تعداد بازدید : 997
معارف حدیث>زلال معرفت>اشعار منسوب به امام حسين عليه السلام
اشعار منسوب به امام حسين عليه السلام

اشعار منسوب به امام حسين عليه ال

 اشعار منسوب به امام حسين عليه السلام

 منافات نداشتن سرودن شعر با مقام امامت

۱. منابع تاريخى، ادبى و حديثى اشعار امام حسين عليه‏السلام

۲. ديوان‏هاى مستقل

۳. اشعار امام حسين در كتاب «حكمت نامه امام حسين ع»

۴. ارزيابى اشعار از جهت انتساب و صدور

۵. محتواى اشعار منسوب به امام

اشعار منسوب به امام حسين عليه السلام

هنر شعر، در انتقال مفاهيم، گسترش فرهنگ، آفرينش حماسه و جاودان سازى حادثه‏ها، نقشى بس ارجمند و بى‏بديل دارد و از اين رو، در معارف بشر از جايگاه والايى برخوردار است. اين هنر، مانند ديگر هنرها مى‏تواند در خدمت ارزش‏هاى الهى و انسانى قرار گيرد و مى‏تواند در جهت عكس آن، مورد سوء استفاده واقع شود.

در هنگامه بعثت پيامبر خدا، شعر، يكى از عوامل مهم ضلالت و گم‏راهى مردم بود. از اين رو، قرآن كريم، شعرسُرايان آن دوران و پيروان آنها را به شدّت مورد نكوهش قرار داده و مى‏فرمايد:

«وَ الشُّعَرَآءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ * أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِى كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ * وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لاَ يَفْعَلُونَ»؛(۱)

«وشاعران را گم‏راهان، پيروى مى‏كنند. آيا نديده‏انى كه آنان در هر وادى‏اى سرگردان‏اند؟ و آنان‏اند كه چيزهايى را مى‏گويند كه انجام نمى‏دهند».

بى‏شك، ويژگى‏هايى كه در اين آيات براى شاعران آمده، اختصاص به كسانى دارد كه هنر شعر را در جهت گسترش فرهنگ انحطاط و ابتذال، مورد استفاده قرار مى‏دادند. لذا بلافاصله قرآن، شاعران متعهّد را استثنا مى‏كند و مى‏فرمايد:

«إِلاَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُواْ اللَّهَ كَثِيرًا وَانتَصَرُواْ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ أَىَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»؛(۲)

«مگر آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند و خدا را بسيار به ياد مى‏آورند و پس از آن كه مورد ستم قرار گرفته‏اند، يارى خواسته‏اند».

خداوند متعال، در اين آيه، براى آن كه حقّ شعر و شاعران متعهّد، ضايع نگردد، با يك استثناء، صف اين گروه از شاعران را از ديگران جدا كرده است و با چهار ويژگى، آنان را به جامعه اسلامى معرّفى مى‏كند. اين ويژگى‏ها عبارت‏اند از:

۱. ايمان

۲. عمل صالح

۳. بسيار به ياد خدا بودن

۴. در برابر ستم‏ها به پا خاستن و از نيروى شعر براى دفع آن كمك گرفتن.

گفتنى است كه سرايندگانى با اين اوصاف، از منظر پيامبر خدا، مجاهد شناخته شده‏اند. هنگامى كه آيات آخر سوره شعرا نازل شد، حسّان بن ثابت و تنى چند از شاعران مسلمان، نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمدند و درباره سرودن شعر با وجود اين آيه، كسب تكليف كردند. پيامبر خدا در پاسخ فرمود:

إنّ المُؤمِنَ يُجاهِدُ بِسَيفِهِ ولِسانِهِ، والذي نَفسي بيدِهِ لَكأنَّ ما تَرمونَهُم بِهِ يَنضِحُ النَّبلَ؛(۳)

مؤمن، با شمشير و زبانش جهاد مى‏كند. سوگند به آن كه جانم به دست اوست، گويا آنچه شما به آنان مى‏زنيد، خدنگ به هدف خورده است.

بدين سان، پيامبر خدا، بهره‏گيرى از هنر شعر در ميدان جهاد را مورد تأكيد قرار مى‏دهد و در پيامى ديگر، بهره‏گيرى از اين هنر را در جهت تعميق و گسترش حكمت در جامعه توصيه مى‏نمايد:

إنّ مِنَ الشِّعرِ لَحِكمَةً؛(۴)

پاره‏اى از شعرها، حكمت‏اند.

همچنين، امام صادق عليه‏السلام به پيروان خود توصيه مى‏فرمايد:

عَلِّموا أولادَكُم شِعرَ العَبدِيِ، فَإِنَّهُ عَلى دينِ اللّه‏ِ؛(۵)

شعرِ عبدى را به فرزندانتان بياموزيد، كه او بر دين خداست.

تأمّل در سيره پيشوايان الهى نشان مى‏دهد كه آنان، از هنر شعر در جهت اهداف تربيتى، سياسى و نظامى بهره مى‏گرفته‏اند؛ امّا اين كه خود نيز شعر مى‏سروده‏اند يا نه، و اين كه اشعار منسوب به آنها تا چه حد صحّت دارد، موضوعاتى قابل بررسى‏اند.

 

 منافات نداشتن سرودن شعر با مقام امامت

نخستين شبهه‏اى كه ممكن است مطرح شود، اين است كه: قرآن، سرودن شعر را شايسته مقام نبوّت نمى‏داند:

«وَ مَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِى لَهُ؛(۶)

ما به او شعر نياموختيم و شايسته او هم نبود».

از سوى ديگر، امامت اهل بيت عليهم‏السلام ادامه نبوّت حضرت ختمى مرتبت است. در نتيجه، اين شبهه پيش مى‏آيد كه سرودن شعر با مقام امامت، همچون مقام نبوّت، ناسازگار است.

در پاسخ اين شبهه بايد گفت: همان گونه كه پيش از اين يادآورى شد، شعر دو گونه است: شعرى كه با تخيّلات كاذب شاعر، آراسته مى‏شود تا براى مخاطب، شيرين و دل‏نشين گردد و درباره آن گفته شده: «بهترين شعر، دروغ‏ترينِ آن است».(۷)

سرودن چنين شعرى، نه شايسته مقام نبوّت است و نه شايسته مقام امامت؛ بلكه شايسته مؤمن پرهيزگار نيز نيست. شعرى كه به فرموده پيامبر خدا، حكمت است. چنين شعرى نه با مقام نبوّت به طور اصولى در تضاد است و نه با مقام امامت.

آرى! در خصوص پيامبر خدا، نسرودن شعر، مزّيت داشته است؛ زيرا اگر شعر مى‏سرود، اتّهام شعر بودن قرآن ـ كه توسّط مشركانْ شايع شده بود ـ تقويت مى‏شد.

به سخن ديگر، سرودن شعر، مانند كتابت، منافاتى با مقام امامت ندارد، همان طور كه امامان مى‏نوشتند، ولى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نمى‏نوشت تا شايعه تعليم ديدن او تقويت نشود. سرودن شعر توسّط امامان نيز از نظر ثبوتى هيچ ايرادى ندارد؛ امّا از نظر اثباتى، بايد سرودن شعر توسّط آنان، اثبات گردد.

دلايلى كه اثبات مى‏كند امامان از اهل بيت از همه علوم برخوردار بودند، مى‏تواند برخوردارى آنان از فنّ شعر را نيز اثبات كنند، چنان كه در مورد امام على عليه‏السلام اسناد فراوانى در دست است كه ايشان، شعر مى‏سرود؛ امّا نمى‏توان پذيرفت همه اشعارى كه به ايشان نسبت داده شده است، سروده ايشان باشد.

درباره سرودن شعر توسّط امام حسين عليه‏السلام و صحّت اشعارى كه به ايشان نسبت داده شده است نيز همين بحث مطرح است و براى روشن شدن مسئله، توضيحاتى ارائه مى‏گردد.

 

۱. منابع تاريخى، ادبى و حديثى اشعار امام حسين عليه‏السلام

در منابع تاريخى، ادبى و حديثى، اشعارى به امام حسين منسوب شده است كه در اين جا، فهرست‏وار به نويسندگانى كه ابياتى چند از اين اشعار را در آثار خود آورده‏اند، اشاره مى‏شود:

۱. ابو مِخنَف(م ۱۵۷ق)۳ بيت در كتاب مقتل الحسين(۸).

۲. مُصعَب بن زبير (م ۲۳۶ق)۳بيت در كتاب نسب قريش(۹).

۳. بَلاذُرى (م ۲۷۹ق)۷بيت در كتاب أنساب الأشراف(۱۰).

۴. محمّد بن سعد (ق ۳)۳بيت در كتاب الطبقات الكبرى(۱۱).

۵. طبرى (م ۳۱۰ق)۷بيت در كتاب تاريخ الطبري(۱۲).

۶. احمد بن اَعثَم (م ۳۱۴ق)۳۵بيت در كتاب الفتوح(۱۳).

۷. مسعودى (م ۳۴۶ق)۲بيت در كتاب مروج الذهب(۱۴).

۸. ابو الفرج اصفهانى (م ۳۶۲ق)۷بيت در كتاب الأغاني و مقاتل الطالبيّين(۱۵).

۹. شيخ صدوق (م ۳۸۱ق)۸بيت در كتاب الأمالي(۱۶).

۱۰. ابوهلال عسكرى (م ۳۸۲ق)۲بيت در كتاب تصحيفات المحدّثين(۱۷).

۱۱. حُلوانى (ق ۵ق)۱بيت در كتاب نزهة الناظر(۱۸).

۱۲. ابوالحسن على بن محمّد بن حبيب ماوَردى (م ۴۵۰ق)۱بيت در كتاب نصيحة الملوك(۱۹).

۱۳. يحيى بن حسين شجرى (م ۴۹۹ق)۲بيت در كتاب الأمالي(۲۰).

۱۴. ابن شهرآشوبِ مازندرانى (م ۵۸۸ق)۸۶ بيت در كتاب المناقب لابن شهرآشوب(۲۱).

۱۵. ابن عساكر (م ۵۷۱ق)۲۵ بيت در كتاب تاريخ دمشق(۲۲).

۱۶. احمد بن على طَبَرسى (ق ۶ ق)۳۲ بيت در كتاب الاحتجاج(۲۳).

۱۷. فتّال نيشابورى (ق ۶ ق)۱۳بيت در كتاب روضة الواعظين(۲۴).

۱۸. خوارزمى (ق ۶ ق)۴۲بيت در كتاب مقتل الحسين(۲۵).

۱۹. ابن جوزى (ق ۷ ق)۳بيت در كتاب تذكرة الخواصّ(۲۶).

۲۰. محمّد بن طلحه شافعى (ق ۷ ق)۳۱بيت در كتاب مطالب السؤول(۲۷).

۲۱. ابن عديم (م ۶۶۰ق)۲۲ بيت در كتاب بغية الطلب في تاريخ حلب(۲۸).

۲۲. سيّد ابن طاووس (م ۶۶۴ق)۱۵بيت در كتاب الملهوف(۲۹).

۲۳. على بن عيسى اِربِلى(م ۶۹۳ق)۱۲۹ بيت در كتاب كشف الغمّة(۳۰)۰

۲۴. ابن منظور (م ۷۱۱ق)۱۹ بيت در كتاب مختصر تاريخ دمشق(۳۱).

۲۵. ابن كثير دمشقى (م ۷۷۴ق)۲۲ بيت در كتاب البداية والنهاية(۳۲).

۲۶. حسن بن ابي الحسن ديلمى (م ۸۴۱ق)۴ بيت در كتاب أعلام الدين و إرشاد القلوب(۳۳).

۲۷. ابن نُما (م ۸۴۱ق)۱۹ بيت در كتاب مثير الأحزان(۳۴).

۲۸. محمّد بن احمد دمشقى (م ۸۷۱ ق)۱۹بيت در كتاب جواهر المطالب في مناقب الإمام الحسين بن علي بن أبي طالب عليه‏السلام(۳۵).

۲۹. ابن صبّاغ (ق ۹ ق)۳۴بيت در كتاب الفصول المهمّة(۳۶).

۳۰. بَحرانى (ق۱۱ ق)۷۵بيت در كتاب عوالم العلوم (قسم الإمام الحسين عليه‏السلام)(۳۷).

۳۱. محمّد بن ابى طالب (ق ۱۱ ق)۴۳بيت در كتاب تسلية المجالس(۳۸).

۳۲. نور اللّه‏ شوشترى (ق ۱۱ق)۱۲۵بيت در كتاب إحقاق الحقّ(۳۹).

۳۳. محمّدباقر مجلسى (م ۱۱۱۰ ق)۱۴۷ بيت در كتاب بحار الأنوار(۴۰).

۳۴. قُندوزى (ق ۱۳ ق)۴۳بيت در كتاب ينابيع المودّة(۴۱).

۳۵. شِبلَنجى (ق ۱۳ ق)۲۰بيت در كتاب نور الأبصار(۴۲).

۳۶. سيّد محسن امين عاملى (م ۱۳۷۱ق)۳۶ بيت در كتاب أعيان الشيعة(۴۳).

۳۷. سيّد شهاب الدين مرعشى نجفى (م ۱۳۷۱ش)۲۸بيت در كتاب شرح إحقاق الحقّ(۴۴).

۳۸. احمد صابرى همدانى (معاصر)۴۲۱بيت در كتاب أدب الحسين وحماسته(۴۵).

 

۲. ديوان‏هاى مستقل

بجز منابع ياد شده كه نويسندگان آنها اشعارى از امام حسين عليه‏السلام را در ضمن كتاب، گرد آورده‏اند و ظاهرا قصد استقصا و جمع‏آورى كامل را نداشته‏اند، كتاب‏هايى نيز با عنوان ديوان به اشعار امام حسين عليه‏السلام اختصاص يافته است كه از آن جمله، به اين موارد مى‏توان اشاره كرد:

۱. ديوان الإمام الحسين عليه‏السلام، كه دو نسخه در كتاب‏خانه «بايزيد» استانبول دارد و قدمت نسخه آن به حدود قرن هشتم برمى‏گردد. اين دو نسخه را نويسنده كتاب أدب الحسين عليه‏السلام و حماسته، ديده و اشعار آن را در كتاب خود، آورده است(۴۶). تعداد اشعار اين ديوان، ۱۴۶ بيت است.

گفتنى است همين ديوان در يمن به عنوان ديوان الإمام السّجاد عليه‏السلام به سال ۱۳۱۷ق، به چاپ رسيده است.

۲. القول الحسن في شعر الحسين عليه‏السلام، از عبد القادر الناصر.

نسخه‏اى از اين ديوان در كتاب‏خانه عارف حكمت در مدينه منوّره به شماره ۲۲۷ دواوين، در سى برگ، موجود است.

كتابى به همين نام از ابن الحَجّاج (شاعر شيعى) نيز گزارش شده است و احتمال دارد اين دو، متفاوت باشند(۴۷).

۳. ديوان الإمام الحسين بن على بن أبى طالب، از محمّدحسين بن محمّدباقر البيرجندى. علاّمه شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعة، از اين كتاب، ياد مى‏كند(۴۸).

۴. ديوان الإمام الحسين عليه‏السلام، از محمّد بن عبد الرحيم مارِدينى، كه در بيروت به سال ۲۰۰۳م، به چاپ رسيده است. در اين ديوان، ۵۴ قطعه شعر در ۲۹۳ بيت، گردآورى شده است.

يادآورى مى‏شود كه اين ديوان را آقاى اميرهوشنگ دانايى به فارسى برگردانده شده و در سال ۱۳۸۱ش، توسّط مؤسّسه فرهنگى موعود، به چاپ رسيده است.

 

۳. اشعار امام حسين در كتاب «حكمت­نامه امام حسين ع»

در مجموع اين منابع، چه ديوان‏ها و چه منابع تاريخى، ادبى و حديثى، ۱۵۵۳ بيت به امام حسين عليه‏السلام منسوب شده است كه با حذف مكرّرات، تعداد آنها بسيار اندك خواهد شد.

در كتاب (حكمت‏نامه امام حسين عليه‏السلام)، اشعار منسوب به امام حسين عليه‏السلام در سه فصل تنظيم شده است:

در اولى (فصل هشتم)، اشعار منسوب به ايشان جمع‏آورى شده كه مجموعا ۳۳ قطعه و ۱۳۳ بيت است.

در دومى (فصل نهم)، تمثّل‏هاى امام حسين عليه‏السلام به اشعار ديگران، جمع شده و شمار آنها، پنج قطعه در هجده بيت است.

در سومى (فصل دهم) نيز «ديوان منسوب به امام حسين عليه‏السلام » ـ كه نويسنده كتاب أدب الحسين عليه‏السلام و حماسته، برپايه دو نسخه خطّى به چاپ رسانده ـ به صورت كامل، درج شده است. اين ديوان نيز حاوى ۲۹ قطعه و ۱۴۶ بيت است.

 

۴. ارزيابى اشعار از جهت انتساب و صدور

چنان كه در ابتداى بحث آورديم، سرودن شعر توسّط امامان عليهم‏السلام، منعى ندارد و آنچه در اين زمينه اهمّيت دارد، اثبات صدور و درستى انتساب اين اشعار به امام عليه‏السلام است.

درباره برخى از امامان، (مانند امام على عليه‏السلام)، شواهد و قرائن تاريخى بر صحّت صدور شمارى از اشعار و تمثّل‏ها از ايشان، گواهى مى‏دهد؛ امّا در مورد اشعار منسوب به امام حسين عليه‏السلام توجّه به اين نكات، ضرورى است:

۱. در برخى منابع، بدين مطلبْ تأكيد شده كه امام حسين عليه‏السلام به شعر شاعرانى مانند اَخو الأوس، فروة بن مسيل مرادى، ابن مفرِّغ، ضرار بن خطّاب فِهرى و زُمَيل بن اُبَير فَزارى، تمثّل جُسته است.

۲. برخى اشعار منسوب به امام حسين عليه‏السلام، در «ديوان منسوب به امير مؤمنان» آمده است، مانند اين شعر:

الموت خيرٌ من ركوب العار

و العار خيرٌ من دخول النّار

و اللّه‏ من هذا و هذا جار.

و اين شعر:

يا من بدنياه اشتغل

و غرّه طول الأمل

الموت يأتى بغتةً

و القبر صندوق العمل.

و نمونه­هاي ديگر...

۳. آنچه با عنوان «ديوان امام حسين عليه‏السلام » در كتاب حكمت‏نامه امام حسين عليه‏السلام آمده است، با ابيات منسوب به امام حسين عليه‏السلام در ساير مصادر ـ كه در فصل نهم همان كتاب آمده است ـ هيچ مشابهتى ندارد و اين، خود، دليل عمده براى ترديد در اين انتساب است، چنان كه در هيچ يك از كتب فهرست‏نگارى و مصادر كهن نيز به اين ديوان، اشاره نشده است.

بنا بر اين، مى‏توان نتيجه گرفت كه برخى از اشعار ياد شده در فصل هشتم كتاب حكمت‏نامه امام حسين عليه‏السلام، سروده ايشان است هر چند برخى از اين سروده‏ها به ديگران نيز منسوب شده است.

 

۵. محتواى اشعار منسوب به امام

در يك بررسى اجمالى مى‏توان موضوعات و مفاهيم اشعار منسوب به امام حسين عليه‏السلام را چنين دسته‏بندى كرد:

الف ـ توحيد و خداشناسى

امام عليه‏السلام در برخى اشعار، آدمى را به بى‏نيازى از مخلوق و نياز بردن به درگاه خالق و روزى خواستن از خداوند، دعوت مى‏كند:

اِغنَ عَنِ المَخلوقِ بِالخالِقِ * تَغنَ عَنِ الكاذِبِ وَالصّادِقِ

با پيوستن به خالق، از مخلوقْ بى‏نيازى بجوى * كه از راستگو و دروغگو، بى‏نياز مى‏شوى.

وَاستَرزِقِ الرَّحمنَ مِن فَضلِهِ * فَلَيسَ غَيرَ اللّه‏ِ مِن رازِقِ

از فضل خداى رحمان، روزى بخواه * زيرا جز او كسى روزى‏دهنده نيست.

مَن ظَنَّ أنَّ النّاسَ يُغنونَهُ * فَلَيسَ بِالرَّحمنِ بِالواثِقِ

هر كس بپندارد كه مردم، مى‏توانند او را بى‏نياز كنند * بى‏شك، به [خداوند ]رحمان، اطمينان ندارد.

أو ظَنَّ أنَّ المالَ مِن كَسبِهِ * زَلَّت بِهِ النَّعلانِ مِن حالِقِ(۴۹)

يا هر كس بپندارد كه ثروتش دستاورد خودش است * مانند كسى است كه در سراشيبىِ تند، پايش لغزيده است.

ب ـ آخرت و زندگى پس از مرگ

در پنج قطعه از اشعار منسوب به امام حسين عليه‏السلام، به مرگ و آخرت، توجّه داده شده است و اين موضوعات در اين اشعار، جلب توجّه مى‏كند:

عبرت گرفتن از مرگ

أينَ المُلوكُ الَّتي عَن حِفظِها غَفَلْتَ * حَتّى سَقاها بِكَأسِ المَوتِ ساقيها

كجايند شاهانى كه نتوانستند خودشان را نگه دارند * تا اين كه كاسه مرگ را سر كشيدند؟

تِلكَ المَدايِنُ فِي الآفاقِ خالِيَةٌ * عادَت خَرابا وذاقَ المَوتَ بانيها

اين، شهرهاى آنان است كه در سرتاسر جهان، خالى * و خراب گشته است و بنا كنندگان آنها، طعم مرگ را چشيده‏اند.

أموالُنا لِذَوِي الوُرّاثِ (۵۰)نَجمَعُها * ودورُنا لِخَرابِ الدَّهرِ نَبنيها.(۵۱)

آرى! ما اموالمان را براى وارثان خود، جمع مى‏كنيم * و خانه‏هايمان را نيز براى خراب شدن، بنا مى‏نهيم.

عبرت گرفتن از قبرستان

نادَيتُ سُكّانَ القُبورِ فَأَسكَتوا(۵۲) * وأجابَني عَن صَمتِهِم نَدبُ الجُثا(۵۳)

ساكنان گورها را صدا زدم و آنها خاموش ماندند * امّا توده خاك گور در برابر سكوت آنان، مرا پاسخ داد.

قالَت: أتَدري ما صَنَعتُ بِساكِنِي * مَزَّقتُ ألحُمَهُم وخَرَّقتُ الكُسا(۵۴)

گفت: آيا مى‏دانى كه با ساكنان خود چه كرده‏ام؟ * گوشت‏هايشان را متلاشى كرده‏ام و پوشاكشان را از هم دريده‏ام.

وحَشَوتُ أعيُنَهُم تُرابا بَعدَما * كانَت تَأَذّى بِاليَسيرِ مِنَ القَذى(۵۵)

چشمانشان را از خاك آكنده‏ام * همانا كه از رسيدن خاشاكى، آزرده مى‏شدند.

أمَّا العِظامُ فَإِنَّني فَرَّقتُها * حَتّى تَبايَنَتِ المَفاصِلُ وَالشَّوى(۵۶)

امّا استخوان‏ها را نيز به گونه‏اى پراكنده كرده‏ام * كه بندها و دست‏ها و پاها از هم جدا گشته‏اند.

قَطَّعتُ ذا مِن ذا ومِن هذا كَذا * فَتَرَكتُها رِمَما(۵۷) يَطولُ بِهَا البِلى(۵۸).(۵۹)

اين را از آن و آن را از اين، جدا كردم * و آنها را به حال خود گذاشتم، تا در مدّت طولانى به صورت استخوان‏هاى پوسيده درآيند.

فانى بودن دنيا

يا أهلَ لَذَّةِ دُنيا لا بَقاءَ لَها * إنَّ اغتِرارا بِظِلٍّ زائِلٍ حُمُقُ.(۶۰)

 اى اهل لذّت‏هاى دنياىِ بى‏دوام! * فريفته شدن به سايه‏اى زوال‏پذير، نابخردى است.

برترى مرگ بر زندگى ننگين

أذُلَّ الحَياةِ وذُلَّ المَماتِ * وَ كُلاًّ أراهُ طَعاما وَبيلاً

آيا ننگِ زندگى و خوارى مرگ را با هم بپذيرم * در حالى كه من، طعم هر دو را ناگوار مى‏بينم؟

فَإِن كانَ لابُدَّ مِن واحدٍ(۶۱)* فَسيري إلَى المَوتِ سَيرا جَميلاً.(۶۲)

اگر به‏ناچار، بايد يكى از مرگ يا زندگى ذليلانه را برگزيد * پس اى نفس! با حركتى زيبا، به سوى مرگ بشتاب.

ج ـ مناجات

امام حسين عليه‏السلام با اَنَس بن مالك، كنار قبر خديجه عليهاالسلام آمد و گريست. سپس به وى فرمود: «مرا تنها بگذار».

انس مى‏گويد: خود را از او پنهان كردم. پس از آن كه نمازش به درازا كشيد، شنيدم كه مى‏گويد:

يا رَبِّ يا رَبِّ أنتَ مَولاهُ * فَارحَم عُبَيدا إلَيكَ مَلجاهُ

اى پروردگارم، اى پروردگارم! تو مولاى منى * به بنده كوچكت رحم كن كه پناهش تويى.

يا ذَا المَعالي عَلَيكَ مُعتَمَدي * طوبى لِمَن كُنتَ أنتَ مَولاهُ

اى صاحب والايى‏ها! فقط به تو اعتماد دارم * خوشا به حال آن كه تو مولايش باشى !

طوبى لِمَن كانَ خائِفا أرِقا * يَشكو إلى ذِي الجَلالِ بَلواهُ

خوشا به حال آن كه ترسان و شب‏بيدار است * و شكايت گرفتارى‏هايش را فقط به پروردگار باعظمتش مى‏گويد

وما بِهِ عِلَّةٌ ولا سَقَمٌ * أكثَرُ مِن حُبِّهِ لِمَولاهُ

و درد و بيمارى‏اى * بيشتر از محبّت مولايش ندارد.

إذَا اشتَكى بَثَّهُ وغُصَّتَهُ * أجابَهُ اللّه‏ُ ثُمَّ لَبّاهُ

هر گاه از غم و غصّه‏اش شِكوه كند * پروردگارش جوابش را مى‏دهد و مى‏پذيرد.

إذَا ابتَلى(۶۳) بِالظَّلامِ مُبتَهِلاً * أكرَمَهُ اللّه‏ُ ثُمَّ أدناهُ.

هر گاه هنگامِ تاريكى‏ها به او تضرّع كند * خداوند، گرامى‏اش مى‏دارد و به خود، نزديكش مى‏كند».

پس ندا داده شد:

لَبَّيكَ لَبَّيكَ أنتَ في كَنَفي * وكُلُّ ما قُلتَ قَد عَلِمناهُ

بلى، بلى! تو تحت حمايت من هستى * و هر آنچه را گفتى، دانستيم.

صَوتُكَ تَشتَاقُهُ مَلائِكَتي * فَحَسبُكَ الصَّوتُ قَد سَمِعناهُ

فرشتگان من، به آواى تو مشتاق‏اند * و تو را همين بس كه آن را شنيديم.

دُعاكَ عِندي يَجولُ في حُجُبٍ * فَحَسبُكَ السِّترُ قَد سَفَرناهُ(۶۴)

دعاى تو نزد من، ميان حجاب‏ها در جولان است * و ماندن آن ميان حجاب‏ها بس باشد. ما پرده برگرفتيم.

لَو هَبَّتِ الرّيحُ في جَوانِبِهِ(۶۵) * خَرَّ صَريعا لِما تَغَشّاهُ

اگر به گاه دعا، باد بر او بوزد * بيهوش بر زمين مى‏افتد.

سَلني بِلا رَغبَةٍ ولا رَهَبٍ * ولا حِسابٍ إنّي أنَا اللّه‏ُ.(۶۶)

از من بخواه، بى‏هيچ ترس و وحشتى * و بى‏حساب، كه من خداوندم.

د ـ توجّه به مكارم اخلاقى

چند قطعه از اشعار امام عليه‏السلام به نكوهش حرص و آز، زراندوزى و دست دراز كردن در نزد ديگران اختصاص دارد و در يك قطعه، از جود، ستايش شده است (۶۷).

دو قطعه از اشعار نيز توصيه‏ها و سفارش‏هاى كلّى اخلاقى است كه ما تنها قطعه كوتاه­تر اين سفارش­ها را در اين­جا ذكر مي­كنيم:

فَإِن تَكُنِ الدُّنيا تُعَدُّ نَفيسَةً * فَإِنَّ ثَوابَ اللّه‏ِ أعلى وأنبَلُ

اگرچه دنيا گران‏بها شمرده مى‏شود * امّا پاداش خداوند، بلندپايه و گرامى‏تر است.

وإن تَكُنِ الأَبدانُ لِلمَوتِ اُنشِئَت * فَقَتلُ امرِئٍ بِالسَّيفِ فِي اللّه‏ِ أفضَلُ

اگر بدن‏ها براى مرگ آفريده شده‏اند * كشته شدن با شمشير در راه خدا، برتر است.

وإن تَكُنِ الأَرزاقُ قِسما مُقَدَّرا * فَقِلَّةُ حِرصِ المَرءِ فِي السَّعيِ أجمَلُ

اگر روزى‏ها تقسيم و اندازه‏گيرى شده‏اند * بنا بر اين، حرص نورزيدن در كسب روزى، زيباتر است.

وإن تَكُنِ الأَموالُ لِلتَّركِ جَمعُها * فَما بالُ مَتروكٍ بِهِ المَرءُ يَبخَلُ.(۶۸)

اگر نتيجه جمع كردن اموال در اين جهان، رها كردن آنهاست *پس چرا انسان بر چيزى كه رها مى‏شود، بخل بورزد؟!

ه ـ مدايح

امام عليه‏السلام در قطعه شعرى، پدر بزرگوار خويش را مى‏ستايد، در يك قطعه، مفاخر خاندان خود را بيان مى‏كند و در چند قطعه، رباب و سكينه، برادرش حسن، برادرش عبّاس و حرّبن يزيد رياحى را مى‏ستايد.(۶۹)

به قطعه شعر امام عليه‏السلام در سوگ برادرشان قمر بني هاشم در روز عاشورا توجه كنيد:

تَعَدَّيتُمُ يا شَرَّ قَومٍ بِفِعلِكُم * وخالَفتُمُ قَولَ النَّبِيِّ مُحَمَّدِ

اى بدترين مردم ! با كارتان، از حد گذرانديد * و با سخن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مخالفت كرديد.

أما كانَ خَيرُ الرُّسُلِ وَصّاكُم بِنا * أما نَحنُ مِن نَسلِ النَّبِيِّ المُسَدَّدِ

آيا بهترينِ پيامبران، شما را به نيكى با ما سفارش نكرد؟ * آيا ما از فرزندان آن پيامبرِ راستگو نيستيم؟

أما كانَتِ الزَّهراءُ اُمِّيَ دونَكُمُ * أما كانَ مِن خَيرِ البَرِيَّةِ أحمَدِ

آيا [فاطمه] زهرا مادرِ من نيست؟ * آيا او فرزند بهترينِ انسان‏ها، احمد، نيست؟

لُعِنتُم واُخزيتُم بِما قَد جَنَيتُمُ * فَسَوفَ تُلاقوا(۷۰) حَرَّ نارٍ تَوَقَّدِ.(۷۱)

به سبب جنايت‏هايتان، نفرين شديد و خوار گشتيد * و به زودى، آتشى افروخته را خواهيد ديد.

و ـ نكوهش دشمنان

امام عليه‏السلام در يك قطعه، يزيد را نكوهش كرده(۷۲) و در يك قطعه ديگر، در روز عاشورا دشمنان خود را نكوهش مى‏كند.

امام عليه‏السلام در روز عاشورا نكوهش دشمنان را اين­گونه شروع مي­كنند:

كَفَرَ القَومُ وقِدما رَغِبوا * عَن ثَوابِ اللّه‏ِ رَبِّ الثَّقَلَين

اين قوم، كافر شدند و پيش از اين نيز * از پاداش پروردگار اِنس و جن، روى‏گردان بودند.

قَتَلوا قِدما عَلِيّا وَابنَهُ الـ * ـحَسَنَ الخَيرَ الكَريمَ الطَّرَفَين

پيش از اين، على و نيز فرزندش * حسن را، كه از دو طرف (پدر و مادر) كريم بود، به كينه كشتند.

حَنَقا(۷۳) مِنهُم وقالوا أجمِعوا * نَفتِكُ الآنَ جَميعا بِ‏الحُسَين

و اينك با كينه و خشم مى‏گويند: جمع شويد * تا همگى بر حسين بتازيم.

يا لَقَومٍ مِن اُناسٍ رُذَّلٍ * جَمَعُوا الجَمعَ لِأَهلِ الحَرَمَين

واى بر اين قوم، از دست اين مردم پست * كه براى كشتن اهل دو حرم، لشكر آراسته‏اند.

ثُمَّ ساروا وتَواصَوا كُلُّهُم * بِاجتِياحي(۷۴) لِرِضاءِ المُلحِدَين

آنها براى نابودى من، به همديگر سفارش مى‏كنند * و براى رضاى دو ملحد (ابن زياد و يزيد) به راه افتاده‏اند.

لَم يَخافُوا اللّه‏َ في سَفكِ دَمي * لِعُبَيدِ اللّه‏ِ نَسلِ الكافِرَين.........(۷۵)

در ريختن خون من از خدا نمى‏ترسند * براى [رضايت] عبيد اللّه‏، از نسل دو كافر........

ز ـ رجز

امام حسين عليه‏السلام در چهار قطعه از اشعار منسوب به ايشان، مفاخر و فضايل خويش را بازگو كرده و از شايسته‏تر بودن خود براى خلافت، سخن گفته است، همچنين در رجَزى در روز عاشورا به معرّفى نَسَب و آيين خود، پرداخته است(۷۶).

أبي عَلِيٌّ وجَدّي خاتَمُ الرُّسُلِ * وَالمُرتَضَونَ لِدينِ اللّه‏ِ مِن قَبلي

پدرم، على و جدّم، خاتمِ پيامبران است * آنان كه قبل از ما براى ابلاغ دين خدا، مورد رضايت خداوند بودند.

وَاللّه‏ُ يَعلَمُ وَالقُرآنُ يَنطِقُهُ * أنَّ الَّذي بِيَدَي مَن لَيسَ يَملِكُ لي

خدا مى‏داند و قرآن نيز مى‏گويد * آن كسى كه در برابر من قرار گرفته است (يزيد)، حقّ حاكميتى بر من ندارد.

ما يُرتَجى بِامرِئٍ لا قائِلٍ عَذلاً(۷۷) * ولا يَزيغُ إلى قَولٍ ولا عَمَلِ

به چنين كسى اميد نمى‏رود كه ملامت كننده نباشد * و در گفتار و عمل، منحرف نگردد.

ولا يُرى خائِفا في سِرِّهِ وَجِلاً * ولا يُحاذِرُ مِن هَفوٍ ولا زَلَلِ

در نهان، بيمناك و هراسناك نيست * و از لغزش و سقوط، حذر نمى‏كند.

يا وَيحَ نَفسي مِمَّن لَيسَ يَرحَمُها * أما لَهُ في كِتابِ اللّه‏ِ مِن مَثَلِ

واى بر جان من از كسى كه بر آن رحم نمى‏كند! * آيا براى او در كتاب خدا مَثَلى وجود ندارد؟

أما لَهُ في حَديثِ النّاسِ مُعتَبَرٌ * مِنَ العَمالِقَةِ(۷۸) العادِيَّةِ الاُوَلِ

آيا در سخنان مردم، براى او عبرت‏هايى نيست * از سرنوشت قوم عمالِقه تجاوزگر و ستمگران پيشين [در شام]؟

يا أيُّهَا الرَّجُلُ المَغبونُ شيمَتُهُ * إنّي وَرِثتُ رَسولَ اللّه‏ِ عَن رُسُلِ

اى كه اخلاقش به انحطاط كشيده ! [بدان كه] * من، وارث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و او هم وارث پيامبران الهى است.

أأنتَ أولى بِهِ مِن آلِهِ فَبِما * تُرَى اعتَلَلتَ وما فِي الدّينِ مِن عِلَلِ.(۷۹)

آيا تو با آن كه نامناسب ديده مى‏شوى، از اهل‏بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به او شايسته‏ترى * در حالى كه در دين خدا كاستى‏اى وجود ندارد؟!

ح ـ گوناگون

در لا به لاى اشعار امام حسين عليه‏السلام، مضمون‏هاى گوناگون و مختلف ديگرى نيز به چشم مى‏خورند مانند: خداحافظى با سكينه در روز عاشورا، فراز و فرود دنيا، پاسخ به اعرابى و بيان تنهايى خويش.(۸۰)

به اشعار امام عليه‏السلام در بيان غربت خود، دقت كنيد:

ذَهَبَ الَّذينَ اُحِبُّهُم * وبَقيتُ فيمَن لا اُحِبُّه

آنان كه دوستشان داشتم، از اين جهان رفتند * و اينك، در ميان كسانى هستم كه دوستشان ندارم.

فيمَن أراهُ يَسُبُّني * ظَهرَ المَغيبِ و لا أسُبُّه

در ميان مردمى زندگى مى‏كنم كه پشتِ سرم ناسزا مى‏گويند * امّا من از آنان به بدى ياد نمى‏كنم.

يَبغي فَسادي مَا استَطاعَ * وأمرُهُ مِمّا أرُبُّه(۸۱)

تا مى‏توانند، در پىِ تباه كردنم هستند * ولى من براى اصلاح آنان، امر به معروف مى‏كنم.

حَنَقا يَدِبُّ(۸۲) إلَى الضَّرا * ءِ وذاكَ مِمّا لا أدِبُّه

با كينه و خشم، در پىِ زيان رساندن به من‏اند * حال آن كه من، در پىِ زيان آنان نيستم.

ويَرى ذُبابَ الشَّرِّ مِن * حَولي يَطِنُّ ولا يَذُبُّه

آنان حشرات گَزَنده را مى‏بينند كه در * اطراف من، صدا مى‏كنند؛ امّا آنها را از من نمى‏رانند.

وإذا خَبا(۸۳) وَغَرُ(۸۴) الصُّدورِ * فَلا يَزالُ بِهِ يَشُبُّه(۸۵)

هر گاه آتش كينه دل‏ها رو به خاموشى مى‏رود * آنان، آن را شعله‏ور مى‏كنند.

أفَلا يَعيجُ(۸۶) بِعَقلِهِ * أفَلا يَثوبُ(۸۷) إلَيهِ لُبُّه

آيا انديشه خود را به كار نمى‏اندازند * يا عقل به سرشان باز نگشته است؟

أفَلا يَرى أنْ فِعلَهُ * مِمّا يَسورُ إلَيهِ غِبُّه(۸۸)

آيا نمى‏دانند عواقب اعمال بدشان * دامنگير خودشان مى‏شود؟

حَسبي بِرَبِّيَ كافِيا * ما أختَشي وَالبَغيُ حَسبُه

پروردگارم براى من بس است * در برابر آنچه از آن بيم دارم و ستم هم، كارِ آنان است.

ولَقَلَّ مَن يُبغى(۸۹) عَلَي * هِ فَما كَفاهُ اللّه‏ُ رَبُّه(۹۰).(۹۱)

و كم است كسى كه به او ستم شود * و پروردگارش كفايتش نكند.

 

منبع: كتاب « حكمت‏نامه امام حسين عليه‏السلام، ج۲»،

مولف: محمد محمدي ري­شهري،

همكار: سيد محمود طباطبايي نژاد، سيد روح الله طبايي،

مترجم: عبدالهادي مسعودي،

تحقيق: مركز تحقيقات دارالحديث


پاورقي

  1. الشعراء: ۲۲۴ ـ ۲۲۶.

  2. الشعراء: ۲۲۷.

  3. مسند ابن حنبل: ج ۱۰ ص ۳۳۵ ح ۲۷۲۴۴ عن كعب بن مالك.

  4. كتاب من لا يحضره الفقيه: ج ۴ ص ۳۷۹ ح ۵۸۰۵؛ سنن ابن ماجة: ج ۲ ص ۱۲۳۵ ح ۳۷۵۵ عن اُبيّ بن كعب.

  5. رجال الكشّي: ج ۲ ص ۷۰۴ ح ۷۴۸ عن سماعة.

  6. يس: ۶۹.

  7. مانند اين شعر نابغه ذبيانى: زره سلوقىِ حلقه حلقه بافته شده، شراره مى‏دهد / وسنگ‏هاى عريض هم شراره برمى افروزند.

  8. مقتل الحسين لأبي مخنف: ص ۲۵.

  9. نسب قريش: ص ۵۹.

  10. أنساب الأشراف: ج ۳ ص ۳۶۴ ـ ۳۶۸ و ص ۳۹۳.

  11. الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة): ج ۱ ص ۳۷۱.

  12. تاريخ الطبري: ج ۵ ص ۳۴۲ و ۴۰۴ و ۴۲۰.

  13. الفتوح: ج ۵ ص ۷۲ و ۷۹ و ۸۴ و ۱۱۵ و ۱۱۶.

  14. مروج الذهب: ج ۳ ص ۶۴، إثبات الوصيّة: ص ۱۷۷.

  15. الأغاني: ج ۱۶ ص ۱۴۷ وص ۱۴۸وج ۱۹ ص ۲۰۴، مقاتل الطالبيّين: ص ۹۴ و۳۲۰.

  16. الأمالي للصدوق: ص ۲۱۹ و ۲۲۱و۲۲۳.

  17. تصحيفات المحدّثين: ص ۱۷۴.

  18. نزهة الناظر: ص ۸۸.

  19. نصيحة الملوك: ص ۳۳۷ (طبع مؤسّسة شباب الجامعة الإسكندرية).

  20. الأمالي للشجري: ج ۱ ص ۱۸۵.

  21. المناقب لابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۴۵ و ۶۶ ـ ۶۹ و۷۲ و ۷۹ و ۸۰ و ۹۵ و ۹۹ و۱۰۸ ـ ۱۱۰.

  22. تاريخ دمشق: ج ۱۴ ص ۱۸۵ ـ ۱۸۷ و ۲۰۴ و ۲۱۹ و ج ۶۹ ص ۱۲۰ و...

  23. الاحتجاج: ج ۲ ص ۱۰۰ -۱۰۱.

  24. روضة الواعظين: ص ۱۷۳ و ۲۰۳و۲۰۵.

  25. الحسين للخوارزمي: ج ۱ ص ۱۲۳ و ۱۴۲ و ۱۴۳ و ۱۴۷ و ۱۸۶ و ۲۳۳ و ج ۲ ص ۷ و۳۲ و۳۳.

  26. تذكرة الخواصّ: ص ۲۶۵.

  27. مطالب السؤول: ص ۷۲ و ۷۳.

  28. بغية الطلب في تاريخ حلب: ج ۶ ص ۲۵۹۳ ـ ۲۵۹۶.

  29. الملهوف: ص ۱۳۴ و ۱۴۰ و ۱۵۷ و۱۷۰.

  30. كشف الغمّة: ج ۲ ص ۲۳۱ و ۲۳۸ ـ ۲۴۰ و ۲۴۴ ـ ۲۵۰

  31. مختصر تاريخ دمشق: ج ۷ ص ۱۳۱و۱۳۳.

  32. البداية والنهاية: ج ۸ ص ۱۷۷ و ۲۰۹ و ۲۱۰.

  33. أعلام الدين: ص ۲۹۸، إرشاد القلوب: ج ۱ ص ۳۰.

  34. مثير الأحزان: ص ۳۸ و ۴۵ و ۴۹ و ۵۵ و ۷۲.

  35. جواهر المطالب في مناقب الإمام الحسين بن علي بن أبي طالب عليه‏السلام: ج ۲ ص۳۱۵ و ۳۱۶.

  36. الفصول المهمّة: ص ۱۷۷ و ۱۷۹.

  37. عوالم العلوم (قسم الإمام الحسين عليه‏السلام ): ج ۱۷ ص ۶۳- ۶۹ و ۲۴۵ و ۲۸۴ و ۲۹۰ ـ ۲۹۲ و ۲۹۸.

  38. تسلية المجالس: ج ۲ ص ۲۴۸ و ۳۱۰ و ۳۱۵ ـ ۳۱۸.

  39. إحقاق الحقّ: ج ۱۱ ص ۶۲۵ ـ ۶۴۸.

  40. بحار الأنوار: ج ۴۴ ص ۱۶۰و۱۶۱ و ۱۹۰ ـ ۱۹۶ و ۲۰۹ و ۳۱۶ و۳۱۹-۳۷۴، و ج ۴۵ ص ۹ و ۴۱ و ۴۷ ـ ۴۹ و ج ۷۸ ص ۱۲۲- ۱۲۸.

  41. ينابيع المودّة: ج ۳ ص۶۹ و۷۵ و ۸۰ و ۱۵۳.

  42. نور الأبصار: ص ۲۴۲.

  43. أعيان الشيعة: ج ۱ ص ۶۲۱.

  44. شرح إحقاق الحقّ: ج ۲۷ ص ۲۱۷ ـ ۲۳۰.

  45. أدب الحسين وحماسته: ص ۱۳ ـ ۵۵.

  46.  أدب الحسين عليه‏السلام و حماسته، ص۵.

  47. ر.ك: الذريعة: ج۲ ص۳۰۴ وص۳۵۸ و ج۷ ص۱۶، و أهل البيت في المكتبة العربية اثر سيّد عبدالعزيز طباطبائي.

  48. الذريعة: ج۹ ص۲۴۹.

  49. تاريخ دمشق: ج ۱۴ ص ۱۸۶، مقتل الحسين للخوارزمي: ج ۱ ص ۱۴۷، بغية الطلب في تاريخ حلب: ج ۶ ص ۲۵۹۵، البداية والنهاية: ج ۸ ص ۲۰۹، جواهر المطالب: ج ۲ ص ۳۱۵.

  50. در مصدر همين عبارت آمده است، ولي به نظر ميرسد عبارت صحيح اينگونه باشد «لذوي الميراث».

  51. إرشاد القلوب: ص ۳۰.

  52. أسكَتَ: انقطع كلامُه فلم يتكلّم (القاموس المحيط: ج ۱ ص ۱۵۰ «سكت»).

  53. البداية والنهاية: «تُرب الحَصى» بدل «ندب الجُثا». والجُثا: جمع جُثوة؛ وهو الشيء المجموع. ومنه الحديث «رأيت قبور الشهداء جُثا»؛ يعني أتربة مجموعة (النهاية: ج ۱ ص ۲۳۹ «جثا»).

  54. الكِسوَة والكُسوَة: اللباس، واحِدَةُ الكُسا (لسان العرب: ج ۱۵ ص ۲۲۳ «كسا»).

  55. القَذى: ما يقع في العين والماء والشراب في ترابٍ أو تِبن أو وسَخ أو غير ذلك (القاموس المحيط: ج ۴ ص ۳۰ «قذا»).

  56. الشَّوى: الأطراف؛ كاليد والرجل (مفردات ألفاظ القرآن: ص ۴۷۱ «شوى»).

  57. الرِّمَّة: العظام البالية، وتجمع على رِمَم (المصباح المنير: ص ۲۳۹ «رمم»).

  58. الظاهر أنّها مِن بَلِيَ الثَّوبُ يَبلى بِلىً. وفي البداية والنهاية: «يطوفُ بها البَلا» وهي من البَلاء؛ الامتحان والاختبار.

  59. بغية الطلب في تاريخ حلب: ج ۶ ص ۲۵۹۶، تاريخ دمشق: ج ۱۴ ص ۱۸۶ وليس فيه «تأذّى باليسير من القذى ـ أمّا العظام فإنّني فرّقتها حتّى»، البداية والنهاية: ج ۸ ص ۲۰۹ نحوه؛ جواهر المطالب: ج ۲ ص ۳۱۵.

  60. المناقب لابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۶۹، بحار الأنوار: ج ۴۴ ص ۱۹۳ ح ۶، وفي محاسبة النفس للكفعمي: ص ۴۶ من دون إسنادٍ إلى المعصوم، وفي تنبيه الخواطر: ج ۱ ص ۶۹ وكشف الغمّة: ج ۲ ص ۱۸۷ عن الإمام الحسن عليه‏السلام.

  61. في المصدر: «من إحداهما»، وما أثبتناه هو الصحيح، ولا يستقيم الوزن إلاّ به.

  62. محاضرات الاُدباء: ج ۳ ص ۱۴۲.

  63. در مصدر وبحار الأنوار همين عبارت آمده است، ولي به نظر ميرسد عبارت صحيح اينگونه باشد «خلا».

  64. سَفَرْتُ الشيء: كشفته (المصباح المنير: ص ۲۷۸ «سفر»).

  65. الضمير يحتمل إرجاعه إليه عليه‏السلام على سبيل الالتفات، لبيان غاية خضوعه وولهه في العبادة بحيث لو تحرّكت ريحٌ لأسقَطَته (بحار الأنوار: ج ۴۴ ص ۱۹۳).

  66. المناقب لابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۶۹، بحار الأنوار: ج ۴۴ ص ۱۹۳ ح ۵.

  67. ر.ك: حكمت­نامه امام حسين عليه­السلام ج۲ فصل۸.

  68. الملهوف: ص ۱۳۴، مثير الأحزان: ص ۴۵، المناقب لابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۹۵ بزيادة «عليكم سلام اللّه‏ يا آل أحمد ـ فإنّي أراني عنكم سوف أرحل» في آخره، كشف الغمّة: ج ۲ ص ۲۴۰ كلّها نحوه، بحار الأنوار: ج ۴۴ ص ۳۷۴ و ج ۴۵ ص ۴۹؛ تاريخ دمشق: ج ۱۴ ص ۱۸۷، مطالب السؤول: ص ۷۳، الفتوح: ج ۵ ص ۷۲ والثلاثة الأخيرة نحوه.

  69. ر.ك: حكمت­نامه امام حسين عليه­السلام ج۲ فصل۸.

  70. در مصدر همين عبارت آمده است، ولي به نظر ميرسد عبارت صحيح اينگونه باشد «تلاقون»

  71. المناقب لابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۱۰۸، تسلية المجالس: ج ۲ ص ۳۱۰، بحار الأنوار: ج ۴۵ ص ۴۱.

  72. ر.ك: حكمت­نامه امام حسين عليه­السلام ج۲ فصل۸.

  73. الحَنَق: الغَيظ (الصحاح: ج ۴ ص ۱۴۶۵ «حنق»).

  74. در مصدر عبارت «باحتياجي» آمده است، در مصادر ديگر تصويب رخ داده است.

  75. المناقب لابن شهرآشوب: ج ۴ ص ۷۹، بحار الأنوار: ج ۴۵ ص ۴۷ و ص ۹۲ وراجع: الاحتجاج: ج ۲ ص ۱۰۱ وكشف الغمّة: ج ۲ ص ۲۳۸ وتسلية المجالس: ج ۲ ص ۳۱۵ والفتوح: ج ۵ ص ۱۱۵ ومقتل الحسين للخوارزمي: ج ۲ ص ۳۳ والفصول المهمّة: ص ۱۷۷ ومطالب السؤول: ص ۷۳.

  76. ر.ك: حكمت­نامه امام حسين عليه­السلام ج۲ فصل۸.

  77. العَذْلُ: المَلامَةُ (الصحاح: ج ۵ ص ۱۷۶۲ «عذل»).

  78. العَمالِقة: الجبابرة الذين كانوا بالشام من بقيّة قوم عاد (النهاية: ج ۳ ص ۳۰۱ «عملق»).

  79. كشف الغمّة: ج ۲ ص ۲۴۹، بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۱۲۵ ح ۶.

  80. ر.ك: حكمت­نامه امام حسين عليه­السلام ج۲ فصل۸.

  81. رَبَّ الضَّيعةَ: أي أصلَحَها وأتَمَّها (الصحاح: ج ۱ ص ۱۳۰ «ربب»).

  82. يقال: دَبَّت عَقاربُه؛ بمعنى سَرَت نمائِمُهُ وأذاه. وهو يَدِبُّ بيننا بالنمائم (تاج العروس: ج ۱ ص ۴۷۷ «دبب»)

  83. در مصدر عبارت «جنا» آمده است، در بحار الأنوار تصويب رخ داده است. قال ابن منظور: خَبَتِ النارُ والحَربُ والحِدَّةُ: سَكَنَت وطفئت وخمد لَهَبُها (لسان العرب: ج ۱۴ ص ۲۲۳ «خبا»).

  84. الوَغَرُ: الغِلّ والحرارة (النهاية: ج ۵ ص ۲۰۸ «وغر»).

  85. شَبَبتُ النارَ والحَربَ أشُبُّها شَبّا: إذا أوقدتها (الصحاح: ج ۱ ص ۱۵۱ «شبب»).

  86. عَاجَ به: أي عطف إليه، ومالَ، وألمّ به (النهاية: ج ۳ ص ۳۱۵ «عوج»).

  87. ثاب الرَّجلُ يَثوبُ ثَوبا: رجع بعد ذهابه (الصحاح: ج ۱ ص ۹۴ «ثوب»).

  88. غِبُّ كلّ شيء: عاقبته (الصحاح: ج ۱ ص ۱۹۰ «غبب»).

  89. در مصدر عبارت « ينبغي» آمده است، در بحار الأنوار تصويب رخ داده است.

  90. در مصدر عبارت « أدبه» آمده است، در بحار الأنوار تصويب رخ داده است.

  91. كشف الغمّة: ج ۲ ص ۲۴۶، بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۱۲۲ ح ۶؛ الفصول المهمّة: ص ۱۷۸، نور الأبصار: ص ۱۵۳ نحوه وليس فيهما من «يبغي» إلى «لبّه».

 

بالا

موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث شهر حدیث دانشکده علوم حدیث قم پایگاه جامع کنگره های مؤسسه دارالحدیث دانشکده علوم حدیث تهران دانشکده مجازی علوم حدیث پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران انتشارات دارالحدیث