اشعار منسوب به امام حسين
عليه
السلام
هنر شعر، در انتقال مفاهيم، گسترش فرهنگ، آفرينش حماسه و جاودان
سازى حادثهها، نقشى بس ارجمند و بىبديل دارد و از اين رو، در
معارف بشر از جايگاه والايى برخوردار است. اين هنر، مانند ديگر
هنرها مىتواند در خدمت ارزشهاى الهى و انسانى قرار گيرد و
مىتواند در جهت عكس آن، مورد سوء استفاده واقع شود.
در هنگامه بعثت پيامبر خدا، شعر، يكى از عوامل مهم ضلالت و گمراهى
مردم بود. از اين رو، قرآن كريم، شعرسُرايان آن دوران و پيروان
آنها را به شدّت مورد نكوهش قرار داده و مىفرمايد:
«وَ الشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ * أَلَمْ تَرَ
أَنَّهُمْ فِى كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ * وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ
مَا لاَ يَفْعَلُونَ»؛(۱)
«وشاعران را گمراهان، پيروى مىكنند. آيا نديدهانى كه آنان در هر
وادىاى سرگرداناند؟ و آناناند كه چيزهايى را مىگويند كه انجام
نمىدهند».
بىشك، ويژگىهايى كه در اين آيات براى شاعران آمده، اختصاص به
كسانى دارد كه هنر شعر را در جهت گسترش فرهنگ انحطاط و ابتذال،
مورد استفاده قرار مىدادند. لذا بلافاصله قرآن، شاعران متعهّد را
استثنا مىكند و مىفرمايد:
«إِلاَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ
وَذَكَرُواْ اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُواْ مِن بَعْدِ مَا
ظُلِمُواْ وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ أَىَّ مُنقَلَبٍ
يَنقَلِبُونَ»؛(۲)
«مگر آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند و خدا را
بسيار به ياد مىآورند و پس از آن كه مورد ستم قرار گرفتهاند،
يارى خواستهاند».
خداوند متعال، در اين آيه، براى آن كه حقّ شعر و شاعران متعهّد،
ضايع نگردد، با يك استثناء، صف اين گروه از شاعران را از ديگران
جدا كرده است و با چهار ويژگى، آنان را به جامعه اسلامى معرّفى
مىكند. اين ويژگىها عبارتاند از:
۱. ايمان
۲. عمل صالح
۳. بسيار به ياد خدا بودن
۴. در برابر ستمها به پا خاستن و از نيروى شعر براى دفع آن
كمك گرفتن.
گفتنى است كه سرايندگانى با اين اوصاف، از منظر پيامبر خدا، مجاهد
شناخته شدهاند. هنگامى كه آيات آخر سوره شعرا نازل شد، حسّان بن
ثابت و تنى چند از شاعران مسلمان، نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله
آمدند و درباره سرودن شعر با وجود اين آيه، كسب تكليف كردند.
پيامبر خدا در پاسخ فرمود:
إنّ المُؤمِنَ يُجاهِدُ بِسَيفِهِ ولِسانِهِ، والذي نَفسي بيدِهِ
لَكأنَّ ما تَرمونَهُم بِهِ يَنضِحُ النَّبلَ؛(۳)
مؤمن، با شمشير و زبانش جهاد مىكند. سوگند به آن كه جانم به دست
اوست، گويا آنچه شما به آنان مىزنيد، خدنگ به هدف خورده است.
بدين سان، پيامبر خدا، بهرهگيرى از هنر شعر در ميدان جهاد را مورد
تأكيد قرار مىدهد و در پيامى ديگر، بهرهگيرى از اين هنر را در
جهت تعميق و گسترش حكمت در جامعه توصيه مىنمايد:
إنّ مِنَ الشِّعرِ لَحِكمَةً؛(۴)
پارهاى از شعرها، حكمتاند.
همچنين، امام صادق عليهالسلام به پيروان خود توصيه مىفرمايد:
عَلِّموا أولادَكُم شِعرَ العَبدِيِ، فَإِنَّهُ عَلى دينِ
اللّهِ؛(۵)
شعرِ عبدى را به فرزندانتان بياموزيد، كه او بر دين خداست.
تأمّل در سيره پيشوايان الهى نشان مىدهد كه آنان، از هنر شعر در
جهت اهداف تربيتى، سياسى و نظامى بهره مىگرفتهاند؛ امّا اين كه
خود نيز شعر مىسرودهاند يا نه، و اين كه اشعار منسوب به آنها تا
چه حد صحّت دارد، موضوعاتى قابل بررسىاند.
منافات
نداشتن سرودن شعر با مقام امامت
نخستين شبههاى كه ممكن است مطرح شود، اين است كه: قرآن، سرودن شعر
را شايسته مقام نبوّت نمىداند:
«وَ مَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِى لَهُ؛(۶)
ما به او شعر نياموختيم و شايسته او هم نبود».
از سوى ديگر، امامت اهل بيت عليهمالسلام ادامه نبوّت حضرت ختمى
مرتبت است. در نتيجه، اين شبهه پيش مىآيد كه سرودن شعر با مقام
امامت، همچون مقام نبوّت، ناسازگار است.
در پاسخ اين شبهه بايد گفت: همان گونه كه پيش از اين يادآورى شد،
شعر دو گونه است: شعرى كه با تخيّلات كاذب شاعر، آراسته مىشود تا
براى مخاطب، شيرين و دلنشين گردد و درباره آن گفته شده: «بهترين
شعر، دروغترينِ آن است».(۷)
سرودن چنين شعرى، نه شايسته مقام نبوّت است و نه شايسته مقام
امامت؛ بلكه شايسته مؤمن پرهيزگار نيز نيست. شعرى كه به فرموده
پيامبر خدا، حكمت است. چنين شعرى نه با مقام نبوّت به طور اصولى در
تضاد است و نه با مقام امامت.
آرى! در خصوص پيامبر خدا، نسرودن شعر، مزّيت داشته است؛ زيرا اگر
شعر مىسرود، اتّهام شعر بودن قرآن ـ كه توسّط مشركانْ شايع شده
بود ـ تقويت مىشد.
به سخن ديگر، سرودن شعر، مانند كتابت، منافاتى با مقام امامت
ندارد، همان طور كه امامان مىنوشتند، ولى پيامبر
صلىاللهعليهوآله نمىنوشت تا شايعه تعليم ديدن او تقويت نشود.
سرودن شعر توسّط امامان نيز از نظر ثبوتى هيچ ايرادى ندارد؛ امّا
از نظر اثباتى، بايد سرودن شعر توسّط آنان، اثبات گردد.
دلايلى كه اثبات مىكند امامان از اهل بيت از همه علوم برخوردار
بودند، مىتواند برخوردارى آنان از فنّ شعر را نيز اثبات كنند،
چنان كه در مورد امام على عليهالسلام اسناد فراوانى در دست است كه
ايشان، شعر مىسرود؛ امّا نمىتوان پذيرفت همه اشعارى كه به ايشان
نسبت داده شده است، سروده ايشان باشد.
درباره سرودن شعر توسّط امام حسين عليهالسلام و صحّت اشعارى كه به
ايشان نسبت داده شده است نيز همين بحث مطرح است و براى روشن شدن
مسئله، توضيحاتى ارائه مىگردد.
۱. منابع تاريخى، ادبى و حديثى اشعار امام حسين
عليهالسلام
در منابع تاريخى، ادبى و حديثى، اشعارى به امام حسين منسوب شده است
كه در اين جا، فهرستوار به نويسندگانى كه ابياتى چند از اين اشعار
را در آثار خود آوردهاند، اشاره مىشود:
۱. ابو مِخنَف(م ۱۵۷ق)۳ بيت در كتاب
مقتل الحسين(۸). |
۲. مُصعَب بن زبير (م ۲۳۶ق)۳بيت در كتاب
نسب قريش(۹). |
۳. بَلاذُرى (م ۲۷۹ق)۷بيت در كتاب
أنساب الأشراف(۱۰). |
۴. محمّد بن سعد (ق ۳)۳بيت در كتاب
الطبقات الكبرى(۱۱). |
۵. طبرى (م ۳۱۰ق)۷بيت در كتاب
تاريخ الطبري(۱۲). |
۶. احمد بن اَعثَم (م ۳۱۴ق)۳۵بيت در كتاب
الفتوح(۱۳). |
۷. مسعودى (م ۳۴۶ق)۲بيت در كتاب
مروج الذهب(۱۴). |
۸. ابو الفرج اصفهانى (م ۳۶۲ق)۷بيت در كتاب
الأغاني و مقاتل الطالبيّين(۱۵). |
۹. شيخ صدوق (م ۳۸۱ق)۸بيت در كتاب
الأمالي(۱۶). |
۱۰. ابوهلال عسكرى (م ۳۸۲ق)۲بيت در كتاب
تصحيفات المحدّثين(۱۷). |
۱۱. حُلوانى (ق ۵ق)۱بيت در كتاب
نزهة الناظر(۱۸). |
۱۲. ابوالحسن على بن محمّد بن حبيب ماوَردى (م
۴۵۰ق)۱بيت در كتاب
نصيحة الملوك(۱۹). |
۱۳. يحيى بن حسين شجرى (م ۴۹۹ق)۲بيت در كتاب
الأمالي(۲۰). |
۱۴. ابن شهرآشوبِ مازندرانى (م ۵۸۸ق)۸۶ بيت در كتاب
المناقب لابن شهرآشوب(۲۱). |
۱۵. ابن عساكر (م ۵۷۱ق)۲۵ بيت در كتاب تاريخ دمشق(۲۲). |
۱۶. احمد بن على طَبَرسى (ق ۶ ق)۳۲ بيت در كتاب
الاحتجاج(۲۳). |
۱۷. فتّال نيشابورى (ق ۶ ق)۱۳بيت در كتاب
روضة الواعظين(۲۴). |
۱۸. خوارزمى (ق ۶ ق)۴۲بيت در كتاب
مقتل الحسين(۲۵). |
۱۹. ابن جوزى (ق ۷ ق)۳بيت در كتاب تذكرة الخواصّ(۲۶). |
۲۰. محمّد بن طلحه شافعى (ق ۷ ق)۳۱بيت در كتاب مطالب
السؤول(۲۷). |
۲۱. ابن عديم (م ۶۶۰ق)۲۲ بيت در كتاب بغية الطلب في
تاريخ حلب(۲۸). |
۲۲. سيّد ابن طاووس (م ۶۶۴ق)۱۵بيت در كتاب
الملهوف(۲۹). |
۲۳. على بن عيسى اِربِلى(م ۶۹۳ق)۱۲۹ بيت در كتاب كشف
الغمّة(۳۰)۰ |
۲۴. ابن منظور (م ۷۱۱ق)۱۹ بيت در كتاب مختصر تاريخ
دمشق(۳۱). |
۲۵. ابن كثير دمشقى (م ۷۷۴ق)۲۲ بيت در كتاب البداية
والنهاية(۳۲). |
۲۶. حسن بن ابي الحسن ديلمى (م ۸۴۱ق)۴ بيت در كتاب
أعلام الدين و إرشاد القلوب(۳۳). |
۲۷. ابن نُما (م ۸۴۱ق)۱۹ بيت در كتاب مثير
الأحزان(۳۴). |
۲۸. محمّد بن احمد دمشقى (م ۸۷۱ ق)۱۹بيت در كتاب جواهر
المطالب في مناقب الإمام الحسين بن علي بن أبي طالب
عليهالسلام(۳۵). |
۲۹. ابن صبّاغ (ق ۹ ق)۳۴بيت در كتاب الفصول
المهمّة(۳۶). |
۳۰. بَحرانى (ق۱۱ ق)۷۵بيت در كتاب عوالم العلوم (قسم
الإمام الحسين عليهالسلام)(۳۷). |
۳۱. محمّد بن ابى طالب (ق ۱۱ ق)۴۳بيت در كتاب تسلية
المجالس(۳۸). |
۳۲. نور اللّه شوشترى (ق ۱۱ق)۱۲۵بيت در كتاب إحقاق
الحقّ(۳۹). |
۳۳. محمّدباقر مجلسى (م ۱۱۱۰ ق)۱۴۷ بيت در كتاب بحار
الأنوار(۴۰). |
۳۴. قُندوزى (ق ۱۳ ق)۴۳بيت در كتاب ينابيع
المودّة(۴۱). |
۳۵. شِبلَنجى (ق ۱۳ ق)۲۰بيت در كتاب نور الأبصار(۴۲). |
۳۶. سيّد محسن امين عاملى (م ۱۳۷۱ق)۳۶ بيت در كتاب
أعيان الشيعة(۴۳). |
۳۷. سيّد شهاب الدين مرعشى نجفى (م ۱۳۷۱ش)۲۸بيت در
كتاب شرح إحقاق الحقّ(۴۴). |
۳۸. احمد صابرى همدانى (معاصر)۴۲۱بيت در كتاب أدب
الحسين وحماسته(۴۵). |
۲. ديوانهاى مستقل
بجز منابع ياد شده كه نويسندگان آنها اشعارى از امام حسين
عليهالسلام را در ضمن كتاب، گرد آوردهاند و ظاهرا قصد استقصا و
جمعآورى كامل را نداشتهاند، كتابهايى نيز با عنوان ديوان به
اشعار امام حسين عليهالسلام اختصاص يافته است كه از آن جمله، به
اين موارد مىتوان اشاره كرد:
۱. ديوان الإمام الحسين عليهالسلام،
كه دو نسخه در كتابخانه «بايزيد» استانبول دارد و قدمت نسخه آن به
حدود قرن هشتم برمىگردد. اين دو نسخه را نويسنده كتاب أدب الحسين
عليهالسلام و حماسته، ديده و اشعار آن را در كتاب خود، آورده
است(۴۶). تعداد اشعار اين ديوان، ۱۴۶ بيت است.
گفتنى است همين ديوان در يمن به عنوان ديوان الإمام السّجاد
عليهالسلام به سال ۱۳۱۷ق، به چاپ رسيده است.
۲. القول الحسن في شعر الحسين عليهالسلام،
از عبد القادر الناصر.
نسخهاى از اين ديوان در كتابخانه عارف حكمت در مدينه منوّره به
شماره ۲۲۷ دواوين، در سى برگ، موجود است.
كتابى به همين نام از ابن الحَجّاج (شاعر شيعى) نيز گزارش شده است
و احتمال دارد اين دو، متفاوت باشند(۴۷).
۳. ديوان الإمام الحسين بن على بن أبى طالب،
از محمّدحسين بن محمّدباقر البيرجندى. علاّمه شيخ آقا بزرگ تهرانى
در الذريعة، از اين كتاب، ياد مىكند(۴۸).
۴. ديوان الإمام الحسين عليهالسلام،
از محمّد بن عبد الرحيم مارِدينى، كه در بيروت به سال ۲۰۰۳م، به
چاپ رسيده است. در اين ديوان، ۵۴ قطعه شعر در ۲۹۳ بيت، گردآورى شده
است.
يادآورى مىشود كه اين ديوان را آقاى اميرهوشنگ دانايى به فارسى
برگردانده شده و در سال ۱۳۸۱ش، توسّط مؤسّسه فرهنگى موعود، به چاپ
رسيده است.
۳. اشعار امام حسين در كتاب «حكمتنامه امام حسين ع»
در مجموع اين منابع، چه ديوانها و چه منابع تاريخى، ادبى و حديثى،
۱۵۵۳ بيت به امام حسين عليهالسلام منسوب شده است كه با حذف
مكرّرات، تعداد آنها بسيار اندك خواهد شد.
در كتاب (حكمتنامه امام حسين عليهالسلام)، اشعار منسوب به امام
حسين عليهالسلام در سه فصل تنظيم شده است:
در اولى (فصل هشتم)، اشعار منسوب به ايشان جمعآورى شده كه مجموعا
۳۳ قطعه و ۱۳۳ بيت است.
در دومى (فصل نهم)، تمثّلهاى امام حسين عليهالسلام به اشعار
ديگران، جمع شده و شمار آنها، پنج قطعه در هجده بيت است.
در سومى (فصل دهم) نيز «ديوان منسوب به امام حسين عليهالسلام » ـ
كه نويسنده كتاب أدب الحسين عليهالسلام و حماسته، برپايه دو نسخه
خطّى به چاپ رسانده ـ به صورت كامل، درج شده است. اين ديوان نيز
حاوى ۲۹ قطعه و ۱۴۶ بيت است.
۴. ارزيابى اشعار از جهت انتساب و صدور
چنان كه در ابتداى بحث آورديم، سرودن شعر توسّط امامان
عليهمالسلام، منعى ندارد و آنچه در اين زمينه اهمّيت دارد، اثبات
صدور و درستى انتساب اين اشعار به امام عليهالسلام است.
درباره برخى از امامان، (مانند امام على عليهالسلام)، شواهد و
قرائن تاريخى بر صحّت صدور شمارى از اشعار و تمثّلها از ايشان،
گواهى مىدهد؛ امّا در مورد اشعار منسوب به امام حسين عليهالسلام
توجّه به اين نكات، ضرورى است:
۱. در برخى منابع، بدين مطلبْ تأكيد شده كه امام حسين عليهالسلام
به شعر شاعرانى مانند اَخو الأوس، فروة بن مسيل مرادى، ابن مفرِّغ،
ضرار بن خطّاب فِهرى و زُمَيل بن اُبَير فَزارى، تمثّل جُسته است.
۲. برخى اشعار منسوب به امام حسين عليهالسلام، در «ديوان منسوب به
امير مؤمنان» آمده است، مانند اين شعر:
الموت خيرٌ من ركوب العار
و العار خيرٌ من دخول النّار
و اللّه من هذا و هذا جار.
و اين شعر:
يا من بدنياه اشتغل
و غرّه طول الأمل
الموت يأتى بغتةً
و القبر صندوق العمل.
و نمونههاي ديگر...
۳. آنچه با عنوان «ديوان امام حسين عليهالسلام » در كتاب
حكمتنامه امام حسين عليهالسلام آمده است، با ابيات منسوب به امام
حسين عليهالسلام در ساير مصادر ـ كه در فصل نهم همان كتاب آمده
است ـ هيچ مشابهتى ندارد و اين، خود، دليل عمده براى ترديد در اين
انتساب است، چنان كه در هيچ يك از كتب فهرستنگارى و مصادر كهن نيز
به اين ديوان، اشاره نشده است.
بنا بر اين، مىتوان نتيجه گرفت كه برخى از اشعار ياد شده در فصل
هشتم كتاب حكمتنامه امام حسين عليهالسلام، سروده ايشان است هر
چند برخى از اين سرودهها به ديگران نيز منسوب شده است.
۵. محتواى اشعار منسوب به امام
در يك بررسى اجمالى مىتوان موضوعات و مفاهيم اشعار منسوب به امام
حسين عليهالسلام را چنين دستهبندى كرد:
الف ـ توحيد و خداشناسى
امام عليهالسلام در برخى اشعار، آدمى را به بىنيازى از مخلوق و
نياز بردن به درگاه خالق و روزى خواستن از خداوند، دعوت مىكند:
اِغنَ عَنِ المَخلوقِ بِالخالِقِ * تَغنَ عَنِ الكاذِبِ
وَالصّادِقِ
با پيوستن به خالق، از مخلوقْ بىنيازى بجوى * كه از راستگو و
دروغگو، بىنياز مىشوى.
وَاستَرزِقِ الرَّحمنَ مِن فَضلِهِ * فَلَيسَ غَيرَ اللّهِ مِن
رازِقِ
از فضل خداى رحمان، روزى بخواه * زيرا جز او كسى روزىدهنده نيست.
مَن ظَنَّ أنَّ النّاسَ يُغنونَهُ * فَلَيسَ بِالرَّحمنِ
بِالواثِقِ
هر كس بپندارد كه مردم، مىتوانند او را بىنياز كنند * بىشك، به
[خداوند ]رحمان، اطمينان ندارد.
أو ظَنَّ أنَّ المالَ مِن كَسبِهِ * زَلَّت بِهِ النَّعلانِ مِن
حالِقِ(۴۹)
يا هر كس بپندارد كه ثروتش دستاورد خودش است * مانند كسى است كه در
سراشيبىِ تند، پايش لغزيده است.
ب ـ آخرت و زندگى پس از مرگ
در پنج قطعه از اشعار منسوب به امام حسين عليهالسلام، به مرگ و
آخرت، توجّه داده شده است و اين موضوعات در اين اشعار، جلب توجّه
مىكند: عبرت
گرفتن از مرگ
أينَ المُلوكُ الَّتي عَن حِفظِها غَفَلْتَ * حَتّى سَقاها بِكَأسِ
المَوتِ ساقيها
كجايند شاهانى كه نتوانستند خودشان را نگه دارند * تا اين كه كاسه
مرگ را سر كشيدند؟
تِلكَ المَدايِنُ فِي الآفاقِ خالِيَةٌ * عادَت خَرابا وذاقَ
المَوتَ بانيها
اين، شهرهاى آنان است كه در سرتاسر جهان، خالى * و خراب گشته است و
بنا كنندگان آنها، طعم مرگ را چشيدهاند.
أموالُنا لِذَوِي الوُرّاثِ (۵۰)نَجمَعُها * ودورُنا لِخَرابِ
الدَّهرِ نَبنيها.(۵۱)
آرى! ما اموالمان را براى وارثان خود، جمع مىكنيم * و خانههايمان
را نيز براى خراب شدن، بنا مىنهيم. عبرت
گرفتن از قبرستان
نادَيتُ سُكّانَ القُبورِ فَأَسكَتوا(۵۲) * وأجابَني عَن صَمتِهِم
نَدبُ الجُثا(۵۳)
ساكنان گورها را صدا زدم و آنها خاموش ماندند * امّا توده خاك گور
در برابر سكوت آنان، مرا پاسخ داد.
قالَت: أتَدري ما صَنَعتُ بِساكِنِي * مَزَّقتُ ألحُمَهُم
وخَرَّقتُ الكُسا(۵۴)
گفت: آيا مىدانى كه با ساكنان خود چه كردهام؟ * گوشتهايشان را
متلاشى كردهام و پوشاكشان را از هم دريدهام.
وحَشَوتُ أعيُنَهُم تُرابا بَعدَما * كانَت تَأَذّى بِاليَسيرِ
مِنَ القَذى(۵۵)
چشمانشان را از خاك آكندهام * همانا كه از رسيدن خاشاكى، آزرده
مىشدند.
أمَّا العِظامُ فَإِنَّني فَرَّقتُها * حَتّى تَبايَنَتِ
المَفاصِلُ وَالشَّوى(۵۶)
امّا استخوانها را نيز به گونهاى پراكنده كردهام * كه بندها و
دستها و پاها از هم جدا گشتهاند.
قَطَّعتُ ذا مِن ذا ومِن هذا كَذا * فَتَرَكتُها رِمَما(۵۷) يَطولُ
بِهَا البِلى(۵۸).(۵۹)
اين را از آن و آن را از اين، جدا كردم * و آنها را به حال خود
گذاشتم، تا در مدّت طولانى به صورت استخوانهاى پوسيده درآيند. فانى
بودن دنيا
يا أهلَ لَذَّةِ دُنيا لا بَقاءَ لَها * إنَّ اغتِرارا بِظِلٍّ
زائِلٍ حُمُقُ.(۶۰)
اى اهل لذّتهاى دنياىِ بىدوام! * فريفته شدن به سايهاى
زوالپذير، نابخردى است. برترى
مرگ بر زندگى ننگين
أذُلَّ الحَياةِ وذُلَّ المَماتِ * وَ كُلاًّ أراهُ طَعاما وَبيلاً
آيا ننگِ زندگى و خوارى مرگ را با هم بپذيرم * در حالى كه من، طعم
هر دو را ناگوار مىبينم؟
فَإِن كانَ لابُدَّ مِن واحدٍ(۶۱)* فَسيري إلَى المَوتِ سَيرا
جَميلاً.(۶۲)
اگر بهناچار، بايد يكى از مرگ يا زندگى ذليلانه را برگزيد * پس اى
نفس! با حركتى زيبا، به سوى مرگ بشتاب.
ج ـ مناجات
امام حسين عليهالسلام با اَنَس بن مالك، كنار قبر خديجه
عليهاالسلام آمد و گريست. سپس به وى فرمود: «مرا تنها بگذار».
انس مىگويد: خود را از او پنهان كردم. پس از آن كه نمازش به درازا
كشيد، شنيدم كه مىگويد:
يا رَبِّ يا رَبِّ أنتَ مَولاهُ * فَارحَم عُبَيدا إلَيكَ مَلجاهُ
اى پروردگارم، اى پروردگارم! تو مولاى منى * به بنده كوچكت رحم كن
كه پناهش تويى.
يا ذَا المَعالي عَلَيكَ مُعتَمَدي * طوبى لِمَن كُنتَ أنتَ
مَولاهُ
اى صاحب والايىها! فقط به تو اعتماد دارم * خوشا به حال آن كه تو
مولايش باشى !
طوبى لِمَن كانَ خائِفا أرِقا * يَشكو إلى ذِي الجَلالِ بَلواهُ
خوشا به حال آن كه ترسان و شببيدار است * و شكايت گرفتارىهايش را
فقط به پروردگار باعظمتش مىگويد
وما بِهِ عِلَّةٌ ولا سَقَمٌ * أكثَرُ مِن حُبِّهِ لِمَولاهُ
و درد و بيمارىاى * بيشتر از محبّت مولايش ندارد.
إذَا اشتَكى بَثَّهُ وغُصَّتَهُ * أجابَهُ اللّهُ ثُمَّ لَبّاهُ
هر گاه از غم و غصّهاش شِكوه كند * پروردگارش جوابش را مىدهد و
مىپذيرد.
إذَا ابتَلى(۶۳) بِالظَّلامِ مُبتَهِلاً * أكرَمَهُ اللّهُ ثُمَّ
أدناهُ.
هر گاه هنگامِ تاريكىها به او تضرّع كند * خداوند، گرامىاش
مىدارد و به خود، نزديكش مىكند».
پس ندا داده شد:
لَبَّيكَ لَبَّيكَ أنتَ في كَنَفي * وكُلُّ ما قُلتَ قَد عَلِمناهُ
بلى، بلى! تو تحت حمايت من هستى * و هر آنچه را گفتى، دانستيم.
صَوتُكَ تَشتَاقُهُ مَلائِكَتي * فَحَسبُكَ الصَّوتُ قَد سَمِعناهُ
فرشتگان من، به آواى تو مشتاقاند * و تو را همين بس كه آن را
شنيديم.
دُعاكَ عِندي يَجولُ في حُجُبٍ * فَحَسبُكَ السِّترُ قَد
سَفَرناهُ(۶۴)
دعاى تو نزد من، ميان حجابها در جولان است * و ماندن آن ميان
حجابها بس باشد. ما پرده برگرفتيم.
لَو هَبَّتِ الرّيحُ في جَوانِبِهِ(۶۵) * خَرَّ صَريعا لِما
تَغَشّاهُ
اگر به گاه دعا، باد بر او بوزد * بيهوش بر زمين مىافتد.
سَلني بِلا رَغبَةٍ ولا رَهَبٍ * ولا حِسابٍ إنّي أنَا
اللّهُ.(۶۶)
از من بخواه، بىهيچ ترس و وحشتى * و بىحساب، كه من خداوندم.
د ـ توجّه به مكارم اخلاقى
چند قطعه از اشعار امام عليهالسلام به نكوهش حرص و آز، زراندوزى و
دست دراز كردن در نزد ديگران اختصاص دارد و در يك قطعه، از جود،
ستايش شده است (۶۷).
دو قطعه از اشعار نيز توصيهها و سفارشهاى كلّى اخلاقى است كه ما
تنها قطعه كوتاهتر اين سفارشها را در اينجا ذكر ميكنيم:
فَإِن تَكُنِ الدُّنيا تُعَدُّ نَفيسَةً * فَإِنَّ ثَوابَ اللّهِ
أعلى وأنبَلُ
اگرچه دنيا گرانبها شمرده مىشود * امّا پاداش خداوند، بلندپايه و
گرامىتر است.
وإن تَكُنِ الأَبدانُ لِلمَوتِ اُنشِئَت * فَقَتلُ امرِئٍ
بِالسَّيفِ فِي اللّهِ أفضَلُ
اگر بدنها براى مرگ آفريده شدهاند * كشته شدن با شمشير در راه
خدا، برتر است.
وإن تَكُنِ الأَرزاقُ قِسما مُقَدَّرا * فَقِلَّةُ حِرصِ المَرءِ
فِي السَّعيِ أجمَلُ
اگر روزىها تقسيم و اندازهگيرى شدهاند * بنا بر اين، حرص
نورزيدن در كسب روزى، زيباتر است.
وإن تَكُنِ الأَموالُ لِلتَّركِ جَمعُها * فَما بالُ مَتروكٍ بِهِ
المَرءُ يَبخَلُ.(۶۸)
اگر نتيجه جمع كردن اموال در اين جهان، رها كردن آنهاست *پس چرا
انسان بر چيزى كه رها مىشود، بخل بورزد؟!
ه ـ مدايح
امام عليهالسلام در قطعه شعرى، پدر بزرگوار خويش را مىستايد، در
يك قطعه، مفاخر خاندان خود را بيان مىكند و در چند قطعه، رباب و
سكينه، برادرش حسن، برادرش عبّاس و حرّبن يزيد رياحى را
مىستايد.(۶۹)
به قطعه شعر امام عليهالسلام در سوگ برادرشان قمر بني هاشم در روز
عاشورا توجه كنيد:
تَعَدَّيتُمُ يا شَرَّ قَومٍ بِفِعلِكُم * وخالَفتُمُ قَولَ
النَّبِيِّ مُحَمَّدِ
اى بدترين مردم ! با كارتان، از حد گذرانديد * و با سخن پيامبر
صلىاللهعليهوآله مخالفت كرديد.
أما كانَ خَيرُ الرُّسُلِ وَصّاكُم بِنا * أما نَحنُ مِن نَسلِ
النَّبِيِّ المُسَدَّدِ
آيا بهترينِ پيامبران، شما را به نيكى با ما سفارش نكرد؟ * آيا ما
از فرزندان آن پيامبرِ راستگو نيستيم؟
أما كانَتِ الزَّهراءُ اُمِّيَ دونَكُمُ * أما كانَ مِن خَيرِ
البَرِيَّةِ أحمَدِ
آيا [فاطمه] زهرا مادرِ من نيست؟ * آيا او فرزند بهترينِ انسانها،
احمد، نيست؟
لُعِنتُم واُخزيتُم بِما قَد جَنَيتُمُ * فَسَوفَ تُلاقوا(۷۰)
حَرَّ نارٍ تَوَقَّدِ.(۷۱)
به سبب جنايتهايتان، نفرين شديد و خوار گشتيد * و به زودى، آتشى
افروخته را خواهيد ديد.
و ـ نكوهش دشمنان
امام عليهالسلام در يك قطعه، يزيد را نكوهش كرده(۷۲) و در يك قطعه
ديگر، در روز عاشورا دشمنان خود را نكوهش مىكند.
امام عليهالسلام در روز عاشورا نكوهش دشمنان را اينگونه شروع
ميكنند:
كَفَرَ القَومُ وقِدما رَغِبوا * عَن ثَوابِ اللّهِ رَبِّ
الثَّقَلَين
اين قوم، كافر شدند و پيش از اين نيز * از پاداش پروردگار اِنس و
جن، روىگردان بودند.
قَتَلوا قِدما عَلِيّا وَابنَهُ الـ * ـحَسَنَ الخَيرَ الكَريمَ
الطَّرَفَين
پيش از اين، على و نيز فرزندش * حسن را، كه از دو طرف (پدر و مادر)
كريم بود، به كينه كشتند.
حَنَقا(۷۳) مِنهُم وقالوا أجمِعوا * نَفتِكُ الآنَ جَميعا
بِالحُسَين
و اينك با كينه و خشم مىگويند: جمع شويد * تا همگى بر حسين
بتازيم.
يا لَقَومٍ مِن اُناسٍ رُذَّلٍ * جَمَعُوا الجَمعَ لِأَهلِ
الحَرَمَين
واى بر اين قوم، از دست اين مردم پست * كه براى كشتن اهل دو حرم،
لشكر آراستهاند.
ثُمَّ ساروا وتَواصَوا كُلُّهُم * بِاجتِياحي(۷۴) لِرِضاءِ
المُلحِدَين
آنها براى نابودى من، به همديگر سفارش مىكنند * و براى رضاى دو
ملحد (ابن زياد و يزيد) به راه افتادهاند.
لَم يَخافُوا اللّهَ في سَفكِ دَمي * لِعُبَيدِ اللّهِ نَسلِ
الكافِرَين.........(۷۵)
در ريختن خون من از خدا نمىترسند * براى [رضايت] عبيد اللّه، از
نسل دو كافر........
ز ـ رجز
امام حسين عليهالسلام در چهار قطعه از اشعار منسوب به ايشان،
مفاخر و فضايل خويش را بازگو كرده و از شايستهتر بودن خود براى
خلافت، سخن گفته است، همچنين در رجَزى در روز عاشورا به معرّفى
نَسَب و آيين خود، پرداخته است(۷۶).
أبي عَلِيٌّ وجَدّي خاتَمُ الرُّسُلِ * وَالمُرتَضَونَ لِدينِ
اللّهِ مِن قَبلي
پدرم، على و جدّم، خاتمِ پيامبران است * آنان كه قبل از ما براى
ابلاغ دين خدا، مورد رضايت خداوند بودند.
وَاللّهُ يَعلَمُ وَالقُرآنُ يَنطِقُهُ * أنَّ الَّذي بِيَدَي مَن
لَيسَ يَملِكُ لي
خدا مىداند و قرآن نيز مىگويد * آن كسى كه در برابر من قرار
گرفته است (يزيد)، حقّ حاكميتى بر من ندارد.
ما يُرتَجى بِامرِئٍ لا قائِلٍ عَذلاً(۷۷) * ولا يَزيغُ إلى قَولٍ
ولا عَمَلِ
به چنين كسى اميد نمىرود كه ملامت كننده نباشد * و در گفتار و
عمل، منحرف نگردد.
ولا يُرى خائِفا في سِرِّهِ وَجِلاً * ولا يُحاذِرُ مِن هَفوٍ ولا
زَلَلِ
در نهان، بيمناك و هراسناك نيست * و از لغزش و سقوط، حذر نمىكند.
يا وَيحَ نَفسي مِمَّن لَيسَ يَرحَمُها * أما لَهُ في كِتابِ
اللّهِ مِن مَثَلِ
واى بر جان من از كسى كه بر آن رحم نمىكند! * آيا براى او در كتاب
خدا مَثَلى وجود ندارد؟
أما لَهُ في حَديثِ النّاسِ مُعتَبَرٌ * مِنَ العَمالِقَةِ(۷۸)
العادِيَّةِ الاُوَلِ
آيا در سخنان مردم، براى او عبرتهايى نيست * از سرنوشت قوم
عمالِقه تجاوزگر و ستمگران پيشين [در شام]؟
يا أيُّهَا الرَّجُلُ المَغبونُ شيمَتُهُ * إنّي وَرِثتُ رَسولَ
اللّهِ عَن رُسُلِ
اى كه اخلاقش به انحطاط كشيده ! [بدان كه] * من، وارث پيامبر
صلىاللهعليهوآله و او هم وارث پيامبران الهى است.
أأنتَ أولى بِهِ مِن آلِهِ فَبِما * تُرَى اعتَلَلتَ وما فِي
الدّينِ مِن عِلَلِ.(۷۹)
آيا تو با آن كه نامناسب ديده مىشوى، از اهلبيت پيامبر
صلىاللهعليهوآله به او شايستهترى * در حالى كه در دين خدا
كاستىاى وجود ندارد؟!
ح ـ گوناگون
در لا به لاى اشعار امام حسين عليهالسلام، مضمونهاى گوناگون و
مختلف ديگرى نيز به چشم مىخورند مانند: خداحافظى با سكينه در روز
عاشورا، فراز و فرود دنيا، پاسخ به اعرابى و بيان تنهايى خويش.(۸۰)
به اشعار امام عليهالسلام در بيان غربت خود، دقت كنيد:
ذَهَبَ الَّذينَ اُحِبُّهُم * وبَقيتُ فيمَن لا اُحِبُّه
آنان كه دوستشان داشتم، از اين جهان رفتند * و اينك، در ميان كسانى
هستم كه دوستشان ندارم.
فيمَن أراهُ يَسُبُّني * ظَهرَ المَغيبِ و لا أسُبُّه
در ميان مردمى زندگى مىكنم كه پشتِ سرم ناسزا مىگويند * امّا من
از آنان به بدى ياد نمىكنم.
يَبغي فَسادي مَا استَطاعَ * وأمرُهُ مِمّا أرُبُّه(۸۱)
تا مىتوانند، در پىِ تباه كردنم هستند * ولى من براى اصلاح آنان،
امر به معروف مىكنم.
حَنَقا يَدِبُّ(۸۲) إلَى الضَّرا * ءِ وذاكَ مِمّا لا أدِبُّه
با كينه و خشم، در پىِ زيان رساندن به مناند * حال آن كه من، در
پىِ زيان آنان نيستم.
ويَرى ذُبابَ الشَّرِّ مِن * حَولي يَطِنُّ ولا يَذُبُّه
آنان حشرات گَزَنده را مىبينند كه در * اطراف من، صدا مىكنند؛
امّا آنها را از من نمىرانند.
وإذا خَبا(۸۳) وَغَرُ(۸۴) الصُّدورِ * فَلا يَزالُ بِهِ
يَشُبُّه(۸۵)
هر گاه آتش كينه دلها رو به خاموشى مىرود * آنان، آن را شعلهور
مىكنند.
أفَلا يَعيجُ(۸۶) بِعَقلِهِ * أفَلا يَثوبُ(۸۷) إلَيهِ لُبُّه
آيا انديشه خود را به كار نمىاندازند * يا عقل به سرشان باز نگشته
است؟
أفَلا يَرى أنْ فِعلَهُ * مِمّا يَسورُ إلَيهِ غِبُّه(۸۸)
آيا نمىدانند عواقب اعمال بدشان * دامنگير خودشان مىشود؟
حَسبي بِرَبِّيَ كافِيا * ما أختَشي وَالبَغيُ حَسبُه
پروردگارم براى من بس است * در برابر آنچه از آن بيم دارم و ستم
هم، كارِ آنان است.
ولَقَلَّ مَن يُبغى(۸۹) عَلَي * هِ فَما كَفاهُ اللّهُ
رَبُّه(۹۰).(۹۱)
و كم است كسى كه به او ستم شود * و پروردگارش كفايتش نكند.
منبع: كتاب « حكمتنامه امام حسين
عليهالسلام،
ج۲»،
مولف: محمد محمدي ريشهري،
همكار: سيد محمود طباطبايي نژاد، سيد روح الله طبايي،
مترجم: عبدالهادي مسعودي،
تحقيق: مركز تحقيقات دارالحديث
پاورقي
الشعراء: ۲۲۴ ـ ۲۲۶.
الشعراء: ۲۲۷.
مسند ابن حنبل: ج ۱۰ ص ۳۳۵ ح ۲۷۲۴۴ عن كعب بن مالك.
كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ۴ ص ۳۷۹ ح ۵۸۰۵؛ سنن ابن ماجة: ج ۲
ص ۱۲۳۵ ح ۳۷۵۵ عن اُبيّ بن كعب.
رجال الكشّي: ج ۲ ص ۷۰۴ ح ۷۴۸ عن سماعة.
يس: ۶۹.
مانند اين شعر نابغه ذبيانى: زره سلوقىِ حلقه حلقه بافته شده،
شراره مىدهد / وسنگهاى عريض هم شراره برمى افروزند.
مقتل الحسين لأبي مخنف: ص ۲۵.
نسب قريش: ص ۵۹.
أنساب الأشراف: ج ۳ ص ۳۶۴ ـ ۳۶۸ و ص ۳۹۳.
الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج ۱ ص ۳۷۱.
تاريخ الطبري: ج ۵ ص ۳۴۲ و ۴۰۴ و ۴۲۰.
الفتوح: ج ۵ ص ۷۲ و ۷۹ و ۸۴ و ۱۱۵ و ۱۱۶.
مروج الذهب: ج ۳ ص ۶۴، إثبات الوصيّة: ص ۱۷۷.
الأغاني: ج ۱۶ ص ۱۴۷ وص ۱۴۸وج ۱۹ ص ۲۰۴، مقاتل الطالبيّين: ص
۹۴ و۳۲۰.
الأمالي للصدوق: ص ۲۱۹ و ۲۲۱و۲۲۳.
تصحيفات المحدّثين: ص ۱۷۴.
نزهة الناظر: ص ۸۸.
نصيحة الملوك: ص ۳۳۷ (طبع مؤسّسة شباب الجامعة الإسكندرية).
الأمالي للشجري: ج ۱ ص ۱۸۵.
المناقب لابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۴۵ و ۶۶ ـ ۶۹ و۷۲ و ۷۹ و ۸۰ و ۹۵
و ۹۹ و۱۰۸ ـ ۱۱۰.
تاريخ دمشق: ج ۱۴ ص ۱۸۵ ـ ۱۸۷ و ۲۰۴ و ۲۱۹ و ج ۶۹ ص ۱۲۰ و...
الاحتجاج: ج ۲ ص ۱۰۰ -۱۰۱.
روضة الواعظين: ص ۱۷۳ و ۲۰۳و۲۰۵.
الحسين للخوارزمي: ج ۱ ص ۱۲۳ و ۱۴۲ و ۱۴۳ و ۱۴۷ و ۱۸۶ و ۲۳۳ و
ج ۲ ص ۷ و۳۲ و۳۳.
تذكرة الخواصّ: ص ۲۶۵.
مطالب السؤول: ص ۷۲ و ۷۳.
بغية الطلب في تاريخ حلب: ج ۶ ص ۲۵۹۳ ـ ۲۵۹۶.
الملهوف: ص ۱۳۴ و ۱۴۰ و ۱۵۷ و۱۷۰.
كشف الغمّة: ج ۲ ص ۲۳۱ و ۲۳۸ ـ ۲۴۰ و ۲۴۴ ـ ۲۵۰
مختصر تاريخ دمشق: ج ۷ ص ۱۳۱و۱۳۳.
البداية والنهاية: ج ۸ ص ۱۷۷ و ۲۰۹ و ۲۱۰.
أعلام الدين: ص ۲۹۸، إرشاد القلوب: ج ۱ ص ۳۰.
مثير الأحزان: ص ۳۸ و ۴۵ و ۴۹ و ۵۵ و ۷۲.
جواهر المطالب في مناقب الإمام الحسين بن علي بن أبي طالب
عليهالسلام: ج ۲ ص۳۱۵ و ۳۱۶.
الفصول المهمّة: ص ۱۷۷ و ۱۷۹.
عوالم العلوم (قسم الإمام الحسين عليهالسلام ): ج ۱۷ ص ۶۳- ۶۹
و ۲۴۵ و ۲۸۴ و ۲۹۰ ـ ۲۹۲ و ۲۹۸.
تسلية المجالس: ج ۲ ص ۲۴۸ و ۳۱۰ و ۳۱۵ ـ ۳۱۸.
إحقاق الحقّ: ج ۱۱ ص ۶۲۵ ـ ۶۴۸.
بحار الأنوار: ج ۴۴ ص ۱۶۰و۱۶۱ و ۱۹۰ ـ ۱۹۶ و ۲۰۹ و ۳۱۶
و۳۱۹-۳۷۴، و ج ۴۵ ص ۹ و ۴۱ و ۴۷ ـ ۴۹ و ج ۷۸ ص ۱۲۲- ۱۲۸.
ينابيع المودّة: ج ۳ ص۶۹ و۷۵ و ۸۰ و ۱۵۳.
نور الأبصار: ص ۲۴۲.
أعيان الشيعة: ج ۱ ص ۶۲۱.
شرح إحقاق الحقّ: ج ۲۷ ص ۲۱۷ ـ ۲۳۰.
أدب الحسين وحماسته: ص ۱۳ ـ ۵۵.
أدب الحسين عليهالسلام و حماسته، ص۵.
ر.ك: الذريعة: ج۲ ص۳۰۴ وص۳۵۸ و ج۷ ص۱۶، و أهل البيت في المكتبة
العربية اثر سيّد عبدالعزيز طباطبائي.
الذريعة: ج۹ ص۲۴۹.
تاريخ دمشق: ج ۱۴ ص ۱۸۶، مقتل الحسين للخوارزمي: ج ۱ ص ۱۴۷،
بغية الطلب في تاريخ حلب: ج ۶ ص ۲۵۹۵، البداية والنهاية: ج ۸ ص
۲۰۹، جواهر المطالب: ج ۲ ص ۳۱۵.
در مصدر همين عبارت آمده است، ولي به نظر ميرسد عبارت صحيح
اينگونه باشد «لذوي الميراث».
إرشاد القلوب: ص ۳۰.
أسكَتَ: انقطع كلامُه فلم يتكلّم (القاموس المحيط: ج ۱ ص ۱۵۰
«سكت»).
البداية والنهاية: «تُرب الحَصى» بدل «ندب الجُثا». والجُثا:
جمع جُثوة؛ وهو الشيء المجموع. ومنه الحديث «رأيت قبور الشهداء
جُثا»؛ يعني أتربة مجموعة (النهاية: ج ۱ ص ۲۳۹ «جثا»).
الكِسوَة والكُسوَة: اللباس، واحِدَةُ الكُسا (لسان العرب: ج
۱۵ ص ۲۲۳ «كسا»).
القَذى: ما يقع في العين والماء والشراب في ترابٍ أو تِبن أو
وسَخ أو غير ذلك (القاموس المحيط: ج ۴ ص ۳۰ «قذا»).
الشَّوى: الأطراف؛ كاليد والرجل (مفردات ألفاظ القرآن: ص ۴۷۱
«شوى»).
الرِّمَّة: العظام البالية، وتجمع على رِمَم (المصباح المنير:
ص ۲۳۹ «رمم»).
الظاهر أنّها مِن بَلِيَ الثَّوبُ يَبلى بِلىً. وفي البداية
والنهاية: «يطوفُ بها البَلا» وهي من البَلاء؛ الامتحان
والاختبار.
بغية الطلب في تاريخ حلب: ج ۶ ص ۲۵۹۶، تاريخ دمشق: ج ۱۴ ص ۱۸۶
وليس فيه «تأذّى باليسير من القذى ـ أمّا العظام فإنّني
فرّقتها حتّى»، البداية والنهاية: ج ۸ ص ۲۰۹ نحوه؛ جواهر
المطالب: ج ۲ ص ۳۱۵.
المناقب لابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۶۹، بحار الأنوار: ج ۴۴ ص ۱۹۳ ح
۶، وفي محاسبة النفس للكفعمي: ص ۴۶ من دون إسنادٍ إلى المعصوم،
وفي تنبيه الخواطر: ج ۱ ص ۶۹ وكشف الغمّة: ج ۲ ص ۱۸۷ عن الإمام
الحسن عليهالسلام.
في المصدر: «من إحداهما»، وما أثبتناه هو الصحيح، ولا يستقيم
الوزن إلاّ به.
محاضرات الاُدباء: ج ۳ ص ۱۴۲.
در مصدر وبحار الأنوار همين عبارت آمده است، ولي به نظر ميرسد
عبارت صحيح اينگونه باشد «خلا».
سَفَرْتُ الشيء: كشفته (المصباح المنير: ص ۲۷۸ «سفر»).
الضمير يحتمل إرجاعه إليه عليهالسلام على سبيل الالتفات،
لبيان غاية خضوعه وولهه في العبادة بحيث لو تحرّكت ريحٌ
لأسقَطَته (بحار الأنوار: ج ۴۴ ص ۱۹۳).
المناقب لابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۶۹، بحار الأنوار: ج ۴۴ ص ۱۹۳ ح
۵.
ر.ك: حكمتنامه امام حسين عليهالسلام ج۲ فصل۸.
الملهوف: ص ۱۳۴، مثير الأحزان: ص ۴۵، المناقب لابن شهرآشوب: ج
۴ ص ۹۵ بزيادة «عليكم سلام اللّه يا آل أحمد ـ فإنّي أراني
عنكم سوف أرحل» في آخره، كشف الغمّة: ج ۲ ص ۲۴۰ كلّها نحوه،
بحار الأنوار: ج ۴۴ ص ۳۷۴ و ج ۴۵ ص ۴۹؛ تاريخ دمشق: ج ۱۴ ص
۱۸۷، مطالب السؤول: ص ۷۳، الفتوح: ج ۵ ص ۷۲ والثلاثة الأخيرة
نحوه.
ر.ك: حكمتنامه امام حسين عليهالسلام ج۲ فصل۸.
در مصدر همين عبارت آمده است، ولي به نظر ميرسد عبارت صحيح
اينگونه باشد «تلاقون»
المناقب لابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۱۰۸، تسلية المجالس: ج ۲ ص ۳۱۰،
بحار الأنوار: ج ۴۵ ص ۴۱.
ر.ك: حكمتنامه امام حسين عليهالسلام ج۲ فصل۸.
الحَنَق: الغَيظ (الصحاح: ج ۴ ص ۱۴۶۵ «حنق»).
در مصدر عبارت «باحتياجي» آمده است، در مصادر ديگر تصويب رخ
داده است.
المناقب لابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۷۹، بحار الأنوار: ج ۴۵ ص ۴۷ و ص
۹۲ وراجع: الاحتجاج: ج ۲ ص ۱۰۱ وكشف الغمّة: ج ۲ ص ۲۳۸ وتسلية
المجالس: ج ۲ ص ۳۱۵ والفتوح: ج ۵ ص ۱۱۵ ومقتل الحسين
للخوارزمي: ج ۲ ص ۳۳ والفصول المهمّة: ص ۱۷۷ ومطالب السؤول: ص
۷۳.
ر.ك: حكمتنامه امام حسين عليهالسلام ج۲ فصل۸.
العَذْلُ: المَلامَةُ (الصحاح: ج ۵ ص ۱۷۶۲ «عذل»).
العَمالِقة: الجبابرة الذين كانوا بالشام من بقيّة قوم عاد
(النهاية: ج ۳ ص ۳۰۱ «عملق»).
كشف الغمّة: ج ۲ ص ۲۴۹، بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۱۲۵ ح ۶.
ر.ك: حكمتنامه امام حسين عليهالسلام ج۲ فصل۸.
رَبَّ الضَّيعةَ: أي أصلَحَها وأتَمَّها (الصحاح: ج ۱ ص ۱۳۰
«ربب»).
يقال: دَبَّت عَقاربُه؛ بمعنى سَرَت نمائِمُهُ وأذاه. وهو
يَدِبُّ بيننا بالنمائم (تاج العروس: ج ۱ ص ۴۷۷ «دبب»)
در مصدر عبارت «جنا» آمده است، در بحار الأنوار تصويب رخ داده
است. قال ابن منظور: خَبَتِ النارُ والحَربُ والحِدَّةُ:
سَكَنَت وطفئت وخمد لَهَبُها (لسان العرب: ج ۱۴ ص ۲۲۳ «خبا»).
الوَغَرُ: الغِلّ والحرارة (النهاية: ج ۵ ص ۲۰۸ «وغر»).
شَبَبتُ النارَ والحَربَ أشُبُّها شَبّا: إذا أوقدتها (الصحاح:
ج ۱ ص ۱۵۱ «شبب»).
عَاجَ به: أي عطف إليه، ومالَ، وألمّ به (النهاية: ج ۳ ص ۳۱۵
«عوج»).
ثاب الرَّجلُ يَثوبُ ثَوبا: رجع بعد ذهابه (الصحاح: ج ۱ ص ۹۴
«ثوب»).
غِبُّ كلّ شيء: عاقبته (الصحاح: ج ۱ ص ۱۹۰ «غبب»).
در مصدر عبارت « ينبغي» آمده است، در بحار الأنوار تصويب رخ
داده است.
در مصدر عبارت « أدبه» آمده است، در بحار الأنوار تصويب رخ
داده است.
كشف الغمّة: ج ۲ ص ۲۴۶، بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۱۲۲ ح ۶؛ الفصول
المهمّة: ص ۱۷۸، نور الأبصار: ص ۱۵۳ نحوه وليس فيهما من «يبغي»
إلى «لبّه».
|