|
«الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَ
لاَ يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفَى بِاللَّهِ
حَسِيبًا»(1)
كسانى كه پيامهاى
خدا را ابلاغ مىكنند و از او مىترسند و از هيچ كس جز خدا بيم
ندارند. و خدا براى حسابرسى كفايت مىكند.
«تبليغ»، از ريشه «بلوغ»
و «بَلاغ»(2)به معناى رساندن كاملِ پيام، خبر، انديشه و سخن به
ديگرى است و «مبلّغ»،كسى است كه با همه توان تلاش مىكند تا موادّ
تبليغى همراه خود را به مقصد نهايى ـ كه انديشه و دل مخاطب است ـ،
برساند.
در قرآن كريم، واژه «تبليغ» و مشتقّات آن، 27 بار تكرار شده
است.(3) البته عناوين ديگرى مانند: هدايت، دعوت، موعظه، تبشير،
تخويف، انذار، امر به معروف و نهى از منكر نيز با عنوان تبليغ،
ارتباط نزديك دارند؛ اما هيچ يك از بار فرهنگى واژه «تبليغ» در
انتقال پيامها برخوردار نيستند.
از منظر قرآن كريم و احاديث اسلامى، رساندن پيامهاى سازنده خداوند
مهربان به انديشه و دل مردم، مهمترين وظيفه انبياى الهى و ادامه
دهندگان راه آنان است. به انجام رساندن اين وظيفه تا آن جا اهمّيت
دارد كه قرآن، خطاب به پيامبر گرامى اسلامْ تأكيد مىفرمايد:
«إِنْ عَلَيْكَ
إِلاَّ الْبَلَـغُ؛(4) برعهده تو جز رسانيدن [پيام] نيست».
و پيامبر بزرگوار اسلام، خود را به عنوان يك «مبلّغ» به
مردم معرفى مىكند و مىفرمايد: «إنّمَا أنَا
مُبَلِّغٌ؛(5) من، تنها ابلاغ كنندهام.
عوامل موفّقيت مبلّغ
موفّقيت يا شكست مبلّغان
و برنامهسازان تبليغاتى در رسيدن به اهداف خود، به پنج عامل
وابسته است: 1. انگيزه مبلّغ، 2. محتواى تبليغ، 3.
ويژگىهاى مبلّغ، 4. ابزارهاى تبليغ، 5. شيوه تبليغ.
در اسلام، همه اين عواملْ مورد توجّه قرار دارند و نوشتار حاضر با
الهام گرفتن از قرآن و حديث، تلاش دارد تا ضمن تقويت انگيزه تبليغ،
مبلّغان را با اصلىترين پيامهايى كه بايد به مردم منتقل كنند،
ويژگىهاى لازم كه براى مبلّغْ، ابزارهاى تبليغ و شيوههايى كه در
موفّقيت مبلّغْ مؤثّر است، آشنا سازد.
انگيزه مبلّغ
بدون ترديد، انگيزه، قبل از هر چيز ديگر، ضامن موفّقيت مبلّغ و
برنامههاى تبليغى اوست. هرچه انگيزه قوىتر باشد، اميد موفّقيتْ
بيشتر است. تأمّل در متون دينىاى كه درباره جايگاه تبليغ و مبلّغ
در اسلام سخن مىگويند، مىتواند زمينهساز تقويت انگيزه مبلّغان و
برنامه سازان تبليغى باشد.
در اين متون، ضرورت تبليغ به عنوان يك تكليف الهى و وظيفه دينى،
اهمّيت و آثار و بركات آن براى مبلّغ از يك سو و براى مردم از سوى
ديگر، مورد تأكيد قرار گرفته و تبليغ، به عنوان پايگاه اِحياى
معنوى مردم و يارى رساندن به خدا معرّفى شده است.
فضيل بن يسار: قُلتُ
لِأَبي جَعفَرٍ عليهالسلام: قَولُ اللّهِ عز و جل في كِتابِهِ:
«وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا»؟
قالَ: مِن حَرقٍ أو غَرَقٍ.
قُلتُ: فَمَن أخرَجَها مِن ضَلالٍ إلى هُدىً؟
قالَ: ذاكَ تَأويلُهَا الأَعظَمُ؛(6)
به امام باقر عليهالسلام اين سخن خداوند در قرآن را گفتم:«و هر كس
كسى را زنده بدارد، چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته
است».
فرمود: «[يعنى نجات دادن او] از آتش يا غرق شدن».
گفتم: پس كسى كه فردى را از گمراهى به هدايت درآورد؟
فرمود: «اين، بالاترين تأويل آن است».
همچنين مبلّغ، نماينده
خدا، نماينده رسول خدا، نماينده كتاب خدا، و حجّت خدا بر مردمْ
معرّفى شده است.
امام على عليهالسلام:
قالَ رَسولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله: اللّهُمَّ ارحَم
خُلَفائي! ـ ثَلاثا ـ.
قيلَ: يا رَسولَ اللّهِ، ومَن خُلَفاؤُكَ؟
قالَ: الَّذينَ يُبَلِّغونَ حَديثي وسُنَّتي، ثُمَّ يُعَلِّمونَها
اُمَّتي؛(7)
رسول خدا سه بار فرمود: «خداوندا، به جانشينانم رحم كن!».
گفته شد: اى رسول خدا! جانشينان شما چه كسانىاند؟
فرمود: «آنان كه گفتار و كردار مرا تبليغ مىكنند و آنها را به
امّت من مىآموزند».
مبلّغ، ترجمان حق، سفير
خالق و فرا خواننده مردم به سوى خداست.
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: خِيارُ اُمَّتي مَن دَعا إلَى
اللّهِ تَعالى، وحَبَّبَ عِبادَهُ إلَيهِ؛(8)
برگزيدگانِ امّت من كسانى هستند كه به سوى خداوند متعال فرا
مىخوانند و بندگانش را محبوب او مىسازند.
مبلّغ، مجاهدى است كه با
سلاح سخن و قلم، به يارى خدا (يعنى دفاع از همه ارزشهاى انسانى و
مبارزه و جهاد با همه زشتىها و ناهنجارىها) برمىخيزد و جامعه را
به مقصد اعلاى انسانى دعوت مىكند.
و بدين سان، يك مبلّغ، ارزشمندتر از هزاران عابد است؛ چرا كه همّت
عابد، در جهت نجات خويش است و همّت مبلّغ در جهت نجات مردم و خدمت
به خلق، و از اين رو، در قيامت به عابد گفته مىشود:
إنطَلِق إلَى الجَنّة!؛(9)
به سوى بهشت برو!
اما به مبلّغ گفته مىشود:
قِفْ! تَشْفَعُ النّاسَ بِحُسنِ تَأديبِكَ لَهُم؛
درنگ كن و به پاداش آن كه مردم را نيكو تربيت كردى، آنها را شفاعت
كن!
اين فضايل، براى همه
مبلّغانِ واجد شرايط است؛ اما كسانى كه در هدايت مردمْ تلاش و
ابتكار بيشترى دارند، از كمالات برترى برخوردارند و مبلّغى كه براى
تبليغ، به بلاد شرك و كفر سفر كند و در آنجا، جان بدهد، به سان
ابراهيم خليل، در قيامت به صورت يك امّت محشور مىگردد.
الاحتجاج به نقل از شريف
بن سابق تفليسى، به نقل از حمّاد سَمْدَرى: قُلتُ لِأَبي عَبدِ
اللّهِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهماالسلام: إنّي أدخُلُ بِلادَ
الشِّركِ، وإنَّ مَن عِندَنا يَقولُ: إن مِتَّ ثَمَّ حُشِرتَ
مَعَهُم؟
قالَ: فَقالَ لي: يا حَمّادُ، إذا كُنتَ ثَمَّ، تَذكُرُ أمرَنا
وتَدعو إلَيهِ؟
قالَ: قُلتُ: نَعَم.
قالَ: فَإِذا كُنتَ في هذِهِ المُدُنِ ـ مُدُنِ الإِسلامِ ـ
تَذكُرُ أمرَنا وتَدعو إلَيهِ؟
قالَ: قُلتُ: لا.
فَقالَ لي: إنَّكَ إن مِتَّ ثَمَّ حُشِرتَ اُمَّةً وَحدَكَ، وسَعى
نورُكَ بَينَ يَدَيكَ؛(10)
به امام صادق عليهالسلام گفتم: من وارد شهرهاى مشركان مىشوم.
برخى از دوستان مىگويند: اگر در آن جا بميرى، با آنان محشور خواهى
شد.
[امام صادق عليهالسلام] به من فرمود: «اى حمّاد! اگر در آنجا
باشى، آيا امر [امامت] ما را يادآور مىشوى و [مردم را]به سوى آن
فرا مىخوانى؟».
گفتم: آرى.
فرمود: «هرگاه در اين شهرها (شهرهاى اسلامى) هستى، آيا امر
[امامت]ما را يادآور مىشوى و به سوى آن دعوت مىكنى؟».
گفتم: نه.
فرمود: «اگر تو در آن جا (شهرهاى مشركان) بميرى، به تنهايى چون يك
امّت محشور مىشوى و نور تو پيشاپيش تو در حركت خواهد بود».
افزون بر اين، آنچه در
باره حقوق مبلّغ و ثواب تبليغ در روايات اسلامى آمده است، در جهت
تقويت انگيزه مبلّغان و برنامهسازان تبليغى است.
فضل بن ابى قرّه: به
امام صادق عليهالسلام گفتم: هؤُلاءِ يَقولونَ: إنَّ كَسبَ
المُعَلِّمِ سُحتٌ؟!
فَقالَ: كَذَبوا أعداءُ اللّهِ، إنَّما أرادوا ألاّ يُعَلِّمُوا
القُرآنَ، ولَو أنَّ المُعَلِّمَ أعطاهُ رَجُلٌ دِيَةَ وَلَدِهِ
لَكانَ لِلمُعَلِّمِ مُباحا؛(11)
اينان مىگويند درآمد معلّم، حرام است! فرمود: «دشمنان خدا دروغ
مىگويند. آنان مىخواهند كه آموزگاران، قرآن را آموزش ندهند، و
اگر شخصى [به اندازه]ديه فرزندش را نيز به معلّم بدهد، براى وى
حلال است».
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: مَن أدّى إلى اُمَّتي حَديثا يُقيمُ
بِهِ سُنَّةً أو يَثلِمُ بِهِ بِدعَةً، فَلَهُ الجَنَّةُ؛(12)
هر كس حديثى را به امّتم برساند كه با آن سنّتى را برپا دارد يا
بدعتى را درهم شكند، بهشت از آنِ او خواهد بود.
البته جايگاه رفيع
مبلّغ، مسئوليت بسيار سنگينى را بر دوش او مىگذارد و آيات و
رواياتى كه در اين باره و در مورد مبلّغان نمونه وارد شده است،
براى مبلّغان، سختْ هشدار دهنده است.
رسول خدا
صلىاللهعليهوآله: ما مِن داعٍ دَعا إلى شَيءٍ إلاّ كانَ
مَوقوفا يَومَ القِيامَةِ، لازِما بِهِ لا يُفارِقُهُ، وإن دَعا
رَجُلٌ رَجُلاً. ثُمَّ قَرَأَ قَولَاللّهِ: «وَقِفُوهُمْ
إِنَّهُم مَّسْئولُونَ* مَا لَكُمْ لاَ تَنَاصَرُونَ»(13)؛(14)
هيچ فراخوانندهاى نيست كه به چيزى فراخوانَد، مگر آن كه روز
قيامتْ در گروى آن خواهد بود و آن، همراهش باشد و از او جدا نشود؛
اگرچه كسى تنها يك نفر را فرا خوانده باشد. آن گاه اين آيه را
خواند: «و آنان را نگه داريد كه بايد بازپرسى شوند. شما را چه
مىشود كه همديگر را يارى نمىكنيد؟».
رسالت مبلّغ
محتواى تبليغ، يكى ديگر
از اركان موفّقيت آن است. هر چه محتواى تبليغ با موازين عقلى
سازگارتر و پيام مبلّغ از غناى فرهنگى بيشترى برخوردار باشد، ميزان
موفّقيت و تأثيرگذارى تبليغ در مردم، افزايش خواهد يافت.
رواياتي كه در آن به بايسته هاي محتوايي تبليغ اشاره شده، علاوه بر
اين كه مبلّغ را با مهمترين وظايف تبليغى و جهتگيرىهاى صحيح در
پيام رسانى آشنا مىكند، نشان دهنده غناى فرهنگى پيام اسلام و
انطباق آن با موازين فطرى و عقلى است.
اين روايات را ميتوان در بيش از بيست عنوان دستهبندي كرد كه به
نمونه هايي از آن اشاره مي شود.
1. برانگيختن فطرت و عقل
امام على عليهالسلام ـ در خطبهاى از ايشان ـ: فَبَعَثَ فيهِم
رُسُلَهُ وواتَرَ إلَيهِم أنبِياءَهُ؛ لِيَستَأدوهُم ميثاقَ
فِطرَتِهِ، ويُذَكِّروهُم مَنسِيَّ نِعمَتِهِ، ويَحتَجُّوا
عَلَيهِم بِالتَّبليغِ، ويُثيروا لَهُم دَفائِنَ العُقولِ،
ويُروهُم آياتِ المَقدِرَةِ؛(15)
پس [خداوند]رسولانش را در ميان آنان فرستاد و هر چند گاه،
پيامبرانى روانه ساخت تا ادا كردن حق ميثاق الست(16) را از آنان
بخواهند، و نعمت فراموش كرده را به يادشان آرند. و با تبليغ
[رسالت]، حجّت را بر آنان تمام كنند و چراغ معرفتشان را بيفروزند و
چشمشان را به آيات قدرت [الهى] بردوزند.
2. دعوت به خلق نيكو
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: بُعِثتُ بِمَكارِمِ الأَخلاقِ
ومَحاسِنِها؛(17)
من به خُلق و خوى پسنديده و نيكو برانگيخته شدم.
3. دعوت به برپاداشتن
عدالت
امام على عليهالسلام در توصيف اهل ذكر: يَأمُرونَ بِالقِسطِ
ويَأتَمِرونَ بِهِ، ويَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ ويَتَناهَونَ
عَنهُ؛(18)
به عدل فرمان مىدهند، و خود از روى عدالت كار مىكنند، و از كار
زشت، باز مىدارند، و خود از زشتكارى به كنارند.
4. دعوت به رهبري امام
عادل
امام صادق عليهالسلام: رَحِمَ اللّهُ مَن حَبَّبَنا إلَى النّاسِ
ولَم يُبَغِّضنا إلَيهِم!؛(19)
خدايش رحمت كند كسى كه ما را نزد مردمْ محبوب گردانَد و مبغوض آنها
نسازد.
امام عسكرى عليهالسلام: اِتَّقوا اللّهَ، وكونوا زَينا ولا
تَكونوا شَينا. جُرّوا إلَينا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَادفَعوا عَنّا
كُلَّ قَبيحٍ؛(20)
از خدا پروا كنيد، و مايه زينت باشيد، نه مايه زشتى. هر دوستىاى
را به سوى ما جلب كنيد و هر زشتىاى را از ما دور سازيد.
5. دعوت به آزادگي
امام على عليهالسلام: لا تَكُن عَبدَ غَيرِكَ وقَد جَعَلَكَ
اللّهُ حُرّا، وما خَيرُ خَيرٍ لا يُنالُ إلاّ بِشَرٍّ، ويُسرٍ لا
يُنالُ إلاّ بعُسـرٍ؟!؛(21)
بنده ديگرى مباش، حالى كه خدايت آزاد آفريده، و در آن نيكى كه جز
با بدى به دست نيايد و آن توانگرى كه جز با سختى و خوارى بدان
نرسند، كسى چه خوبى ديده؟
6. دعوت به پرهيزگاري و
ورع
امام باقر عليهالسلام ـ خطاب به فضيل ـ: يا فُضَيلُ، بَلِّغ مَن
لَقيتَ مِن مَوالينا عَنَّا السَّلامَ، وقُل لَهُم: أنّي أقولُ:
إنّي لا اُغني عَنهُم مِنَ اللّهِ شَيئا إلاّ بِوَرَعٍ؛ فَاحفَظوا
ألسِنَتَكُم، وكُفّوا أيدِيَكُم، وعَلَيكُم بِالصَّبرِ
وَالصَّلاةِ؛ فَإِنَّ اللّهَ يَقولُ:«اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ
وَ الصَّلَوةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّـبِرِينَ»(22)؛(23)
اى فضيل! هر يك از دوستان ما را كه ديدى، سلام ما را برسان و از
طرف من به آنان بگو كه من، جز با ورع [آنان]، نزد خداوند كارى
برايشان نمىتوانم انجام دهم. پس زبانتان را حفظ كنيد، و
دستهايتان را نگاه داريد، و بردبارى و نماز پيشه كنيد، كه خداوند
مىفرمايد:«از صبر و نماز، يارى جوييد؛ زيرا خدا با صابران است».
7. دعوت به محبت خدا
امام زين العابدين عليهالسلام: أوحَى اللّهُ عز و جل إلى موسى
عليهالسلام: حَبِّبني إلى خَلقي، وحَبِّبِ الخَلقَ إلَيَّ.
قالَ: يا رَبِّ، كَيفَ أفعَلُ؟
قالَ: ذَكِّرهُم آلائي ونَعمائي لِيُحِبّوني، فَلَأَن تَرُدَّ
آبِقا عَن بابي أو ضالاًّ عَن فِنائي، أفضَلُ لَكَ مِن عِبادَةِ
مِائَةِ سَنَةٍ بِصِيامِ نَهارِها وقِيامِ لَيلِها؛(24)
خداوند عز و جل به موسى عليهالسلام وحى كرد: «مرا نزد بندگانم و
آنان را نزد من، محبوب گردان!». [موسى] گفت: پروردگارا! چه كنم؟
فرمود: «احسان و نعمتهايم را به يادشان آور تا مرا دوست بدارند،
كه اگر گريزپاى از درگاه يا گمراهى از آستان مرا بازگردانى، برايت
از عبادت يك صد سال كه روزهايش را روزه و شبهايش را بيدار باشى،
برتر است».
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: حَبِّبُوا اللّهَ إلى عِبادِهِ
يُحِبَّكُمُ اللّه؛(25)
خداوند را نزد بندگانش محبوب گردانيد تا خداوند، شما را دوست داشته
باشد.
ويژگىهاى مبلّغ
سومين ركن موفّقيت
مبلّغ، ويژگىهاى شخصى اوست. مبلّغ، در صورتى مىتواند در جايگاه
واقعى خود، تداومبخش راه انبياى الهى باشد و از ارزشهاى دينى
دفاع كند كه از نظر علمى، اخلاقى و عملى، واجد ويژگىهايى باشد كه
اسلام براى دعوتكنندگان مردم به خدا و ارزشهاى انسانى و اسلامى
ضرورى مىداند.
مبلّغ، اگر از حداقلّ ضرورى اين ويژگىها برخوردار نباشد، نه تنها
تلاشهاى تبليغى او سودمند نيست، بلكه براى جامعه و حتّى براى شخص
او زيانبار و خطرناك خواهد بود.
ويژگي هاي يك مبلغ موفق را مي توان در سه جنبه علمي, اخلاقي و عملي
ارزيابي كرد.
الف. ويژگىهاى
علمي
1. دين شناسي
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: لا تَأمُر بِالمَعروفِ ولا تَنهَ
عَنِ المُنكَرِ حَتّى تَكونَ عالِما، وتَعلَمَ ما تَأمُرُ؛(26)
امر به معروف و نهى از منكر مكن، مگر آنكه عالم باشى و بدانى به
چه امر مىكنى.
2. آگاهي فراگير نسبت به دين
امام على عليهالسلام: إنَّمَا المُستَحفَظونَ لِدينِ اللّهِ هُمُ
الَّذينَ أقامُوا الدّينَ ونَصَروهُ، وحاطوهُ مِن جَميعِ
جَوانِبِهِ، وحَفِظوهُ عَلى عِبادِ اللّهِ ورَعَوهُ؛(27)
حافظان دين خداوند، كسانىاند كه دين را به پا مىدارند و يارى
مىرسانند و به تمام جوانب آن، احاطه دارند و آن را براى بندگان
خدا حفظ و مراقبت مىكنند.
3. استناد به كلام اهل بيت عليهم السلام
عبدالسلام بن صالح هروى: از امام رضا عليهالسلام شنيدم كه
مىفرمود: رَحِمَ اللّهُ عَبدا أحيا أمرَنا! فَقُلتُ لَهُ:
فَكَيفَ يُحيي أمرَكُم؟ قالَ: يَتَعَلَّمُ عُلومَنا ويُعَلِّمُهَا
النّاسَ؛ فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ كَلامِنا
لاَتَّبَعونا؛(28)
«رحمت خدا بر آن بندهاى را كه امر ما زنده كند!». گفتم: چگونه امر
شما را زنده كند؟ فرمود: «علوم ما را فراگيرد و آنها را به مردم
بياموزد، كه اگر مردمْ زيبايىهاى گفتار ما را بدانند، از ما پيروى
مىكنند».
4. مردم شناسي
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: تَجِدونَ النّاسَ مَعادِنَ؛
فَخِيارُهُم فِي الجاهِلِيَّةِ خِيارُهُم في الإِسلامِ إذا
فَقِهوا، وتَجِدونَ مِن خَيرِ النّاسِ في هذَا الأَمرِ أكرَهَهُم
لَهُ قَبلَ أن يَقَعَ فيهِ، وتَجِدونَ مِن شِرارِ النّاسِ ذا
الوَجهَينِ؛(29)
مردمان را [چون] معادن مىيابيد كه نيكانشان در دوران جاهليت، اگر
دينشناس شوند، نيكان دوره اسلام نيز هستند. و از ميان بهترين
مردمان در اسلام، كسانى را مىيابيد كه پيش از پذيرش اسلام، از
ناخشنودترينِ مردم نسبت به آن بودند؛ و دوچهرهها را در ميان
بدنهادان مىيابيد.
5. زمان شناسي
امام على عليهالسلام: النّاسُ بِزَمانِهِم أشبَهُ مِنهُم
بِآبائِهِم؛(30)
مردم، به زمانه خود بيشتر شبيهاند تا به پدرانشان.
امام صادق عليهالسلام: العالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَيهِ
اللَّوابِسُ؛(31)
شبهات به كسى كه زمانه خود را بشناسد، يورش نمىآورد.
ب. ويژگيهاى
اخلاقي
1. اخلاص
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: ما ِمن عَبدٍ يَخطُبُ خُطبَةً إلاَّ
اللّهُ سائِلُهُ عَنها ما أرادَ بِها؛(32)
هيچ بندهاى نيست كه خطابهاى ايراد كند، مگر آن كه خداوند از او
مىپرسد كه هدفش از آن چه بوده است.
2. شجاعت
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: لا أعرِفَنَّ رَجُلاً مِنكُم عَلِمَ
عِلما فَكَتَمَهُ فَرَقا مِنَ النّاسِ؛(33)
[اى مسلمانان!] كسى از شما را نبينم كه دانشى را بداند؛ اما از ترس
مردم، كتمانش كند.
3. سعه صدر
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: أكثَرُ دُعائي ودُعاءِ الأَنبِياءِ
قَبلي بِعَرَفَةَ... اللّهُمَّ اشرَح لي صَدري، ويَسِّر لي
أمري؛(34)
بيشترين دعاى من و دعاى پيامبران پيش از من در عرفه، اين دعاست:...
خدايا! به من شرحِ صدر ببخش و كارم را آسان ساز.
4. راستگويى
امام على عليهالسلام: إذا نَطَقتَ فَاصدُق؛(35)
هرگاه سخن مىگويى، راست بگو.
5. شكيبايى
امام على عليهالسلام در خطبهاى از ايشان: فَبَلَّغَ رَسولُ
اللّهِ صلىاللهعليهوآله ما اُرسِلَ بِهِ، وصَدَعَ بِما
اُمِرَ، وأدّى ما حُمِّلَ مِن أثقالِ النُّبُوَّةِ، وصَبَرَ
لِرَبِّهِ؛(36)
پس رسول خدا آنچه را بدان فرستاده شده بود، ابلاغ كرد، و آنچه را
فرمان داشت، آشكار ساخت، و بارهاى رسالت را كه به دوش داشت، به
سرمنزل رساند و به خاطر پروردگارش شكيبايى ورزيد.
6. ايستادگى
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: ما اُوذِيَ أحَدٌ مِثلَ ما اُوذيتُ
فِي اللّهِ؛(37)
هيچ كس آن گونه كه من در راه خدا آزار شدم، آزار نشد.
7. خيرخواهى
امام على عليهالسلام در بيان فضيلت رسول اكرم: بَعَثَهُ وَالنّاسُ
ضُلاّلٌ في حَيرَةٍ، وحاطِبونَ في فِتنَةٍ... فَبالَغَ
صلىاللهعليهوآله فِي النَّصيحَةِ، ومَضى عَلَى الطَّريقَةِ،
ودَعا إلَى الحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ؛(38)
او را برانگيخت، حالى كه مردم سرگردان بودند و بيراهه فتنه را
مىپيمودند... او ـ كه درود خدا بر وى باد ـ، خيرخواهى را به نهايت
رساند، به راه راست رفت، و از طريق حكمت و موعظه نيكو مردم را به
خدا خواند.
8. نرمى
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: اُمِرتُ بِمُداراةِ النّاسِ كَما
اُمِرتُ بِتَبليغِ الرِّسالَةِ؛(39)
همان گونه كه به تبليغ رسالتْ مأموريت يافتهام، به مداراى با مردم
مأمور شدهام.
9. ادب
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: إيّاكَ أن... تَتَكَلَّمَ في غَيرِ
أدَبٍ؛(40)
بپرهيز از آن كه... بدون رعايت ادب سخن بگويى.
10. فروتنى
عيسى عليهالسلام: يا مَعشَرَ الحَوارِيّينَ، لي إلَيكُم حاجَةٌ،
اِقضوها لي. قالوا: قُضِيَت حاجَتُكَ يا روحَ اللّهِ، فَقامَ
فَغَسَلَ أقدامَهُم، فَقالوا: كُنّا نَحنُ أحَقَّ بِهذا يا روحَ
اللّهِ! فَقالَ: إنَّ أحَقَّ النّاسِ بِالخِدمَةِ العالِمُ؛
إنَّما تَواضَعتُ هكَذا لِكَيما تَتَواضَعوا بَعدي فِي النّاسِ
كَتَواضُعي لَكُم. بِالتَّواضُعِ تَعمُرُ الحِكمَةُ لا
بِالتَّكَبُّرِ، وكَذلِكَ فِي السَّهلِ يَنبُتُ الزَّرعُ لا فِي
الجَبَلِ؛(41)
«اى گروه حواريان! خواستهاى از شما دارم. آن را برايم برآورده
سازيد».
گفتند: اى روح خدا! حاجتت برآورده است.
[عيسى عليهالسلام] برخاست و پاهاى آنان را شست.
حواريان گفتند: اى روح خدا! ما به اين كار سزاوارتر بوديم.
فرمود: «سزاوارترينِ مردم به خدمت كردن، عالِم است. من اين چنين
فروتنى كردم تا شما نيز پس از من همان گونه در ميان مردمْ تواضع
كنيد كه من براى شما تواضع كردم، كه حكمت، با فروتنى رشد مىيابد،
نه با گردنكشى؛ چنان كه زراعت، در دشت مىرويد نه در كوه».
ج. ويژگيهاى
عملي
1. هماهنگي دل با زبان
امام على عليهالسلام: إذا طابَقَ الكَلامُ نِيَّةَ المُتَكَلِّمِ
قَبِلَهُ السّامِعُ، وإذا خالَفَ نِيَّتَهُ لَم يَحسُن مَوقِعُهُ
مِن قَلبِهِ؛(42)
هرگاه گفتار گوينده با نيّت او همگون گردد، شنونده گفتارش را
مىپذيرد، و هرگاه گفتارْ ناهمگون با نيّت او باشد، گفتارش به خوبى
در دل شنونده نمىنشيند.
2. دعوت با عمل كردن پيش از بيان
امام صادق عليهالسلام: كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِالخَيرِ بِغَيرِ
ألسِنَتِكُم؛ لِيَرَوا مِنكُمُ الاِجتِهادَ وَالصِّدقَ
وَالوَرَعَ؛(43)
مردم را به [وسيلهاى] جز زبانتان به نيكى فرا خوانيد.
[بگذاريد]آنان كوشش، راستى و پارسايى را در شما ببينند.
ابزارهاى تبليغ
مبلّغ، علاوه بر داشتن
انگيزه قوى و پيام فرهنگى غنى و ويژگىهاى شخصى لازم، براى
موفّقيت، نياز به ابزار دارد. سخن، مهمترين ابزار تبليغ و به
مفهوم عام آن، تنها ابزار تبليغ در طول تاريخ است كه در قالبهاى:
موعظه، خطابه، مناظره، و نثر و نظم، پيام مبلّغ را به انديشه و دل
مردم منتقل مىكند.
جالب توجه است كه در روايات اسلامى، نوشتار نيز از مصاديق «سخن»
شمرده شده وخط را «زبانِدست» خواندهاند. بر ايناساس، وسايل
اطّلاع رسانى جديد، مانند: سينما و تئاتر نيز از اَشكال گوناگون
سخن محسوب مىشوند.
در روايات نوراني اهل بيت عليهم السلام، قدرت فوقالعاده و
سِحرآميز سخن و اطّلاعرسانى و شيوههاى سخن گفتن با مردم، مورد
توجّه قرار گرفته است.
احاديث زير نمونه هايي از اين روايات است:
امام على عليهالسلام: رُبَّ كَلامٍ أنفَذُ مِن سِهامٍ؛(44)
بسا گفتار كه مؤثّرتر از تير است.
امام على عليهالسلام: المَواعِظُ صِقالُ النُّفوسِ، وجِلاءُ
القُلوبِ؛(45)
موعظهها باعث صيقل جانها و جلاى دلهايند.
المصنف به نقل از عبد الرحمان بن كعب بن مالك، به نقل از پدرش ـ:
به پيامبر صلىاللهعليهوآله گفتم: خداوند عز و جل آيات
مذمّتبارى درباره شعر فرو فرستاده است، پيامبر
صلىاللهعليهوآله فرمود: إنَّ المُؤمِنَ يُجاهِدُ بِنَفسِهِ
ولِسانِهِ، وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ لَكَأَنَّ ما يَرمونَ بِهِ
نَضحُ النَّبلِ؛(46)
«مؤمن با جان و زبانش جهاد مىكند. سوگند به آن كه جانم به دست
اوست، بىگمان شعرى كه بر ضدّ دشمن گفته مىشود، تيرى تيز بر جان
اوست».
نكته مهم اين است كه از
نظر روايات اسلامى، سخن، از بالاترين قدرت در تحقّق اهداف فرهنگى،
سياسى، اجتماعى، اقتصادى و نظامى برخوردار است.
ابزارهاى انتقال سخن و اطّلاعرسانى به مردم، مؤثّرتر از ابزارهاى
نظامى و اقتصادىاند و قدرت آنها از قدرت نظامى و اقتصادى افزونتر
است. اين، رهنمودى است بس مهم و ارزنده براى مبلّغان و
برنامهسازان تبليغى مسلمان كه متأسّفانه، آن گونه كه شايسته است
تا كنون مورد توجّه قرار نگرفته است و امروز، دشمنان اسلام، بيش از
دوستان، از اين سلاح استفاده مىكنند.
امام خمينى رحمهالله در اين باره مىفرمايد:
تبليغات، مسئلهاى است پر اهميّت و حسّاس؛ يعنى دنيا با تبليغاتْ
حركت مىكند. آن قدرى كه دشمنان ما از حربه تبليغات استفاده
مىكنند، از طريق ديگرى نمىكنند و ما بايد به مسئله تبليغات،
بسيار اهمّيت دهيم و از همه چيزهايى كه هست، بيشتر به آن توجه
كنيم.(47)
آنچه امروز براى مبلّغان و حوزههاى علميه و سازمانهاى تبليغاتى
اسلامى اهميّت دارد، اين است كه علاوه بر بهرهگيرى از شكلهاى
سنّتى تبليغ، همگام با زمان، از قالبهاى جديد سخن گفتن و
اطّلاعرسانى به مردمْ غفلت نورزند و خود را به ابزارهاى جديد
اطّلاعرسانى مجهز سازند.(48)
شيوه تبليغ
پنجمين ركن موفّقيت مبلّغ، شيوه تبليغ است. تبليغ هنرى بزرگ است و
مبلّغ كامل، هنرمندى بزرگ. مبلّغ بايد علاوه بر توجه به عوامل
چهارگانهاى كه شرح آنها گذشت، از هنر تبليغ نيز برخوردار باشد،
وگرنه شايسته اين عنوان نيست.
هنر تبليغ، به كار گرفتن شيوههاى مؤثّر و اجتناب از شيوههاى
نادرست در انتقال پيامهاى تبليغى است.
رهنمون هاي دين در اين زمينه را مي توان به دو دسته آداب و آفات
تبليغ تقسيم نمود.
آداب تبليغ
1. آغاز كردن به نام خدا
امام على عليهالسلام: قولوا عِندَ افتِتاحِ كُلِّ أمرٍ صَغيرٍ أو
عَظيمٍ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛(49)
در آغاز هر كار كوچك يا بزرگى بگوييد: «بسم اللّه الرحمن الرحيم».
2. آشكار سخن گفتن
سنن أبى داوود به نقل از عايشه: كانَ كَلامُ رَسولِ اللّهِ
صلىاللهعليهوآله كَلاما فَصلاً؛ يَفهَمُهُ كُلُّ مَن
سَمِعَهُ؛(50)
گفتار رسول خدا، گفتارى با فاصله [و آشكار]بود، هر كس آن را
مىشنيد، مىفهميد.
3. استوارى سخن
امام على عليهالسلام: أحسَنُ القَولِ السَّدادُ؛(51)
بهترين سخن، سخن استوار است.
4. رعايت شايستگى مخاطب
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: إنَّ عيسَى بنَ مَريَمَ عليهالسلام
قامَ في بَني إسرائيلَ، فَقالَ: يا بَني إسرائيلَ، لا تُحَدِّثوا
بِالحِكمَةِ الجُهّالَ فَتَظلِموها، ولا تَمنَعوها أهلَها
فَتَظلِموهُم؛(52)
عيسى بن مريم عليهالسلام در ميان بنىاسرائيل ايستاد و گفت: «اى
بنى اسرائيل! حكمت را براى نادانان بازگو مكنيد كه در اين صورت، به
حكمت ستم كردهايد، و آن را از اهلش دريغ نكنيد كه در اين صورت، به
آنان ستم كردهايد».
5. رعايت ظرفيت مخاطب
امام صادق عليهالسلام: ما كَلَّمَ رَسولُ اللّهِ
صلىاللهعليهوآله العِبادَ بِكُنهِ عَقلِهِ قَطُّ. قالَ رَسولُ
اللّهِ صلىاللهعليهوآله: إنّا مَعاشِرَ الأَنبِياءِ اُمِرنا
أن نُكَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدرِ عُقولِهِم؛(53)
رسول خدا هرگز با بندگان خدا با ژرفاى عقل خود، سخن نگفته است.
رسول خدا فرموده است: «ما گروه پيامبران، فرمان گرفتهايم كه با
مردم به اندازه عقلهايشان سخن گوييم».
6. رعايت نشاط مخاطب
امام على عليهالسلام در حكمتهاى منسوب به ايشان: مَن لَم يَنشَط
لِحَديثِكَ فَارفَع عَنهُ مُؤنَةَ الاِستِماعِ مِنكَ؛(54)
هر كس كه براى سخن تو نشاط نشان ندهد، زحمت گوش سپردن به سخنت را
از او بردار.
7. رعايت مقتضاى حال
امام على عليهالسلام: لا تَتَكَلَّمَنَّ إذا لَم تَجِد لِلكَلامِ
مَوقِعا؛(55)
وقتى براى گفتار، جايگاه [مناسبى] نمىيابى، سخن مگو.
8. رعايت ترتيب اهمّيت
صحيح البخارى به نقل از ابن عبّاس: هنگامى كه پيامبر
صلىاللهعليهوآله معاذ بن جبل را به سوى مردم يمن فرستاد، به او
فرمود: إنَّكَ تَقدَمُ عَلى قَومٍ مِن أهلِ الكِتابِ، فَليَكُن
أوَّلَ ما تَدعوهُم إلى أن يُوَحِّدُوا اللّهَ تَعالى، فَإِذا
عَرَفوا ذلِكَ فَأَخبِرهُم أنَّ اللّهَ فَرَضَ عَلَيهِم خَمسَ
صَلَواتٍ في يَومِهِم ولَيلَتِهِم، فَإِذا صَلَّوا فَأَخبِرهُم
أنَّ اللّهَ افتَرَضَ عَلَيهِم زَكاةً في أموالِهِم تُؤخَذُ مِن
غَنِيِّهِم فَتُرَدُّ عَلى فَقيرِهِم، فَإِذا أقَرّوا بِذلِكَ
فَخُذ مِنهُم، وتَوَقَّ كَرائِمَ أموالِ النّاسِ؛(56)
«تو نزد گروهى از اهل كتاب مىروى. پس بايد نخستين دعوت تو از
آنان، اين باشد كه خداوند متعال را يگانه دانند. و چون اين را
شناختند، آگاهشان كن كه خداوند در شبانهروزشان پنج نماز بر آنان
واجب كرده است؛ و هرگاه نماز را به پاى داشتند، به آنان بگو كه
خداوند، دادن زكات اموالشان را بر آنان واجب فرموده تا از
بىنيازشان ستانده و به تهىدستشان داده شود. پس هرگاه بدان اقرار
كردند، از آنان زكات بگير و از گرفتن گزيده اموال مردم، پرهيز كن».
9. رعايت اختصار
امام على عليهالسلام: الكَلامُ كَالدَّواءِ؛ قَليلُهُ يَنفَعُ،
وكَثيرُهُ قاتِلٌ؛(57)
گفتار، مثل داروست، اندك آن سود مىبخشد و زيادى آن كُشنده است.
آفات تبليغ
1. ناهمگونى رفتار و گفتار
امام على عليهالسلام: يَقبُحُ عَلَى الرَّجُلِ أن يُنكِرَ عَلَى
النّاسِ مُنكَراتٍ، ويَنهاهُم عَن رَذائِلَ وسَيِّئاتٍ، وإذا خَلا
بِنَفسِهِ ارتَكَبَها، ولا يَستَنكِفُ مِن فِعلِها؛(58)
براى انسان، زشت است كه كارهاى نارواى مردم را زشت شمارد و آنان را
از رذيلتها و بدىها نهى كند؛ اما وقتى با خود خلوت مىكند، آنها
را مرتكب شود و از انجام دادنشان باز نايستد.
2. دروغگويى
امام باقر عليهالسلام خطاب به ابو نعمان: يا أبَا النُّعمانِ، لا
تَكذِب عَلَينا كَذبَةً؛ فَتُسلَبَ الحَنيفِيَّةَ... فَإِنَّكَ
مَوقوفٌ ـ لا مَحالَةَ ـ ومَسؤولٌ، فَإِن صَدَقتَ صَدَّقناكَ، وإن
كَذَبتَ كَذَّبناكَ؛(59)
اى ابو نعمان! به ما دروغى را نسبت مده، كه دين حنيف... از تو سلب
مىشود كه تو به ناگزير، نگاه داشته و سؤال خواهى شد. پس اگر راست
گفته باشى، تو را تصديق مىكنيم، و اگر دروغ گفته باشى، تكذيبت
مىكنيم.
3. نادانسته سخن گفتن
امام على عليهالسلام: لا تَقُل ما لا تَعلَمُ؛ فَتُتَّهَمَ
بِإِخبارِكَ بِما تَعلَمُ!؛(60)
آنچه را نمىدانى مگو، كه در بيان چيزهايى كه مىدانى، متّهم [به
دروغگويى] مىشوى.
4. كتمان علم
امام على عليهالسلام: لا تُمسِك عَن إظهارِ الحَقِّ إذا وَجَدتَ
لَهُ أهلاً؛(61)
هرگاه مخاطب شايستهاى براى حق يافتى، از اظهار آن خوددارى مكن.
5. ظاهرسازى
مصباح الشريعة: امام صادق عليهالسلام فرمود: آفَةُ العُلَماءِ
عَشَرَةُ أشياءَ:... وَالتَّكَلُّفُ في تَزيينِ الكَلامِ
بِزَوائِدِ الأَلفاظِ؛(62)
«آفت عالمان، ده چيز است:... و تكلّف و ظاهرسازى در آراستن گفتار
با زياده گويى».
6. به رنج افكندن
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: إنَّ اللّهَ لَم يَبعَثني
مُعَنِّتا ولا مُتَعَنِّتا، ولكِن بَعَثَني مُعَلِّما
مُيَسِّرا؛(63)
خداوند، مرا نه براى رنج دادن به ديگران برانگيخت و نه براى رنج
دادن به خود؛ بلكه مرا [به عنوان] معلّمى آسانگير مبعوث كرد.
7. پرگويى
رسول خدا صلىاللهعليهوآله: إنَّ أبغَضَكُم إلَيَّ وأبعَدَكُم
مِنّي مَجلِسا يَومَ القِيامَةِ الثَّرثارونَ، وَالمُتَشَدِّقونَ،
وَالمُتَفَيهِقونَ؛(64)
مبغوضترينِ شما نزد من و دور شما از من در روز قيامت، پرگويان،
بيهودهگويان و زيادهگوياناند.
8. درخواست مزد
امام صادق عليهالسلام: مَنِ احتاجَ النّاسُ إلَيهِ لِيُفَقِّهَهُم
في دينِهِم، فَيَسأَلُهُمُ الاُجرَةَ، كانَ حَقيقا عَلَى اللّهِ
تَعالى أن يُدخِلَهُ نارَ جَهَنَّمَ؛(65)
كسى كه مردم به او نياز دارند تا دين را به آنان بياموزد و او از
آنان مزد بخواهد، خداوند متعال حق دارد كه او را در آتش جهنّم
درافكند.
مهمترين نكته
تبليغى
در پايان بايد گفت: مهمترين نكتهاى كه مبلّغان بايد مورد توجه
قرار دهند، اين است كه كارآيى «سخن» در انتقال پيامهاى الهى، در
مقابل كارآيى «عمل»، ناچيز است. سخن، قدرت سحرآميز دارد؛ اما عملْ
اعجاز مىكند و از اين رو، پيشوايان دينى ما بيش از تبليغ با سخن،
تأكيد بر تبليغ با عمل دارند.
موارد فراواني از آثار اعجاز آميز عمل، در گرايش مردم به اسلام و
ارزشهاى اسلامى وجود دارد مانند:
تأثير مهربانى با كودكان؛
تأثير حُسن همنشينى؛
تأثير نيكى به دشنام دهنده؛
تأثير آموزش غير مستقيم؛
تأثير سعه صدر در گفتگو؛
تأثير نيكى كردن به گناهكار؛
و.......(66)
پاورقي
1. احزاب، آيه 39.
2. بلوغ و بلاغ به معناى رسيدن به دورترين و پايانىترين نقطه مقصد
است، مكانى باشد يا زمانى و يا يكى از امورى كه داراى نهايت و
پايان است و گاه از آن براى نزديك شدن به هدف نيز استفاده مىشود،
گرچه به آن نرسند.(المفردات، الراغب الإصفهانى)
3. ر. ك: آل عمران، آيه 20؛ نساء، آيه 63؛ مائده، آيه 67 و 92 و
99؛ انعام، آيه 149؛ اعراف، آيه 62 و 68 و 79 و 93؛ توبه، آيه 6؛
هود، آيه 57؛ رعد، آيه 40؛ ابراهيم، آيه 52؛ نحل، آيه 35 و 82؛
انبياء، آيه 106؛ نور، آيه 54؛ عنكبوت، آيه 18؛ احزاب، آيه 39؛ يس،
آيه 17؛ شورا، آيه 48؛ احقاف، آيه 23 و 35؛ قمر، آيه 5؛ تغابن، آيه
12؛ قلم، آيه 39؛ جن، آيه 23 و 28.
4. شورا، آيه 48.
5. مسند ابن حنبل، ج 6، ص 33 (ح 16934)؛ المعجم الكبير، ج 19، ص
389 (ح 914) و ص 390 (ح 915)؛ كنز العمّال، ج 6، ص 350 (ح 16010).
6. الكافي: 2/210/2، المحاسن: 1/363/782، بحار الأنوار: 2/20/57.
7. الأمالي للصدوق: 247/266، معاني الأخبار: 375/1، الفقيه:
4/420/5919، عيون أخبار الرضا: 2/37/94، بحار الأنوار: 2/144/4؛
المعجم الأوسط: 6/77/5846، كنز العمّال: 10/229/29208.
8. كنز العمّال: 10/152/28779.
9. علل الشرايع: 394/11، بصائر الدرجات: 7/7، بحار الأنوار:
2/16/36.
10. الأمالي للطوسي: 46/54، رجال الكشّي: 2/634/635، بشارة
المصطفى: 68، بحار الأنوار: 68/129/60.
11. الكافي: 5/121/2، تهذيب الأحكام: 6/365/1046، الاستبصار:
3/65/216، الفقيه: 3/163/3597.
12. حلية الأولياء: 10/44/468 عن ابن عبّاس؛ منية المريد: 371،
بحار الأنوار: 2/152/43.
13. الصافّات: 24 و 25.
14. سنن الترمذي: 5/364/3228، المستدرك على الصحيحين: 2/467/3610 و
ح 3611، كنز العمّال: 1/220/1110.
15. نهج البلاغة: الخطبة 1، بحار الأنوار: 11/60/70.
16. اشاره دارد به آيه 173 سوره اعراف: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ
قَالُواْ بَلَى».
17. الأمالي للطوسي: 596/1234، مشكاة الأنوار: 425/1423، بحار
الأنوار: 16/287/142.
18. نهج البلاغة: الخطبة 222، الاحتجاج: 1/480/117، بحار الأنوار:
4/261/9.
19. الكافي: 8/229/293، الأمالي للمفيد: 31/4، مشكاة الأنوار:
317/1002، دعائم الإسلام: 1/61، شرح الأخبار: 3/507/1455، بحار
الأنوار: 52/347/96.
20. تحف العقول: 362، بحار الأنوار: 78/372/12.
21. نهج البلاغة: الكتاب 31، تحف العقول: 77، عيون الحكم والمواعظ:
526/9579، بحار الأنوار: 77/214/1؛ ينابيع المودة: 2/253.
22. البقرة: 153.
23. السرائر: 3/587، تفسير العيّاشي: 1/68/123، مشكاة الأنوار:
94/203، دعائم الإسلام: 1/133، بحار الأنوار: 70/308/36.
24. منية المريد: 116، تنبيه الخواطر: 2/108، التفسير المنسوب إلى
الإمام العسكريّ عليهالسلام: 342/219، بحار الأنوار: 2/4/6.
25. المعجم الكبير: 8/91/7461، كنز العمّال: 15/777/43064.
26. الفردوس: 5/69/7486، كنز العمّال: 3/74/5560.
27. غرر الحكم: 3912.
28. معاني الأخبار: 180/1، عيون أخبار الرضا: 1/307/69، بحار
الأنوار: 2/30/13.
29. صحيح مسلم: 4/1958/2526، صحيح البخاري: 3/1288/3304، مسند ابن
حنبل: 3/616/10795، كنز العمّال: 10/153/28781.
30. خصائص الأئمّة: 115، مسكن الفؤاد: 21، عيون الحكم والمواعظ:
66/1674؛ المناقب للخوارزمي: 374/395، ينابيع المودّة: 2/412/90.
31. الكافي: 1/27/29، تحف العقول: 356، بحار الأنوار: 78/269/109.
32. الزهد لابن حنبل: 391، شعب الإيمان: 2/287/1787، كنز العمّال:
10/192/29012.
33. كنز العمّال: 10/217/29152 وص 306/29532.
34. السنن الكبرى: 5/190/9475، المصنف لابن أبي شيبة: 4/473/3، كنز
العمّال: 5/190/12567.
35. غرر الحكم: 3973.
36. الكافي: 1/445/17، بحار الأنوار: 16/369/80.
37. حلية الأولياء: 6/333 عن أنس، كنز العمّال: 11/461/32161،
التمحيص: 4، المناقب لابن شهرآشوب: 3/247، بحار الأنوار: 39/56.
38. نهج البلاغة: الخطبة 95، بحار الأنوار: 18/219/51.
39. تحف العقول: 48، مشكاة الأنوار: 311/973، بحار الأنوار:
77/151/97.
40. أعلام الدين: 273.
41. الكافي: 1/37/6، منية المريد: 183، بحار الأنوار: 2/62/5.
42. غرر الحكم: 4173.
43. الكافي: 2/105/10 و ص 78/14 نحوه، الاُصول الستّة عشر (أصل
علاء بن رزين): 151، تنبيه الخواطر: 1/12، مشكاة الأنوار: 300/926،
بحار الأنوار: 71/7/8.
44. غرر الحكم: 5322.
45. غرر الحكم: 1354.
46. المصنف لعبد الرزاق: 11/263/20500، مسند ابن حنبل:
10/335/27244، تفسير القرطبي: 13/153، سير أعلام النبلاء: 2/525،
السنن الكبرى: 10/404/21108، كنز العمّال: 3/862/8964؛ تفسير مجمع
البيان: 7/326.
47. صحيفه نور، ج 17، ص 157.
48. ر. ك: تبليغ بر پايه قرآن و حديث، ص195 (نقش زمان و مكان در
تبليغ).
49. التوحيد: 232/5، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري
عليهالسلام: 28/9، بحار الأنوار: 92/233/14.
50. سنن أبي داود: 4/261/4839، كنز العمّال: 7/145/18433.
51. غرر الحكم: 2865.
52. الفقيه: 4/400/5858، معاني الأخبار: 196/2، الكافي: 1/42/4،
الأمالي للصدوق: 507/704، بحار الأنوار: 2/66/7؛ المستدرك على
الصحيحين: 4/301/7707، تفسير الدرّ المنثور: 2/213.
53. الكافي: 1/23/15 و ج 8/268/394، الأمالي للطوسي: 481/1050، تحف
العقول: 37، المحاسن: 1/310/615، بحار الأنوار: 1/106/4؛ الفردوس:
1/398/1611، كنز العمّال: 10/242/29282.
54. شرح نهج البلاغة: 20/314/609.
55. غرر الحكم: 10274.
56. صحيح البخاري: 6/2685/6937 و ج 2/529/1389، صحيح مسلم:
1/51/31، السنن الكبرى: 7/3/1312، حلية الأولياء: 1/23 نحوه، كنز
العمّال: 6/295/15772.
57. غرر الحكم: 2182.
58. غرر الحكم: 11037.
59. الكافي: 2/338/1، الأمالي للمفيد: 182/5، بحار الأنوار:
72/233/1.
60. غرر الحكم: 10426.
61. غرر الحكم: 10188.
62. مصباح الشريعة: 366، بحار الأنوار: 2/52/18.
63. صحيح مسلم: 2/1105/29، السنن الكبرى: 7/61/13268، كنز
العمّال: 11/424/31989
64. سنن الترمذي: 4/370/2018، مسند ابن حنبل: 6/220/17747، السنن
الكبرى: 10/326/20799، كنز العمّال: 3/10/5181؛ عوالي اللآلي:
1/72/135.
65. عوالي اللآلي: 4/71/42، بحار الأنوار: 2/78/68.
66. براي آگاهي بيشتر ر.ك: تبليغ بر پايه قرآن و حديث: ص389 – 429.
|