تعداد بازدید : 815
تالار مطالعه>مقالات>حديثي معمايي در باب قبله در الکافي کليني
صفحه از 169
0
حديثي معمايي در باب قبله در الکافي کليني

حديثي معمايي در باب قبله در الکافي کليني

مايکل کوک 1

ترجمه دکتر سيد حسن اسلامي 2

چکيده

کليني در بخش «نوادر» ـ که تقريباً در انتهاي کتاب الصلاة خود در کتاب الکافي گنجانده است ـ اين حديث را نقل مي‌کند: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ: قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(: لِمَ صَارَ الرَّجُلُ يَنْحَرِفُ فِي الصَّلَاةِ إِلَى الْيَسَارِ؟ فَقَالَ: لِأَنَّ لِلْكَعْبَةِ سِتَّةَ حُدُودٍ أَرْبَعَةٌ مِنْهَا عَنْ يَسَارِكَ وَ اثْنَانِ مِنْهَا عَلَى يَمِينِكَ، فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ وَقَعَ التَّحْرِيفُ إِلَى الْيَسَارِ. نحوه بيان حديث مبهم است، اما آن را در پرتو حديث موازي ديگري که در مجاميع ديگر يافت شده است، بهتر مي‌توان درک کرد. با اين حال، مؤلف بحار الانوار بر آن است که سند اين دو حديث، سخت ضعيف است (الروايتان ضعيفتا الاسناد جدّاً). اين دو حديث، آشکارا، با دو آموزه موجود در فقه اماميه نخستين مرتبط هستند: اين که همه حرم مکه، براي کساني که بيرون از آن قرار دارند، قبله به شمار مي‌رود، و ديگر اين که مردم عراق هنگام نماز بايد اندکي به چپ متمايل شوند؛ عملي که به تياسُر شناخته شده است. هرچند اينک تياسر متروک شده، اين مسأله ميان عالمان، طي قرن‌ها بحث‌هايي برانگيخته است. در دوران صفوي، اين بحث، به صورت مشخص چرخش جالبي يافت. نخست، اظهار شد که تبيين به دست داده شده در اين حديث، در بهترين حالت، مناقشه‌انگيز است، و بعدها تبيين کاملاً تازه‌اي از تياسر پيشنهاد شد. مهم‌ترين جنبه اين تبيين تازه آن، بود که بر شاهدي باستان‌شناختي استوار بود.

1. احاديث

کليني در بخش «نوادر» ـ که تقريباً در انتهاي کتاب الصلاة خود در کتاب الکافي گنجانده است ـ اين حديث را نقل مي‌کند: 3

1.د مطالعات خاورميانه در دانشگاه پرينستون و داراي آثاري از جمله قرآن: مقدمه‌اي بسيار کوتاه، نهي از منکر در اسلام و امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي که به دست احمد نمايي (مشهد: بنياد‌ پژوهش‌هاي اسلامي، 1384) در دو جلد ترجمه شده است. براي آشنايي بيشتر با وي و آثارش، ر.ك: «بَرْخوانيِ امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي»، سيد حسن اسلامي، فصلنامه هفت آسمان، شماره 29، بهار 1385.

2.اديار دانشگاه اديان و مذاهب.

3.. كليني، کافي، ج3، ص487، ش6. درباره اين معناي نوادر، ر.ك: مامقاني، مقباس الهداية، ج2، ص152، ش6 و ص153، ش7 کليني فصلي به قبله اختصاص نداده است.

4.. در اينجا طوسي، تهذيب، ج2، ص44، ش141، هنگام نقل حديث به جاي «عن» از ‌«علي» استفاده کرده است. وي اين حديث را از محمد بن يعقوب، يعني کليني نقل مي‌کند.

5.. مي‌توانستيم انتظار داشته باشيم که به جاي تحريف، کلمه انحراف يا شايد تحارف به کار برود.

6.. در تهذيب به جاي الي، علي آمده است.

7.. کليني از دو عالم به اين نام حديث نقل مي‌کند (ر.ك: بروجردي، اسانيد کتاب الکافي، ج1، ص48، ش 21 و 22). به نظر مي‌رسد که شخص مورد نظر در اين حديث، اولي باشد؛ يعني عموي مادري وي علي بن محمد بن ابراهيم الرازي الکليني، معروف به علان (ر.ك: همان، ج3، ص319، ش14). براي ديدن فهرستي از سندهاي به شکل «علي بن محمد رفعه» که در الکافي آمده است (ر.ك: همان، ج3، ص430، ش3).

8.. براي ديدن معناي فعل «رفع» در اين حديث، ر.ك: شهيد ثاني، شرح البداية، ج3، ص32، ش22.

9.. وي درباره اين حديث و حديث ديگري که از آن سخن خواهيم راند، مي‌گويد: الروايتان ضعيفتا الاسناد جدّاً (مرآة، ج15، ص481، س20). در واقع در اينجا شاهد اجماع عالمان امامي، همان گونه که خواهيم ديد، هستيم. حتي يوسف بحراني، که به اين احاديث سخت متمايل است، ضعف سندي آنها را مي‌پذيرد (حدائق، ج6، ص384، س19).

10.. منابع اهل سنت سنتي طولاني را حفظ کرده‌اند که بر اساس آن شعبي مجموعه‌اي مشابهت‌هاي بين رافضه و يهود بر مي‌شمارد، که يکي از آنها اندکي منحرف شدن از قبله است: اليهود يولّون عن القبله شيئاً و کذلک الرافضه (للكعي، شرح اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة، ص1550، س19 (ش2823)؛ ابن‌الجوزي، الموضوعات، ج1، ص253، س9)؛ در برخي روايت‌ها به جاي يولون، تعبير تزولوا (ابوبكر الخلال، سنة، ج1-3، ص498، س3، ش791؛ ابن‌تيميه، منهاج، ج1، ص15، س7) يا زالوا (همان، ص19، س12) به کار رفته است. اين نکته گوياي آن است که سنيان نخستين کوفه، از اين عمل شيعيان باخبر بودند.

11.. آنچه را که مي‌تواند تصوير شش وجهي کعبه به شمار مي‌رود، مي‌توان در مينياتور فالنامه متعلق به دوران صفوي در قرن شانزدهم يافت. اين فالنامه جزو مجموعه پوزي (Pozzi) است و اينک در موزه ژنو (inv. 1971-107/37) نگهداري مي‌شود. (ر.ك: رابيسنون و ديگران:‌ L’Orient d’un colletctionneur, Geneva 1992, 65, 96, 124 no. 92, 256 اين مطلب را وامدار اولِگ گرابر هستم). احتمالاً حديث ما ممکن است در پشت اين تصوير قرار داشته باشد. رهيافت مشابه ديگر آن است که کعبه را در برگيرنده حِجر بدانيم، انديشه‌اي که در منابع کهن به خوبي شناخته شده است (براي مثال، ر.ك: ازرقي، اخبار مکه، ج1، ص312، س7 و10؛ ص313، س10؛ ص315). همچنين عالمان بعدي اين مطلب را فراموش نکرده بودند (براي مثال، ر.ك: ابن قدامه، مغني، ج5، ص229، س12 و شرحي که در پي آن آمده است؛ شهيد اول، ذکري، ج3، ص169، س15). در اين صورت، اگر ما سه گوشه متعارف براي کعبه در نظر بگيريم و به جاي گوشه چهارم، حجر را قرار دهيم، شش گوشه حاصل مي‌شود و حجر ـ که در واقع، چون کسي از عراق به بنگرد، در سمت راست او قرار مي‌گيرد ـ حدود فضاي نيمي از کل را اشغال خواهد کرد. تناسب دقيق نخواهد بود، اما با اين همه، معنادار خواهد شد.

12.. طوسي، تهذيب، ج2، ص44، ش142؛ اين حديث در کتاب ابن‌بابويه، الفقيه، ج1، ص178، ش842 آمده است که تفاوت‌هاي جزيي با آن دارد و شامل سلسله سند مفصلي است، ليکن از نظر محتوايي همان حديث ابن بابويه، علل، ص318، باب3، ش1 است. سلسله سند اين حديث آخر اميدبخش نيست و شامل عبد الرحمن بن کثير (ضعيفُ، کان يضع الحديث، ليس بشيء، ر.ك: اردبيلي، جامع الرواة، ج1، ص453 الف، س4) و برادر زاده‌اش، علي بن حسن (غالٍ، ضعيف جداً، فاسد الاعتقاد، ر.ك: همان، ص556 الف، س19) است.

13.. باز بگوييم که به جاي تحريف، ما انتظار انحراف يا حداقل تحارف را داريم. محمد تقي مجلسي در برگردان فارسي اين حديث، تحريف را به انحراف ترجمه مي‌کند (لوامع، ج3، ص474، س11).

14.. فقيه و علل همانند هم به جاي يلحقه، لحقه ضبط کرده‌اند.

15.. فقيه اين کلمه را همين گونه ضبط کرده است، ليکن علل به جاي فهي، فهو آورده است.

16.. در علل به جاي لقلة، لعلة آمده است که خطاي آشکاري است.

17.. درباره مفضل بن عمر الجعفي، رهبر بدعتگذاران مفوضه و بر اساس معيارهاي جريان مسلط امامي، بدعت‌گري رسوا، ر.ك: حديث و بقا، مدرسي، ج1، ص333 - 337، ش146. وي نويسنده کتاب مفقود علل الشريعه است که ممکن است اين حديث در آن بوده باشد (ر.ك: همان، ص335، ش6).

18.. مجلسي در توضيح اين حديث، همان نکته‌اي را مي‌گويد که در مرآت گفته بود (ملاذ الاخبار، ج3، ص437، س1). محقق در حکمي درباره تياسر، مي‌پذيرد که احاديث مربوط به آن ضعيف هستند و پس از نقل حديث مفضل به عنوان وجه الحکمه، موقعيت نازل وي را دليل ضعف حديث مي‌شمارد (محقق، المسائل الکماليه، رسائل، ص295، س6 و 13، ص296، س1: لُعِن المفضل بن عمر معطون فيه، نيز ر.ك: مقداد، کنز، ج1، ص85، س17)

19.. با اين حال، مرتضي انصاري تبيين به کار رفته در اين حديث و حديث پيشين را مبهم مي‌داند (مدارک الفقه: فيهما من التعليل من المتشابهات، کتاب الصلاة، ج1، ص191، س18).

20.. اين برابري را محسن فيض در توضيح خود بر حديث مختصرتر بيان مي‌کند (وافي، ج5، ص542، س14).

21.. محسن فيض در توضيح خود بر حديث طولاني‌تر تعبير «اصحاب» به کار رفته در حديث را با مردم عراق يکي مي‌داند (وافي، ج5، ص543، س8).

22.. همان گونه که شهيد اول خاطر نشان ساخته است، مفضل اهل کوفه و بيشتر ناقلان حديث امامان، عراقي بودند (ذکري، ج3، ص185، س11).

23.. در اينجا به زبان احتمال سخن گفتم، ليکن تا جايي که مي‌دانم، نخستين کسي که صريحاً اين مسأله را بيان کرد، کاشف الغطا بود: (فالميل الي اليسار ابعد عن احتمال الخروج عن الحدود (کشف، ج3، ص104، س8).

24.. به نظر مي‌رسد هنگامي که عالمان در عبارات خود از «توسط» نام مي‌برند، مقصودشان همين مطلب است (ابن فهد، مهذّب، ج1، ص317، س12؛ محسن فيض، وافي، ج5، ص541، س1؛ نجفي، جواهر، ج7، ص377، س5؛ و قس: شهيد ثاني، مسالک، ج1، ص155، س16: ليتوسطوا الحرم). در رساله محقق درباره تياسر که ابن فهد آن را در مهذب، ج1، ص315، س19، شرح کرده است، اين عبارت را مي‌يابيم: إن اريد بالتياسر، وسط الحرم. در رساله‌هاي محقق چاپ شده به وسيله استادي، در اينجا تعبير توسط به کار رفته است (محقق، رسائل، ص330، س17).

25.. طوسي، تهذيب، ج2، ص44، ش139؛ ابن بابويه، فقيه، ج1، ص177، ش841. براي ديدن احاديث مشابهي از جعفر صادق، ر.ك: طوسي، تهذيب، ج2، ص44، ش140؛ ابن بابويه، عِلل، ص318، باب3، ش2. حديث آخري چنين است: «خانه (يعني کعبه) قبله مسجد است، مسجد قبله مکه است، مکه قبله حرم است، و حرم قبله عالم است».

26.. براي ديدن نمونه سني احاديث گوياي جايگزيني منسوب به پيامبر، ر.ك: بيهقي، السنن الکبري، ج2، ص10، س1 (بيهقي اين احاديث را بي‌اعتبار مي‌شمارد)؛ همچنين ر.ك: ازرقي، اخبار مکه، ج2، ص19، س5؛ کينگ، جهان‌ ـ نقشه‌ها، ص47؛ و دائرة المعارف اسلام، ويراست دوم، مدخل «مکه»، ص181 الف (دي. اي. کينگ). بروجردي از اين واقعيت که اين حديث از سوي اهل سنت نقل شده است، استفاده مي‌کند تا حديث جايگزيني نقل شده در ميان شيعه را نقل و رد نمايد (بروجردي، رسالة في القبلة، ص15، س11، نيز قس: همان، ص14، س6؛ درباره دليل اين نوع طرد، ر.ك: همان، ص15، ش41؛ انتصار رب، نظر مرا به اين مقاله جلب کرد). گاه اين آموزه به مالک نسبت داده مي‌شود (براي مثال ر.ك: حطب، مواهب الجليل، ج1، ص510، س12؛ با اين توضيح: هذا النقل عنه غريب، و قس: بروجردي، رسالة في القبلة، ص13، ش31)؛ ولي من اين مطلب را در منبع مالکي کهني نديده‌ام. همچنين اين انديشه در ميان اباضيه ديده مي‌شود (منهاج، شقصي، ج4، ص72، س3 و 8)

حديثي معمايي در باب قبله در الکافي کليني
-1

حديثي معمايي در باب قبله در الکافي کليني

مايکل کوک 1

ترجمه دکتر سيد حسن اسلامي 2

چکيده

کليني در بخش «نوادر» ـ که تقريباً در انتهاي کتاب الصلاة خود در کتاب الکافي گنجانده است ـ اين حديث را نقل مي‌کند: عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ: قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ(: لِمَ صَارَ الرَّجُلُ يَنْحَرِفُ فِي الصَّلَاةِ إِلَى الْيَسَارِ؟ فَقَالَ: لِأَنَّ لِلْكَعْبَةِ سِتَّةَ حُدُودٍ أَرْبَعَةٌ مِنْهَا عَنْ يَسَارِكَ وَ اثْنَانِ مِنْهَا عَلَى يَمِينِكَ، فَمِنْ أَجْلِ ذَلِكَ وَقَعَ التَّحْرِيفُ إِلَى الْيَسَارِ. نحوه بيان حديث مبهم است، اما آن را در پرتو حديث موازي ديگري که در مجاميع ديگر يافت شده است، بهتر مي‌توان درک کرد. با اين حال، مؤلف بحار الانوار بر آن است که سند اين دو حديث، سخت ضعيف است (الروايتان ضعيفتا الاسناد جدّاً). اين دو حديث، آشکارا، با دو آموزه موجود در فقه اماميه نخستين مرتبط هستند: اين که همه حرم مکه، براي کساني که بيرون از آن قرار دارند، قبله به شمار مي‌رود، و ديگر اين که مردم عراق هنگام نماز بايد اندکي به چپ متمايل شوند؛ عملي که به تياسُر شناخته شده است. هرچند اينک تياسر متروک شده، اين مسأله ميان عالمان، طي قرن‌ها بحث‌هايي برانگيخته است. در دوران صفوي، اين بحث، به صورت مشخص چرخش جالبي يافت. نخست، اظهار شد که تبيين به دست داده شده در اين حديث، در بهترين حالت، مناقشه‌انگيز است، و بعدها تبيين کاملاً تازه‌اي از تياسر پيشنهاد شد. مهم‌ترين جنبه اين تبيين تازه آن، بود که بر شاهدي باستان‌شناختي استوار بود.

1. احاديث

کليني در بخش «نوادر» ـ که تقريباً در انتهاي کتاب الصلاة خود در کتاب الکافي گنجانده است ـ اين حديث را نقل مي‌کند: 3

1.د مطالعات خاورميانه در دانشگاه پرينستون و داراي آثاري از جمله قرآن: مقدمه‌اي بسيار کوتاه، نهي از منکر در اسلام و امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي که به دست احمد نمايي (مشهد: بنياد‌ پژوهش‌هاي اسلامي، 1384) در دو جلد ترجمه شده است. براي آشنايي بيشتر با وي و آثارش، ر.ك: «بَرْخوانيِ امر به معروف و نهي از منکر در انديشه اسلامي»، سيد حسن اسلامي، فصلنامه هفت آسمان، شماره 29، بهار 1385.

2.اديار دانشگاه اديان و مذاهب.

3.. كليني، کافي، ج3، ص487، ش6. درباره اين معناي نوادر، ر.ك: مامقاني، مقباس الهداية، ج2، ص152، ش6 و ص153، ش7 کليني فصلي به قبله اختصاص نداده است.

4.. در اينجا طوسي، تهذيب، ج2، ص44، ش141، هنگام نقل حديث به جاي «عن» از ‌«علي» استفاده کرده است. وي اين حديث را از محمد بن يعقوب، يعني کليني نقل مي‌کند.

5.. مي‌توانستيم انتظار داشته باشيم که به جاي تحريف، کلمه انحراف يا شايد تحارف به کار برود.

6.. در تهذيب به جاي الي، علي آمده است.

7.. کليني از دو عالم به اين نام حديث نقل مي‌کند (ر.ك: بروجردي، اسانيد کتاب الکافي، ج1، ص48، ش 21 و 22). به نظر مي‌رسد که شخص مورد نظر در اين حديث، اولي باشد؛ يعني عموي مادري وي علي بن محمد بن ابراهيم الرازي الکليني، معروف به علان (ر.ك: همان، ج3، ص319، ش14). براي ديدن فهرستي از سندهاي به شکل «علي بن محمد رفعه» که در الکافي آمده است (ر.ك: همان، ج3، ص430، ش3).

8.. براي ديدن معناي فعل «رفع» در اين حديث، ر.ك: شهيد ثاني، شرح البداية، ج3، ص32، ش22.

9.. وي درباره اين حديث و حديث ديگري که از آن سخن خواهيم راند، مي‌گويد: الروايتان ضعيفتا الاسناد جدّاً (مرآة، ج15، ص481، س20). در واقع در اينجا شاهد اجماع عالمان امامي، همان گونه که خواهيم ديد، هستيم. حتي يوسف بحراني، که به اين احاديث سخت متمايل است، ضعف سندي آنها را مي‌پذيرد (حدائق، ج6، ص384، س19).

10.. منابع اهل سنت سنتي طولاني را حفظ کرده‌اند که بر اساس آن شعبي مجموعه‌اي مشابهت‌هاي بين رافضه و يهود بر مي‌شمارد، که يکي از آنها اندکي منحرف شدن از قبله است: اليهود يولّون عن القبله شيئاً و کذلک الرافضه (للكعي، شرح اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة، ص1550، س19 (ش2823)؛ ابن‌الجوزي، الموضوعات، ج1، ص253، س9)؛ در برخي روايت‌ها به جاي يولون، تعبير تزولوا (ابوبكر الخلال، سنة، ج1-3، ص498، س3، ش791؛ ابن‌تيميه، منهاج، ج1، ص15، س7) يا زالوا (همان، ص19، س12) به کار رفته است. اين نکته گوياي آن است که سنيان نخستين کوفه، از اين عمل شيعيان باخبر بودند.

11.. آنچه را که مي‌تواند تصوير شش وجهي کعبه به شمار مي‌رود، مي‌توان در مينياتور فالنامه متعلق به دوران صفوي در قرن شانزدهم يافت. اين فالنامه جزو مجموعه پوزي (Pozzi) است و اينک در موزه ژنو (inv. 1971-107/37) نگهداري مي‌شود. (ر.ك: رابيسنون و ديگران:‌ L’Orient d’un colletctionneur, Geneva 1992, 65, 96, 124 no. 92, 256 اين مطلب را وامدار اولِگ گرابر هستم). احتمالاً حديث ما ممکن است در پشت اين تصوير قرار داشته باشد. رهيافت مشابه ديگر آن است که کعبه را در برگيرنده حِجر بدانيم، انديشه‌اي که در منابع کهن به خوبي شناخته شده است (براي مثال، ر.ك: ازرقي، اخبار مکه، ج1، ص312، س7 و10؛ ص313، س10؛ ص315). همچنين عالمان بعدي اين مطلب را فراموش نکرده بودند (براي مثال، ر.ك: ابن قدامه، مغني، ج5، ص229، س12 و شرحي که در پي آن آمده است؛ شهيد اول، ذکري، ج3، ص169، س15). در اين صورت، اگر ما سه گوشه متعارف براي کعبه در نظر بگيريم و به جاي گوشه چهارم، حجر را قرار دهيم، شش گوشه حاصل مي‌شود و حجر ـ که در واقع، چون کسي از عراق به بنگرد، در سمت راست او قرار مي‌گيرد ـ حدود فضاي نيمي از کل را اشغال خواهد کرد. تناسب دقيق نخواهد بود، اما با اين همه، معنادار خواهد شد.

12.. طوسي، تهذيب، ج2، ص44، ش142؛ اين حديث در کتاب ابن‌بابويه، الفقيه، ج1، ص178، ش842 آمده است که تفاوت‌هاي جزيي با آن دارد و شامل سلسله سند مفصلي است، ليکن از نظر محتوايي همان حديث ابن بابويه، علل، ص318، باب3، ش1 است. سلسله سند اين حديث آخر اميدبخش نيست و شامل عبد الرحمن بن کثير (ضعيفُ، کان يضع الحديث، ليس بشيء، ر.ك: اردبيلي، جامع الرواة، ج1، ص453 الف، س4) و برادر زاده‌اش، علي بن حسن (غالٍ، ضعيف جداً، فاسد الاعتقاد، ر.ك: همان، ص556 الف، س19) است.

13.. باز بگوييم که به جاي تحريف، ما انتظار انحراف يا حداقل تحارف را داريم. محمد تقي مجلسي در برگردان فارسي اين حديث، تحريف را به انحراف ترجمه مي‌کند (لوامع، ج3، ص474، س11).

14.. فقيه و علل همانند هم به جاي يلحقه، لحقه ضبط کرده‌اند.

15.. فقيه اين کلمه را همين گونه ضبط کرده است، ليکن علل به جاي فهي، فهو آورده است.

16.. در علل به جاي لقلة، لعلة آمده است که خطاي آشکاري است.

17.. درباره مفضل بن عمر الجعفي، رهبر بدعتگذاران مفوضه و بر اساس معيارهاي جريان مسلط امامي، بدعت‌گري رسوا، ر.ك: حديث و بقا، مدرسي، ج1، ص333 - 337، ش146. وي نويسنده کتاب مفقود علل الشريعه است که ممکن است اين حديث در آن بوده باشد (ر.ك: همان، ص335، ش6).

18.. مجلسي در توضيح اين حديث، همان نکته‌اي را مي‌گويد که در مرآت گفته بود (ملاذ الاخبار، ج3، ص437، س1). محقق در حکمي درباره تياسر، مي‌پذيرد که احاديث مربوط به آن ضعيف هستند و پس از نقل حديث مفضل به عنوان وجه الحکمه، موقعيت نازل وي را دليل ضعف حديث مي‌شمارد (محقق، المسائل الکماليه، رسائل، ص295، س6 و 13، ص296، س1: لُعِن المفضل بن عمر معطون فيه، نيز ر.ك: مقداد، کنز، ج1، ص85، س17)

19.. با اين حال، مرتضي انصاري تبيين به کار رفته در اين حديث و حديث پيشين را مبهم مي‌داند (مدارک الفقه: فيهما من التعليل من المتشابهات، کتاب الصلاة، ج1، ص191، س18).

20.. اين برابري را محسن فيض در توضيح خود بر حديث مختصرتر بيان مي‌کند (وافي، ج5، ص542، س14).

21.. محسن فيض در توضيح خود بر حديث طولاني‌تر تعبير «اصحاب» به کار رفته در حديث را با مردم عراق يکي مي‌داند (وافي، ج5، ص543، س8).

22.. همان گونه که شهيد اول خاطر نشان ساخته است، مفضل اهل کوفه و بيشتر ناقلان حديث امامان، عراقي بودند (ذکري، ج3، ص185، س11).

23.. در اينجا به زبان احتمال سخن گفتم، ليکن تا جايي که مي‌دانم، نخستين کسي که صريحاً اين مسأله را بيان کرد، کاشف الغطا بود: (فالميل الي اليسار ابعد عن احتمال الخروج عن الحدود (کشف، ج3، ص104، س8).

24.. به نظر مي‌رسد هنگامي که عالمان در عبارات خود از «توسط» نام مي‌برند، مقصودشان همين مطلب است (ابن فهد، مهذّب، ج1، ص317، س12؛ محسن فيض، وافي، ج5، ص541، س1؛ نجفي، جواهر، ج7، ص377، س5؛ و قس: شهيد ثاني، مسالک، ج1، ص155، س16: ليتوسطوا الحرم). در رساله محقق درباره تياسر که ابن فهد آن را در مهذب، ج1، ص315، س19، شرح کرده است، اين عبارت را مي‌يابيم: إن اريد بالتياسر، وسط الحرم. در رساله‌هاي محقق چاپ شده به وسيله استادي، در اينجا تعبير توسط به کار رفته است (محقق، رسائل، ص330، س17).

25.. طوسي، تهذيب، ج2، ص44، ش139؛ ابن بابويه، فقيه، ج1، ص177، ش841. براي ديدن احاديث مشابهي از جعفر صادق، ر.ك: طوسي، تهذيب، ج2، ص44، ش140؛ ابن بابويه، عِلل، ص318، باب3، ش2. حديث آخري چنين است: «خانه (يعني کعبه) قبله مسجد است، مسجد قبله مکه است، مکه قبله حرم است، و حرم قبله عالم است».

26.. براي ديدن نمونه سني احاديث گوياي جايگزيني منسوب به پيامبر، ر.ك: بيهقي، السنن الکبري، ج2، ص10، س1 (بيهقي اين احاديث را بي‌اعتبار مي‌شمارد)؛ همچنين ر.ك: ازرقي، اخبار مکه، ج2، ص19، س5؛ کينگ، جهان‌ ـ نقشه‌ها، ص47؛ و دائرة المعارف اسلام، ويراست دوم، مدخل «مکه»، ص181 الف (دي. اي. کينگ). بروجردي از اين واقعيت که اين حديث از سوي اهل سنت نقل شده است، استفاده مي‌کند تا حديث جايگزيني نقل شده در ميان شيعه را نقل و رد نمايد (بروجردي، رسالة في القبلة، ص15، س11، نيز قس: همان، ص14، س6؛ درباره دليل اين نوع طرد، ر.ك: همان، ص15، ش41؛ انتصار رب، نظر مرا به اين مقاله جلب کرد). گاه اين آموزه به مالک نسبت داده مي‌شود (براي مثال ر.ك: حطب، مواهب الجليل، ج1، ص510، س12؛ با اين توضيح: هذا النقل عنه غريب، و قس: بروجردي، رسالة في القبلة، ص13، ش31)؛ ولي من اين مطلب را در منبع مالکي کهني نديده‌ام. همچنين اين انديشه در ميان اباضيه ديده مي‌شود (منهاج، شقصي، ج4، ص72، س3 و 8)

موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث شهر حدیث دانشکده علوم حدیث قم کنگره بين المللی بزرگداشت ثقة الاسلام کلینی دانشکده علوم حدیث تهران دانشکده مجازی علوم حدیث پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران انتشارات دارالحدیث