة النعيم: ج ۳ ص ۶۳۰ (به نقل از: مدارج السالكين، ابن
قيّم، با اندكى تصرّف).
۱۹. غرر الحكم: ح ۱۷۰۵.
۲۰. الاُصول الستّة عشر: ص ۶ عن زيد الزرّاد، بحار الأنوار: ج
۶۷ ص ۳۵۱ ح ۵۴.
۲۱. ر. ك: دانش¬نامه ميزان الحكمه ج۱ ص ۲۰۵ (استئثار
(انحصارطلبى) / درآمد).
۲۲. اسراء: آيه ۷.
۲۳. حشر: آيه ۱۹.
۲۴. الكافي: ج ۲ ص ۲۰۶ ح ۶، مصادقة الإخوان: ص ۱۷۲ ح ۲، بحار
الأنوار: ج۷۴ ص ۲۹۹ ح ۳۵.
۲۵. غررالحكم: ح ۴۵۳۰، عيون الحكم والمواعظ: ص ۲۰۳ ح ۴۱۱۷.
۲۶. الكافي: ج ۲ ص ۱۷۸ ح ۱۱، الخصال: ص ۱۳۱ ح ۱۳۶، تنبيه
الخواطر: ج ۲ ص ۱۹۸، عدّة الداعي: ص ۱۷۵، مشكاة الأنوار: ص ۳۶۴
ح ۱۱۹۱، أعلام الدين: ص ۱۱۵، بحار الأنوار: ج ۷۴ ص ۳۴۸ ح ۱۱.
۲۷. حشر: آيه ۹.
۲۸. الكافي: ج ۲ ص ۲۹۶، ح ۱۶، عدّة الداعي: ص ۲۲۱.
۲۹. المحاسن: ج ۲ ص ۱۶۰ ح ۱۴۳۶، بحار الأنوار: ج ۷۴ ص ۳۶۷ ح
۵۲.
۳۰. الكافي: ج ۵ ص ۶۷ ح ۱، تحف العقول: ص ۳۵۰، من لا يحضره
الفقيه: ج ۴ ص ۳۷۸ ح ۵۷۹۳، بحار الأنوار: ج ۴۷ ص ۲۳۴ ح ۲۲.
۳۱. غرر الحكم: ح ۶۳۴۲.
۳۲. المؤمن: ص ۴۵ ح ۱۰۴ وراجع الخصال: ص ۸ ح ۲۵ ومعاني
الأخبار: ص ۱۵۳ ح ۱.
۳۳. غرر الحكم: ح ۱۰۰۸۴، عيون الحكم والمواعظ: ص ۵۰۴ ح ۹۲۵۱.
|