پایگاه حدیث نت: بحث از خبر واحد و حجيت آن، يكی از مباحث مهم و اثر گذار در عرصههای مختلف علوم دينی است و يكی از اين عرصهها حوزه تفسير قرآن است. كاظم قاضیزاده در مقاله ای به تفسير اين موضوع پرداخته است.
به گزارش پایگاه حدیث نت، در شمارگان ۵۹ و ۶۰ فصلنامه علمی ـ پژوهشی علوم حديث، مقاله «تحليل تفاوت ديدگاههای قايلان به حجيت اخبار آحاد در حوزه تفسير» نوشته كاظم قاضیزاده درج شده است. در مقاله «تحليل تفاوت ديدگاههای قايلان به حجيت اخبار آحاد در حوزه تفسير»آمده است: صاحب نظران حوزه تفسير قرآن ديدگاههای مختلفی در بارۀ حجيت خبر واحد در تفسير دارند. برخی آن را حجت دانسته و برخی به عدم حجيت آن باور دارند. بعضی نيز راهی ميانه در پيش گرفته و پذيرش حجيت آن را به قيودی منوط كردهاند. در اين نوشتار، به تحليل تفاوت ديدگاههای قايلان به حجت اخبار آحاد در حوزه تفسير پرداخته شده است و پس از بيان ديدگاه ايشان و نتيجه اثرگذار آن، ديدگاه پذيرفتنیتر را معرفی كرده است. حجيت خبر واحد ثقه در ميان انديشوران ما از ديرباز مورد اختلاف بوده است. در حالی كه شيخ صدوق بيشتر معارف اعتقادی را با خبر واحد ثقه ثابت میكرد، شيخ مفيد با تعبير «اخبار الآحاد لا توجب علماً و لا عملاً» آن را برنمیتابيد و مرحوم شيخ طوسی نيز گرچه بر خلاف نظر سيد مرتضی حجيت خبر واحد را میپذيرفت، اما در قبول حجيت خبر واحد تفسيری همراه نبود و به صراحت میگفت: و لا يجوز لأحد أن يقلد أحداً منهم، بل ينبغی ان يرجع الی الادلة الصحيحة: إما العقلية، أو الشرعية، من اجماع عليه، أو نقل متواتر به، عمن يجب اتباع قوله، و لا يقبل فی ذلك خبر واحد؛ جايز نيست كه كسی در تفسير از «مفسران» ديگر تقليد كند، بلكه بايد به دلايل صحيح عقلی و شرعی مراجعه كند كه عبارتاند از اجماع (معتبر) يا نقل متواتر از كسی كه تبعيت كلام او لازم است (پيامبر(ص) و امام معصوم) و در اين باره خبر واحد پذيرفته نمیشود. در ميان متأخرين و معاصرين نيز اين بحث مطرح بوده است. مجتهدان اصولی بيشتر در بحث حجيت خبر واحد به مفاد اين حجيت پرداختهاند و برخی با اعتقاد به اين كه حجيت به معنای منجزيت و معذريت است، و يا اين كه حجيت يك نوع اعتبار عقلايی است (در برابر انكشاف واقعی) و نيازمند اثری شرعی [عملی] است تا قبول جعل و اعتبار شرعی برای آن ممكن باشد. و يا با مبانی ديگر حجيت خبر واحد ثقه در حوزه غير از احكام شرعی ، و از جمله در حوزه روايات تفسيری، بر نتافتهاند و دليلی بر اعتبار خبر واحد ثقه در باب تفسير نيافتهاند. اين بحث مورد توجه اين نوشتار نيست و دلايل اثبات و نفی حجيت روايات تفسيری مجالی ديگر میطلبد؛ اما در برابر اين ديدگاه، افرادی قايل به حجيت خبرواحد ثقه در تفسير آيات قرآن كريم، افزون بر حجيت آنها در مجال احكام شرعی هستند. آنچه در اين مقاله پیگيری میشود، توجه به اختلاف مبانی و نحوه تحليل هر يك در باره بحث حجيت خبر واحد ثقه در زمينه تفسير آيات قرآن كريم و آثار و پیآمدهای هر يك و قضاوت نهايی در باره اين ديدگاههاست. سه نفر از كسانی كه در دوران معاصر بر اين نظريه تأكيد دارند، آيت الله خويی، آيت الله فاضل لنكرانی و آيت الله معرفت هستند. البته ضمن اتحاد در نظريه، اختلافاتی هم در نحوۀ تقرير ديدگاه و طرح مبانی و دلايل دارند كه به شرح زير است: الف. آيت الله خويی ايشان از كسانی است كه به صراحت، به حجيت خبر واحد ثقه در حوزه تفسير پرداخته است. ايشان جدای طرح مباحث مربوط در درس خارج اصول، در كتاب البيان نيز به اين بحث پرداختهاند. ايشان ضمن طرح اشكال مخالفين حجيت خبر واحد تفسيری به آن پاسخ میگويند: گاهی در باره حجيت خبر واحد ثقه ـ كه از معصومين در تفسير قرآن آمده است ـ اشكال میشود. وجه اشكال، آن است كه معنای حجيتی كه برای خبر واحد ثابت شده است، وجوب ترتيب آثار در صورت جهل به واقع به صورت عملی است... و اين در جايی است كه مفاد خبر حكم شرعی باشد يا موضوعی كه حكم شرعی بر آن مترتب است و اين شرط در خبر واحدی كه از معصوم در تفسير آمده وجود ندارد. مراد ايشان، آن است كه جعل شرعی جايی است كه به نوعی به شارع ارتباط يابد؛ يعنی يا در مورد حكم شرعی باشد، مثل حرمت شرب مسكرات يا موضوعی كه حكم شرعی دارد، مثل حد ترخص برای مسافر؛ ولی مثلاً اگر در روايت تفسيری آمده است كه حضرت يوسف چند سال زندگی كرد يا دليل ابتلای يعقوب چه بود، چه اثر شرعی بر آن مترتب است؟ هيچ اثر. و در نتيجه، دليلی بر حجيت آن نيست. تعبير آخوند خراسانی هم با بيانی ديگر با طرح اشكال فوق هماهنگ است؛ چون ايشان مفاد حجيت را منجزيت، در صورت تطابق مفاد خبر با واقع و معذريت در صورت عدم تطابق با واقع میداند. حال در مثالهای فوق، اگر گزارههای تفسيری مطابق با واقع بود، چه وظيفهای داريم كه بر ما منجز شده است؟ و اگر مخالف واقع بود، چه خطايی از ما سر میزند كه ما معذور هستيم؟ آيت الله خويی در پاسخی كوتاه به مبنای خود و لازمه آن در باب تفسير اشاره میكند. وی مینويسد: معنای حجيت در امارات ناظر به واقع، جعل آنها به صورت علم تعبدی در حكم شارع است. پس آن طريقِ معتبر فردی از افراد علم میشود؛ ولی فردی تعبدی است, نه وجدانی. پس هر آنچه بر قطع مترتب است, بر آن هم مترتب میشود. پس میتوان بر اساس آن خبر داد؛ چنان كه در موارد علم وجدانی میتوان خبر داد. دليل اين مطلب سيره عقلاست كه آنها هم با طريق معتبر معامله علم وجدانی میكنند و بين آثار آن فرق نمیگذارند. آيت الله خويی تا حدودی ديدگاه استاد خود مرحوم نايينی را تأييد میكند و مفاد حجيت را جعل علم تعبدی میداند؛ يعنی شارع در موارد خبر واحد ثقه میگويد من اين فرد نزديك به علم را علم قرار دادم و چون تنزيل شرعی در اين بخش قرار داده شده است، آن را میتوان علم تنزيلی و تعبدی دانست و همچنان كه میتوان بر موارد علم وجدانی از آن خبر داد و به آن اعتقاد پيدا كرد، در اينجا نيز اخبار از علم تعبدی جايز است. البته تحليل آيت الله خويی به تفسير سيره عقلا مستند است. گويا عقلا در مواردی كه اخبار ثقه ظنی را دريافت میكنند، با آن معامله علم میكند؛ با اين مقدمه مطوی كه: اولاً, گمان را به تعبد عقلايی به منزل علم دانستهاند و بعد به آن عمل كردهاند. ثانياً، عقلا بين اخباری كه موقف عملی دارد (به منزله احكام شرعی است) و آنچه موقف عملی ندارد (مانند روايات اعتقادی، تاريخی و تفسيری) تفاوتی قايل نمیشوند. سه خصوصيت از تحليل آيت الله خويی به دست میآيد: ۱. عقلا صرف نظر از شرع و در سلوك عرفی خود هم در قبول خبر واحد ثقه نوعی تعبد عقلايی دارند؛ نه برای خبر واحد ثقه كاشفيت مسامحی را میپذيرند و نه كاشفيت واقعی را و نه آن كه قبول عقلايی را به معنای منجزيت و معذوريت میدانند. ۲. تنها دليلی كه میتوان توسعه حجيت خبر ثقه به حوزه تفسير را ثابت كند، سيره عقلاست و از دلايل ديگری چون آيات و روايات نمیتوان به نتيجه مطلوب رسيد. البته آيات و روايات در محدوده حجيت، پس از اثبات سيره عقلا معطوف به سيره خواهد شد كه اين مطلب در اصول به تفصيل مورد توجه قرار گرفته است. ۳. سيره عقلا در جعل تعبد اطلاق لفظی ندارد و در مواردی كه قرينه بر خلاف وجود دارد، چه در حوزه تفسير يا غير آن، شمول حجيت قابل اثبات نيست. اين مطلب را ايشان به عنوان استدراك آوردهاند. ب. آيت الله فاضل لنكرانی ايشان در اثبات حجيت خبر واحد تفسيری ابتدا به دو دليل اساسی در حجيت خبر واحد اشاره میكند: يكی سيره عقلا و ديگری ادله شرعی ديگر از كتاب و سنت و اجماع؛ گرچه در بخش دوم به طور يقين به دلالت آن نظر نمیدهد. آن گاه بر مبنای هر دو به مطلوب خود استدلال میكند. در بخش اوّل، وجه استدلال وی به سيره عقلا با مرحوم آيت الله خويی تفاوت چندانی ندارد؛ گرچه به تعبد عقلايی اشارهای نمیكند و تنها به يكسانی برخورد عقلا با اخبار دارای اثر عملی و اخبار بدون اثر عملی اشاره میكند. وی مینويسد: بنا بر مبنای اوّل (مبنای عقلا)، بايد به اين نكته توجه كرد كه اعتماد عقلا بر خبر واحد و استناد به آن آيا در خصوص مواردی است كه اثر عملی دارد يا آنان بر هر آنچه بر خبر واحد مترتب است، معامله قطع میكنند؟ ظاهراً دومی صحيح است اما ايشان در ادامه، در صورت دلالت ادله ديگر بر حجيت خبر واحد ثقه نيز آن دلايل را شامل حجيت روايات تفسيری غير مرتبط با عرصه حكم شرعی نيز میدانند؛ چرا كه از ديدگاه ايشان در متن دلايل ديگر (اعم از كتاب و سنت و اجماع) تعبير منجزيت و معذوريت نيست كه اختصاص به موارد دارای اثر عملی داشته باشد، بلكه ظاهر آن ادله، مثل آيه نباء، به جواز استناد به خبر واحد ثقه و عدم لزوم تبيين از كلام او و عدم لزوم جستجو از راستگويیاش باز میگردد كه به باب اعمال اختصاص ندارد. ايشان در ادامه میگويد: آری اين ادله در جايی قابل پیگيری است كه موضوع به نحوی با شارع مرتبط باشد و به او نسبت پيدا كند. و در باب تفسير هم اسناد دادن مطالب به خداوند و تشخيص مراد وی از كتاب به نوعی استناد را درست میكند؛ گرچه آيه از آيات الاحكام هم نباشد. در مجموع، تفاوتهای نظريه آيت الله فاضل و آيت الله خويی را اين گونه تحليل میكنيم ۱. عدم طرح تعبد عقلايی در دليل سيره عقلا؛ بر خلاف آيت الله خويی؛ ۲. قبول حجيت روايات ثقه تفسيری (در غير آيات الاحكام) بر مبنای ادله ديگر. ج. آيت الله معرفت ايشان ضمن نقل ديدگاههای مختلف در باره حجيت و عدم حجيت خبر واحد، در نهايت، خبر واحد ثقه را در همه حوزهها دارای اعتبار میداند و مستند آن را سيره عقلا میداند؛ اما نه آن چنان كه مرحوم آيتالله خويی آن را تعبد عقلايی ناميدند، بلكه اصولاً اين نوع اعتبار را بدون هرگونه تعبدی میداند و برای خبر واحد ثقه كاشفيت و طريقت ذاتی عقلايی قايل است و شارع نيز همان طريق را تأييد كرده است. ايشان مینويسد: آنچه برای ما ظاهر میشود، آن است كه حجيت خبر واحد جامع شرايط مستند به دليل تعبدی نيست (كه شارع ما را به آن متعبد كرده باشد)، بلكه مستند به سيره عقلاست كه عموم آنها بر اساس آن طی طريق میكنند و شارع حكيم با آنان همراهی كرده است. پس تعبدی نيست كه به دنبال اثر عملی يا اهداف تكليفی باشد، بلكه اين همراهی با عقلا در شيوههای آنان برای پیگيری تنظيم امور زندگانیشان است... و آنچه از آيات و روايات آمده است امضا و موافقت با آن شيوه است و آنچه در اعتبار اخبار ثقه آمده است، شواهدی بر اين امضا و موافقت است. پس در حقيقت، آن ارشاد به آن اعتبار عام است و تكليف به تعبد نيست. ايشان در جای ديگر، نفی حجيت روايات تفسيری را مساوی ضايع شدن مجموعه روايات تفسيری می داند. در مجموع، تفاوتهای نظريه ايشان با نظريه آيت الله فاضل را اين گونه تحليل میكنيم: ۱. عدم طرح تعبد عقلايی در دليل سيره عقلا، بر خلاف آيت الله خويی، و تصريح به عدم تعبد عقلايی، بر خلاف آيت الله فاضل؛ ۲. طرح لازم فاسد عدم حجيت در حوزه تفسير؛ ۳. بررسی و ملاحظه. به نظر میرسد كه يكی از مهمترين نقاط اختلاف ـ كه بايد بر آن تأمل كرد ـ حدود سيره عقلا در مواجهه با خبر واحد ثقه است. آيا عقلا مواجهه يكسانی در موارد قطع و ظن حاصل از خبر ثقه دارند؟ اين گونه نيست، ولی چون تفاوت چون كم است، گاهی ديده نمیشود. اين تفاوت در جايی روشن میشود كه خبر ثقه عجيب يا پر هزينه باشد. عقلا در اين جا به دنبال قطع و اطمينان هستند و با صِرف خبر واحد به آن اكتفا نمیكنند. به تعبير مرحوم امام خمينی: ان المحسوسات الغريبة الغير العادية لا يكتفی فيها باخبار واحد. از اين جا میتوان فهميد كه نوعی تعبد يا تسامح قابل توجه در عمل به خبر واحد بين عقلا وجود دارد. اما چون اين مسئله نمود جدی ندارد، امثال آيت الله معرفت عمل به خبر واحد ثقه را در همه موارد بدون تعبد و تسامح ديدهاند. همين نكته زمينه قيودی است كه بعضاً در عمل به خبر واحد ثقه آوردهاند. آنچه تحت عنوان عدم وجود ظن، بر خلاف حجيت خبر واحد گفته شده است، در پی تعيين همين سيره عقلايی است. در اين سيره حتی اخبار ثقه دارای موقف عملی، اگر مبتنی بر مطالب جدا ناسازگار با انديشهها و آموزههای عرفی باشد، به آنها اكتفا نمیشود. اعراض اصحاب نيز سبب بیاعتمادی به خبر ثقه میشود و به تعبير بعضی: الخبر الواحد الصحيح كلما ازداد صحة ازداد ضعفاً. اين نكته سبب میشود كه بر خلاف مبنای آيت الله معرفت، به كليه روايات تفسيری اعتماد نكنيم؛ حتی اگر سند معتبر هم داشته باشد و بر خلاف كسانی كه عدم جواز استناد به خبر تفسيری را دليل بر عدم حجيت روايات تفسيری به طور مطلق بدانند، به قبول روايات غير عجيب و غريب و سازگار با مجموعه تراث دينی به عنوان بخشی از سيرۀ عقلا گردن بنهيم. آری به روايات تفسيری به طور مطلق نمیتوان اعتماد كرد؛ مثلاً در تفسير قمی در ذيل آيه شريفه: )إِنَّ اللّهَ لَایَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللّهُ بِهذَا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَیَهْدِی بِهِ كَثِيراً وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ( آمده است كه: حدثنی أبی، عن النضر بن سويد، عن القاسم بن سليمان، عن المعلی بن خنيس، عن أبی عبد الله علیه السلام: إن هذا المثل ضربه الله لأمير المؤمنين علیه السلام، فالبعوضه أمير المؤمنين علیه السلام و ما فوقها رسول الله. اما صرف نظر از مشكل سندی تفسير علی بن ابراهيم و ضعف معلی بن خنيس اين نوع اخبار با مجموعه آموزههای دينی مرتبط با مقام شامخ پيامبر صلی الله علیه و آله و اميرالمؤمنين علیه السلام سازگار نيست و در محدودۀ سيرۀ عقلا و در حجيت خبر واحد ثقه نمیگنجد. در اين بخش، شايسته است به حدود سيره عقلا بيشتر توجه شود. بعضی از داستانهای تفسيری اسرائيلی، اگر چه سند قابل قبول هم داشته باشد، اما دچار سوء ظن به صدور است. روايات بافتنی، حكايت كنندۀ داستانهای عجيب و غريب نمیتواند مورد قبول قرار بگيرد؛ چرا كه سيره عقلا در امور عرفی عقلايی آن را برنمیتابد و امضای شارع بر اين سيره در حوزه مطالب مربوط به شرع يا به طور كلی بر اساس همين حدود صورت میپذيرد. نكته ديگر، آن كه گرچه آيت الله فاضل با توجه به ادلۀ ديگر نيز میخواهد به مطلوب برسند و عدم وجود تعبير منجزيت و معذريت در روايات را شاهد بر آن گرفته است و صِرف اسناد به شرع برای حجيت آنها را بر اساس ادله لفظی كافی دانسته است، اما بايد گفت اين نوع استدلال ناتمام است و مخالفين حجيت خبر واحد ثقه غير فقهی ادعای وجود اين عناوين را در روايات ندارند، بلكه آنها بر اساس موضوعاتی كه در آيات و رويات به صورتی مورد بحث قرار گرفته است (از جمله در آيه نبأ) و ترديد در توسعه دليل لفظی، به بيش از آنچه در سيره عقلاست، به نتيجه خود رسيدهاند. نكته قابل توجه، آن كه گرچه عدم لزوم تبين در خبر عادل از آيه استفاده میشود، اما اين كه در كدام يك از اخبار وی میتوان به اطلاق لفظی تمسك كرد, آيا همه آنها را بايد پذيرفت، يا يا اين كه قيد اخبار مرتبط با شرع را به آن زد، يا قيد اخبار دارای اثر عملی شرعی را؟ اين قيد هم معطوف به سيره عقلايی است يا نه؟ بالاخره بايد تكليف آن روشن شود. البته طرح جواز استناد اخبار به خداوند در روايات تفسيری يا عدم جواز آن ـ كه در بيانات هر دو بزگوار (آيات خويی و فاضل) طرح شده است ـ به نوع رجوع به مبنای آخوند است و فقهی كردن روايات غير فقهی است. در اين صورت، همه روايات اعم از اعتقادی و تاريخی و ... فقهی میشود؛ يعنی موقف عملی پيدا میكند و اين مسأله قابل پذيرش نيست. فرض كنيم اگر كسی به روايات تفسيری اعتقاد قلبی پيدا كند، ولی استناد و اخبار ندهد، باز هم میتوان بر اساس اين نكته (جواز استناد اخبار به خداوند در روايات تفسيری )حجيت را شامل آن دانست . نكته آخر در بيان آيه الله معرفت است كه اگر به روايات تفسيری مهر حجيت نخورد، موجب تضييع روايات خواهد بود. پاسخ، آن است كه اصولاً نمیتوان اين لازمه فاسد را دليل به حساب آورد؛ چرا كه بر فرض، چنين باشد و كسی به عدم حجيت روايات آحاد تفسيری اعتقاد داشته باشد، ولی راههای ديگر برای فهم قرآن كريم وجود دارد؛ مانند تفسير قرآن به قرآن، يا تفسير قرآن به عقل؛ حتی اگر راههای ديگر نيز بسته بود، نمیتوان اين دليل را پذيرفت؛ چرا كه حداكثر اين روايات هم مثل صدها و هزارها روايتی میشود كه از دست رفتهاند و در آتش اختلافات مذهبی سوختهاند. البته از همه اينها كه بگذريم، به صورت عملی روايات آحاد تفسيری كه شرايط حجيت را داشته باشند، نسبت به كل روايات نقل شده اندك هستند. نتيجه در مجموع، ديدگاه مرحوم آيت الله خويی بيشتر قابل تأييد است، اما بايد به قيود بيشتری (جدای از عدم ظن به خلاف) توجه كرد؛ از جمله عدم مخالفت با مجموعه ساز و كارهای دينی، عدم غرابت، عدم مخالفت با ديدگاههای پذيرفته شده و مشهور دينی. استناد به ادله ديگر حجيت خبر واحد (به جز دليل سيره عقلا) نمیتواند برای ما حجيت اخبار تفسيری را ثابت كند. تالی فاسد ضايع شدن اخبار تفسيری، در صورت عدم پذيرش حجيت خبر واحد ثقه در تفسير نمیتواند دليل قابل قبولی باشد. علاقه مندان برای تهيه فصلنامه می توانند با شماره تلفن۷۱۷۶۴۱۳ امور مشتركان در قم تماس بگيرند.
شمارگان ۵۹ و ۶۰ فصلنامه علمی ـ پژوهشی علوم حديث(بهار و تابستان ۱۳۹۰) به صاحب امتيازی دانشكده علوم حديث، مدير مسئول و سردبيری محمد محمدی نيك (ریشهری)، از سوی مؤسسه علمی ـ فرهنگی دارالحديث منتشر شد.