تعداد بازدید : 353
معارف حدیث>زلال معرفت>آخرين پيام آور
آخرين پيام آور

آخرين پيام آور

آخرين پيام آور

سخن درباره حكمت ختم نبوّت، بسيار است؛

ولى آنچه در اين جا به طور اجمال مى‏توان بدان اشاره كرد، اين است كه فلسفه بعثت انبياى الهى، ارائه برنامه تكامل جامعه بشر است.

اين برنامه، بايد به تدريج به مردم ابلاغ شود؛ زيرا جامعه در طول تاريخ، همانند كودكى است كه در دامن تعليم و تربيت انبياى الهى پرورش مى‏يابد، لذا برنامه انبيا در دوران‏هاى مختلف زندگىِ اين كودك، بايد متناسب با مزاج و استعداد او باشد و بر اين اساس، در چهار مقطع از مقاطع تاريخِ پيش از اسلام، شكل اجرايىِ برنامه انبيا تغيير كرده و اين تغييرات، توسّط چهارتن از پيامبران بزرگ الهى ـ كه صاحب كتاب و شريعت بوده‏اند و آنان را پيامبران تشريع مى‏ناميم  به جامعه بشر ابلاغ گرديده است.

اين پيامبران عبارت‏اند از:

نوح، ابراهيم، موسى و عيسى عليهم‏السلام. ساير پيامبران الهى، مبلّغ شريعت پيامبران تشريع بوده‏اند، و رهبرىِ الهى به وسيله آنان تداوم يافت، تا هنگامى كه مزاج جامعه براى دريافت آخرين پيام‏هاى الهى، آمادگى پيدا كرد، و در اين هنگام بود كه آخرين و كامل‏ترين برنامه‏هاى تكامل انسان، در مجموعه‏اى به نام قرآن، به وسيله خاتم انبيا به بشر ابلاغ شد و با ابلاغ اين پيام، سلسله پيامبران پايان يافت.

پيامبر خدا در روايتى اين تحليل را ضمن يك مَثَل ساده بيان فرموده: «مَثَلي فِي النَّبيِّينَ كَمَثَلِ رَجُلٍ بَنى دارا فَأحسَنَها وأكمَلَها وجَمَّلَها وتَرَكَ مِنها مَوضِعَ لَبِنَةٍ لَمْ يَضَعها، فَجَعَلَ النَّاسُ يَطوفونَ بِالبِناءِ ويَعجَبونَ مِنهُ ويَقولونَ: لَو تَمَّ مَوضِعُ تِلكَ اللَّبِنَةِ! وأنا فِي النَّبِيِّينَ بِموضِعِ تِلكَ اللَّبِنَةِ؛(۱)

حكايت من در ميان پيامبران، حكايت مردى است كه خانه‏اى ساخته و آن را خوب و كامل و زيبا درست كرده باشد و فقط جاى يك خشت را در آن باقى گذاشته باشد؛ مردم، دور آن خانه مى‏چرخند و از آن خوششان مى‏آيد و مى‏گويند: كاش جاى همين يك خشت هم تكميل مى‏شد. آرى، من در ميان پيامبران، جاى آن خشت هستم».

بر پايه اين مَثَل، خداوند متعال با فرستادن پيامبران، مى‏خواست ساختمانى معنوى در جهان بنا كند براى پرورش انسان كامل، كه بدون آن، جهان نمى‏توانست جز حيوان پرورش دهد. با اين‏كه معمار اين ساختمان، خداوند متعال بوده، ساختن آن قرن‏ها طول كشيده است؛ چرا كه اجزاى آن و زمينه ساختش مى‏بايست در طول قرن‏ها فراهم گردد. نخستين خشت نورانىِ اين بناى معنوى، حضرت آدم و واپسينِ آنها حضرت خاتم الأنبيا است. با بعثت حضرت خاتم، پرورشگاه جامعه انسانى از هر جهت تكميل شد و تا پايان جهان، برنامه‏هاى اين پرورشگاه، براى تكامل مادّى و معنوى همه انسان‏ها كافى است و بدين سان، نبوّت پايان يافت. اما پس از پايان يافتن نبوّت به وسيله خاتم پيامبران صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، امامت و هدايت امّت، به وسيله اهل بيت ايشان ادامه يافت، چنان كه قرآن مى‏فرمايد:

«إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ؛(۲)

[اى پيامبر!]تو فقط هشداردهنده‏اى، و براى هر قومى راهبرى است».

در احاديث فريقين تصريح شده(۳) كه مقصود از «هادى»، اميرمؤمنان على عليه‏السلام است: چنان كه در تاريخ دمشق آمده: «لَمّا نَزَلَت:«إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٌ... »، قالَ النَّبِيُّ: أنَا المُنذِرُ وعَلِيٌّ الهادي؛(۴)

چون آيه (تو فقط هشدار دهنده‏اى) نازل شد، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: من هشدار دهنده‏ام و على، راهبر». و پس از امام على عليه‏السلام، امامت در خاندان آن حضرت ادامه يافت، چنان كه از پيامبر خدا روايت شده است:

«أنَا المُنذِرُ، وعَلِيٌّ الهادي، وكُلُّ إمامٍ هادٍ لِلقَرنِ الَّذي هُوَ فيهِ؛(۵) من هشدار دهنده‏ام و على، راهبر و هر امامى راهبر نسل معاصر خويش است».

و در روايتى ديگر، از امام باقر عليه‏السلام آمده است: «رَسولُ اللّه‏ِ المُنذِرُ، وعَلِيٌّ الهادي، أمَا وَاللّه‏ِ ما ذَهَبَ مِنّا و ما زالَت فينا إلَى السّاعَةِ؛(۶)

پيامبر خدا، بيم دهنده است و على هدايتگر. بدانيد كه به خداوند سوگند، [امامت] از خاندان ما بيرون نرفته است و تا قيامت در ميان ماست».

اين حقيقت، در حديث متواتر ثقلين نيز ـ كه صدورش قطعى است ـ مورد تأكيد قرار گرفته است(۷) و بدين سان، امامت و رهبرىِ الهىِ خاندان نبوّت، تا مدّتى قريب به سه قرن ادامه يافت؛ اما پس از وفات امام حسن عسكرى عليه‏السلام، حكمت الهى ايجاب مى‏كرد كه امامِ پس از او ـ كه پدر معنوىِ امّت اسلامى است ـ از ديده‏ها پنهان گردد و جامعه اسلامى را به دار الأيتام معنوىِ فقها و علما واگذارد، چنان كه از امام عسكرى عليه‏السلام روايت شده است كه فرمود:

«حدّثني أبي، عن آبائه، عن رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: أشَدُّ مِن يُتمِ اليَتيمِ الَّذِي انقَطَعَ مِن اُمِّهِ وأبيهِ، يُتمُ يَتيمٍ انقَطَعَ عَن إمامِهِ ولا يَقدِرُ عَلَى الوُصولِ إلَيهِ ولا يَدري كَيفَ حُكمُهُ فيما يُبتَلى بِهِ مِن شَرائِعِ دينِهِ، ألا فَمَن كانَ مِن شيعَتِنا عالِماً بِعُلُومِنا، وهذَا الجاهِلُ بِشَريعَتِهِ المُنقَطِعُ عَن مُشاهَدَتِنا يَتيمٌ في حِجرِهِ، ألا فَمَن هَداهُ وأرشَدَهُ وعَلَّمَهُ شَريعَتَنا كانَ مَعَنا فِي الرَّفيقِ الأعلى؛(۸)

پدرم از پدرانش از پيامبر خدا برايم روايت كرد كه: بسيار بدتر از يتيمى كه پدر و مادرش را از دست داده، يتيمى است كه از امام خود دور افتاده و توان دستيابى به او را ندارد و در مسايل شرعىِ خود كه به آنها نياز دارد، تكليفش را نمى‏داند. بدانيد كه چنين شخصى ـ كه احكامش را نمى‏داند و از ديدن ما محروم است ـ يتيمى است كه در دامن كسى جاى دارد كه عالم به علوم ما باشد. هلا! كه هر كس چنين يتيمى را ارشاد نمايد و هدايتش كند و شريعت ما را به او آموزش دهد، در بالاترين منزلگاه، همراه ماست». يكى از حكمت‏هاى غيبت امام عصر(عج)، اين است كه مردم جهان، انواع حكومت‏هاى مدّعىِ عدالت و آزادى و حقوق بشر را بيازمايند و با تجربه دريابند كه جز رهبرىِ رهبران الهى، نمى‏تواند عدالت را در جهان برقرار سازد، و امّت اسلامى نيز دريابد كه تنها در اختيار داشتنِ كامل‏ترين برنامه‏هاى تكامل، براى رسيدن به جامعه موعود و مطلوب اسلامى كافى نيست؛ بلكه در كنار آن، امامت خاندان رسالت نيز ضرورى است. امام صادق عليه‏السلام در حديثى، به اين حكمت اشاره مى‏فرمايد:

«ما يَكونُ هذَا الأمرُ حَتّى لا يَبقى صِنفٌ مِنَ النّاسِ إِلاّ وقَد وُلّوا مِنَ النّاسِ حَتّى لا يَقولَ قائِلٌ: إنّا لَو وُلّينا، لَعَدَلنا! ثُمَّ يَقومَ القائِمُ بِالحَقِّ وَالعَدلِ؛(۹)

غيبت، همچنان ادامه دارد تا جايى كه هيچ گروهى از مردم نمانند مگر اين‏كه به حكومت برسند، تا كسى نمانَد كه بگويد: «اگر ما حاكم مى‏شديم، به داد حكومت مى‏كرديم». آن گاه، قائم به حق و داد بر مى‏خيزد».

 پس از فراهم شدن زمينه سياسى و اجتماعىِ حكومت جهانى اسلام، تنها ذخيره الهى،براى اقامه عدل در جهان‏ظاهر مى‏گردد و با ظهور وى،وعده الهى مبنى‏بر فراگير شدن اسلام در جهان ـ كه در قرآن سه بار تكرار شده است ـ تحقّق خواهد يافت:

«هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ؛(۱۰) او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دين است، پيروز گردانَد؛ هر چند مشركان خوش نداشته باشند».

  منبع: كتاب «پيامبر اعظم (ص) از نگاه قرآن و اهل بيت»،

مولف: محمد محمدي ري شهري،

مترجم: حميد رضا شيخي

پاورقي

 

۱.       سنن الترمذي: ج ۵ ص ۵۸۶ ح ۳۶۱۳، مسند ابن حنبل: ج ۴ ص ۲۱ ح ۱۱۰۶۷، المصنّف: ج ۷ ص ۴۳۹ ح ۱۳۱، كنز العمّال: ج ۱۱ ص ۴۲۲ ح ۳۱۹۸۱.

۲.       رعد: آيه ۷.

۳.       ر.ك: دانش‏نامه امير المؤمنين: على از زبان قرآن/هادى.

۴.       دانش‏نامه امير المؤمنين: ح ۳۱۲۵.

۵.       دانش‏نامه امير المؤمنين: بخش سوم/فصل هشتم/احاديث هدايت.

۶.       همان.

۷.       ر.ك: امام مهدى از نگاه حديث ثقلين، محمّد محمّدى رى‏شهرى.

۸.       الاحتجاج: ج ۱ ص ۷.

۹.       الغيبة، نعمانى: ص ۲۷۴ ح ۵۳.

۱۰.   توبه: آيه ۳۳، فتح: آيه ۲۸، صف: آيه ۹.

 كتاب­نامه

 ۱.       سنن الترمذى (الجامع الصحيح)، محمّد بن عيسى الترمذى (م ۲۹۷ ق)، تحقيق: أحمد محمّد شاكر، بيروت: دار إحياء التراث.

۲.       المسند، أحمد بن محمّد الشيبانى (ابن حنبل) (م ۲۴۱ ق)، تحقيق: عبد اللّه‏ محمّد الدرويش، بيروت: دار الفكر، ۱۴۱۴ ق، دوم.

۳.       المصنَّف فى الأحاديث والآثار، عبد اللّه‏ بن محمّد العبسى الكوفى (ابن أبى شيبة) (م ۲۳۵ ق)، تحقيق: سعيد محمّد اللحّام، بيروت: دار الفكر.

۴.       كنز العمّال فى سنن الأقوال والأفعال، على المتّقى بن حسام الدين الهندى (م ۹۷۵ ق)، تصحيح: صفوة السقّا، بيروت: مكتبة التراث الإسلامى، ۱۳۹۷ ق، اوّل.

۵.       موسوعة الإمام عليّ بن أبي طالب عليه‏السلام في الكتاب والسنّة والتاريخ، محمّد ري­شهري و همكاران، تحقيق: مركز تحقيقات دار الحديث، قم: سازمان چاپ و نشر دار الحديث، ۱۴۲۵ق، دوم.

۶.       الاحتجاج على أهل اللجاج، أحمد بن على الطَبَرسى (م ۶۲۰ ق)، تحقيق: إبراهيم بهادرى ومحمّد هادى به، تهران: دار الاُسوة، ۱۴۱۳ ق، اوّل.

۷.       الغيبة، أبو جعفر محمد بن الحسن بن علي بن الحسن الطوسي (ت۴۶۰ه)، تحقيق: عباد اللّه‏ طهراني وعلي أحمد ناصح، مؤسسة المعارف الإسلامية ـ قم، الطبعة الاُولى ۱۴۱۱ه.

 


موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث شهر حدیث دانشکده علوم حدیث قم پایگاه جامع کنگره های مؤسسه دارالحدیث دانشکده علوم حدیث تهران دانشکده مجازی علوم حدیث پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران انتشارات دارالحدیث