تعداد بازدید : 636
تبلیغ

تبليغ

تبليغ

عوامل موفّقيت مبلّغ
رسالت مبلّغ
ويژگي‏هاى مبلّغ
ابزارهاى تبليغ
شيوه تبليغ
آداب تبليغ
آفات تبليغ
مهم‏ترين نكته تبليغى

 

 

«الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَ لاَ يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلاَّ اللَّهَ وَ كَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا»(1)

كسانى كه پيام‏هاى خدا را ابلاغ مى‏كنند و از او مى‏ترسند و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند. و خدا براى حسابرسى كفايت مى‏كند.

«تبليغ»، از ريشه «بلوغ» و «بَلاغ»(2)به معناى رساندن كاملِ پيام، خبر، انديشه و سخن به ديگرى است و «مبلّغ»،كسى است كه با همه توان تلاش مى‏كند تا موادّ تبليغى همراه خود را به مقصد نهايى ـ كه انديشه و دل مخاطب است ـ، برساند.
در قرآن كريم، واژه «تبليغ» و مشتقّات آن، 27 بار تكرار شده است.(3) البته عناوين ديگرى مانند: هدايت، دعوت، موعظه، تبشير، تخويف، انذار، امر به معروف و نهى از منكر نيز با عنوان تبليغ، ارتباط نزديك دارند؛ اما هيچ يك از بار فرهنگى واژه «تبليغ» در انتقال پيام‏ها برخوردار نيستند.
از منظر قرآن كريم و احاديث اسلامى، رساندن پيام‏هاى سازنده خداوند مهربان به انديشه و دل مردم، مهم‏ترين وظيفه انبياى الهى و ادامه دهندگان راه آنان است. به انجام رساندن اين وظيفه تا آن جا اهمّيت دارد كه قرآن، خطاب به پيامبر گرامى اسلامْ تأكيد مى‏فرمايد:

«إِنْ عَلَيْكَ إِلاَّ الْبَلَـغُ؛(4)
برعهده تو جز رسانيدن [پيام] نيست».
و پيامبر بزرگوار اسلام، خود را به عنوان يك «مبلّغ» به مردم معرفى مى‏كند و مى‏فرمايد:
«إنّمَا أنَا مُبَلِّغٌ؛(5)
من، تنها ابلاغ كننده‏ام.

عوامل موفّقيت مبلّغ

موفّقيت يا شكست مبلّغان و برنامه‏سازان تبليغاتى در رسيدن به اهداف خود، به پنج عامل وابسته است:
1. انگيزه مبلّغ،
2. محتواى تبليغ،
3. ويژگى‏هاى مبلّغ،
4. ابزارهاى تبليغ،
5. شيوه تبليغ.
در اسلام، همه اين عواملْ مورد توجّه قرار دارند و نوشتار حاضر با الهام گرفتن از قرآن و حديث، تلاش دارد تا ضمن تقويت انگيزه تبليغ، مبلّغان را با اصلى‏ترين پيام‏هايى كه بايد به مردم منتقل كنند، ويژگى‏هاى لازم كه براى مبلّغْ، ابزارهاى تبليغ و شيوه‏هايى كه در موفّقيت مبلّغْ مؤثّر است، آشنا سازد.

انگيزه مبلّغ
بدون ترديد، انگيزه، قبل از هر چيز ديگر، ضامن موفّقيت مبلّغ و برنامه‏هاى تبليغى اوست. هرچه انگيزه قوى‏تر باشد، اميد موفّقيتْ بيشتر است. تأمّل در متون دينى‏اى كه درباره جايگاه تبليغ و مبلّغ در اسلام سخن مى‏گويند، مى‏تواند زمينه‏ساز تقويت انگيزه مبلّغان و برنامه سازان تبليغى باشد.
در اين متون، ضرورت تبليغ به عنوان يك تكليف الهى و وظيفه دينى، اهمّيت و آثار و بركات آن براى مبلّغ از يك سو و براى مردم از سوى ديگر، مورد تأكيد قرار گرفته و تبليغ، به عنوان پايگاه اِحياى معنوى مردم و يارى رساندن به خدا معرّفى شده است.

فضيل بن يسار: قُلتُ لِأَبي جَعفَرٍ عليه‏السلام: قَولُ اللّه‏ِ عز و جل في كِتابِهِ: «وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَآ أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا»؟
قالَ: مِن حَرقٍ أو غَرَقٍ.
قُلتُ: فَمَن أخرَجَها مِن ضَلالٍ إلى هُدىً؟
قالَ: ذاكَ تَأويلُهَا الأَعظَمُ؛(6)
به امام باقر عليه‏السلام اين سخن خداوند در قرآن را گفتم:«و هر كس كسى را زنده بدارد، چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است».
فرمود: «[يعنى نجات دادن او] از آتش يا غرق شدن».
گفتم: پس كسى كه فردى را از گمراهى به هدايت درآورد؟
فرمود: «اين، بالاترين تأويل آن است».

همچنين مبلّغ، نماينده خدا، نماينده رسول خدا، نماينده كتاب خدا، و حجّت خدا بر مردمْ معرّفى شده است.

امام على عليه‏السلام: قالَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: اللّهُمَّ ارحَم خُلَفائي! ـ ثَلاثا ـ.
قيلَ: يا رَسولَ اللّه‏ِ، ومَن خُلَفاؤُكَ؟
قالَ: الَّذينَ يُبَلِّغونَ حَديثي وسُنَّتي، ثُمَّ يُعَلِّمونَها اُمَّتي؛(7)
رسول خدا سه بار فرمود: «خداوندا، به جانشينانم رحم كن!».
گفته شد: اى رسول خدا! جانشينان شما چه كسانى‏اند؟
فرمود: «آنان كه گفتار و كردار مرا تبليغ مى‏كنند و آنها را به امّت من مى‏آموزند».

مبلّغ، ترجمان حق، سفير خالق و فرا خواننده مردم به سوى خداست.
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: خِيارُ اُمَّتي مَن دَعا إلَى اللّه‏ِ تَعالى، وحَبَّبَ عِبادَهُ إلَيهِ؛(8)
برگزيدگانِ امّت من كسانى هستند كه به سوى خداوند متعال فرا مى‏خوانند و بندگانش را محبوب او مى‏سازند.

مبلّغ، مجاهدى است كه با سلاح سخن و قلم، به يارى خدا (يعنى دفاع از همه ارزش‏هاى انسانى و مبارزه و جهاد با همه زشتى‏ها و ناهنجارى‏ها) برمى‏خيزد و جامعه را به مقصد اعلاى انسانى دعوت مى‏كند.
و بدين سان، يك مبلّغ، ارزشمندتر از هزاران عابد است؛ چرا كه همّت عابد، در جهت نجات خويش است و همّت مبلّغ در جهت نجات مردم و خدمت به خلق، و از اين رو، در قيامت به عابد گفته مى‏شود:
إنطَلِق إلَى الجَنّة!؛(9)
به سوى بهشت برو!
اما به مبلّغ گفته مى‏شود:
قِفْ! تَشْفَعُ النّاسَ بِحُسنِ تَأديبِكَ لَهُم؛
درنگ كن و به پاداش آن كه مردم را نيكو تربيت كردى، آنها را شفاعت كن!

اين فضايل، براى همه مبلّغانِ واجد شرايط است؛ اما كسانى كه در هدايت مردمْ تلاش و ابتكار بيشترى دارند، از كمالات برترى برخوردارند و مبلّغى كه براى تبليغ، به بلاد شرك و كفر سفر كند و در آن‏جا، جان بدهد، به سان ابراهيم خليل، در قيامت به صورت يك امّت محشور مى‏گردد.

الاحتجاج به نقل از شريف بن سابق تفليسى، به نقل از حمّاد سَمْدَرى: قُلتُ لِأَبي عَبدِ اللّه‏ِ جَعفَرِ بنِ مُحَمَّدٍ عليهماالسلام: إنّي أدخُلُ بِلادَ الشِّركِ، وإنَّ مَن عِندَنا يَقولُ: إن مِتَّ ثَمَّ حُشِرتَ مَعَهُم؟
قالَ: فَقالَ لي: يا حَمّادُ، إذا كُنتَ ثَمَّ، تَذكُرُ أمرَنا وتَدعو إلَيهِ؟
قالَ: قُلتُ: نَعَم.
قالَ: فَإِذا كُنتَ في هذِهِ المُدُنِ ـ مُدُنِ الإِسلامِ ـ تَذكُرُ أمرَنا وتَدعو إلَيهِ؟
قالَ: قُلتُ: لا.
فَقالَ لي: إنَّكَ إن مِتَّ ثَمَّ حُشِرتَ اُمَّةً وَحدَكَ، وسَعى نورُكَ بَينَ يَدَيكَ؛(10)
به امام صادق عليه‏السلام گفتم: من وارد شهرهاى مشركان مى‏شوم. برخى از دوستان مى‏گويند: اگر در آن جا بميرى، با آنان محشور خواهى شد.
[امام صادق عليه‏السلام] به من فرمود: «اى حمّاد! اگر در آن‏جا باشى، آيا امر [امامت] ما را يادآور مى‏شوى و [مردم را]به سوى آن فرا مى‏خوانى؟».
گفتم: آرى.
فرمود: «هرگاه در اين شهرها (شهرهاى اسلامى) هستى، آيا امر [امامت]ما را يادآور مى‏شوى و به سوى آن دعوت مى‏كنى؟».
گفتم: نه.
فرمود: «اگر تو در آن جا (شهرهاى مشركان) بميرى، به تنهايى چون يك امّت محشور مى‏شوى و نور تو پيشاپيش تو در حركت خواهد بود».

افزون بر اين، آنچه در باره حقوق مبلّغ و ثواب تبليغ در روايات اسلامى آمده است، در جهت تقويت انگيزه مبلّغان و برنامه‏سازان تبليغى است.

فضل بن ابى قرّه: به امام صادق عليه‏السلام گفتم: هؤُلاءِ يَقولونَ: إنَّ كَسبَ المُعَلِّمِ سُحتٌ؟!
فَقالَ: كَذَبوا أعداءُ اللّه‏ِ، إنَّما أرادوا ألاّ يُعَلِّمُوا القُرآنَ، ولَو أنَّ المُعَلِّمَ أعطاهُ رَجُلٌ دِيَةَ وَلَدِهِ لَكانَ لِلمُعَلِّمِ مُباحا؛(11)
اينان مى‏گويند درآمد معلّم، حرام است! فرمود: «دشمنان خدا دروغ مى‏گويند. آنان مى‏خواهند كه آموزگاران، قرآن را آموزش ندهند، و اگر شخصى [به اندازه]ديه فرزندش را نيز به معلّم بدهد، براى وى حلال است».
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: مَن أدّى إلى اُمَّتي حَديثا يُقيمُ بِهِ سُنَّةً أو يَثلِمُ بِهِ بِدعَةً، فَلَهُ الجَنَّةُ؛(12)
هر كس حديثى را به امّتم برساند كه با آن سنّتى را برپا دارد يا بدعتى را درهم شكند، بهشت از آنِ او خواهد بود.

البته جايگاه رفيع مبلّغ، مسئوليت بسيار سنگينى را بر دوش او مى‏گذارد و آيات و رواياتى كه در اين باره و در مورد مبلّغان نمونه وارد شده است، براى مبلّغان، سختْ هشدار دهنده است.

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: ما مِن داعٍ دَعا إلى شَيءٍ إلاّ كانَ مَوقوفا يَومَ القِيامَةِ، لازِما بِهِ لا يُفارِقُهُ، وإن دَعا رَجُلٌ رَجُلاً. ثُمَّ قَرَأَ قَولَ‏اللّه‏ِ: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئولُونَ* مَا لَكُمْ لاَ تَنَاصَرُونَ»(13)؛(14)
هيچ فراخواننده‏اى نيست كه به چيزى فراخوانَد، مگر آن كه روز قيامتْ در گروى آن خواهد بود و آن، همراهش باشد و از او جدا نشود؛ اگرچه كسى تنها يك نفر را فرا خوانده باشد. آن گاه اين آيه را خواند: «و آنان را نگه داريد كه بايد بازپرسى شوند. شما را چه مى‏شود كه همديگر را يارى نمى‏كنيد؟».

 

رسالت مبلّغ

محتواى تبليغ، يكى ديگر از اركان موفّقيت آن است. هر چه محتواى تبليغ با موازين عقلى سازگارتر و پيام مبلّغ از غناى فرهنگى بيشترى برخوردار باشد، ميزان موفّقيت و تأثيرگذارى تبليغ در مردم، افزايش خواهد يافت.
رواياتي كه در آن به بايسته هاي محتوايي تبليغ اشاره شده، علاوه بر اين كه مبلّغ را با مهم‏ترين وظايف تبليغى و جهت‏گيرى‏هاى صحيح در پيام رسانى آشنا مى‏كند، نشان دهنده غناى فرهنگى پيام اسلام و انطباق آن با موازين فطرى و عقلى است.
اين روايات را ميتوان در بيش از بيست عنوان دستهبندي كرد كه به نمونه هايي از آن اشاره مي شود.

1. برانگيختن فطرت و عقل
امام على عليه‏السلام ـ در خطبه‏اى از ايشان ـ: فَبَعَثَ فيهِم رُسُلَهُ وواتَرَ إلَيهِم أنبِياءَهُ؛ لِيَستَأدوهُم ميثاقَ فِطرَتِهِ، ويُذَكِّروهُم مَنسِيَّ نِعمَتِهِ، ويَحتَجُّوا عَلَيهِم بِالتَّبليغِ، ويُثيروا لَهُم دَفائِنَ العُقولِ، ويُروهُم آياتِ المَقدِرَةِ؛(15)
پس [خداوند]رسولانش را در ميان آنان فرستاد و هر چند گاه، پيامبرانى روانه ساخت تا ادا كردن حق ميثاق الست(16) را از آنان بخواهند، و نعمت فراموش كرده را به يادشان آرند. و با تبليغ [رسالت]، حجّت را بر آنان تمام كنند و چراغ معرفتشان را بيفروزند و چشمشان را به آيات قدرت [الهى] بردوزند.

2. دعوت به خلق نيكو
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: بُعِثتُ بِمَكارِمِ الأَخلاقِ ومَحاسِنِها؛(17)
من به خُلق و خوى پسنديده و نيكو برانگيخته شدم.

3. دعوت به برپاداشتن عدالت
امام على عليه‏السلام در توصيف اهل ذكر: يَأمُرونَ بِالقِسطِ ويَأتَمِرونَ بِهِ، ويَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ ويَتَناهَونَ عَنهُ؛(18)
به عدل فرمان مى‏دهند، و خود از روى عدالت كار مى‏كنند، و از كار زشت، باز مى‏دارند، و خود از زشتكارى به كنارند.

4. دعوت به رهبري امام عادل
امام صادق عليه‏السلام: رَحِمَ اللّه‏ُ مَن حَبَّبَنا إلَى النّاسِ ولَم يُبَغِّضنا إلَيهِم!؛(19)
خدايش رحمت كند كسى كه ما را نزد مردمْ محبوب گردانَد و مبغوض آنها نسازد.
امام عسكرى عليه‏السلام: اِتَّقوا اللّه‏َ، وكونوا زَينا ولا تَكونوا شَينا. جُرّوا إلَينا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَادفَعوا عَنّا كُلَّ قَبيحٍ؛(20)
از خدا پروا كنيد، و مايه زينت باشيد، نه مايه زشتى. هر دوستى‏اى را به سوى ما جلب كنيد و هر زشتى‏اى را از ما دور سازيد.

5. دعوت به آزادگي
امام على عليه‏السلام: لا تَكُن عَبدَ غَيرِكَ وقَد جَعَلَكَ اللّه‏ُ حُرّا، وما خَيرُ خَيرٍ لا يُنالُ إلاّ بِشَرٍّ، ويُسرٍ لا يُنالُ إلاّ بعُسـرٍ؟!؛(21)
بنده ديگرى مباش، حالى كه خدايت آزاد آفريده، و در آن نيكى كه جز با بدى به دست نيايد و آن توانگرى كه جز با سختى و خوارى بدان نرسند، كسى چه خوبى ديده؟

6. دعوت به پرهيزگاري و ورع
امام باقر عليه‏السلام ـ خطاب به فضيل ـ: يا فُضَيلُ، بَلِّغ مَن لَقيتَ مِن مَوالينا عَنَّا السَّلامَ، وقُل لَهُم: أنّي أقولُ: إنّي لا اُغني عَنهُم مِنَ اللّه‏ِ شَيئا إلاّ بِوَرَعٍ؛ فَاحفَظوا ألسِنَتَكُم، وكُفّوا أيدِيَكُم، وعَلَيكُم بِالصَّبرِ وَالصَّلاةِ؛ فَإِنَّ اللّه‏َ يَقولُ:«اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّـبِرِينَ»(22)؛(23)
اى فضيل! هر يك از دوستان ما را كه ديدى، سلام ما را برسان و از طرف من به آنان بگو كه من، جز با ورع [آنان]، نزد خداوند كارى برايشان نمى‏توانم انجام دهم. پس زبانتان را حفظ كنيد، و دست‏هايتان را نگاه داريد، و بردبارى و نماز پيشه كنيد، كه خداوند مى‏فرمايد:«از صبر و نماز، يارى جوييد؛ زيرا خدا با صابران است».

7. دعوت به محبت خدا
امام زين العابدين عليه‏السلام: أوحَى اللّه‏ُ عز و جل إلى موسى عليه‏السلام: حَبِّبني إلى خَلقي، وحَبِّبِ الخَلقَ إلَيَّ.
قالَ: يا رَبِّ، كَيفَ أفعَلُ؟
قالَ: ذَكِّرهُم آلائي ونَعمائي لِيُحِبّوني، فَلَأَن تَرُدَّ آبِقا عَن بابي أو ضالاًّ عَن فِنائي، أفضَلُ لَكَ مِن عِبادَةِ مِائَةِ سَنَةٍ بِصِيامِ نَهارِها وقِيامِ لَيلِها؛(24)
خداوند عز و جل به موسى عليه‏السلام وحى كرد: «مرا نزد بندگانم و آنان را نزد من، محبوب گردان!». [موسى] گفت: پروردگارا! چه كنم؟
فرمود: «احسان و نعمت‏هايم را به يادشان آور تا مرا دوست بدارند، كه اگر گريزپاى از درگاه يا گمراهى از آستان مرا بازگردانى، برايت از عبادت يك صد سال كه روزهايش را روزه و شب‏هايش را بيدار باشى، برتر است».
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: حَبِّبُوا اللّه‏َ إلى عِبادِهِ يُحِبَّكُمُ اللّه؛(25)
خداوند را نزد بندگانش محبوب گردانيد تا خداوند، شما را دوست داشته باشد.

ويژگى‏هاى مبلّغ

سومين ركن موفّقيت مبلّغ، ويژگى‏هاى شخصى اوست. مبلّغ، در صورتى مى‏تواند در جايگاه واقعى خود، تداوم‏بخش راه انبياى الهى باشد و از ارزش‏هاى دينى دفاع كند كه از نظر علمى، اخلاقى و عملى، واجد ويژگى‏هايى باشد كه اسلام براى دعوت‏كنندگان مردم به خدا و ارزش‏هاى انسانى و اسلامى ضرورى مى‏داند.
مبلّغ، اگر از حداقلّ ضرورى اين ويژگى‏ها برخوردار نباشد، نه تنها تلاش‏هاى تبليغى او سودمند نيست، بلكه براى جامعه و حتّى براى شخص او زيانبار و خطرناك خواهد بود.
ويژگي هاي يك مبلغ موفق را مي توان در سه جنبه علمي, اخلاقي و عملي ارزيابي كرد.

الف. ويژگى‏هاى علمي

1. دين شناسي
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: لا تَأمُر بِالمَعروفِ ولا تَنهَ عَنِ المُنكَرِ حَتّى تَكونَ عالِما، وتَعلَمَ ما تَأمُرُ؛(26)
امر به معروف و نهى از منكر مكن، مگر آن‏كه عالم باشى و بدانى به چه امر مى‏كنى.
2. آگاهي فراگير نسبت به دين
امام على عليه‏السلام: إنَّمَا المُستَحفَظونَ لِدينِ اللّه‏ِ هُمُ الَّذينَ أقامُوا الدّينَ ونَصَروهُ، وحاطوهُ مِن جَميعِ جَوانِبِهِ، وحَفِظوهُ عَلى عِبادِ اللّه‏ِ ورَعَوهُ؛(27)
حافظان دين خداوند، كسانى‏اند كه دين را به پا مى‏دارند و يارى مى‏رسانند و به تمام جوانب آن، احاطه دارند و آن را براى بندگان خدا حفظ و مراقبت مى‏كنند.
3. استناد به كلام اهل بيت عليهم السلام
عبدالسلام بن صالح هروى: از امام رضا عليه‏السلام شنيدم كه مى‏فرمود: رَحِمَ اللّه‏ُ عَبدا أحيا أمرَنا! فَقُلتُ لَهُ: فَكَيفَ يُحيي أمرَكُم؟ قالَ: يَتَعَلَّمُ عُلومَنا ويُعَلِّمُهَا النّاسَ؛ فَإِنَّ النّاسَ لَو عَلِموا مَحاسِنَ كَلامِنا لاَتَّبَعونا؛(28)
«رحمت خدا بر آن بنده‏اى را كه امر ما زنده كند!». گفتم: چگونه امر شما را زنده كند؟ فرمود: «علوم ما را فراگيرد و آنها را به مردم بياموزد، كه اگر مردمْ زيبايى‏هاى گفتار ما را بدانند، از ما پيروى مى‏كنند».
4. مردم شناسي
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: تَجِدونَ النّاسَ مَعادِنَ؛ فَخِيارُهُم فِي الجاهِلِيَّةِ خِيارُهُم في الإِسلامِ إذا فَقِهوا، وتَجِدونَ مِن خَيرِ النّاسِ في هذَا الأَمرِ أكرَهَهُم لَهُ قَبلَ أن يَقَعَ فيهِ، وتَجِدونَ مِن شِرارِ النّاسِ ذا الوَجهَينِ؛(29)
مردمان را [چون] معادن مى‏يابيد كه نيكانشان در دوران جاهليت، اگر دين‏شناس شوند، نيكان دوره اسلام نيز هستند. و از ميان بهترين مردمان در اسلام، كسانى را مى‏يابيد كه پيش از پذيرش اسلام، از ناخشنودترينِ مردم نسبت به آن بودند؛ و دوچهره‏ها را در ميان بدنهادان مى‏يابيد.
5. زمان شناسي
امام على عليه‏السلام: النّاسُ بِزَمانِهِم أشبَهُ مِنهُم بِآبائِهِم؛(30)
مردم، به زمانه خود بيشتر شبيه‏اند تا به پدرانشان.
امام صادق عليه‏السلام: العالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَيهِ اللَّوابِسُ؛(31)
شبهات به كسى كه زمانه خود را بشناسد، يورش نمى‏آورد.

ب. ويژگي‏هاى اخلاقي

1. اخلاص
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: ما ِمن عَبدٍ يَخطُبُ خُطبَةً إلاَّ اللّه‏ُ سائِلُهُ عَنها ما أرادَ بِها؛(32)
هيچ بنده‏اى نيست كه خطابه‏اى ايراد كند، مگر آن كه خداوند از او مى‏پرسد كه هدفش از آن چه بوده است.
2. شجاعت
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: لا أعرِفَنَّ رَجُلاً مِنكُم عَلِمَ عِلما فَكَتَمَهُ فَرَقا مِنَ النّاسِ؛(33)
[اى مسلمانان!] كسى از شما را نبينم كه دانشى را بداند؛ اما از ترس مردم، كتمانش كند.
3. سعه صدر
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: أكثَرُ دُعائي ودُعاءِ الأَنبِياءِ قَبلي بِعَرَفَةَ... اللّهُمَّ اشرَح لي صَدري، ويَسِّر لي أمري؛(34)
بيشترين دعاى من و دعاى پيامبران پيش از من در عرفه، اين دعاست:... خدايا! به من شرحِ صدر ببخش و كارم را آسان ساز.
4. راستگويى
امام على عليه‏السلام: إذا نَطَقتَ فَاصدُق؛(35)
هرگاه سخن مى‏گويى، راست بگو.
5. شكيبايى
امام على عليه‏السلام در خطبه‏اى از ايشان: فَبَلَّغَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ما اُرسِلَ بِهِ، وصَدَعَ بِما اُمِرَ، وأدّى ما حُمِّلَ مِن أثقالِ النُّبُوَّةِ، وصَبَرَ لِرَبِّهِ؛(36)
پس رسول خدا آنچه را بدان فرستاده شده بود، ابلاغ كرد، و آنچه را فرمان داشت، آشكار ساخت، و بارهاى رسالت را كه به دوش داشت، به سرمنزل رساند و به خاطر پروردگارش شكيبايى ورزيد.
6. ايستادگى
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: ما اُوذِيَ أحَدٌ مِثلَ ما اُوذيتُ فِي اللّه‏ِ؛(37)
هيچ كس آن گونه كه من در راه خدا آزار شدم، آزار نشد.
7. خيرخواهى
امام على عليه‏السلام در بيان فضيلت رسول اكرم: بَعَثَهُ وَالنّاسُ ضُلاّلٌ في حَيرَةٍ، وحاطِبونَ في فِتنَةٍ... فَبالَغَ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فِي النَّصيحَةِ، ومَضى عَلَى الطَّريقَةِ، ودَعا إلَى الحِكمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ؛(38)
او را برانگيخت، حالى كه مردم سرگردان بودند و بيراهه فتنه را مى‏پيمودند... او ـ كه درود خدا بر وى باد ـ، خيرخواهى را به نهايت رساند، به راه راست رفت، و از طريق حكمت و موعظه نيكو مردم را به خدا خواند.
8. نرمى
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: اُمِرتُ بِمُداراةِ النّاسِ كَما اُمِرتُ بِتَبليغِ الرِّسالَةِ؛(39)
همان گونه كه به تبليغ رسالتْ مأموريت يافته‏ام، به مداراى با مردم مأمور شده‏ام.
9. ادب
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إيّاكَ أن... تَتَكَلَّمَ في غَيرِ أدَبٍ؛(40)
بپرهيز از آن كه... بدون رعايت ادب سخن بگويى.
10. فروتنى
عيسى عليه‏السلام: يا مَعشَرَ الحَوارِيّينَ، لي إلَيكُم حاجَةٌ، اِقضوها لي. قالوا: قُضِيَت حاجَتُكَ يا روحَ اللّه‏ِ، فَقامَ فَغَسَلَ أقدامَهُم، فَقالوا: كُنّا نَحنُ أحَقَّ بِهذا يا روحَ اللّه‏ِ! فَقالَ: إنَّ أحَقَّ النّاسِ بِالخِدمَةِ العالِمُ؛ إنَّما تَواضَعتُ هكَذا لِكَيما تَتَواضَعوا بَعدي فِي النّاسِ كَتَواضُعي لَكُم. بِالتَّواضُعِ تَعمُرُ الحِكمَةُ لا بِالتَّكَبُّرِ، وكَذلِكَ فِي السَّهلِ يَنبُتُ الزَّرعُ لا فِي الجَبَلِ؛(41)
«اى گروه حواريان! خواسته‏اى از شما دارم. آن را برايم برآورده سازيد».
گفتند: اى روح خدا! حاجتت برآورده است.
[عيسى عليه‏السلام] برخاست و پاهاى آنان را شست.
حواريان گفتند: اى روح خدا! ما به اين كار سزاوارتر بوديم.
فرمود: «سزاوارترينِ مردم به خدمت كردن، عالِم است. من اين چنين فروتنى كردم تا شما نيز پس از من همان گونه در ميان مردمْ تواضع كنيد كه من براى شما تواضع كردم، كه حكمت، با فروتنى رشد مى‏يابد، نه با گردنكشى؛ چنان كه زراعت، در دشت مى‏رويد نه در كوه».

ج. ويژگي‏هاى عملي

1. هماهنگي دل با زبان
امام على عليه‏السلام: إذا طابَقَ الكَلامُ نِيَّةَ المُتَكَلِّمِ قَبِلَهُ السّامِعُ، وإذا خالَفَ نِيَّتَهُ لَم يَحسُن مَوقِعُهُ مِن قَلبِهِ؛(42)
هرگاه گفتار گوينده با نيّت او همگون گردد، شنونده گفتارش را مى‏پذيرد، و هرگاه گفتارْ ناهمگون با نيّت او باشد، گفتارش به خوبى در دل شنونده نمى‏نشيند.
2. دعوت با عمل كردن پيش از بيان
امام صادق عليه‏السلام: كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِالخَيرِ بِغَيرِ ألسِنَتِكُم؛ لِيَرَوا مِنكُمُ الاِجتِهادَ وَالصِّدقَ وَالوَرَعَ؛(43)
مردم را به [وسيله‏اى] جز زبانتان به نيكى فرا خوانيد. [بگذاريد]آنان كوشش، راستى و پارسايى را در شما ببينند.

ابزارهاى تبليغ

مبلّغ، علاوه بر داشتن انگيزه قوى و پيام فرهنگى غنى و ويژگى‏هاى شخصى لازم، براى موفّقيت، نياز به ابزار دارد. سخن، مهم‏ترين ابزار تبليغ و به مفهوم عام آن، تنها ابزار تبليغ در طول تاريخ است كه در قالب‏هاى: موعظه، خطابه، مناظره، و نثر و نظم، پيام مبلّغ را به انديشه و دل مردم منتقل مى‏كند.
جالب توجه است كه در روايات اسلامى، نوشتار نيز از مصاديق «سخن» شمرده شده وخط را «زبانِ‏دست» خوانده‏اند. بر اين‏اساس، وسايل اطّلاع رسانى جديد، مانند: سينما و تئاتر نيز از اَشكال گوناگون سخن محسوب مى‏شوند.
در روايات نوراني اهل بيت عليهم السلام، قدرت فوق‏العاده و سِحرآميز سخن و اطّلاع‏رسانى و شيوه‏هاى سخن گفتن با مردم، مورد توجّه قرار گرفته است.
احاديث زير نمونه هايي از اين روايات است:
امام على عليه‏السلام: رُبَّ كَلامٍ أنفَذُ مِن سِهامٍ؛(44)
بسا گفتار كه مؤثّرتر از تير است.
امام على عليه‏السلام: المَواعِظُ صِقالُ النُّفوسِ، وجِلاءُ القُلوبِ؛(45)
موعظه‏ها باعث صيقل جان‏ها و جلاى دل‏هايند.
المصنف به نقل از عبد الرحمان بن كعب بن مالك، به نقل از پدرش ـ: به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گفتم: خداوند عز و جل آيات مذمّت‏بارى درباره شعر فرو فرستاده است، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: إنَّ المُؤمِنَ يُجاهِدُ بِنَفسِهِ ولِسانِهِ، وَالَّذي نَفسي بِيَدِهِ لَكَأَنَّ ما يَرمونَ بِهِ نَضحُ النَّبلِ؛(46)
«مؤمن با جان و زبانش جهاد مى‏كند. سوگند به آن كه جانم به دست اوست، بى‏گمان شعرى كه بر ضدّ دشمن گفته مى‏شود، تيرى تيز بر جان اوست».

نكته مهم اين است كه از نظر روايات اسلامى، سخن، از بالاترين قدرت در تحقّق اهداف فرهنگى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى و نظامى برخوردار است.
ابزارهاى انتقال سخن و اطّلاع‏رسانى به مردم، مؤثّرتر از ابزارهاى نظامى و اقتصادى‏اند و قدرت آنها از قدرت نظامى و اقتصادى افزون‏تر است. اين، رهنمودى است بس مهم و ارزنده براى مبلّغان و برنامه‏سازان تبليغى مسلمان كه متأسّفانه، آن گونه كه شايسته است تا كنون مورد توجّه قرار نگرفته است و امروز، دشمنان اسلام، بيش از دوستان، از اين سلاح استفاده مى‏كنند.
امام خمينى رحمه‏الله در اين باره مى‏فرمايد:
تبليغات، مسئله‏اى است پر اهميّت و حسّاس؛ يعنى دنيا با تبليغاتْ حركت مى‏كند. آن قدرى كه دشمنان ما از حربه تبليغات استفاده مى‏كنند، از طريق ديگرى نمى‏كنند و ما بايد به مسئله تبليغات، بسيار اهمّيت دهيم و از همه چيزهايى كه هست، بيشتر به آن توجه كنيم.(47)
آنچه امروز براى مبلّغان و حوزه‏هاى علميه و سازمان‏هاى تبليغاتى اسلامى اهميّت دارد، اين است كه علاوه بر بهره‏گيرى از شكل‏هاى سنّتى تبليغ، همگام با زمان، از قالب‏هاى جديد سخن گفتن و اطّلاع‏رسانى به مردمْ غفلت نورزند و خود را به ابزارهاى جديد اطّلاع‏رسانى مجهز سازند.(48)

 

شيوه تبليغ


پنجمين ركن موفّقيت مبلّغ، شيوه تبليغ است. تبليغ هنرى بزرگ است و مبلّغ كامل، هنرمندى بزرگ. مبلّغ بايد علاوه بر توجه به عوامل چهارگانه‏اى كه شرح آنها گذشت، از هنر تبليغ نيز برخوردار باشد، وگرنه شايسته اين عنوان نيست.
هنر تبليغ، به كار گرفتن شيوه‏هاى مؤثّر و اجتناب از شيوه‏هاى نادرست در انتقال پيام‏هاى تبليغى است.
رهنمون هاي دين در اين زمينه را مي توان به دو دسته آداب و آفات تبليغ تقسيم نمود.

 

آداب تبليغ

 

1. آغاز كردن به نام خدا
امام على عليه‏السلام: قولوا عِندَ افتِتاحِ كُلِّ أمرٍ صَغيرٍ أو عَظيمٍ: بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ؛(49)
در آغاز هر كار كوچك يا بزرگى بگوييد: «بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم».

2. آشكار سخن گفتن
سنن أبى داوود به نقل از عايشه: كانَ كَلامُ رَسولِ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كَلاما فَصلاً؛ يَفهَمُهُ كُلُّ مَن سَمِعَهُ؛(50)
گفتار رسول خدا، گفتارى با فاصله [و آشكار]بود، هر كس آن را مى‏شنيد، مى‏فهميد.

3. استوارى سخن
امام على عليه‏السلام: أحسَنُ القَولِ السَّدادُ؛(51)
بهترين سخن، سخن استوار است.

4. رعايت شايستگى مخاطب
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إنَّ عيسَى بنَ مَريَمَ عليه‏السلام قامَ في بَني إسرائيلَ، فَقالَ: يا بَني إسرائيلَ، لا تُحَدِّثوا بِالحِكمَةِ الجُهّالَ فَتَظلِموها، ولا تَمنَعوها أهلَها فَتَظلِموهُم؛(52)
عيسى بن مريم عليه‏السلام در ميان بنى‏اسرائيل ايستاد و گفت: «اى بنى اسرائيل! حكمت را براى نادانان بازگو مكنيد كه در اين صورت، به حكمت ستم كرده‏ايد، و آن را از اهلش دريغ نكنيد كه در اين صورت، به آنان ستم كرده‏ايد».

5. رعايت ظرفيت مخاطب
امام صادق عليه‏السلام: ما كَلَّمَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله العِبادَ بِكُنهِ عَقلِهِ قَطُّ. قالَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إنّا مَعاشِرَ الأَنبِياءِ اُمِرنا أن نُكَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدرِ عُقولِهِم؛(53)
رسول خدا هرگز با بندگان خدا با ژرفاى عقل خود، سخن نگفته است. رسول خدا فرموده است: «ما گروه پيامبران، فرمان گرفته‏ايم كه با مردم به اندازه عقل‏هايشان سخن گوييم».

6. رعايت نشاط مخاطب
امام على عليه‏السلام در حكمت‏هاى منسوب به ايشان: مَن لَم يَنشَط لِحَديثِكَ فَارفَع عَنهُ مُؤنَةَ الاِستِماعِ مِنكَ؛(54)
هر كس كه براى سخن تو نشاط نشان ندهد، زحمت گوش سپردن به سخنت را از او بردار.

7. رعايت مقتضاى حال
امام على عليه‏السلام: لا تَتَكَلَّمَنَّ إذا لَم تَجِد لِلكَلامِ مَوقِعا؛(55)
وقتى براى گفتار، جايگاه [مناسبى] نمى‏يابى، سخن مگو.

8. رعايت ترتيب اهمّيت
صحيح البخارى به نقل از ابن عبّاس: هنگامى كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله معاذ بن جبل را به سوى مردم يمن فرستاد، به او فرمود: إنَّكَ تَقدَمُ عَلى قَومٍ مِن أهلِ الكِتابِ، فَليَكُن أوَّلَ ما تَدعوهُم إلى أن يُوَحِّدُوا اللّه‏َ تَعالى، فَإِذا عَرَفوا ذلِكَ فَأَخبِرهُم أنَّ اللّه‏َ فَرَضَ عَلَيهِم خَمسَ صَلَواتٍ في يَومِهِم ولَيلَتِهِم، فَإِذا صَلَّوا فَأَخبِرهُم أنَّ اللّه‏َ افتَرَضَ عَلَيهِم زَكاةً في أموالِهِم تُؤخَذُ مِن غَنِيِّهِم فَتُرَدُّ عَلى فَقيرِهِم، فَإِذا أقَرّوا بِذلِكَ فَخُذ مِنهُم، وتَوَقَّ كَرائِمَ أموالِ النّاسِ؛(56)
«تو نزد گروهى از اهل كتاب مى‏روى. پس بايد نخستين دعوت تو از آنان، اين باشد كه خداوند متعال را يگانه دانند. و چون اين را شناختند، آگاهشان كن كه خداوند در شبانه‏روزشان پنج نماز بر آنان واجب كرده است؛ و هرگاه نماز را به پاى داشتند، به آنان بگو كه خداوند، دادن زكات اموالشان را بر آنان واجب فرموده تا از بى‏نيازشان ستانده و به تهى‏دستشان داده شود. پس هرگاه بدان اقرار كردند، از آنان زكات بگير و از گرفتن گزيده اموال مردم، پرهيز كن».

9. رعايت اختصار
امام على عليه‏السلام: الكَلامُ كَالدَّواءِ؛ قَليلُهُ يَنفَعُ، وكَثيرُهُ قاتِلٌ؛(57)
گفتار، مثل داروست، اندك آن سود مى‏بخشد و زيادى آن كُشنده است.

 

آفات تبليغ


1. ناهمگونى رفتار و گفتار
امام على عليه‏السلام: يَقبُحُ عَلَى الرَّجُلِ أن يُنكِرَ عَلَى النّاسِ مُنكَراتٍ، ويَنهاهُم عَن رَذائِلَ وسَيِّئاتٍ، وإذا خَلا بِنَفسِهِ ارتَكَبَها، ولا يَستَنكِفُ مِن فِعلِها؛(58)
براى انسان، زشت است كه كارهاى نارواى مردم را زشت شمارد و آنان را از رذيلت‏ها و بدى‏ها نهى كند؛ اما وقتى با خود خلوت مى‏كند، آنها را مرتكب شود و از انجام دادنشان باز نايستد.

2. دروغگويى
امام باقر عليه‏السلام خطاب به ابو نعمان: يا أبَا النُّعمانِ، لا تَكذِب عَلَينا كَذبَةً؛ فَتُسلَبَ الحَنيفِيَّةَ... فَإِنَّكَ مَوقوفٌ ـ لا مَحالَةَ ـ ومَسؤولٌ، فَإِن صَدَقتَ صَدَّقناكَ، وإن كَذَبتَ كَذَّبناكَ؛(59)
اى ابو نعمان! به ما دروغى را نسبت مده، كه دين حنيف... از تو سلب مى‏شود كه تو به ناگزير، نگاه داشته و سؤال خواهى شد. پس اگر راست گفته باشى، تو را تصديق مى‏كنيم، و اگر دروغ گفته باشى، تكذيبت مى‏كنيم.

3. نادانسته سخن گفتن
امام على عليه‏السلام: لا تَقُل ما لا تَعلَمُ؛ فَتُتَّهَمَ بِإِخبارِكَ بِما تَعلَمُ!؛(60)
آنچه را نمى‏دانى مگو، كه در بيان چيزهايى كه مى‏دانى، متّهم [به دروغگويى] مى‏شوى.

4. كتمان علم
امام على عليه‏السلام: لا تُمسِك عَن إظهارِ الحَقِّ إذا وَجَدتَ لَهُ أهلاً؛(61)
هرگاه مخاطب شايسته‏اى براى حق يافتى، از اظهار آن خوددارى مكن.

5. ظاهرسازى
مصباح الشريعة: امام صادق عليه‏السلام فرمود: آفَةُ العُلَماءِ عَشَرَةُ أشياءَ:... وَالتَّكَلُّفُ في تَزيينِ الكَلامِ بِزَوائِدِ الأَلفاظِ؛(62)
«آفت عالمان، ده چيز است:... و تكلّف و ظاهرسازى در آراستن گفتار با زياده گويى».

6. به رنج افكندن
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إنَّ اللّه‏َ لَم يَبعَثني مُعَنِّتا ولا مُتَعَنِّتا، ولكِن بَعَثَني مُعَلِّما مُيَسِّرا؛(63)
خداوند، مرا نه براى رنج دادن به ديگران برانگيخت و نه براى رنج دادن به خود؛ بلكه مرا [به عنوان] معلّمى آسانگير مبعوث كرد.

7. پرگويى
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: إنَّ أبغَضَكُم إلَيَّ وأبعَدَكُم مِنّي مَجلِسا يَومَ القِيامَةِ الثَّرثارونَ، وَالمُتَشَدِّقونَ، وَالمُتَفَيهِقونَ؛(64)
مبغوض‏ترينِ شما نزد من و دور شما از من در روز قيامت، پرگويان، بيهوده‏گويان و زياده‏گويان‏اند.

8. درخواست مزد
امام صادق عليه‏السلام: مَنِ احتاجَ النّاسُ إلَيهِ لِيُفَقِّهَهُم في دينِهِم، فَيَسأَلُهُمُ الاُجرَةَ، كانَ حَقيقا عَلَى اللّه‏ِ تَعالى أن يُدخِلَهُ نارَ جَهَنَّمَ؛(65)
كسى كه مردم به او نياز دارند تا دين را به آنان بياموزد و او از آنان مزد بخواهد، خداوند متعال حق دارد كه او را در آتش جهنّم درافكند.

 

مهم‏ترين نكته تبليغى


در پايان بايد گفت: مهم‏ترين نكته‏اى كه مبلّغان بايد مورد توجه قرار دهند، اين است كه كارآيى «سخن» در انتقال پيام‏هاى الهى، در مقابل كارآيى «عمل»، ناچيز است. سخن، قدرت سحرآميز دارد؛ اما عملْ اعجاز مى‏كند و از اين رو، پيشوايان دينى ما بيش از تبليغ با سخن، تأكيد بر تبليغ با عمل دارند.
موارد فراواني از آثار اعجاز آميز عمل، در گرايش مردم به اسلام و ارزش‏هاى اسلامى وجود دارد مانند:
تأثير مهربانى با كودكان؛
تأثير حُسن همنشينى؛
تأثير نيكى به دشنام دهنده؛
تأثير آموزش غير مستقيم؛
تأثير سعه صدر در گفتگو؛
تأثير نيكى كردن به گناهكار؛
و.......(66)


 

پاورقي
1. احزاب، آيه 39.
2. بلوغ و بلاغ به معناى رسيدن به دورترين و پايانى‏ترين نقطه مقصد است، مكانى باشد يا زمانى و يا يكى از امورى كه داراى نهايت و پايان است و گاه از آن براى نزديك شدن به هدف نيز استفاده مى‏شود، گرچه به آن نرسند.(المفردات، الراغب الإصفهانى)
3. ر. ك: آل عمران، آيه 20؛ نساء، آيه 63؛ مائده، آيه 67 و 92 و 99؛ انعام، آيه 149؛ اعراف، آيه 62 و 68 و 79 و 93؛ توبه، آيه 6؛ هود، آيه 57؛ رعد، آيه 40؛ ابراهيم، آيه 52؛ نحل، آيه 35 و 82؛ انبياء، آيه 106؛ نور، آيه 54؛ عنكبوت، آيه 18؛ احزاب، آيه 39؛ يس، آيه 17؛ شورا، آيه 48؛ احقاف، آيه 23 و 35؛ قمر، آيه 5؛ تغابن، آيه 12؛ قلم، آيه 39؛ جن، آيه 23 و 28.
4. شورا، آيه 48.
5. مسند ابن حنبل، ج 6، ص 33 (ح 16934)؛ المعجم الكبير، ج 19، ص 389 (ح 914) و ص 390 (ح 915)؛ كنز العمّال، ج 6، ص 350 (ح 16010).
6. الكافي: 2/210/2، المحاسن: 1/363/782، بحار الأنوار: 2/20/57.
7. الأمالي للصدوق: 247/266، معاني الأخبار: 375/1، الفقيه: 4/420/5919، عيون أخبار الرضا: 2/37/94، بحار الأنوار: 2/144/4؛ المعجم الأوسط: 6/77/5846، كنز العمّال: 10/229/29208.
8. كنز العمّال: 10/152/28779.
9. علل الشرايع: 394/11، بصائر الدرجات: 7/7، بحار الأنوار: 2/16/36.
10. الأمالي للطوسي: 46/54، رجال الكشّي: 2/634/635، بشارة المصطفى: 68، بحار الأنوار: 68/129/60.
11. الكافي: 5/121/2، تهذيب الأحكام: 6/365/1046، الاستبصار: 3/65/216، الفقيه: 3/163/3597.
12. حلية الأولياء: 10/44/468 عن ابن عبّاس؛ منية المريد: 371، بحار الأنوار: 2/152/43.
13. الصافّات: 24 و 25.
14. سنن الترمذي: 5/364/3228، المستدرك على الصحيحين: 2/467/3610 و ح 3611، كنز العمّال: 1/220/1110.
15. نهج البلاغة: الخطبة 1، بحار الأنوار: 11/60/70.
16. اشاره دارد به آيه 173 سوره اعراف: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى».
17. الأمالي للطوسي: 596/1234، مشكاة الأنوار: 425/1423، بحار الأنوار: 16/287/142.
18. نهج البلاغة: الخطبة 222، الاحتجاج: 1/480/117، بحار الأنوار: 4/261/9.
19. الكافي: 8/229/293، الأمالي للمفيد: 31/4، مشكاة الأنوار: 317/1002، دعائم الإسلام: 1/61، شرح الأخبار: 3/507/1455، بحار الأنوار: 52/347/96.
20. تحف العقول: 362، بحار الأنوار: 78/372/12.
21. نهج البلاغة: الكتاب 31، تحف العقول: 77، عيون الحكم والمواعظ: 526/9579، بحار الأنوار: 77/214/1؛ ينابيع المودة: 2/253.
22. البقرة: 153.
23. السرائر: 3/587، تفسير العيّاشي: 1/68/123، مشكاة الأنوار: 94/203، دعائم الإسلام: 1/133، بحار الأنوار: 70/308/36.
24. منية المريد: 116، تنبيه الخواطر: 2/108، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكريّ عليه‏السلام: 342/219، بحار الأنوار: 2/4/6.
25. المعجم الكبير: 8/91/7461، كنز العمّال: 15/777/43064.
26. الفردوس: 5/69/7486، كنز العمّال: 3/74/5560.
27. غرر الحكم: 3912.
28. معاني الأخبار: 180/1، عيون أخبار الرضا: 1/307/69، بحار الأنوار: 2/30/13.
29. صحيح مسلم: 4/1958/2526، صحيح البخاري: 3/1288/3304، مسند ابن حنبل: 3/616/10795، كنز العمّال: 10/153/28781.
30. خصائص الأئمّة: 115، مسكن الفؤاد: 21، عيون الحكم والمواعظ: 66/1674؛ المناقب للخوارزمي: 374/395، ينابيع المودّة: 2/412/90.
31. الكافي: 1/27/29، تحف العقول: 356، بحار الأنوار: 78/269/109.
32. الزهد لابن حنبل: 391، شعب الإيمان: 2/287/1787، كنز العمّال: 10/192/29012.
33. كنز العمّال: 10/217/29152 وص 306/29532.
34. السنن الكبرى: 5/190/9475، المصنف لابن أبي شيبة: 4/473/3، كنز العمّال: 5/190/12567.
35. غرر الحكم: 3973.
36. الكافي: 1/445/17، بحار الأنوار: 16/369/80.
37. حلية الأولياء: 6/333 عن أنس، كنز العمّال: 11/461/32161، التمحيص: 4، المناقب لابن شهرآشوب: 3/247، بحار الأنوار: 39/56.
38. نهج البلاغة: الخطبة 95، بحار الأنوار: 18/219/51.
39. تحف العقول: 48، مشكاة الأنوار: 311/973، بحار الأنوار: 77/151/97.
40. أعلام الدين: 273.
41. الكافي: 1/37/6، منية المريد: 183، بحار الأنوار: 2/62/5.
42. غرر الحكم: 4173.
43. الكافي: 2/105/10 و ص 78/14 نحوه، الاُصول الستّة عشر (أصل علاء بن رزين): 151، تنبيه الخواطر: 1/12، مشكاة الأنوار: 300/926، بحار الأنوار: 71/7/8.
44. غرر الحكم: 5322.
45. غرر الحكم: 1354.
46. المصنف لعبد الرزاق: 11/263/20500، مسند ابن حنبل: 10/335/27244، تفسير القرطبي: 13/153، سير أعلام النبلاء: 2/525، السنن الكبرى: 10/404/21108، كنز العمّال: 3/862/8964؛ تفسير مجمع البيان: 7/326.
47. صحيفه نور، ج 17، ص 157.
48. ر. ك: تبليغ بر پايه قرآن و حديث، ص195 (نقش زمان و مكان در تبليغ).
49. التوحيد: 232/5، التفسير المنسوب إلى الإمام العسكري عليه‏السلام: 28/9، بحار الأنوار: 92/233/14.
50. سنن أبي داود: 4/261/4839، كنز العمّال: 7/145/18433.
51. غرر الحكم: 2865.
52. الفقيه: 4/400/5858، معاني الأخبار: 196/2، الكافي: 1/42/4، الأمالي للصدوق: 507/704، بحار الأنوار: 2/66/7؛ المستدرك على الصحيحين: 4/301/7707، تفسير الدرّ المنثور: 2/213.
53. الكافي: 1/23/15 و ج 8/268/394، الأمالي للطوسي: 481/1050، تحف العقول: 37، المحاسن: 1/310/615، بحار الأنوار: 1/106/4؛ الفردوس: 1/398/1611، كنز العمّال: 10/242/29282.
54. شرح نهج البلاغة: 20/314/609.
55. غرر الحكم: 10274.
56. صحيح البخاري: 6/2685/6937 و ج 2/529/1389، صحيح مسلم: 1/51/31، السنن الكبرى: 7/3/1312، حلية الأولياء: 1/23 نحوه، كنز العمّال: 6/295/15772.
57. غرر الحكم: 2182.
58. غرر الحكم: 11037.
59. الكافي: 2/338/1، الأمالي للمفيد: 182/5، بحار الأنوار: 72/233/1.
60. غرر الحكم: 10426.
61. غرر الحكم: 10188.
62. مصباح الشريعة: 366، بحار الأنوار: 2/52/18.
63. صحيح مسلم: 2/1105/29، السنن الكبرى: 7/61/13268‏، كنز العمّال: 11/424/31989
64. سنن الترمذي: 4/370/2018، مسند ابن حنبل: 6/220/17747، السنن الكبرى: 10/326/20799، كنز العمّال: 3/10/5181؛ عوالي اللآلي: 1/72/135.
65. عوالي اللآلي: 4/71/42، بحار الأنوار: 2/78/68.
66. براي آگاهي بيشتر ر.ك: تبليغ بر پايه قرآن و حديث: ص389 – 429.

 

موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث شهر حدیث دانشکده علوم حدیث قم کنگره بين المللی بزرگداشت ثقة الاسلام کلینی دانشکده علوم حدیث تهران دانشکده مجازی علوم حدیث پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران انتشارات دارالحدیث